احادیث الائمه

احاديث ائمه اطهار
امام علي (ع) فرمودند :
عَوِّد نَفسَك الجَميلَ فَبِاعتيادِك اِياهُ يعودُ لَذيذا
خودت را به كارهاي زيبا عادت بده كه اگر به آنها عادت كني، برايت لذت بخش مي ‏شوند.
شرح ‏نهج البلاغه
امام علي (ع) فرمودند :
رَاسُ العِلمِ التَّمييزُ بَينَ الاَخلاقِ وَ اِظهارُ مَحمودِها وَ قَمعُ مَذمومِها
بالاترين درجه دانايي، تشخيص اخلاق از يكديگر و آشكار كردن اخلاق پسنديده و سركوب اخلاق ناپسند است.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
حَسِّن خُلقَك يخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَك
اخلاقت را خوب كن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.
امالي صدوق
امام علي (ع) فرمودند :
بسمِ اللّهِ شِفاءٌ مِن كلِّ داءٍ و عَونٌ لِكلِّ دَواءٍ
بسم اللّه‏، شفاي هر دردي و ياري كننده هر دارويي است.
عيون أخبار الرضا عليه‏السلام
امام علي (ع) فرمودند :
عِندَ فَسادِ النِّيةِ تَرتَفِعُ البَرَكةُ
هرگاه نيت‏ها فاسد باشد، بركت از ميان مي ‏رود.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
ما اَعطَي اللّه‏ُ سُبحانَهُ العَبدَ شَيئا مِن خَيرِ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ اِلاّ بِحُسنِ خُلُقِهِ وَ حُسنِ نيتِهِ
خداوند خير دنيا و آخرت را جز به خاطر خوش اخلاقي و خوش نيتي به بنده نمي ‏دهد.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
مَنِ اقتَصَرَ عَلي بُلغَةِ الكفافِ فَقَدِ انتَظَـمَ الرّاحَةَ وَ تَبَوَّاَ خَفضَ الدَّعَةِ
هر كس به اندازه‏اي كه او را كفايت مي ‏كند، قناعت كند، به آسايش و نظم مي‏ رسد و در آسودگي و رفاه منزل مي ‏گيرد.
نهج البلاغه
امام علي (ع) فرمودند :
اَصلُ العَقلِ القُدَرةُ وَ ثَمَرَتُها السُّرورُ.
ريشه عقل، قدرت است و ميوه آن شادي.
بحارالأنوار
امام علي (ع) فرمودند :
اَربَعٌ مَن اُعطِيهُنَّ فَقَد اُعطيَ خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ: صِدقُ حَديثٍ وَ اَداءُ اَمانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطنٍ وَ حُسنُ خُلُقٍ
چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده: راستگويي، امانتداري، حلال خوري و خوش اخلاقي.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اَهنَي العَيشِ اطِّراحُ الكلَفِ
گواراترين زندگي، رها كردن تكلّف‏ها (تجمّلات) است.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اِصبِر عَلي مَرارَةِ الحَقِّ وَ اياك اَن تَنخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِلِ
تلخي حق را تحمل كن، و مبادا كه فريب شيريني باطل را بخوري.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اَلكريمُ يري مَكارِمَ اَفعالِهِ دَينا عَلَيهِ يقضيهِ، اَللَّئيمُ يري سَوالِفَ اِحسانِهِ دَينا لَهُ يقتَضيهِ
بزرگوار، نيكوكاري‏هاي خود را بدهي به گردن خود مي‏داند كه بايد بپردازد و فرومايه، احسان‏هاي گذشته خود را بدهي به گردن ديگران مي‏داند كه بايد پس بگيرد.
غررالحكم
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
باكروا طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكةٌ وَ نَجاحٌ
در پي روزي و نيازها، سحر خيز باشيد؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مايه] بركت و پيروزي است.
المعجم الاوسط
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
مَن اَحَبَّ اَن يكونَ اَغنَي النّاسِ فَليكن بِما في يدِ اللّه‏ِ اَوثَقَ مِنهُ بِما في يدِهِ
هر كس دوست دارد بي‏نيازترين مردم باشد، بايد به آنچه در دست خداست مطمئن‏تر باشد تا آنچه به دست خودش دارد.
نهج الفصاحه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ اللّه‏َ يحِبُّ اِذا عَمِلَ اَحَدُكم عَمَلاً اَن يتقِنَهُ
خداوند دوست دارد كه وقتي يكي از شما كاري انجام مي‏دهد در آن محكم ‏كاري كند.
نهج الفصاحه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
شَعبانُ شَهري، وَرَمَضانُ شَهرُ اللهِ؛ فَمَن صامَ شَهري، كنتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامَهِ.
شعبان ماه من است، و رمضان ماه خداست؛ پس هركس در شعبان روزه بدارد، من در روز قيامت شفيع او خواهم بود.
بحار الأنوار
امام علي (ع) فرمودند :
قُلوبُ الرَّعِيةِ خَزائِنُ راعيها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ
دلهاي مردم صندوقچه‏هاي حاكم است، پس آنچه از عدالت و يا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد ديد.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اِذا ظَهَرَتِ الجِناياتُ ارتَفَعَتِ البَرَكاتُ
هرگاه گناهان آشكار شوند، بركت‏ها از ميان مي‏رود.
غررالحكم
امام صادق (ع) فرمودند :
لا ينبَغي لِمَن لا يتَّقي مَلامَةَ العُلَماءِ وَ ذَمِّهِم اَن يرجي لَهُ خَيرُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ
كسي كه از سرزنش و نكوهش علما پروا نمي‏كند، نمي‏توان به خير دنيا و آخرت او اميد داشت.
تحف العقول
امام صادق (ع) فرمودند :
اِنَّ المُؤمِنَ لَيسكنُ اِلَي المُؤمِنِ كما يسكنُ الظَّمانِ اِلَي الماءِ البارِدِ.
به راستي كه مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پيدا مي ‏كند، چنان كه تشنه، با آب خنك آرامش مي ‏يابد.
كافي
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
أشقَي النّاسِ المُلوك... وَ أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ كرامَ النّاسِ
بدبخت‏ترين مردم پادشاهانند و خوشبخت‏ترين مردم كسي است كه با مردم بزرگوار معاشرت كند.
الأمالي صدوق
امام باقر (ع) فرمودند :
اَلحِلمُ لِباسُ العالِمِ فَلا تَعرَينَّ مِنهُ
بردباري لباس عالم است، پس تو خود را از آن عريان مدار.
كافي
امام صادق (ع) فرمودند :
صَدَقَةٌ يحِبُّهَا اللّه‏ُ: إِصلاحٌ بَينَ النّاسِ إِذا تَفاسَدوا، وَتَقارُبٌ بَينَهُم إِذا تَباعَدوا
صدقه‏ اي كه خداوند آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح ميان مردم هرگاه رابطه‏ شان تيره شد و نزديك كردن آنها به يكديگر هرگاه از هم دور شدند.
كافي
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن عَرَفَ اللهَ خَافَ اللهَ وَ مَن خَافَ اللهَ سَخَت نَفسُهُ عَن الدُّنيا.
هر كه خدا را بشناسد ترس او در دلش مي افتد و هر كه از خدا ترسان باشد نفسش از دنيا طلبي باز مي ماند.
جهاد با نفس
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
مَن سَرَّهُ أن يستَجيبَ اللّه‏ُ لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالكربِ فَليكثِرِ الدُّعاءَ فِي الرَّخاءِ
هر كس دوست دارد خداوند هنگام سختي‏ها و گرفتاري‏ها دعاي او را اجابت كند، در هنگام آسايش، دعا بسيار كند.
نهج الفصاحه
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
إذا قالَ العَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ يقولُ اللّه‏ُ: مَلائِكتي! اُكتُبُوا بِالحَسَناتِ نَفسَهُ إلَي الصَّباحِ
هر گاه بنده‏اي هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد، خداوند به فرشتگان مي‏گويد: به تعداد نفس‏هايش تا صبح برايش حسنه بنويسيد.
جامع الأخبار
امام علي (ع) فرمودند :
لا يسعَدُ امرؤ ٌإلاّ بِطاعَةِ اللّه‏ِ سُبحانَهُ وَ لا يشقَي امرُؤٌ إلاّ بِمَعصيةِ اللّه‏ِ.
هيچ كس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمي ‏شود و جز با معصيت خدا بدبخت نمي ‏گردد.
غررالحكم
امام كاظم (ع) فرمودند :
وَاللّه‏ِ ما اُعطِيَ مُومِنُ قَطَّ خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ، اِلاّ بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسنِ خُلقِهِ وَالكفِّ عَنِ اغتياب المُؤمِنينَ
به خدا قسم خير دنيا و آخرت را به مؤمني ندهند مگر به سبب حسن ظن و اميدواري او به خدا و خوش اخلاقي اش و خودداري از غيبت مؤمنان.
بحارالأنوار
امام علي (ع) فرمودند :
مَن تَوكلَ عَلَي اللّه‏ِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ وَتَسَهَّلَت عَلَيهِ الأسبابِ
هر كس به خدا توكل كند، دشواري‏ها براي او آسان مي ‏شود و اسباب برايش فراهم مي ‏گردد.
غررالحكم
امام باقر (ع) فرمودند :
مَا اَحسَنَ الحَسَنَاتِ بَعدَ السَّيِّئاتِ وَ مَا اَقبَحَ السَّيِّئاتِ بَعدَ الحَسَنَاتِ
چه نيكوست نيكي ها بعد از بديها و چه زشت است بديها پس از نيكي ها.
جهاد با نفس
امام باقر (ع) فرمودند :
اِنَّ اللهَ رَفيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ
خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
اِنَّ اَهنَأَ النّاسِ عَيشا مَن كانَ بِما قَسَمَ اللّه‏ُ لَهُ راضيا
هر كس به آنچه خداوند به او داده است راضي باشد، راحت‏ترين زندگي را دارد.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
مَن أَصلَحَ فيما بَينَهُ وَبَينَ اللّه‏ِ أَصلَحَ اللّه‏ُ فيما بَينَهُ وَبَينَ النّاس.
هر كس رابطه ‏اش را با خدا اصلاح كند، خداوند رابطه او را با مردم اصلاح خواهد نمود.
بحارالأنوار
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اَلسَّخيُّ قَريبٌ مِنَ اللّه‏ِ ، قَريبٌ مِنَ النّاسِ ، قَريبٌ مِنَ الجَنَّةِ
سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزديك است.
بحارالأنوار
امام صادق (ع) فرمودند :
المُومِنُ حَلِيمٌ لا يَجهَلُ، وَ اِن جُهِلَ عَلَيهِ يَحلُمُ، وَ لا يَظلِمُ وَ اِن ظُلِمَ غَفَرَ وَ لا يَبخَلُ وَ اِن بُخِلَ عَلَيهِ صَبَر
مومن بردباري است كه بردباري اش از روي ناداني نيست و اگر با او از روي ناداني و حماقت رفتار شود او بردباري به خرج مي دهد و به كسي ستم نمي كند و اگر به او ستمي شد مي بخشايد و بخل نمي ورزد و اگر به او بخل ورزيده شد صبر پيشه مي كند.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَا احَبَّ اللهَ مَن عَصَاهُ
كسي كه نافرماني خدا را كند، خداوند را دوست نمي دارد.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
مَن غاظَك بِقُبحِ السَّفَهِ عَلَيك، فَغِظهُ بِحُسنِ الحِلمِ عَنهُ
هر كس با زشتيِ سبكسري تو را خشمگين كرد تو با زيبايي بردباري او را به خشم آور.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اِحتَجِب عَنِ الغَضَبِ بِالحِلمِ، وَغُضَّ عَنِ الوَهمِ بِالفَهمِ
با بردباري خود را از خشم پنهان كن و با فهم و دانايي از وهم و خيال چشم بپوش.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
مَن حَلَمَ عَن عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ
هر كس در مقابل دشمن بردبار باشد بر او پيروز مي ‏شود.
كنزالفوائد
امام باقر (ع) فرمودند :
ما مِن قَطرَةٍ احَبَّ الي اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِن قَطرَةٍ دُمُوعٍ في سََوَادِ اللَّيلِ مَخَافَةً مِنَ اللهِ لا يُرادُ بِها غَيرُهُ
هيچ قطره اي در نزد خداوند عزوجل دوست داشتني تر و محبوب تر از قطره ي اشكهايي كه در تاريكي شب و از خوف خدا با اخلاص كامل ريخته مي شود نيست.
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ لا خَيرَ فيما سِواهُما
مردم، دو گروهند: دانشمند و دانش ‏اندوز و در غير اين دو، خيري نيست.
نهج الفصاحه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ اللّه‏َ يحِبُّ بُغاةَ العِلمِ
خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.
كافي
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ اَصلَ كلِّ خَيرٍ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ شَي‏ءٌ واحِدٌ وَ هُوَ الخَوفُ مِنَ اللّه‏ِ تَعالي
ريشه هر خيري در دنيا و آخرت يك چيز است و آن ترس از خداوند متعال است.
مستدرك الوسائل
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ مِنَ الكَبَائِر عُقُوقَ الوَالِدَين وَاليَاسَ مِن رَوحِ اللهِ وَالاَمنَ مِن مَكرِ اللهِ
همانا آزار رساندن به پدر و مادر و نا اميدي از رحمت خداوند و ايمني از مكر خداوند از گناهان كبيره است.
جهاد با نفس
حضرت زهرا (س) فرمودند :
جعل الله الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علي استيجاب الأجر
خداوند جهاد را موجب عزت و هيبت اسلام، و صبر را وسيله استحقاق و شايستگي پاداش حق تعالي قرار داد.
احتجاج طبرسي
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اَلنّاسُ يعمَلونَ بِالخَيرِ وَ اِنَّما يعطَونَ اُجورَهُم عَلي قَدرِ عُقولِهِم
مردم، كارهاي خير مي ‏كنند، ولي پاداش آنان تنها به اندازه عقلشان عطا مي ‏شود.
كنزالعمال
امام علي (ع) فرمودند :
إن لَم تَكن حَليما فَتَحَلَّم فَإِنَّهُ قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إِلاّ أَوشَك أَن يكونَ مِنهُم
اگر بردبار نيستي خود را بردبار جلوه ده، زيرا كمتر كسي است كه خود را شبيه گروهي كند و بزودي يكي از آنان نشود.
نهج ‏البلاغه
رسول اكرم (ص) فرمودند :
لَو كَانَ الرِّفقُ خَلقاً يُريَ مَا كَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَيءٌ اَحسَنَ مِنهُ.
اگر مدارا مخلوقي بود كه ديده مي شد هيچ مخلوقي از مخلوقات خدا از او نيكوتر نبود.
جهاد با نفس
حضرت زهرا (س) فرمودند :
فجعل الله طاعتنا نظاما للملة و إمامتنا أمانا من الفرقة
خداوند پيروي از ما اهل بيت را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت اسلامي و رهبري ما را عامل در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.
احتجاج طبرسي
رسول خدا (ص) فرمودند :
إذا أرَدتَ أن يُثرِي اللهُ ما لَكَ فَزَكِّهِ.
هر گاه خواستي كه خداوند دارايي تو را زياد كند، زكات آن را بپرداز.
بحار‌الأنوار
امام صادق (ع) فرمودند :
اِنَّ الفُحشَ وَ البَذَاءَ وَ السَّلاطَةَ مِنَ النِفاقِ
همانا دشنام دادن و هرزه گويي و زبان درازي ناشي از نفاق و دورويي است.
جهاد بانفس
امام علي (ع) فرمودند :
جَليسُ الخَيرِ نِعمَةٌ، جَليسُ الشَّرِّ نِقمَةٌ
همنشين خوب نعمت و همنشين بد، بلا و مصيبت است.
غررالحكم
امام علي (ع) فرمودند :
اَحسَنُ العَدلِ نُصرَةُ المَظلومِ
بهترين عدالت ياري مظلوم است.
غررالحكم
حضرت فاطمه (س) فرمودند :
من أصعد إلي الله خالص عبادته ، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته
كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد.
بحار الانوار
امام صادق (ع) فرمودند :
اِنَّ القَلبَ لَيـتَجَلجَلُ فِي الجَوفِ يطلُبُ الحَقَّ فَاِذا اَصابَهُ اطمَاَنَّ وَ قَرَّ
به راستي كه دل در درون سينه بي قرار است و به دنبال حق مي ‏گردد و چون به آن رسيد، آرام و قرار مي ‏گيرد.
كافي
امام علي (ع) فرمودند :
مَن أجهَدَ نَفسَهُ في إصلاحِها سَعِدَ، مَن أهمَلَ نَفسَهُ في لَذّاتِها شَقِيَ وَ بَعُدَ
هر كس براي اصلاح خود، خويشتن را به زحمت بيندازد، خوشبخت مي ‏شود هر كس خود را در لذت‏ها رها كند، بدبخت مي ‏گردد و بي ‏بهره مي‏ ماند.
غررالحكم
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
نيةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِهِ وَ نيةُ الكافِرِ شَرُّ مِن عَمَلِهِ وَ كلُّ عامِلٍ يعمَلُ عَلي نيتِهِ
نيت مؤمن بهتر از عمل او، و نيت كافر بدتر از عمل اوست و هر كس مطابق نيت خود عمل مي ‏كند.
كافي
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن كَانَ عَاقِلاً كَانَ لَهُ دِين وَ مَن كَانَ لَهُ دِين دَخَلَ الجَنَّةَ
كسي كه عاقل باشد دين دارد و كسي كه دين دارد وارد بهشت خواهد شد.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
اِنَّك مُقَوَّمٌ بــِاَدَبــِك، فَـزَ ينهُ بــِالحِلم
ارزش تو به ادب توست، پس آن را با بردباري آراسته كن.
غررالحكم
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ اَسرَعَ الخَيرِ ثَوابا البِرُّ وَ اِنَّ اَسرَعَ الشَّرِّ عِقابا البَغيُ
پاداش نيكوكاري زودتر از هر كار خوب ديگري مي‏ رسد و كيفر ستم و تجاوز زودتر از هر كار بد ديگري گريبان مي ‏گيرد.
خصال
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
القَنَاعَةُ مَالٌ لا يَنفَدُ.
قناعت مالي است كه تمام شدني نيست.
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
أَمَرَني رَبّي بِمُداراةِ النّاسِ كما أَمَرَني بِأَداءِ الفَرائِضِ.
پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نيز فرمان داده است.
كافي
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
المَهدِي مِن عِترَتي مِن وُلدِ فاطِمَةَ
مهدي (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است.
بحار الأنوار
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
إنَّما سُمِّيت ابنَتي فاطِمَةُ لأنَّ اللَّهَ‏عزّ و عجل فَطَمَها وفَطَمَ مَن أحَبَّها مِنَ النَّار
دخترم به اين دليل فاطمه ناميده شده است كه خداوند عزّ و جل او و دوستدارانش را از آتش دوزخ به دور داشته است.
بحارالانوار‌
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ
مؤمن شوخ و شنگ است، و منافق اخمو و عصباني.
تحف العقول
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن اعانَ ظالِماً عَلي مَظلومٍ لَم يزَلِ اللهُ عَلَيهِ سَاخِطاً حَتَّي ينزِعُ عَن مَعُونَتِهِ.
كسي كه ظالمي را بر عليه مظلومي ياري كند پيوسته خداوند از او خشمگين است تا اينكه دست از ياري او بردارد.
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
إنَّ أَعظَمَ النّاسِ مَنزِلَةً عِندَاللّه‏ِ يومَ القيامَةِ أَمشاهُم في أَرضِهِ بِالنَّصيحَةِ لِخَلقِهِ
بلند مرتبه ‏ترين مردم نزد خداوند در روز قيامت كسي است كه در روي زمين بيشتر در خيرخواهي و ارشاد مردم قدم بردارد.
كافي
امام صادق (ع) فرمودند :
المنجيات : اطعام الطعام و افشاء السلام والصلاة بالليل و الناس نيام
عوامل رستگاري : اطعام كردن ، آشكارا سلام كردن ، نمازشب خواندن در حالي كه مردم آرميده اند.
محاسن البرقي
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن قَالَ لا الَهَ الا اللهُ مُخلِصاً دَخَلَ الجَنَّةَ وَ اِخلاصُهُ اَن يَحجُزَهُ لا الهَ الا اللهُ عَمَّا حَرَّمَ اللهُ.
كسي كه از روي اخلاص (لا اله الا الله) گويد به بهشت داخل شود و اخلاص او اين است كه گفتن(لا اله الا الله) او را از ارتكاب آنچه كه خداوند بر او حرام نموده باز دارد.
جهاد با نفس
رسول اكرم (ص) فرمودند :
مَن أرادَ اللّه‏ُ بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه‏ُ خَليلاً صالحِا
هر كس كه خداوند براي او خير بخواهد، دوستي شايسته نصيب وي خواهد نمود.
نهج الفصاحه
امام حسن عسكري (ع) فرمودند :
من وعظ أخاه سرا فقد زانه ، و من وعظه علانية فقد شانه
هر كه نهاني برادر خود را پند دهد او را آراسته و زيور بسته ، و هر كه در برابر ديگرانش پند دهد زشتش كرده.
تحف العقول
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ اللهَ يُحِبُّ العَبدَ المُفَتَّنَ التَّوَّابَ وَ مَن لا يَكُونُ ذَلِكَ مِنهُ كَانَ اَفضَلَ
به راستي كه خداوند بنده اي كه بوسيله گناه آزموده شده و آزمايش شده، سپس توبه نموده است را دوست مي دارد و بنده اي كه اصلاً به گِرد گناه نگشته از بنده اي كه گناه كرده و توبه نموده برتر است.
جهاد با نفس
امام مهدي (عج) فرمودند :
أنا خاتم الأوصياء و بي يدفع الله البلاء عن أهلي و شيعتي
من آخرين جانشين پيامبر هستم ، و به وسيله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد.
بحارالأنوار
رسول اكرم (ص) فرمودند :
عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها وَ صِيامِ نَهارِها
ساعتي عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.
مشكاة‏الأنوار
امام باقر (ع) فرمودند :
الظُلمُ فِي الدُّنيَا هُوَ الظُلُمَاتُ فِي الاَخِرَه.
ظلم در دنيا همان ظلمتها و تاريكي هاي آخرت است.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ العَمَلَ القَليلَ عَلي اليَقينِ افضَلُ عند اللهِ مِنَ العَمَل الكَثير عَلي غَير يَقين.
عمل اندك و بادوام كه بر پايه ي يقين باشد در نزد خداوند از عمل زياد كه بدون يقين باشد برتر است.
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
ان أشقي الاشقياء من اجتمع عليه فقر الدنيا وعذاب الاخرة
بدبخت ترين بدبختان كسي است كه فقر دنيا و عذاب آخرت را با هم دارد.
كنز العمال
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
مَن رُزِقَ تُقيً فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ
هر كس تقوا روزي ‏اش شود، خير دنيا و آخرت روزي او شده است.
نهج الفصاحه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
خَيرُ ما اُعطيَ الرَّجُلُ المُؤمِنُ خُلقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ ما اُعطِيَ الرَّجُلُ قَلبُ سوءٍ في صورَةٍ حَسَنَةٍ
بهترين چيزي كه به مؤمن داده شده خوش اخلاقي و بدترين چيزي كه به انسان داده شده دلي بد در چهره‏اي زيباست.
كنزالعمّال
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم تزده من الله الا بعدا
هر كس كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد، هيچ بهره اي از نماز جز دوري از خدا حاصل نكرده است.
بحار الانوار
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
شرُّ النّاس يَومَ القِيامَةِ الذَّينَ يُكرمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِم
بدترين مردم در روز قيامت كساني هستند كه(در اين دنيا) از ترس شرّشان مورد اكرام و احترام واقع مي شوند.
جهاد با نفس
رسول اكرم (ص) فرمودند :
آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب و اذا وعد اخلف و اذا اؤتمن خان
نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد. 2 - از وعده تخلف كند. 3 - در امانت خيانت نمايد.
صحيح مسلم
رسول اكرم (ص) فرمودند :
مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعينَ صَباحا ظَهَرَت ينابيعُ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلي لِسانِهِ.
هر كس چهل روز خود را براي خدا خالص كند چشمه‏ هاي حكمت از قلب وي بر زبانش جاري مي ‏شود.
نهج الفصاحه
رسول اكرم (ص) فرمودند :
مَن أَرادَ تُستَجابُ دَعوَتُهُ وَأَن تُكشَفَ كربَتُهُ فَليفَرِّج عَن مُعسِرٍ
هر كس مي ‏خواهد دعايش مستجاب و اندوهش برطرف شود، به تنگدست مهلت دهد.
كنزالعمال
امام علي (ع) فرمودند :
و َإياك ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَك بِخُلفِك ... فَاِنَّ الخُلفَ يوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه‏ِ وَ النّاس.
بپرهيز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مي ‏شود.
نهج البلاغه
امام صادق (ع) فرمودند :
إذا أرادَ أَحَدُكم أَن يستَجابَ لَهُ فَليطَيب كسبَهُ وَليخرُج مِن مَظالِمِ النّاسِ ، وَ إِنَّ اللّه‏َ لا يرفَعُ إِلَيهِ دُعاء عَبدٍ وَ في بَطنِهِ حَرامٌ أَو عِندَهُ مَظلَمَةٌ لأِحَدٍ مِن خَلقِهِ
هر كس بخواهد دعايش مستجاب شود، بايد كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاي هيچ بنده‏اي كه مال حرام در شكمش باشد يا حق كسي بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمي‏رود.
بحارالأنوار
امام باقر (ع) فرمودند :
ايما مؤمن حافظ علي الصلوات المفروضة فصلاها لوقتها فليس هذا من الغافلين
هر مؤمني محافظت برنمازش نمايد، و او را در وقتش به جا آورد، از انسانهاي غافل شمرده نمي شود.
وسائل الشيعه
امام علي (ع) فرمودند :
اتَّقوا معاصيَ الله في الخَلَوَات فانَّ الشَّاهدَ هُوَ الحَاكِم
از ارتكاب معصيتهاي الهي(حتّي) در نهان خودداري كنيد زيرا آن خدايي كه شاهد است خود نيز حاكم است.
جهاد با نفس
امام حسين (ع) فرمودند :
إنَّ أجوَدَ النَّاسِ مَن أعطيَ مَن لا يرجُو.
بخشنده‌ترين مردم كسي است كه به آنكه چشم اميد به او نبسته، بخشش ‌كند.
كشف ‌الغمّة
امام علي (ع) فرمودند :
مِن عَلامَةِ اَحَدِهِم (المُتَقينَ) اَنَّك تَري لَهُ قُوَّةً في دينٍ... وَحِرصا في عِلمٍ وَعِلما في حِلمٍ
از نشانه‏ هاي پرهيزكاران اين است كه مي ‏بيني در دين نيرومند ... در كسب دانش حريص و داراي علم همراه با بردباري‏اند.
نهج ‏البلاغه
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
إنَّ اللّه‏َ تَعالي يعرِضُ عَلي عَبدِهِ في كلِّ يومٍ نَصيحَةً فَإن هُوَ قَبِلَها سَعِدَ و إن تَرَكها شَقيَ.
خداوند متعال، به بنده‏اش در هر روز نصيحتي عرضه مي ‏كند، كه اگر بپذيرد، خوشبخت و اگر نپذيرد، بدبخت مي ‏شود.
كنز العمّال
امام علي (ع) فرمودند :
اَلحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَالعَقلُ حِسامٌ قاطِعٌ، فَاستُر خَلَلَ خَلقِك بِحِلمِك وَقاتِل هَواك بِعَقلِك.
بردباري پرده‏اي پوشاننده و عقل شمشيري برنده است، پس عيبهاي اخلاقي خود را با بردباري بپوشان و با عقلت به جنگ هوا و هوست برخيز.
نهج ‏البلاغه
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
من صلي اربعين يوما جماعة يدرك التكبيرة الاولي ، كتب له برائتان برائة من النار و برائة من النفاق
كسي كه نماز خود را با جماعت و با درك تكبير اول نماز، چهل روز انجام دهد، خداوند دو برائت را براي او مقرر مي سازد: 1- برائت از آتش دوزخ .2- برائت از نفاق
بحار الانوار
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ امير المومنين(ع) يَقُولُ: افضلُ العِبادَةِ العَفَاف
امير المومنين(ع) مي فرمود:برترين عبادت پاكدامني است.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ امير المومنين(ع) يَقُولُ: افضلُ العِبادَةِ العَفَاف
امير المومنين(ع) مي فرمود:برترين عبادت پاكدامني است.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
العجز آفة ، و الصبر شجاعة ، و الزهد ثروة ، و الورع جنة ، و نعم القرين الرضي
ناتواني آفت است و شكيبائي شجاعت و زهد ثروت و تقوي سپر و بهترين همنشين رضايت و خشنودي است.
نهج البلاغه
امام علي (ع) فرمودند :
أَبلَغُ ماتَستَدِرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أَن تُضمِرَ لِجَميعِ النّاسِ الرَّحمَةَ
مؤثّرترين وسيله جلب رحمت خدا اين است كه خيرخواه همه مردم باشي.
غررالحكم
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفسَه
هر كس اخلاقش بد شد، خود را در عذاب قرار داده است.
جهاد با نفس
امام باقر (ع) فرمودند :
اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يقي بِالتَّقوي عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ يجَلّي بِالتَّقوي عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ
خداوند به وسيله تقوا بنده را حفظ مي ‏كند از آنچه كه عقلش به آن نمي ‏رسد و كور دلي و ناداني او را بر طرف مي ‏سازد.
كافي
امام هادي (ع) فرمودند :
لو سلك الناس واديا شعبا لسلكت وادي رجل عبد الله وحده خالصا
اگر همه مردم مسيري را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسي كه تنها خدا را خالصانه مي پرستد خواهم رفت.
بحار الانوار
امام صادق(ع) فرمودند :
لَستُ اُحِبُّ أن أريَ الشّابَّ مِنكُم إلّا غادِياً في حالَينِ: إمّا عالِماً أو مُتَعَلِّماً
دوست ندارم جواني از شما را جز بر دو گونه ببينم: دانشمند يا دانشجو.
أمالي طوسي
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ اللّه‏َ يحِبُّ مِن عِبادِهِ الغَيورَ
خداوند بندگان غيرتمند خود را دوست دارد.
نهج الفصاحه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِذا بَلَغَ الرَّجُلُ اَربَعينَ سَنَةً وَ لَم يغلِب خَيرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّيطانُ بَينَ عَينَيهِ وَ قالَ: هذا وَجهٌ لا يفلِحُ
هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبيش بيشتر از بديش نشود، شيطان بر پيشاني او بوسه مي ‏زند و مي ‏گويد: اين چهره ‏اي است كه روي رستگاري را نمي ‏بيند.
مشكاة الأنوار
امام علي (ع) فرمودند :
اَلحِلمُ يطفي نارَ الغَضَبِ وَالحِدَّةُ تُؤَجِّجُ إِحراقَهُ
بردباري آتش خشم را فرو مي ‏نشاند و تندي، آن را شعله ‏ور مي ‏كند.
غررالحكم
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن كَثُرَ اشتِباكُهُ فِي الدُّنيا كانَ أشَدُّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِها
كسي كه زياد با دنيا گره خورده باشد حسرت و اندوهش هنگام جدايي از آن زيادتر خواهد بود.
جهاد با نفس
رسول خدا (ص) فرمودند :
الايمانُ مَعرفَهٌ بالقَلبِ وَ قَولٌ باللِّسانِ وَ عَمَلٌ بالاَركانِ
ايمان عبارت است از شناخت قلبي، گفتار زباني و كردار با اعضا و جوارح.
ميزان الحكمه
رسول خدا (ص) فرمودند :
إنَّ اللهَ تَعَالَي جَمِيلٌ يحِبُّ الجَمَالَ
خداوند متعال زيباست و زيبايي را دوست دارد.
كنز العمال
رسول خدا (ص) فرمودند :
ابن آدم اذا اصبحت معافي في بدنك آمنا في سربك عندك قوت يومك فعلي الدنياالعفاء
فرزند آدم وقتي تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت يك روز خويش راداري ، جهانگر مباش.
كنز العمال
رسول خدا (ص) فرمودند :
لِكُل دَاءٍ دَواءُ وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الاِستِغفَارُ
هر دردي دوايي دارد و دواي گناهان استغفار كردن است.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
العَقلُ دَليلُ المُؤمِن
عقل راهنماي مؤمن است.
جهاد با نفس
پيامبر اعظم (ص) فرمودند :
لَيسَ مِنَّا مَن يحَقِّرُ الأمانَةَ حتّي يستَهلِكها إذَا استَودَعَها
از ما نيست كسي كه امانت را بدان اندازه بي‌اهميت شمرد كه هرگاه امانتي به او بسپرند، آن را ضايع گرداند.
بحار الأنوار
امام حسين(ع) فرمودند :
مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِيهِ وَ كفايتِهِ
هر كه خدا را، آن‌گونه كه سزاوار اوست، بندگي كند، خداوند بيش از آرزوها و كفايتش به او عطا كند.
بحار الأنوار
رسول خدا (ص) فرمودند :
تَمامُ البِرِّ أن تَعمَلَ فِي السِّرِّ عَمَلَ العَلانِيةِ
كمال نيكوكاري آن است كه در نهان همان‌گونه رفتار كني، كه در آشكارا.
كنزل العمال
رسول خدا (ص) فرمودند :
مِلاك العَمَلِ خَواتيمُهُ
ملاك [ارزيابي] كارها، پايان آن‌هاست
اختصاص
رسول خدا (ص) فرمودند :
أفضَلُ الإيمانِ أن تَعلَمَ أنَّ اللهَ مَعَك حَيثُ ما كنتَ
برترين ايمان آن است كه بداني خداوند همه جا با توست.
كنزل العمال
رسول خدا (ص) فرمودند :
مَن أحَبَّ دُنياهُ أضَرَّ باِخِرَته
هر كس دنيايش را دوست داشته باشد به آخرت خود زيان مي رساند.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
لا تَخُن مَن ِ ائتَمَنَك وَ إن خانَك، وَ لا تُذِع سِرَّهُ وَ إن أذاعَ سِرَّك
به كسي كه تو را امين شمرده خيانت مكن، هر چند او به تو خيانت كرده باشد و راز او را فاش مساز، اگر چه او راز تو را فاش ساخته باشد.
بحار الأنوار
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَّ مِن حَقِيقَةِ الإيمانِ أن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ إن ضَرَّك عَلَي الباطِلِ و إن نَفَعَك
از نشانه‌هاي ايمان حقيقي آن است كه حق را بر باطل ترجيح دهي، هر چند حق به زيان تو و باطل به سود تو باشد.
بحار الأنوار
امام علي (ع) فرمودند :
كفاك أدباً لِنفسِك اجتِنابُ ما تَكرَهُهُ مِن غَيرِك
براي تربيت كردن خود همين بس كه از آنچه در ديگران نمي‌پسندي، دوري كني.
بحار الأنوار
رسول خدا (ص) فرمودند :
ما أعَزَّّّّ اللهُ بجَهل قَطُّ وَ لا أذَلَّ بحِلم قَطُّ
هرگز خداوند كسي را به خاطر ناداني اش عزيز نگردانده و كسي را خاطر بردباري اش ذليل و خوار نكرده است.
جهاد با نفس
امام حسن مجتبي (ع) فرمودند :
قيلَ لَهُ - عَلَيهِ السَّلام - مَا الزُّهد ؟ قالَ : اَلرَّغبَةَ فِي التَّقوي وَالزّهادَةَ فِي الدُّنيا
از آن حضرت سؤال شد : زهد چيست ؟ فرمود : رغبت به تقوي و بي رغبتي به دنيا.
تحف العقول
امام باقر (ع) فرمودند :
قَالَ رَسُول اللهِ (ص): إنَّ اللهَ يُحِبُّ الحَييَّ الحَلِيمَ العَفِيفَ المُتَعَفِّفَ
رسول خدا (ص) فرمودند: خداوند دوست مي دارد كسي را كه با حيا، بردبار، پاكدامن، و باز ايستنده ي از حرام باشد.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
الصَّبرُ يُنَاضِلُ الحِدثَانَ وَ الجَزَعُ مِن أعوَانِ الزَّمَانِ
صبر به سوي سختي هاي زمانه تير مي افكند و بي تابي از ياري كنندگان زمانه است.
جهاد با نفس
رسول خدا (ص) فرمودند :
طوُبيَ لِمَن أنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ و أمسَك الفَضلَ مِن قَولِهِ
خوشا آنكه زيادي دارايي‌اش را انفاق كند و زبانش را از زياده‌گويي نگه‌دارد.
كافي
رسول خدا (ص) فرمودند :
حُسنُ البِشرِ يذهَبُ بِالسَّخِيمَةِ
خوش‌رويي كينه را از بين مي‌برد.
كافي
امام صادق (عليه‌ السلام) فرمودند :
بَكَتِ السَّماءُ عَلَي الحُسَينِ أربَعينَ يَوماً بِالدَّمِ
آسمان چهل روز بر حسين (ع)، خون گريه كرد.
مناقب آل أبي طالب
امام صادق (عليه‌ السلام) فرمودند :
إِذا كانَ يومُ النَّيرُوزِ فاغتَسِل وَ البَس أَنظَفَ ثِيابِك وَ تَطَيب بِأَطيبِ طِيبِك وَ تَكونُ ذلِك اليومَ صَائِماً
چون روز عيد نوروز فرا رسيد، غسل كن، پاكيزه‌ترين جامه‌ي خود را بپوش، با بهترين عطر، خود را خوشبو كن و آن روز را روزه بدار.
وسائل ‏الشيعة
حضرت فاطمه (س) فرمودند :
فَجَعَلَ اللهُ إطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ و إمامَتَنا أماناً لِلفُرقَةِ
خدا اطاعت از ما را رشتۀ سامان ملت، ‌‌‌‌‌‌‌و امامت ما را مايۀ ايمني از تفرقه قرار داده است.
احتجاج
امام علي (ع) فرمودند :
أولَي الأشياءِأن يتَعَلَّمَها الأحداثُ الأشياءُالَّتِي إذا صاروُارِجالاً إحتاجوا إلَيها
بهترين چيزي كه نوجوانان بايد فراگيرند، چيزهايي است كه در بزرگسالي خود به آنها نياز خواهند داشت.
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد
امام صادق (ع) فرمودند :
مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعيةٌ إلَي الصَّلاحِ
همنشيني با صالحان، (انسان را) به سوي صلاح رهنمون مي‌شود.
بحارالأنوار
امام صادق (ع) فرمودند :
فَزَكاةُ العَينِ انَّظَرُ‌ بِالعِبَرِ وَالغَضُّ عَنِ الشَّهَواتِ وَ ما يضاهيها
زكات چشم به ديده عبرت نگريستن و چشم پوشي از شهوات و مانند آن است.
مصباح الشريعه
حضرت علي (ع) فرمودند :
الكريمُ مَن صانَ عِرضَهُ بِمالِهِ وَ اللَّئيمُ مَن صانَ مالَهُ بِعِرضِهِ
بزرگوار كسي است كه آبرويش را با مالش حفظ كند و فرومايه كسي است كه مالش را با آبرويش حفظ كند.
غرر الحكم و درر الكلم
حضرت زهرا (س) فرمودند :
مَثَلُ الإمام مَثل الكعبة إذ تُؤتي وَ لا تَأتي
از حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) روايت شده كه رسول خدا فرمودند: امام همچون كعبه است كه بايد به سويش روند، نه آنكه (منتظر باشند تا) او به سوي آنها بيايد.
بحار الانوار
امام مهدي (عج) فرمودند :
أنا بَقيةَ اللهِ في أرضِهِ وَ المُنتَقِم مِن أَعدائِهِ
من ذخيره خدا در روي زمين و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم.
تفسير نورالثقلين
امام صادق (ع) فرمودند :
كَفي بالحِلم ناصِراً و قالَ: إذا لَم تَكُن حَليماً فَتَحَلَّم.
بردباري به عنوان ياري كننده كافي است و فرمودند: اگر بردبار نيستي خود را به بردباري واداري.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
اتَّقوا اللهَ وَ لا يَحسُد بَعضُكُم بَعضا.
از خدا بترسيد و كسي از شما بر ديگري حسد نوَرزد.
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
الصَّبرُ مِفتاحُ الدَّرك وَ النُّجحُ عُقبَي مَن صَبَرَ.
صبر كليد رسيدن است و كاميابي سرانجام كسي كه صبر مي‌كند.
بحارالأنوار، ج75
امام باقر (ع) فرمودند :
كَفَي بِالنَّدَم تَوبَة.
پشيماني از گناهان براي توبه كفايت مي كند.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
عَن يَزيدَ الصّائِغِ قالَ: قُلتُ لِاَبي عَبدِاللهِ (ع) : رَجُلٌ عَلَي هذا الاَمرِ اِن حَدَثَ كَذَبَ وَ اِن وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِن اَوتُمِنَ خانَ؛ ما مَنزِلَتُهُ؟ قال: هيَ اَدني المنازِل مِن الكُفرِ وَ لَيسَ بِكافِر.
يزيد بن صائغ گويد: به امام جعفر صادق عرض كردم كه : مردي هست كه شيعه است ولي اگر سخن گويد دروغ مي گويد و اگر وعده دهد به وعده اش وفا نمي كند و اگر امينش شمرند خيانت مي كند؛ چنين كسي چه مقام و منزلتي دارد؟ حضرت فرمود: منزلت او نزديكترين منزلها به كفر است ولي كافر نيست.
جهاد با نفس،
امام حسن عسگري فرمودند :
ما أقبَحَ بِالمؤمِن أَن تَكوُن لَه رَغبَة تَذِلَه.
چه زشت است براي مؤمن دلبستگي به چيزي كه او را خوار مي كند.
تحف العقول
امام علي (ع) فرمودند :
إنَّ النَّدمَ عَلَي الشَّرِّ يَدعو إلَي تَركِه
همانا پشيماني از بدي آدمي را به سوي تركِ بدي فرا مي خواند.
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
مَثَلُ أهلِ بَيتي كَمَثَلِ سَفينَهِ نوحٍ مَن رَكِبَها فَقَد نَجي وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها فَقَد هَلَكَ
اهل بيت من چون كشتي نوح‌اند؛ هر كه بر آن نشيند نجات يابد و آنكه از آن تخلف كند هلاك گردد.
عيون الاخبار‍‍
امام موسي كاظم (ع) فرمودند :
مَن اَحزَنَ والدَيهِ فَقَد عَقهُما
هر كه پدر و مادر را اندوهگين كند آنان را ناسپاسي كرده
تحف العقول
امام علي (ع) فرمودند :
العُمُرُ الَّذي أعذَرَ الله فِيهِ إلَي ابن ادَمَ سِتُّونَ سَنَه
آن مدّت عمري كه خداوند براي فرزند آدم جاي عذر و بهانه باقي گذارده شست سال است
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
انّ جَارَ الله آمَنَ مَحفُوظ وَ عَدُوه خائِف مَخذُول
پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است ، و دشمنش ترسان و بي ياور
تحف العقول
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن لَم يَملِك غَضَبَهُ لَم يَملِك عَقلَهُ
كسي كه مالك خشم خود نباشد مالك عقل خود نيست
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
اَشَّدُ الذّنُوبِ مَا استَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ
سخت ترين گناهان، گناهي است كه انجام دهنده ي آن، آن را ناچيز بشمارد
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
يَقولُ اللهُ عزَّوجل إذا عَصَانِي مَن يَعرفُني سَلَّطتُ عَلَيهِ مَن لَا يَعرفُني
خداوند عزوجل فرمود هرگاه كسي كه مرا مي شناسد نافرماني ام كند كسي را كه مرا نمي شناسد بر او مسلّط مي گردانم
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
قَلبُ الأحمَق ِ في لِسَانِهِ وَ لِسَانُ العَاقِل ِ في قَلبهِ
قلب شخص نادان در زبان اوست و زبان شخص خردمند در قلب اوست
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن اَرادَ الله بهِ الخَيرَ قَذَفَ في قَلبَهِ حُبَّ الحُسَين وَ حُبَّ زيارتِهِ
كسي كه خدا خير خواه او باشد، محبّت حسين و شوق زيارتش را در دل او مي اندازد
بحارالانوار
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ لقَتل الحُسينِ حَرارَةً في قُلوبِ المومِنين لاَتبُردُ اَبَداً
كشته شدن حسين آتشي در دل مومنان در انداخته است كه هرگز سرد نخواهد شد
مستدرك مسائل
امام صادق (ع) فرمودند :
مَا مِن قَبض ٍ وَلا بَسط ٍ إلّا وَلِلّهِ فِيهِ مَشِيئَةٌ وَقَضَاءٌ وَابتِلَاءٌ
هيچ تنگنا و گشايشي نيست، مگر آنكه مشيت و قضا و امتحان الهي در آن نهفته است
اصول كافي
امام صادق (ع) فرمودند :
قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص): مَن تَرَكَ مَعصِيَة ً للهِ مَخَافَةَ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أرضَاهُ يَومَ القِيَامَةِ
رسول خدا فرمود: كسي كه معصيت الهي را از خوف خداي تبارك و تعالي ترك كند خداوند او را در روز قيامت خوشنود مي سازد
جهاد با نفس
امام باقر (ع) فرمودند :
من أحَبِّ عِبادِ اللهِ إلَي اللهِ المُحسِنُ التَّوَّابُ
يكي از محبوبترين بندگان خدا در نزد خداوند كسي است كه نيكوكار و بسيار توبه كننده باشد
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَا زُويَ الرّفقُ عَن أهل بَيت إلّا زُويَ عَنهُمُ الخَيرُ
سازگاري و مدارا از اهل هيچ خانه اي باز داشته نشده جز اينكه آنان از خير و خوبي محروم و بي بهره گشته است
جهاد با نفس
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
إنَّ الدينارَ و الدِّرهَمَ أهلَكَا مَن كان قَبلَكُم و هُما مُهلِكاكُم
همانا دينار و درهم پيشينيان شما را به هلاكت رساند و همين دو نيز هلاك كننده شماست
جهاد با نفس
امام حسين (ع) فرمودند :
فَإني لا أَرَي المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَياة مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرماً
به درستي كه من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمكاران را جز محنت نمي دانم
تحف العقول
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
مَا عُبدَ اللهُ بشَيءٍ أفضَلَ مِن عِفَّةِ بَطن ٍ وَ فَرج ٍ
خداوند به هيچ عبادتي برتر از رعايت پاكي شكم و پاكي دامن عبادت نشده استي
جهاد با نفس
امام هادي (ع) فرمودند :
الحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناة
حسد نيكوييها را نابود سازد
مسند الامام الهادي
امام حسين(ع) فرمودند :
مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ريبَة
همنشيني با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمي گناهكاران موجب بدبيني مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است
بحارالانوار
امام علي (ع) فرمودند :
كَفي بِالاَجَلِ حارِساً
اجل به عنوان نگهبان براي آدمي كافي است
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن أذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ باك
هر كس مرتكب گناهي شود در حالي كه خندان است (در روز قيامت) با چشم گريان به آتش دوزخ در افتد
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
اَلعَدلُ اَحلَي مِنَ الشَّهدِ وِ اَليَنُ مِنَ الزُّبدِ وِ اِطيِبُ ريحاً مِنَ المِسكِ
عدل شيرين تر از عسل و نرم تر از كف و خوشبوتر از مشك است
جهاد با نفس
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
إنَّ اللهَ يُبغِضُ الفَاحِشَ المُتَفَحِّشَ
راستي كه خداوند شخص بد زبان بيهوده گوي را دشمن مي دارد
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
ِانَّ الفُحشَ وَ البَذاءَ وَ السَّلاطَةَ مِنَ النِّفاق
همانا دشنام دادن و هرزه گويي و زبان درازي ناشي از نفاق و دورويي است
جهاد با نفس
امام باقر (ع) فرمودند :
لا تَنالُ وَلايَتُنا إلاّ بالعَمَل وَ الوَرَع
كسي به ولايت ما نمي رسد مگر با عمل (شايسته) و دوري از گناه
جهاد با نفس
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
إنَّهُ لا يُدركُ ما عِندَ الله إلّا بطاعَتِهِ
حقيقتاً آنچه (از نعمتها و رضوان) كه در نزد خداوند است جز با طاعت و فرمانبرداري از او بدست نمي آيد
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ
كسي كه طالب رياست باشد هلاك مي شود
جهاد با نفس
امام علي (ع) فرمودند :
مَن أخلَصَ النِيةَ تَنَزَّهَ عَنِ الدَّنِيةِ
هر كه نيت خود را خالص گرداند، از پستي دور ماند
غرر الحكم و درر الكلم
امام صادق (ع) فرمودند :
اُصُولُ الكُفر ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِكبارُ وَ الحَسَدُ
ريشه هاي كفر سه چيز است: حرص و خود بزرگ بيني و حسد ورزيدن
جهاد با نفس
امام جواد (ع) فرمودند :
المؤمن يحتاج الي توفيق من الله ، و واعظ من نفسه ، و قبول ممن ينصحه
مؤمن نياز دارد به توفيقي از طرف خدا ، و به پندگويي از طرف خودش ، و به پذيرش از كسي كه او را نصيحت كند
تحف العقول
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اَلتّاجِرُ الاَمينُ الصَدوقُ المُسلِم مَعَ الشُّهَداءِ يومَ القيامَة
تاجر درستكار راستگوي مسلمان، روز رستاخيز با شهيدان است
كنز العمال
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
رَحِمَ اللهُ عَبداً اِحياءَ العِلمَ
خدا رحمت كند بنده اي را كه علم را زنده مي كند
كافي
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اَسَدُّ الاَعمال ثَلاثَة ذِكرُ الله عَلي كلِّ حال وَ الاِنصاف من نَفسَك و مُواساةّ الاَخ في المال
استوارترين كارها سه چيز است: ياد خداوند در همه حال، و رعايت انصاف به ضرر خويش و تقسيم مال با برادر ديني
نهج الفصاحه
امام رضا (ع) فرمودند :
أفضَلُ المَالِ مَا وُقِيَ بِهِ العِرضُي.
بهترين مال آن است كه آبرو با آن محفوظ ماند.
بحار الأنوار
امام حسن (ع) فرمودند :
الخَيرُ الَذي لَا شَرَّ فيه ، الشُّكرُ مَع النِعمَة و الصَبرُ عَلي النازلة.
خيري كه هيچ شري در آن نيست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت و ناگواري است.
تحف العقول
امام جواد (ع) فرمودند :
عَن اِسماعيلِ بنِ سَهلِ قالَ : كَتَبتُ الي اَبي جَعفر الثّاني (ع) عَلَّمَني شَيئا اِذا قُلتُه كُنتُ مَعَكُم في الدُّنيا وَ الآخِرَة فقا: فَكَتَبَ بِخَطِّه اَعرَفُهُ: اَكثِر مِن تِلاوَةِ اِنّا اَنزَلناهُ و رَطِّب شَفَتَيكَ بِالاستِغفار.
اسماعيل بن سهل گويد: به خدمت امام جواد نوشتم : به من چيزي بياموز كه هر گاه آنرا بگويم در دنيا و آخرت با شما باشم ، حضرت با خط شريف خود كه آنرا ميشناختم نوشت: سوره مباركه انا انزلناه را زياد تلاوت كن و دو لب خود را با گفتن استغفار تر كن (نيروي تازه بخش).
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن ظَلَمَ مَظلِمَة ً اُخِذَ بهَا فِي نَفسِهِ أو فِي مَالِهِ أو فِي وُلدِهِ.
كسي كه ستمي كند به سبب آن ستم، در جانش يا مالش يا فرزندانش به گرفتاري مي افتد.
جهاد با نفس
امام جواد (ع) فرمودند :
ثلاث يبلغن بالعبد رضوان الله تعالي : كثرة الاستغفار ، و لين الجانب ، و كثرة الصدقة.
سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي رساند : 1 - زيادي استغفار ، 2 - نرمخويي ، 3 - صدقه بسيار دادن.
مستند الامام الجواد
امام صادق (ع) فرمودند :
مَا أقبَحَ بالمُؤمِن أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ.
براي مؤمن چقدر زشت است كه ميل و رغبتي داشته باشد كه او را به ذلّت و خواري بكشاند.
جهاد با نفس
امام سجاد(ع) فرمودند :
كثرةُ النُّصحِ يدعو إلي التُّهمَةِ.
نصيحت زياد ، موجب بدبيني مي‌شود.
بحار الأنوار
امام صادق(ع) فرمودند :
رأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُنيا.
سر هر گناهي دوستي دنياست
جهاد با نفس
امام صادق(ع) فرمودند :
مَن قَرَا القُرآن و هو شابٌّ مُؤمِنٌ ، اختَلَطَ القُرآنُ بلَحمِهِ و دَمِهِ.
هر جواني مؤمني كه قرآن بخواهد، قرآن با گوشت و خون او را در مي آميزد.
الامام صادق (ع)
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّك لَن تُدِع شَيئاً اَتقَاء اللهُ عَزَّوَجَلّ اِلاّ أعطاك اللهُ خَيراً مِنه.
اگر از ترس خدا از چيزي درگذري، خداوند بهتر از آن را به تو خواهد داد.
مسند احمد
امام علي (ع) فرمودند :
اِتَّقِ الله بَعضَ التُّقي و اِن قَلَّ وَ اجعَل بَينَكَ وَ بَينَ الله سِتراً وَ اِن رَقَّ.
تقواي خدا را پيشه كن تقوايي اگر چه كم و بين خود و خدايت پرده اي قرار ده اگر چه نازك.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَّ أعجَلَ الشَّـرَّ عُقوبَهً البَغيُ.
راستي كه عقوبت و كيفر ستم از عقوبت هر بديِ ديگر زودتر و با شتاب تر فرا مي رسد.
جهاد با نفس
امام رضا (ع) فرمودند :
خَيرُ مالِ المَرءِ ذَخائِرُ ‌الصَّدَقَةِ.
بهترين مال انسان، اندوخته‌هاي صدقه است.
تنبيه ‌الخواطر
امير المؤمنين (ع) فرمودند :
صِحَّه الجَسَدِ مِن قِلّه الحَسَد
سلامت بدن نشانه كمي حسد است.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
قالَ اَميرَالمُومِنينَ : اَلايمانُ اَربَعَةُ اَركان اَلرِّضا بِقَضاءِ الله وِ التَّوَكُل عَلَي الله وَ تَفويضِ الاَمرِ اِلَي الله وَ التَّسليم لِاَمرِالله.
اميرالمومنين فرمود: ايمان چهار ركن دارد: خشنودي به قضاي الهي و توكل بر خدا و سپردن امر زندگي به خداوند و تسليم در برابر امر خدا.
جهاد با نفس
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ هَذِهِ القُلُوب تَصدأ كما يصدَأ ُالحَديد اِذا أصابَهُ المَاءِي قيلَ: وَما جَلَاؤُها؟ قالَ رسولُ الله (ص): كثرَة ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآنِ.
دل ها مانند آهن هنگام رسيدن آب به آن زنگ مي زند، گفتند: صيقل آن چيست؟ آن حضرت فرمود: زيادي ياد مرگ و خواندن قرآن.
كنز العمال
امام صادق (ع) فرمودند :
كانَ اَبي يَقولُ : اَنّه لَيسَ مَن عَبدَ مُومِن اِلّا وَ فِي قَلبِه نوراني نُورُ خيفَة و نُورُ رَجاءي لَو وُزِنَ هذا لَم يَزِد عَلي هذا وَ لَو وُزِنَ هذا لَو يَزِد عَلي هذا.
پدرم مي فرمود: هيچ بنده ي مومني نيست جز اينكه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بيم و نور اميدي به گونه اي كه اگر اين با ان و آن با اين سنجيده شود هيچيك بر ديگري زيادتي ندارد.
جهاد با نفس
امام باقر (ع) فرمودند :
مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإيمانُ
كسي كه برايش مدارا تقسيم شده ايمان براي وي تقسيم گرديده.
جهاد با نفس
حضرت زهرا (س) فرمودند :
جعل الله ... اجتناب القذف حجابا عن اللعنة ، و ترك السرقة إيجابا للعفة
خداي تعالي پرهيز از افترا و دشنام را براي دور شدن از لعنت واجب فرمود و دزدي را منع كرد تا راه عفت پويند.
احتجاج طبرسي
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
إياك وَ اللَّجاجَةَ فَإنَّ أوَّلَها جَهلٌ وَ آخِرَها نَدامَةٌ.
از لجاجت بپرهيز كه آغاز آن ناداني و فرجامش پشيماني است.
تحف العقول
امام رضا (ع) فرمودند :
التَّواضُعُ أن تُعطِيَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ.
تواضع آن است كه آنچه را كه دوست مي داري مردم به تو عطا كنند، تو به مردم عطا كني.
جهاد با نفس
امام رضا (ع) فرمودند :
عَن اَبَائه عَن اَميرالمومنينَ اَنه قالَ : تَعَطَّروا بِالاِستِغفارِ لَاتَفضَحَنَّكُم رَوائِحُ الذُّنوبِ.
از پدر بزرگوارش روايت فرمود كه: اميرالمومنين فرموده اند : بوسيله ي استغفار خود را خوشبو كنيد ، مبادا بوي بد گناهان شما را رسوا كند.
جهاد با نفس
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
يهرمُ اِبنَ آدَمُ وَ يشِبُ مَعَهُ اثنَتَانِ: الحِرصُ عَلَي المَالِ وَ الحِرصُ عَلَي العُمر.
آدميزاد پير مي شود و دو چيز از او جوان مي شود: حرص مال و حرص عمر.
كنز العمال
امام صادق (ع) فرمودند :
قِيلَ لِاَمِيرالمُومِنينَ مَا الزُّهدُ فِي الدُّنيا؟ قَالَ : تَنَكّب حَرَامهَا.
از امير المومنين پرسيده شد كه : زهد در دنيا چيست؟ فرمود: اعراض و دوري كردن از حرام خدا.
جهاد با نفس
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَّ سُوءَ الخُلُق لَيُفسِدُ العَمَلَ كَما يُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ .
راستي كه بداخلاقي عمل را تباه مي كند همچنانكه سركه عسل را فاسد مي سازد.
جهاد با نفس
امام سجاد (ع) فرمودند :
رَأيتُ الخَيرَ كلَّهُ قَد اجتَمَعَ في قَطعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيدي ‌النّاسِ.
همۀ خوبيها را در بريدن طمع از آنچه در دست مردم است ديدم.
بحارالأنوار
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ أوسَطَ عَرَي الاَيمانُ أن تُحِبُّ فِي اللهِ وَ تَبغُضُ فِي اللهِ.
بالاترين دستاويزهاي ايمان اين است كه كسي را براي خدا دوست داري و كسي را براي خدا دشمن داري.
مسند احمد
امام رضا (ع) فرمودند :
اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَل يَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدي بِي فَلا يَظُنَّ بي الّا خَيراً.
گمان نيكو به خداوند داشته باش زيرا خداوند عز و جل مي فرمايد: من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خير به من نداشته باش.
جهاد با نفس
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اَلا لا يمنَعنَ اَحَدُكم مَخَافَة النَّاس اَن يقُولُ الحَقَّ اِذا رَآه.
كسي كه سخن حقي مي داند نبايد از بيم مردم از گفتن آن خودداري كند.
مسند احمد
حضرت معصومه (س) فرمودند :
عَن فَاطِمَةُ بِنتَ مذوسَي بن ر جَعفَر (ع)... عَن فَاطِمَةَ بِنت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّي اللّه عَلَيه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قَالَت: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّي اللّه ِعَلَيه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَن ماتَ عَلي حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً.
فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع) روايتي نقل مي كند كه سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س)مي رسد كه آن حضرت مي فرمايد: حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد! هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.
عوالم العلوم
امام علي (ع) فرمودند :
إنَّ المِسكين رَسولُ اللهِ، فَمَن مَنِعَهُ فَقَد مَنَع اللهُ ، و مَن أعطاءُ فَقَد اَعطي الله.
مستمند فرستاده خدا است . كسيكه از او دريغ دارد از خدا دريغ داشته و كسيكه به او عطا و بخشش كند بخدا عطا كرده.
نهج البلاغة
امام علي (ع) فرمودند :
إن‎‏َّ هذِِهِ القُلوبَ تَمَلُّ‏‏‎ُّ كما تَمَلُّ الأبدانُ فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِكمِ.
دلها مانند بدنها خسته مي‌شوند پس (براي رفع خستگي آنها) حكمتهاي تازه بجوييد.
نهج البلاغة
امام صادق (ع) فرمودند :
ِالبذاء من الجفاء و الجفاء في النار .
زشت گفتاري ناشي از ستمكاري و ستمكاري در آتش است.
جهاد النفس
امام صادق (ع) فرمودند :
ِانّ فِي السَّماءِ مَلَكَينِ مُوكَلَينِ باِلعِبادِ فَمَن تَواضَعَ للهِ رَفَعاه وَ مَن تَكّبَرَ وَضَعاهُ.
همانا در آسمان دو فرشته اند كه بر بندگان گمارده شده اند پس هر كه براي خدا فروتني كند بالايش مي برند و هر كه تكبر ورزد فرودش آورند.
جهاد النفس
امام صادق (ع) فرمودند :
اَفضَل العِبادَة العَفَافُ .
برترين عبادت پاكدامني است .
جهاد النفس
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَّ سُوءَ الخُلُق لِيُفسِدَ الايمانَ كَما يُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ.
به راستي كه بد اخلاقي ايمان را تباه مي كند همچنانكه سركه عسل را فاسد مي كند .
جهاد النفس
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
مَا حَسَنَةُ الدُّنيا إلّا صِلَةُ الإخوانِ وَالمَعارِفِ.
خوبي دنيا جز در پيوند با برادران و آشنايان نيست.
بحار الأنوار
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اِنَّ أحَبَّ الأعمالُ اِلَي الله (عَزَّوَجَلَّ) اَلصلاةُ وَ البـِرُ وَ الجَهاد.
همانا، محبوبترين اعمال در نزد خداوند عزوجل، نماز، نيكي كردن و جهاد در راه خداست.
وسائل الشيعه
امام علي (ع) فرمودند :
الظَفَرَ بالحَزمِ ، وَ الحَزمِ بِاجالَه الرَايَ، وَ الرَاي بتَحصينِ الاَسرارِ .
پيروزي در پرتو تدبير و احتياط است و تدبير و احتياط به تفكر است و تفكر صحيح به نگهداري اسرار است.
نهج البلاغه
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
اَجرأكم عَلي قَسَمُ الجِّدَ اَجرأكم عَلي النّار.
هر كس از شما در خوردن قسم جدي تر است به جهنم نزديكتر است.
كنز العمال
پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
الرَّفقُ يُمنٌ وَ الخُرقُ شُؤمٌ .
مدارا نمودن مايه ي بركت و درشتي كردن مايه ي شومي است .
جهاد النفس
امام صادق (ع) فرمودند :
لا ينبَغي لِلمُؤمِنِ أن يجلِسَ مَجلِساً يعصَي اللهُ فيهِ وَ لا يقدِرُ عَليَ تَغييرِهِ.
سزاوار نيست مؤمن در مجلسي بنشيند كه در آن معصيت خدا مي‌شود و او نمي‌تواند آن وضع را تغيير دهد.
بحارالأنوار
امام سجّاد (ع) فرمودند :
مَن عَمِلَ بما افتَرَضَ اللهُ عَلَيهِ فَهُوَ مِن اَعبَدِ النَّاس .
كسي كه به آنچه كه خداوند بر او واجب ساخته عمل كند، از عابد ترين مردمان است .
جهاد النفس
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
اَوشَك دَعوَهُ و اَسرَعُ اِجابَه دُعاءَ المَرءِ لِاَخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ .
دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديكترين و سريعترين دعا به اجابت است .
كافي
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
اِذا أرادَت أَمراً فَعَلَيك بــِالتَؤُدَة حَتّي يريك اللهُ مِنهُ المَخرج.
وقتي خواستي كاري را انجام دهي، تأمل كن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد.
كنز العمال
امام حسن عسگري (ع) فرمودند :
بئس العبد عبد يكون ذا وجهين و ذا لسانين، يطري أخاه شاهدا، و يأكله غائبا، إن أعطي حسده، و إن ابتلي خانه .
چه بد است آن بنده خدا كه دورو و دو زبان است. در حضور برادرش او را مي ستايد و در غياب او بدگوئيش مي كند. اگر عطايي به برادرش رسد حسد برد، و اگر گرفتار گردد او را وانهد.
تحف العقول
امام علي (ع) فرمودند :
لَا شَفيعَ اَنجَحُ مِنَ التَّوبَه .
هيچ شفاعت كننده اي پيروزمندتر از توبه نيست.
جهاد النفس
امام علي (ع) فرمودند :
ليس من العدل القضاء علي الثقه بالظن .
داوري در حق افراد مورد اطمينان با تكيه بر گمان از عدالت دور است.
نهج البلاغه
حضرت مهدي (عج) فرمودند :
ما ارغم انف الشيطان بشي ء مثل الصلاة فصلها و ارغم انف الشيطان .
هيچ چيز مثل نماز بيني شيطان را به خاك نمي مالد و او را خوار نمي كند، پس نماز بخوان و بيني شيطان را به خاك بمال.
بحار الانوار
حضرت مهدي (عج) فرمودند :
ان استرشدت أرشدت ، و ان طلبت وجدت .
اگر خواستار رشد و كمال معنوي باشي هدايت مي شوي ، و اگر طلب كني مي يابي .
بحارالأنوار
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
من حسنت نيته ، زيد في رزقه .
هر كه خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
بحارالانوار
حضرت زهرا (س) فرمودند :
ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.
روزه‏ داري كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده، روزه ‏اش به چه كارش خواهد آمد.
بحار الانوار
امام حسين (ع) فرمودند :
ياك و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا يسيء و لا يعتذر، و المنافق كل يوم يسيء و يعتذر
حذر كن از مواردي كه بايد عذرخواهي كني ، زيرا مؤمن نه كار زشتي انجام مي دهد و نه به عذرخواهي مي پردازد، اما منافق همه روزه بدي مي كند، و به عذرخواهي مي پردازد.
بحار الانوار
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند :
احب الاعمال الي الله أدومها وان قل .
بهترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است ، اگر چه اندك باشد.
صحيح مسلم
حضرت علي (ع) فرمودند :
الحَذَر الحَذَر فَوالله لَقَد سَتَر ، حَتّي كَاّنَه قَد غَفَر .
بترس [از خدا] بترس، به خدا سوگند آنقدر پرده پوشي كرده كه گوئي آمرزيده است.
نهج البلاغه
حضرت فاطمه (س) فرمودند :
جعل الله ... الزكاة تزكية للنفس و نماء في الرزق ، و الصيام تثبيتا للاخلاص
خداي تعالي زكات را مايه پاكي جان و فزوني روزي ، و روزه را براي پابرجايي اخلاص قرار داد .
احتجاج طبرسي
امام علي (ع) فرمودند :
طوبي لمن ذكر المعاد ، و عمل للحساب ، وقنع بالكفاف ، و رضي عن الله
خوشا به حال كسيكه بياد معاد باشد . و براي روز حساب عمل كند و بمقدار كفايت قناعت نمايد . و از خدا راضي باشد.
نهج البلاغه
امام حسن (ع) فرمودند :
ان لكل صائم عند فطوره دعوة مستجابة فاذا كان اول لقمة فقل : بسم الله اللهم ياواسع المغفرة اغفر لي .
هر روزه داري هنگام افطار يك دعاي اجابت شده دارد . پس در اولين لقمه افطار بگو: به نام خدا ، اي خدايي كه آمرزش تو فراگير و وسيع است ، مرا ببخش .
اقبال الاعمال
امام رضا (ع) فرمودند :
انما امروا بالصوم لكي يعرفوا الم الجوع و العطش فيستد لوا علي فقر الاخر.
مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگي آخرت را بيابند.
رسول اكرم (ص) فرمودند :
ان الله تعالي يحب السهل الطلیق
خداوند شخص آسانگير نرمخو را دوست دارد .
كنز العمال
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
ان الله عزوجل يحب المداعب في الجماعه بلا رفث
خداوند عزوجل كسي را كه در ميان جمع ، بدون ناسزاگويي شوخي كند ، دوست دارد .
كافي
حضرت زهرا (س) فرمودند :
من أصعد إلي الله خالص عبادته، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته.
پاداش خوشرويي در برابر مؤمن بهشت است و خوشرويي با دشمن ستيزه جو، انسان را از عذاب آتش باز مي دارد.
بحار الانوار
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
ما شيب شي ء بشي ء احسن من حلم بعلم
چيزي با چيزي نياميخته است كه بهتر از حلم با علم باشد.
بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي
رسول اكرم (ص) فرمودند :
ان اعجل الطاعة ثوابا صلة الرحم.
ثواب نيكي با خويشاوندان را از همه كارهاي نيك زودتر ميدهند.
الكافي
امام موسي كاظم (ع) فرمودند :
فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.
افطاري دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه بهتر است.
الكافي
رسول اكرم (ص) فرمودند :
ان احب عباد الله الي الله أنصحهم لعباده.
بدرستي كه محبوبترين بندگان خدا نزد وي كسي است كه با بندگان او دلسوزتر و مهربانتر باشد.
نهج الفصاحه
امام موسي كاظم (ع) فرمودند :
التودد الي الناس نصف العقل
مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است.
تحف العقول
حضرت رسول اکرم (ع) فرمودند :
اذا أرادَ الله بِعَبد خَیراً فقهه فی الدین وَ زَهده فی الدُنیا وبَصره عُیوبه.
وقتي خداوند براي بنده اي نيكي خواهد ، وي را در كار دين دانا و به دنيا بي اعتنا سازد و عيوب وي را بدو بنماياند.
کنز الاعمال ، جلد 10، صفحه 137
امام هادی (ع) فرمودند :
أقبل علی شأنک، فإن کثرة الملق یهجم علی الظنة، و اذا حللت من أخیک فی محل الثقة فاعدل عن الملق الی حسن النیة.
از اين كار خودداري كن كه تملق بسيار، بدگماني به بار آورد و اگر برادر مؤمنت مورد اعتماد تو واقع شد، از تملق او دست بردار و حسن نيت نشان ده.
مسند الامام الهادی ، ص 302
امیر المؤمنین(ع) فرمودند :
کُلَ مُقتَصَر عَلَیهِ کاف.
هر مقداري كه بتوان بر آن اكتفا نمود كافي است.
جهاد النفس ح 635
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
اعرف الموده فی قلب اخیک بما له فی قلبک.
دوستي قلبي برادرت را از اندازه دوستي قلبي خودت نسبت به او بفهم.
تحف العقول ، ص 304
رسول اکرم (ص) فرمودند :
آفَهُ الحَسَب الاِفتِخَارُ وَ العُجبُ.
آفت شرافت و بزرگي ، به خود نازيدن و خود بزرگ بيني است.
جهاد النفس ح 709
امام حسن عسکری (ع) فرمودند :
بسم الله الرحمن الرحیم أقرب الی اسم الله الأعظم من سواد العین الی بیاضها.
نسبت بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا ، از سياهي چشم به سفيديش نزديكتر است.
تحف العقول - ص 517
رسول اکرم (ص) فرمودند :
اتقوا فراسة المؤمن فَإنه ینظر بنور الله.
از فراست مؤمن بترسيد كه چيزها را با نور خدا مي نگرد.
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر القرآن ، ح 3052
امام جواد (ع) فرمودند :
ثَلاثَ مَن کن فیهِ لَم یندَم: تَرک العَجلَة وَ المَشوِرَة وَ التَوَکلِ عَلی اللهِ عِندَ العِزَم.
سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند، پشميان نگردد: 1. اجتناب از عجله 2. مشورت كردن 3. توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري.
مسندالامام الجواد ص 247
رسول اکرم (ص) فرمودند :
مَا قَلَّ وَ کَفَی خَیرٌ مِمّا کَثُرَ وَ ألهَی.
آنچه اندك باشد و كفايت كند، از آنچه كه فراوان باشد و [آدمي را به خود] مشغول سازد بهتر است.
جهاد النفس ح 631
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن تَعَصَّبَ أو تُعُصِّبَ لَهُ فَقَد خَلَعَ ربقَهَ الإیمانَ مِن عُنُقِهِ.
كسي كه از چيزي ترفداري مصرّانه و نابجا كند يا اينكه از جانب ديگران به نفع او طرفداري نابجا شود ( و او خشنود باشد ) محققاً كه ريسمان ايمان را از گردن خويش باز كرده است.
جهاد النفس ح 558
امام صادق (ع) فرمودند :
سِتَّهٌ لَا تَکوُنُ فِی المُؤمِن العُشرُ وَ النَّکَدُ وَ اللَّجَاجَه وَ الکَذِبُ وَ الحَسَدُ وَ البَغیُ.
شش چيز در مورد مومن وجود ندارد : دشواري(بدخويي) و كم خيري و لجاجت و سرسختي و دروغگويي و حسد ورزيدن و ستم كردن.
جهاد النفس ح 496
امام هادی(ع) فرمودند :
العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة.
نارضايتي پدر و مادر ، كم تواني را به دنبال دارد و آدمي را به ذلت مي كشاند.
مسند الامام الهادی ، ص 303
امام هادی(ع) فرمودند :
التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه.
فروتني در آن است كه با مردم چنان كني كه دوست داري با تو چنان باشند.
المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225
امام باقر (ع) فرمودند :
من حسنت نیته ، زید فی رزقه.
هر كه خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد.
بحارالانوار ، دار احیاء التراث العربی ، ج 75 ، ص 175
امام حسین (ع) فرمودند :
لا یکمل العقل إلا باتباع الحق.
عقل كامل نمي شود مگر با پيروي از حق.
بحار الانوار، ج 78، ص 127
امام باقر (ع) فرمودند :
کَفَی بالنَّدَم تَوبَهً.
پشيماني از گناه براي توبه كافي است.
جهاد النفس ح 770
امام صادق (ع) فرمودند :
قالَ رَجُلٌ لِلنَّبی (ص):یا رَسُولَ اللهِ عَلِّمنی. فَقالَ : إذهَب فَلا تَغضَب.
مردي به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد:اي رسول خدا چيزي به من بياموز، حضرت فرمود: برو و خشمگين مشو.
جهاد النفس ح 524
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَّ المُومِنَ یَغبطُ وَ لا یَحسُدُ وَ المُنافِقُ یَحسُدُ وَ لا یَغبطُ.
همانا مومن غبطه مي خورد ولي حسد نمي ورزد و منافق حسد مي ورزد ولي غبطه نمي خورد.
جهاد النفس ح 547
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن کَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللهُ عَورَتَهُ.
كسي كه جلوي خشمش را بگيرد خداوند نقصها و كاستي هاي او را مي پوشاند.
جهاد النفس ح 528
پیامبراکرم (ص) فرمودند :
احب الاعمال الی الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله.
بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نيكي به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا.
کنز العمال ، ج 7 ، ص 285 ، ح 18897
امام موسی کاظم(ع) فرمودند :
قله المنطق حکم عظیم ، فعلیکم بالصمت فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب.
كم گويي ، حكمت بزرگي است ، بر شما باد به خموشي كه آسايش نيكو و سبكباري و سبب تخفيف گناه است.
بحاالانوار ، ج 78 ، ص 321
امام صادق (ع) فرمودند :
إنَ اللهَ رَفیقٌ یُحِبُّ الرّفقَ و یُعینُ عَلَیهِ.
با خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و (آدمي را) بر مدارا ياري مي كند.
جهاد النفس ح 281
امام جواد (ع) فرمودند :
القصد الی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال.
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
مسند الامام الجواد ، ص 244
امام صادق(ع) فرمودند :
لا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر.
كسي كه در قلبش به اندازه ذره اي كبر و خود بزرگ بيني باشد به بهشت وارد نمي شود.
جهاد النفس ح 569
امام صادق(ع) فرمودند :
أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا.
عاقل ترين مردم خوش خلق ترين آنهاست.
اصول کافی ، ج 1 ، ص 27
امام جواد(ع) فرمودند :
الإصرار علی الذنب أمن لمکر الله و لا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.
اصرار بر گناه آسودگي از مكر خداست ، و از مكر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانكار.
تحف العقول ، ص 480
امام سجّاد (ع) فرمودند :
مَن عَمِلَ بما افتَرَضَ اللهُ عَلَیهِ فَهُوَ مِن خَیر النَّاس.
كسي كه به آنچه خداوند بر او واجب ساخته عمل كند از بهترين مردمان است.
جهاد النفس ح 237
امام صادق(ع) فرمودند :
آفَةُ الدِّینِ الحَسَدُ وَ العُجبُ وَ الفَخرُ.
آفت دينداري حسد و خودبيني و فخر فروشي است.
جهاد النفس ح 545
امام جواد(ع) فرمودند :
ثلاث من کن فیه لم یندم : ترک العجلة ، و المشورة ، و التوکل علی الله عند العزم.
سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري.
مسند الامام الجواد ، ص 247
امام صادق(ع) فرمودند :
لَایَنفَعُ اجتِهادٌ لَا وَرَعَ فیه.
كوششي كه پارسايي در آن رعايت نشود سودي نخواهد داشت.
جهاد النفس ح 187
امام صادق(ع) فرمودند :
اصولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُ.
ريشه هاي كفر سه چيز است:حرص و بزرگ منشي نمودن و حسد ورزيدن.
جهاد النفس ح 550
امام صادق(ع) فرمودند :
مَن اَصلَحَ فیما بَینَهُ وَ بَینَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ النَّاسِ.
كسي كه بين خود و خدايش را اصلاح كند خداوند بين او و مردم را اصلاح مي كند.
جهاد النفس ح 355
امام حسن(ع) فرمودند :
لایغش العاقل من استنصحه.
خردمند به كسي كه از او نصيحت مي خواهد، خيانت نمي كند.
تحف العقول ص ۱۶۶
امام جواد(ع) فرمودند :
الثقة بالله ثمن لکل غال و ُسلّم الى کل عال.
اعتماد به خدا بهاي هر چيز گرانبها است و نردباني به سوي هر بلندايي.
بحارالانوار ، ج ۵ ص۱۴
امام رضا(ع) فرمودند :
ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فـرزنـد آدم چيزي بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.
تحف العقول ، ص 445
امام حسن عسکری(ع) فرمودند :
من لم یتّق وجوه الناس لم یتّق الله.
آن كه از مردم پروا نكند، از خدا نيز پروا نمي كند.
بحارالانوار ، ج۷۱ ، ص ۳۳۶
امام صادق(ع) فرمودند :
عبدٍ مُومن الّا وَ فی قَلبهِ نُورانِ نورُ خیفَةٍ و نُورُ رَجاء.
هيچ بنده مومني نيست جز اينكه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بيم و نور اميد.
جهادالنفس ، ح 104
امام علی(ع) فرمودند :
الغنى الاکبر الیأس عما فى ایدى الناس.
بي اعتنائي و اميد نداشتن بدانچه در دست مردم است بزرگترين توانگري است.
نهج البلاغه
امام رضا(ع) فرمودند :
أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفکم باَهلى.
نيكوترين مردم از نظر ايمان، خوش خلق‌ترين و با لطفترين آنها نسبت به اهل خويش است.
عیون اخبار الرضا 2 ، 38
پیامبراکرم (ص) فرمودند :
اِذا رَاَیتُم الرَّجُل لایُبالی ما قال و لا ما قِیلَ لَهُ فَهُوَ شِرکُ الشَّیطان.
هرگاه ديديد كه مردي باكي ندارد كه چه مي گويد و چه درباره اش گفته مي شود،چنين كسي شريك شيطان است.
جهادالنفس ،ح687
امام علی(ع) فرمودند :
عَلیکم بِالدِرایات لا بالرّوایات.
برشما باد به فهميدن، نه نقل كردن.
میزان الحکمه ،ح ۳۳۵۵
امام علی(ع) فرمودند :
لا یکون الصدیق صدیقا حتى یحفظ اخاه فى ثلاث:فى نکبته و غیبته و وفاته.
دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نكند دوست نيست:در شدت و گرفتاري او ، در غيبت وي و پس از مرگش.
نهج البلاغه
امام صادق(ع) فرمودند :
کُونُو دُعاةً للنّاسِ بِغَیر اَلسِنَتِکُم لِیَرُوا منکُم الوَرَع و الاِجتهادَ و الصَّلاة و الخیر فَانَّ ذلکَ داعیةٌ.
مردم را با غير زبانتان بخوانيد تا از شما پارسايي و كوشش و نماز و خوبي را ببينند زيرا اين امور آنان را به سوي حق فرا مي خواند.
جهادالنفس ، ح ‏195
امام جواد(ع) فرمودند :
عِزُّ المُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النَّاسِ.
عزّت مؤمن در بي‏نيازي او از مردم است.
بحارالأنوار ، ج 75 ، ص 109 ، ح ‏12
امام موسی کاظم (ع) فرمودند :
مَنِ استَوى‏ یوماهُ فَهُوَ مَغبُونٌ
هر كسي كه دو روزش مساوي باشد (و روز بعد بهتر از روز قبل نباشد) مغبون است.
بحار الانوار ، ج 78 ، ص326
امام باقر (ع) فرمودند :
جَاهِد هَوَاكَ كَمَا تُجَاهِدُ عَدُوَّك.
با هواي نفساني خود مبارزه كن همانگونه كه با دشمنت مبارزه مي كني.
جهاد با نفس
امام رضا (ع) فرمودند :
لاتنظروا إلی کثرة صلاتهم و صومهم و کثرة الحجّ و المعروف و طنطنتهم باللیل و لکن انظروا إلی صدق الحدیث و أداء الأمانة.
به بسياري نماز و روزه و زيادي حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگريد بلكه به راستي سخن و امانت داريشان بنگريد.
عیون اخبار الرضا 2 ، ص 51
امام جواد (ع) فرمودند :
مَن لَم یعرف المَواردَ اَعیتُهُ المَصادِرُ
كسي كه راه ورود به كاري را نشناسد، راه برون شدن از آن درمانده اش مي كند.
بحارالانوار ، ج ۶۸ ، ص ۳۴۱
امام صادق (ع) فرمودند :
ایاکم والنّظرة فانّها تزرَع فی القلب الشَهوَة وکفى بها لِصاحبها فِتنَة.
از نگاه [ناپاك] بپرهيزيد كه چنين نگاهي تخم شهوت را در دل مي‌كارد و ‏همين براي فتنه‌ي صاحب آن دل بس است.
تحف ‏العقول صفحه 305
حضرت فاطمه (س) فرمودند :
اَزهَدُ الناسِ مَن تَرَکَ الحَرام ، اَشَدُّ الناسِ اِجتهاداً مَن تَرکَ الذُّنوب
زاهد ترين مردم كسي است كه حرام را وانهد ، كوشاترين مردم تارك گناهان است.
تحف العقول ، ص 519
امام علی (ع) فرمودند :
مَن لَم یُنجهِ الصَّبرُ أهلَکَهُ الجَزَعُ
كسي كه صبر وي را نجات نبخشد، جزع و بي تابي وي را از پاي در مي آورد.
جهادالنفس ، ح 252
امام جواد (ع) فرمودند :
غنى المومن غناهُ عن الناس
توانگري مومن در بي نيازي از مردم است.
بحارالانوار ، ج ۷۸ ، ص ۳۶۴
امام علی (ع) فرمودند :
مَن حاسَبَ نفسَهُ وَقَفَ علی عُیُوبِهِ
هر كس به حساب نفس خود رسيدگي كند به عيبهايش آگاه مي شود.
شرح غررالحکم ، ج 5 ، ص 299
امام علی (ع) فرمودند :
مِنَ الخُرقِ المعاجَلَةُ قَبلَ الإمکانِ و الاَناةٌ بعدَ الفُرصةِ
شتاب كردن در كاري پيش از بدست آوردن توانايي و سستي كردن بعد از به دست آوردن فرصت از ناداني است.
جهادالنفس ، ح 829
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
لَئِن یَهدِی اللهُ بِکَ رَجُلاً واحِداً خَیرٌ لَکَ مِنَ الدُّنیا وَ ما فِیها
اگر خداوند بوسيله تو يك نفر را هدايت كند براي تو بهتر است از دنيا و هر آنچه در آن است.
بحارالانوار ، ج 2 ، ص 2
امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
مَـن سَـرَّتـهُ حَسَـنَـتُـهُ وَ سَـاءَتـهُ سَیِِّـئَـتُـهُ فَـهُـوَ مُـؤمِـنًٌ
كسي كه نيكو كاري اش او را شادمان كند و بدي اش وي را بد حال گرداند چنين كسي مومن است.
جهادالنفس ، ح 765
امام محمد باقر (ع) فرمودند :
ان الله عزوجل یحب المداعب فی الجماعه بلا رفث
خداوند عزوجل كسي را كه در ميان جمع ، بدون ناسزاگويي شوخي كند ، دوست دارد.
کافی ، ج 2 ، ص 663
حضرت زهرا (س) فرمودند :
فجعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک ، و الصلاة تنزیها لکم عن الکبر
خداي تعالي ايمان را براي پاكيزگي از شرك قرار داد ، و نماز را براي دوري از تكبر و خودخواهي.
احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص 258
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
الجلیس الصالح خیر من الوحدة و الوحدة خیر من جلیس السوء
همنشين خوب بهتر از تنهايي است و تنهايي بهتر از همنشين بد
الامالى طوسى ، ص ۵۳۶
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
من عَبَد الله حق عبادته آتاه الله فوق امانیه و کفایته
هر كه خدا را، آنگونه كه سزاوار اوست، بندگي كند، خداوند بيش ازآرزوها و كفايتش به او عطا مي كند.
بحارالانوار ، ج ۷۱ ، ص ۱۸۳
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
فاطمه بضعه منی فمن آذاهـا فـقـد اذانی و من احبـها فـقـد احبنی
فاطمه پاره وجود من است، هر كه او را بيازارد مرا آزار داده و هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده است.
بحارالانوار ، ج 43 ، ص 29
امام باقر (ع) فرمودند :
مَن کَفَّ غَضَبَهُ عن النّاس کَفَّ اللهُ عنهُ عَذابَ یومَ القِیامة
كسي كه خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نيز در روز قيامت عذابش را از او باز مي دارد.
جهادالنفس ، ح 532
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
اعظم الناس قدرا من ترک مالا یعنیه
ارجمندترين مردم كسي است كه آن چه را كه برايش سودي ندارد رها كند.
الامالى صدوق ، ص ۷۳
امام رضا (ع) فرمودند :
لیس منّا مَن ترک دنیاه لدینه و دینه لدنیاه
از ما نيست آن كه دنياي خود را براي دينش و دين خود را براي دنيايش ترك گويد.
بحارالانوار ، ج ۷۸ ، ص۳۴۶
امام صادق (ع) فرمودند :
انَّ أبغَضَ خلقِ اللهِ عبدٌ أتقی الناسُ لسانَهُ.
همانا نفرت انگيزترين مخلوق خدا بنده اي است كه مردم از شرّ زبان او پرهيز مي كنند.
جهاد النفس ، ح 672
امام علی (ع) فرمودند :
لاتَصحَب المائِق فَاِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ فِعلَه وَ یَوَدُّ اَن تَکُونَ مِثلَه
همنشين بي خرد مباش كه او كار (نابخردانه) خود را براي تو آرايد و دوست دارد تو را چون خود نمايد.
قصارالحکم 293
امام صادق (ع) فرمودند :
لایصیر العبد عبداً خالصاًللّه حتى یصیر المدح و الذم عنده سواء؛
آدمي بنده خالص خدا نمي شود تا آنگاه كه ستايش و نكوهش نزد او يكسان شود.
بحارالانوار ، ج۷۳ ، ص۲۹۴
امام صادق (ع) فرمودند :
من راى اخاه على امر یکرهه فلم یرده عنه - و هو یقدر علیه - فقد خانه
هر كه برادرش را در كاري ناپسند ببيند و بتواند او را از آن باز دارد و چنين نكند، به او خيانت كرده است.
الامالى صدوق ، ص۳۴۳
امام موسی کاظم (ع) فرمودند :
من ولههُ الفقرُ ابطرهُ الغنى
آن كه نَداري حيرانش كند، توانگري سرمستش مي سازد.
بحارالانوار ، ج۷۴ ، ص ۱۹۸
امام حسین (ع) فرمودند :
لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم
چيزي را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
جلاءالعیون ، ج ۲ ، ص ۲۰۵
رسول اکرم (ص) فرمودند :
من صاحب الناس بالذى یحب ان یصاحبوه کان عدلا
هر كه با مردم چنان رفتار كند كه دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار كنند، عادل است.
کنزالفوائد ، ج۱ ، ص۱۶۲
امام صادق (ع) فرمودند :
الغیبة ان تقول فى اخیک ما ستره الله علیه
غيبت آن است كه درباره برادرت چيزي بگويي كه خداوند آن را پنهان كرده است.
میزان الحکمه ، ح ۱۵۵۱۰
امام صادق (ع) فرمودند :
مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً
هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.
کافی ، ج 1 ، ص 371
امام صادق (ع) فرمودند :
ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّةٍ یَجدُها فی نََفسِهِ
هيچ مردي نيست كه تكبر بورزد يا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتي كه در نفس خود مي يابد.
جهادالنفس ، ح 585
امام صادق (ع) فرمودند :
تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا
به زيارت و ديدار يكديگر برويد، با هم به سخن و مذاكره بنشينيد و امر ما را (كنايه از حكومت و رهبري) زنده كنيد.
بحارالانوار ، ج 71 ، ص 352
رسول اکرم (ص) فرمودند :
اَفضَلُ الإِیمانِ اَن تَعلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ
برترين ايمان آن است كه معتقد باشي هر كجا هستي خداوند با توست.
کنزالعمال ، ج 1 ، ح 66
امام علی (ع) فرمودند :
خُذِ الحِکمَه اَنَّی کانَت؛ فَاِنَّ الحِکمَه ضالَّه کُلِّ مُومِن
حكمت را هر كجا كه يافتي فراگير، زيرا حكمت گمشده هر مومن است.
غررالحکم ، ح 3440
رسول اکرم (ص) فرمودند :
انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم
با دارايي خود نمي توانيد دل مردم را به دست بياوريد پس دلشان را با اخلاق (نيك) به دست آوريد.
نثرالدر ، ج 1 ، ص 123
امام علی (ع) فرمودند :
شیئانِ لایَعرِفُ فَضلَهُما اِلّا مَن فَقَدَهُما : الشَباب وَ العافِیَه
دو نعمت است كه ارزش آنها را نمي دانند مگر كسي كه آنها را از دست داده باشد : جواني و تندرستي.
غررالحکم ، حدیث 5764
امام صادق (ع) فرمودند :
فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ اَلفِ سَنَةٍ
يك ساعت انديشيدن در خير و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.
بحارالانوار ، ج71 ، ص326
رسول اکرم (ص) فرمودند :
اَجوَدُکُم مِن بَعدی رَجُلٌ عَلِمَ عِلماً فَنَشَرَ عِلمَهُ
بخشنده ترين شما پس از من كسي است كه دانشي بياموزد آنگاه دانش خود را بپراكند.
میزان الحکمه ، ح 13825
امام صادق(ع) فرمودند :
اِذا رأَیتمُ العَبدَ مُتفُقَّداً لِذُنوبِ النّاس ناسیا لِذنوبه فَاعلُمو اَنَّهُ مُکرَ بهِ
هرگاه ديديد كه بنده اي گناهان مردمان را جستجو مي كند و گناهان خويش را فراموش كرده است بدانيد كه او فريب شيطان را خورده است.
جهاد النفس،ح 237
امام حسن علیه السلام فرمودند :
عجبت لمن یتفکر فی مأکوله کیف لا یتفکر فی معقوله.
تعجب ميكنم از كسانيكه در غذاي جسم خود فكر ميكنند ولي در امور معنوي و غذاي جان خويش تفكر نميكنند.
بحار الانوا ر، ج1، ص 218
امام علی(ع) فرمودند :
مَن یَطلُبُ العِزَّ بِغَیرِ حَقٍّ یَذِلُّ وَ مَن عانَدَ الحَقُّ لَزِمَهُ الوَهنُ.
هر كس به جز حق جوياي عزت شود به ذلت در افتد و هر كس با حق عناد ورزد خوار گردد.
تحف العقول ، ص 95
امام علی(ع) فرمودند :
قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً.
به احترام پدر و معلمت از جاي برخيز هرچند فرمان روا باشي.
غررالحکم ، ح 2341
امام زمان(ع) فرمودند :
قُلُوبنا اَوعیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ فَاذا شاءَ شِئنا.
دلهاي ما ظرف اراده و مشيت خداست پس هرگاه او چيزي را اراده كند،ما نيز همان چيز را اراده مي كنيم.
بحارالانوار ،ج 52 ، ص 51
امام سجاد(ع) فرمودند :
حق الکبیر توقیرهُ لِسنَّهِ و اجلالُهُ لِتَقدَّمَهُ فی الاسلام.
حق آنكه بزرگتر است اين است كه او را به خاطر سنش احترام كني و او را به خاطر اينكه برتو در مسلماني پيشي داشته است،بزرگ شماري.
جهادالنفس ، ح 19
امام صادق(ع) فرمودند :
واعـلـم ان الـعـمـل الـدائم القلیل على الیقین افضل عند اللّه من العمل الکثیر على غیریقین.
بـدان بـه درستي كه عمل دايمي اندك،كه همراه با يقين باشد،نزد خداوند متعال،افضل از عمل بسياري است كه با يقين همراه نباشد.
بحارالانوار ، ج 69 ح 93
امام صادق(ع) فرمودند :
اَفضَلُ العِبادةُ اِدمانُ التَّفکُّرفی اللهِ و فی قُدرَتهِ.
برترين عبادت مداومت نمودن بر تفكر درباره خداوند و قدرت اوست.
جهادالنفس ، ح 53

یادش بخیر شب امتحان


 


در طول ترم : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/3x227uc3w2ym71z9vql.gif

سه روز مانده به امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/bwf5dpck87h31dv9sx0w.gif

دو روز مانده به امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/t1u88vzt011rr65m4r0.gif

شب امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/xhdn7ird7k4v02ur4jm.gif

یک ساعت مانده به امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/bbyqwn7iva3chl2j9v.gif

سر جلسه ی امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/xint2alys1b1f13gn6y.gif

هنگام خروج از جلسه : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/krk8gjns9dbj3kmqhm4s.gif

یک هفته بعد از امتحان : http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/10/3x227uc3w2ym71z9vql.gif

 

 

● خنساء : بکاءه العرب ( شاعره سوگوار )
ام عمر و تماضر , دختر عمرو بن الشرید از بنی سلیم , ملقب به خنساء حدود سال ۵۷۵ میلادی متولد شد و در خانه ای پر نفوذ و توانگر پرورش یافت . او دوبار ازدواج کرد نخستین همسرش مردی بنام ( عبد العزی ) بود و از او صاحب پسری شد به نام عمرو , معروف به ابو شجره .
همسر دومش مرداس سلمی نام داشت . از او صاحب چند فرزند شد که همگی در دلیری و شاعری اشتهار یافتند . چون دو برادرش معاویه و صخر که از بزرگان بنی سلیم بودند , کشته شدند خنساء برایشان بسیار گریست تا آنجا که نابینا شد و از این دو همه سرشک خود را بر صخر فرو باریده است . زیرا صخر به صفات عالیه یک عرب بدوی , چون شجاعت و کرم و وفا و علو همت آراسته بود و در ایام حیات بارها محبت و نیکی و دارایی خود را در راه او بذل کرده بود .
خنساء عمر دراز کرد تا اسلام را دریافت و بدان گردن نهاد و چون آتش جنگ میان مسلمانان و ایرانیان شعله ور شد , او فرزندان خود را به جنگ فرستاد و آنها در قادسیه به سال ۶۳۸ م کشته شدند .
چون خبر قتل پسران را به او دادند گفت : " سپاس خدایی که شرف شهادت آنها را به من ارزانی داشت . آرزویم این است که پرور دگار من , مرا با آنها در یک جای در قرار گاه رحمت خویش گرد آورد . "
خنساء به سال ۶۶۴ م در سن ۸۹ سالگی وفات یافت .
● ویژگی شعر خنساء:
خنساء زنی است که درد را با تمام وجودش احساس کرده است . مرگ برادران بویژه صخر از چشمانش چشمه خون جاری ساخت و از قلبش شعری سوز ناک که باید آن را شعر عاطفه و محبت نامید .
از خنساء دیوانی در مرثیه برادرانش بخصوص (صخر ) به سال ۱۸۸۸ در بیروت چاپ شده و ترجمه فرانسوی آن به سال ۱۸۸۹ به طبع رسیده است . ا لا ب اویس شیخوالیسوعی به دیوان خنساء توجه خاص داشت و چون یکبار همه آن را به چاپ رسانیده است بار دیگر خلاصه آن رابه عنوان کتاب درسی در سال ۱۸۹۵ تحت عنوان " انیس الجلساء فی شرح دیوان الخنساء " طبع کرد .
● ابو حامد غزالی : ( فیلسوف و نویسنده )
ابو حامد محمد بن احمد غزالی به سال ۴۵۰ هجری , عصر شدت منازعات سیاسی و فکری , در طوس از توابع خراسان متولد شد . او ایرانی نژاد و زادگاهش هم در ایران بود . پدرش مردی از صلحا بود که از رشتن پشم گذران زندگی میکرد . آنچه می رشت در دکانی در بازار پشم فروشان می فروخت و بدین سبب او را غزالی می گفتند .
برخی می گویند غزالی منسوب است به غزاله (بدون تشدید ) قریه ای از قراء طوس و امروز غزالی ( به تخفیف ) از غزالی (به تشدید ) رایج تر است .
پدر غزالی اهل ورع و تقوا بود و غالباً در مجالس فقها حضور داشت وی دو پسر به نامهای محمد و احمد داشت. و این دو هنوز خرد سال بودند که او از جهان رخت بست , او قبل از مرگ فرزندان خود را به یکی از دوستان صوفی خود سپرد .. از او خواست که به تعلیم و تربیت آنها همت بگمارد. آن مرد نیز به وصیت وی عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به پایان رسید سپس ابو حامد و برادرش به نظامیه ای رفتندو در آنجا سخت به تحصیل فقه پرداختند. در آنزمان مدارس نظامیه ای که نظام الملک تاسیس کرده بود قوت طلاب را تامین می کرد .
ابو حامد تحصیلات خود را در مدارس نظامیه آغاز کرد سپس به گرگان و بعد به نیشابور آمد و در آنجا به (جوینی ) معروف به امام الحرمین پیوشت و تا پایان عمر او , همواره ملازم او بود .
تحصیلات غزالی تنها فقه نبود او در علم اختلاف مذاهب و جدل و منطق و فلسفه هم دانشی اندوخت تا آنجا که بر همه اقران تفوق یافت چون استادش جوینی وفات کرد به قصد دیدار نظام الملک در لشکر گاهش از نیشابور بیرون آمد .
نظام الملک را از از او خوش آمد اکرامش کرد و غزالی مدت شش سال در کنف حمایت او زیست.سپس او را به تدریس در نظامیه بغداد و توجه به امور آن مامور کرد .
اوعلاوه بر تدریس به تحقیق در فرق گوناگون پرداخت و در علم کلام استاد شد و در آن صاحب تالیف و تصنیف شد آنگاه به تحصیل فلسفه همت گذاشت ولی بدون آنکه از استادی استعانت جوید خود به مطالعه کتب فلسفی اختصاص داده بود و این کار سه سال به طول انجامید . سپس از تدریس کناره گرفت وسالک طریقه تصوف شد .
غزالی در سال۴۸۸ هجری از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت . مدتی در مسجد دمشق اعتکاف کرد.
آنگاه از شام به بیت المقدس رفت و سپس به قصد حج عازم حجاز گردید و باز دوباره قصد دیار خویش ,طوس , کرد و در آنجا خلوت گزید که این حال ده سال طول کشید . او در این مدت مشهورترین کتابهای خود و مخصوصاً (احیاء علوم الدین ) را تالیف کرد .
در سال ۴۹۹ هجری از عزلت بیرون آمد و قصد نیشابور کرد و در نظامیه آنجا به تدریس مشغول شد توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نیانجامید کهبار دیگر تدریس را ترک گفت و در طوس عزلت گزید . غزالی در زادگاه خود طوس , یکی از مدارسی که نزدیک خانه اش بود را برگزید و در همانجا نیز مدفون گشت .وفات او در سال ۵۰۵ هجری درطوس اتفاق افتاد . وی هنگام وفات پنجاه و چهار سال داشت .
● آثار غزالی :
غزالی رکنی از ارکان فلسفه اسلامی است .در میان متفکران اسلام هیچ یک به اندازه او تالیف و تصنیف نکرده است . غزالی بیش از هر چیز به نبرد با فلاسفه زندیق صفت و استحکام قواعد دین اهتمام ورزید .او در موضوعات مختلفی از قبیل منطق , تاریخ و فلسفه ,علم کلام و فقه , مواعظ تصوف , تفسیر و اخلاق و ادب , کتاب و رساله نوشته است .
از مشهور ترین آثار او می توان از احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت در تصوف – مقاصد الفلاسفه – تهافت الفلاسفه و معیار العلم – المنقذ من الضلاله – میزان العمل – جواهرالقران – کتاب اربعین – مشکاه الانوار و بدایه الهدایه را نام برد .
● بوصیری : ( شاعر مدیحه سرا )
شرف الدین محمد بن سعید , به سال ۶۰۸ هجری در ( دلاص) در کشور مصر متولد شد . سپس به بو صیر , نقل مکان کرد و به بوصیری شهرت یافت . وی در کتابت و ادب استادی یافت و حکومت ناحیه شرقی از جانب دولت به او واگذار شد . وی در اسکندریه در ۸۸ سالگی دیده از جهان فرو بست . از آثار او ست قصیده مشهور( برده ) دارای ۱۶۲ بیت در مدح پیامبر اسلام به این مطلع :
( امن تذکر جیران بذی سلم مزجت دمعاً جری من مقله بدم )
قصیده برده سخت مورد توجه واقع شد و بر ان شرحهای متعدد نوشتند و بسیاری از آن تقلید کردند و به زبانهای مختلف مثل هندی و فارسی و ترکی و المانی و فرانسوی ترجمه شد . بوصیری را دو قصیده دیگر در مدح پیامبر اسلام است یکی به قافیه همزه به این مطلع :
کیف ترقی رقیک الانبیاء یا سماء ما طاولتها سماء
و قصیده ای دیگر موسوم به ( ذخر المعاد ) در ۲۰۶ بیت به این مطلع :
( الی متی انت بلالذات مشغول و انت عن کل ما قدمت مسئول )
تا کی تو سر گرم خوشیها ( خوش گذرانی ) هستی در حالیکه از تو درباره هر آنچه انجام می دهی سوال میشود .
شعر بوصیری در مدایح پیامبر اسلام به استحکام و جزالت و استعمال صنایع بدیعی به نحوی پسندیده ممتاز است , اما در دیگر موضوعات که شاعر شیوه زمان را در پیش گرفته به سستی گراییده است .● احمد شوقی
احمد شوقی در سال ۱۸۶۸ در زمان خدیو اسماعیل در یک خانواده که پدر کرد و مادر ترک و جده پدری و جده مادری یونانی بود , متولد شد .
شوقی چهار ساله بود که به مدرسه ابتدایی رفت و سپس به دوره آمادگی وارد شد هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که تحصیلات خود را در دوره ابتدائی و متوسطه به پایان رساند و با وجود کمی سن به مدرسه حقوق و سپس به مدرسه ترجمه رفت و از آنجا دانشنامه هم گرفت . آنگاه به سال ۱۸۸۷ برای ادامه تحصیل به خرج خدیو توفیق , پسر اسماعیل , راهی فرانسه شد و دو سال در مونپلید به آموختن حقوق پرداخت و در اثناء آن از انگلستان هم دیدار کرد .
سپس برای بهبودی بیماری که بدان دچار شده بود به الجزایر رفت و یک ماه ونیم در آنجا درنگ کرد سپس به فرانسه بازگشت و حقوق را به پایان رساند و در سال ۱۸۹۱ پس از آنکه در بین راه سری هم به آستانه زد , به مصر باز گشت .
شوقی با دختر یکی از توان گران مصر ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر شد که او را امینه نامید و همچنین دو پسر به نامهای علی و حسین .
عباس پاشا , پادشاه مصر و فرزند خدیو توفیق در سال ۱۹۱۵ به خاطر ارتباطش با ترکها از مقام خود خلع شد و حسین کامل جای او راگرفت . او شوقی را از نظر انداخت وانگلستان تصمیم گرفت او را که شاعر عباس بود به مالت تبعید کند . عده ای واسطه شدند در نتیجه به او این امکان داده شد که خود تبعید گاهش را در مکانی خارج ا زمصر تعیین کند شوقی نیز به سبب علاقه ای که به اسپانیا داشت شهر بارسلون را برگزید .
زیرا خاطره امجاد عرب را در یاد او زنده میکرد . او در آنجا در برج عاجی که خود را محبوس کرده بود چشم به رهایی خویش در اشتیاق وطنش می سوخت تا آنگاه که جنگ جهانی اول پایان یافت .شوقی به مصر باز گشت اما عقاید سیاسی او دگرگون شده بود . قصر سلطنتی را ترک گفت و پیوند های خود را با آن برید , درخانه اش نشست و به اداره املاک خاص خود پرداخت .
تابستانها سفری به ترکیه یا ییلاقهای اروپایی می کرد ولی از سال ۱۹۲۵ تنها کوهپایه های لبنان را اختیار می کرد . شوقی ساعاتی را که در خانه بود به نظم شعر می پرداخت .
او در عین حال از دیگر بلاد عربی غافل نبود و درباره آنها نیز قصایدی سرود این بود که آوازه اشتهارش همه جا را فرا گرفت و همه سرزمین های عربی با او به عنوان امیر الشعراء بیعت کردند . این عنوان در سال ۱۹۲۷ در جشن بزرگی که در اپرای سلطنتی برگزار گردید به او عطا شد .
از این تاریخ شوقی همه وقت خود را صرف سرودن شعر کرد ولی به نوعی خاص در چهار سال آخر عمر خود به نوشتن یا سرودن نمایشنامه ها کرد تا آنگاه در سیزدهم تشرین (اول فوریه ) سال ۱۹۳۲ در حالی که از جاه و ثروت عظیمی برخوردار بود, جهان را بدرود گفت .
شوقی همواره پدر نمایشنامه منظوم عربی است زیرا او نخستین کسی بود که شعر را از بند های گرانش آزاد کرد و در خدمت تئاتر جدید در آ ورد .
او شاعری است نابغه و بی مانند . ولی دریغا به سبب اینکه خود را از قیود کهن رها نساخته بود از همه این مواهب نتوانست استفاده کند .
از آشکارترین مظاهر نبوغ او, خیال گسترده بال و آزاد و تصویر گری مبتکرانه او بود او گاه جهانی معانی را به جهانی حرکت , و همین طور حیات را در یک کلمه در پیش چشم خواننده خود می گستراند . اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت از این رو گاه دچار لغزشهای لغوی و شعری شده است .
شوقی اگر شاعر جهان نیست , شاعر مشرق زمین است او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزشهای جاودانه سوق داده است .
از آثار شوقی می توان , دیوان شوقیات – در جهار جلد بزرگ - , شش نمایش نامه که در سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ سروده شده است مثل : مصرع کلئوپاترا – مجنون و لیلی – قمبیز – علی بیک کبیر – عنتره و کمدی است هدی (هدی خانم )
و از آثار به نثر او : مقالات اجتماعی – اسواق الذهب و امیره اندلس و رمانهای عذارء الهند و ورقه الاس را نام برد .
● جبران خلیل جبران : ( نویسنده اجتماعی )
جبران در سال ۱۸۸۳ در بشرای , شهری در شمال لبنان متولد شد مادرش( کامله رحمه) زنی صالحه و پرهیز گار بود ولی پدرش مردی باده گسار بود و به دین و رجال دین چندان اعتنائی نداشت . مادرش به همراه فرزندان خود در سال ۱۸۹۵ به بوستون در ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا جبران پیش خود و بعضی از نقاشان به تمرین نقاشی پرداخت سپس به بیروت باز گشت و وارد مدرسه الحکمه شد در آنجا چهار سال درس خواند و در سال ۱۹۰۸ عازم پاریس شد تا نقاشی خود را تکمیل کند .
سه سال در پاریس ماند و در ضمن از رم و بروکسل و لندن وچند شهر دیگر اروپا دیدن کرد.
در پاریس شاگرد ( اگوست وردن ) بود و بوسیله او با آثار و نوشته های ویلیام بلایک , شاعر و هنرمند انگلیسی (۱۷۵۷-۱۸۴۷ م ) آشنا شد و تحت تاثیر او قرار گرفت . چون به نیویورک رفت به خواندن برخی از کتب نیچه پرداخت .
در سال ۱۹۱۸ م نخستین مقالاتش را به زبان انگلیسی در مجله هنر های هفت گانه انتشار داد . آنچه در آن مجله آمده بود در کتاب المجنون گرد آمده است .
در سال ۱۹۳۱ م بیماری سل زندگی انباشته از کفر و الحاد و تلاش از پی امیال جسمانی او را پایان داد .
جبران نویسنده ای اجتماعی است . او در جامعه عیوب و خرافات بسیاری می دید که بیشتر مردم نمی دیدند . از سوی دیگر جبران منکر همه ادیان است هرچند درباره مسیح صفاتی را با زیباترین الفاظ ذکر کرده باشد .
جبران به عنوان نویسنده از خیالی عجیب برخوردار است . خیالی که به روح تصوف شرقی , عاطفه ای فروزان داده و با رنگهای مقدس تغذیه شده است . او در تعبیرات خود بیش از انکه نویسنده باشد نقاش است و گویی با قلم مو می نویسد نه با قلم اهنی .
جبران در تصویر آفرینی اعجاز می کند . انشای جبران نرم و همچون چشمه ای گوارا و روان است . وی رهبر ادبیات مهاجرت است . او نخستین کسی است که این اسلوب بلورین و سحر آمیز را به ادب عربی وارد کرد . گرچه نوشته هایش از پرحرفی و گاه از تعبیرات ضعیف خالی نیست .
از جمله آثار جبران خلیل به زبان عربی میتوان به : دمعه وابتسامه – الارواح المتمرده – الاجنحه المتکسره – عرائس المروج و العواصف و از نوشته های او به زبان انگلیسی که به عربی ترجمه شده است می توان به : البنی – المجنون – رمل و زبده – السابق و یسوع بن الانسان , اشاره کرد.
● ابوالقاسم الشابی : (شاعر انقلابی )
شابی شاعر انقلابی و دردمند تونسی است که تنهاترین تنهائیهایش غم واندوه اوست و قلبش اکنده از عشق و محبت است و انچه دروجود او موج می زند دوستس او به مردم است . او بیشتر از آنکه نگران سرنوشت و آینده خویش باشد , قلبش برای آینده ملت و مردمش می تپد . او می خواهد که بر ستم گران بشورد و قلم تنها سلاحی است که در دست دارد . لذا خواسته های درونی خویش را با زبان شعر بیان می دارد ...
وی در روستای شابه در منطقه جرید واقع در جنوب تونس در سال ۱۹۰۹ میلادی پا به عرصه وجود گذاشت . اصول اولیه زبان و ادبیات را نزد پدر, که قاضی و از مشایخ دین بود , آموخت .سپس وارد (جامع زیتونه ) که از مدارس علمی مشهور آن روز به شمار میرفت شد و پس از پایان تحصیلات مقدماتی در رشته حقوق به تحصیل پرداخت ولی اشتیاق و علاقه او به ادبیات مجال عمل در میدان حقوق را به او نداد .پس به سرودن شعر روی آورد و بعد از چندی به گروه (اپولو ) پیوست که آن که انجمنی متشکل از شعرا و ادبا بود که اعتقاد به تغییر بنیادی شعر سنتی و کلاسیک داشتند .
اما هنوز بیش از ۲۵ بهار از زندگی را پشت سر نگذاشته بود که تسلیم قضای الهی شد ودر اثر بیماری قلبی چشم از جهان فرو بست . وی با آنکه عمر کوتاهی داشت , آثار شعری و نثری زیادی به جای گذاشته است که مهمترین آنها مجموعه (اغانی الحیاه ) و تحقیقی با عنوان ( الخیال الشعری عند العرب ) می باشد .
اینک قسمتی از قصیده (اراده الحیاه ) او را با ترجمه فارسی می آوریم :
( اراده الحیاه )
اذا الشعب یوماًاراد الحیاه فلا بد ان یستجیب القدر
و لابد للیل ان ینجلی و لابد للقید ان ینکسر
ومن لم یعانقه شوق الحیاه تبخر فی جوها واندثر
کذالک قالت فی الکائنات و حدثنی روحها المستتر
و دمدمت الریح بین الفجاج و فوق الجبال و فوق الشجر
(( اذا ما طمحت الی غایه لبست المتی و خلعت الخدر
ولم اتخوف و عور الشعاب و لاکبه اللهب المستعر
ومن لا یحب صعود الجبال یعیش ابد الهر بین الحفر ))...
انگاه که مردم (زندگی را بخواهند سرنوشت ناگذیر است که به خواسته های آنها گردن نهد .
پس تاریکیها ناچار زدوده می شود و بند ها بی شک در هم می شکنند.
اما آن کس که شوق زندگی او را در آغوش نگیرد در فضای زندگی نابود می شود و از بین می رود.
این سخنی است که تمامی موجودات عالم و روح نهفته آنها با من در میان نهادند.
و باد در میان دره ها و بر فراز کوهها و زیر درختان این سرود را بر لب داشت :
(( آن زمان که برای رسیدن به هدفی گام بر می دارم سوار بر مرکب آرزوها می شوم و ترس را به گوشه ای می افکنم .
از راه دشوار و سنگلاخ بلندیها نمی هراسم و از شعله های سوزان آتش واهمه ای ندارم
کسی که از صعود بر بلندای کوه بترسد , برای همیشه در درون حفره ها خواهد زیست ))● محمود سامی بارودی :( شاعر دوره نهضت ) (۱۲۵۵ – ۱۳۲۲ ه)
محمود سامی البارودی در قاهره متولد شد . پدرش نسبت به ممالیک چرکسی برجی می رسانید . محمود هفت ساله بود که پدرش را از دست داد . یکی از خویشاوندان به تعلیم او همت گماشت . به مدرسه نظام رفت و چون فارغ التحصیل شد افسری آشنا به فنون جنگی بود همچنین به ادب و مطالعه آثار ادبی مشتاق بود . دیوانهای شعر رامی خواند و با ادبای معاصر خود آمیزش داشت در این زمان بود که طبعش شکفته شد وزبانش استقامت گرفت . در حدود بیست سالگی به نظم شعر پرداخت .
بارودی پس از آن به یک رشته مسافرتها دست زد وبه آستانه رفت و در آنجا زبان ترکی و فارسی رادنیکو فرا گرفت . در این سفر به خدیوی اسماعیل پیوست او به مصرش باز گردانید و به خدمت سپاهش واداشت . بارودی پس به فرانسه و انگلستان سفرکرد تا در فنون نظامی آنها مطالعه کند و در جنگی که میان عثمانی و بالکان در گرفته بود شرکت جست . خدمات او موجب شد که در کارهای نظامی و دولتی به مناسب عالی برسد . چون انقلاب عرابی پاشا در گرفت محمود سامی از کسانی بود که در آن شرکت جست و سپس با انقلابیون دیگر به جزیره سیلان تبعید شد . هفده سال در تبعید گاه گذررانید و در ضمن آن به آموختن زبان انگلیسی و مکاتبه با برخی از ادبا پرداخت . در این سالها خاطرات غم انگیزخود را در قالب شعر هایی زیبا ریخت تا برای خودش تسلی باشد وبرای زمانش راهنما به نهضتی در جهان شعر .
خدیو ,عباس دوم او را اجازت داد تا به مصر باز گردد . در مصر ,پنج سال باقیماندهخ عمرش را به نظم شعر و جمع آوری آثار خود و مطالعه پرداخت تا در سال ۱۹۰۴ بدرود حیات گفت .
در مصر بارودی نخستین کسی بود که شعرش چون آرزوئی در قرایح ادبا درخشید و رکود ادبی را به حرکت بدل کرد و از ادبیات برانگیزنده نمونه کاملی در برابر چشم مردم قرار داد .از او به عنوان شاعر نهضت سخن می گویند . بارودی به شعر زندگی دوباره بخشید .
برای بارودی این فضیلت بس است که افکار را بیدار کرده و آنها را به آن حیات پرطپشی که در زیر خرابه های زبان عربی همچنان پنهان مانده بود سوق داد .
● آثار بارودی:
بارودی را دیوانی است در دو جلد حاوی همان موضوعات سنتی چون مدح و غزل و فخر وحماسه و بعضی موضوعات جدید در امور سیاسی و اوصاف و انتقادات اجتماعی .نیز چهار مجموعه شعری موسوم به ( مختارات بارودی ) که در آن برگزیده ای از شعر عصر معاصر عباسی را گرد آورده است.
بارودی از مطالعه دیوانهای شعر و به یاری ذوق سرشار خویش به فرهنگ و معارف این صنعت آشنا شد .
او مقدار کثیری از اخبار عرب و حکایات آن قوم را بر محفوظات شعری خود افزود نیز از فرهنگهای ملل بیگانه چون ترکی و فارسی و انگلیسی آ● محمود سامی بارودی :( شاعر دوره نهضت ) (۱۲۵۵ – ۱۳۲۲ ه)
محمود سامی البارودی در قاهره متولد شد . پدرش نسبت به ممالیک چرکسی برجی می رسانید . محمود هفت ساله بود که پدرش را از دست داد . یکی از خویشاوندان به تعلیم او همت گماشت . به مدرسه نظام رفت و چون فارغ التحصیل شد افسری آشنا به فنون جنگی بود همچنین به ادب و مطالعه آثار ادبی مشتاق بود . دیوانهای شعر رامی خواند و با ادبای معاصر خود آمیزش داشت در این زمان بود که طبعش شکفته شد وزبانش استقامت گرفت . در حدود بیست سالگی به نظم شعر پرداخت .
بارودی پس از آن به یک رشته مسافرتها دست زد وبه آستانه رفت و در آنجا زبان ترکی و فارسی رادنیکو فرا گرفت . در این سفر به خدیوی اسماعیل پیوست او به مصرش باز گردانید و به خدمت سپاهش واداشت . بارودی پس به فرانسه و انگلستان سفرکرد تا در فنون نظامی آنها مطالعه کند و در جنگی که میان عثمانی و بالکان در گرفته بود شرکت جست . خدمات او موجب شد که در کارهای نظامی و دولتی به مناسب عالی برسد . چون انقلاب عرابی پاشا در گرفت محمود سامی از کسانی بود که در آن شرکت جست و سپس با انقلابیون دیگر به جزیره سیلان تبعید شد . هفده سال در تبعید گاه گذررانید و در ضمن آن به آموختن زبان انگلیسی و مکاتبه با برخی از ادبا پرداخت . در این سالها خاطرات غم انگیزخود را در قالب شعر هایی زیبا ریخت تا برای خودش تسلی باشد وبرای زمانش راهنما به نهضتی در جهان شعر .
خدیو ,عباس دوم او را اجازت داد تا به مصر باز گردد . در مصر ,پنج سال باقیماندهخ عمرش را به نظم شعر و جمع آوری آثار خود و مطالعه پرداخت تا در سال ۱۹۰۴ بدرود حیات گفت .
در مصر بارودی نخستین کسی بود که شعرش چون آرزوئی در قرایح ادبا درخشید و رکود ادبی را به حرکت بدل کرد و از ادبیات برانگیزنده نمونه کاملی در برابر چشم مردم قرار داد .از او به عنوان شاعر نهضت سخن می گویند . بارودی به شعر زندگی دوباره بخشید .
برای بارودی این فضیلت بس است که افکار را بیدار کرده و آنها را به آن حیات پرطپشی که در زیر خرابه های زبان عربی همچنان پنهان مانده بود سوق داد .
● آثار بارودی:
بارودی را دیوانی است در دو جلد حاوی همان موضوعات سنتی چون مدح و غزل و فخر وحماسه و بعضی موضوعات جدید در امور سیاسی و اوصاف و انتقادات اجتماعی .نیز چهار مجموعه شعری موسوم به ( مختارات بارودی ) که در آن برگزیده ای از شعر عصر معاصر عباسی را گرد آورده است.
بارودی از مطالعه دیوانهای شعر و به یاری ذوق سرشار خویش به فرهنگ و معارف این صنعت آشنا شد .
او مقدار کثیری از اخبار عرب و حکایات آن قوم را بر محفوظات شعری خود افزود نیز از فرهنگهای ملل بیگانه چون ترکی و فارسی و انگلیسی آن قدر دکه در توسعه خیال و لطافت طبع او اثر بگذارند مطالعه کرده بود .بارودی از نخستین کسانی بود که دریافت شعرش در برابر زمان وظیفه ای بر عهده داردو تقلید از قدما در تمام شئون واجب نیست . و اگر از موضوعاتی که در آنها راه تقلید را پیموده است صرف نظر کنیم در دیوان او اغراض و موضوعات نوین و اسالیب ابتکاری فراوان می بینیم .
● متنبی : ( شاعر جاودانه ) ( ۹۱۵ – ۹۶۵ م ) (۳۰۳ – ۳۵۴ ه )
ابو طیب احمد بن الحسین معروف به متنبی عربی الاصل و از بنی جعفه بود از قبایل کهلان از اعراب قحطانی .
در سال ۳۰۳ هجری در کوفه درخانواده ای فقیر و در محله ای موسوم به کنده متولد شد از این رو او را به این لقب می خوانند . پدرش سقای محله کنده بود و مردم او را عبدان سقا می خواندند . ابو طیب در خردی مادر را از دست داد و جده اش وظیفه مادری او را به عهده گرفت .در کوفه یکی ا زمراکز عباسی و مهمترین و قدیمی ترین مرکز تشیع پرورش یافت . دیری نپائید که به نیروی حافظه و هوشیاری و قدرت بر نظم شعر شهرت یافت .
در سال ۳۱۵ هجری قرمطیان بر کوفه استیلا یافتند شاعر با خویشاوندان خود به شرق سماوه ( محلی میان کوفه و شام ) گریخت دو سال در آنجا ماند و با اعراب بدوی آمیزش کرد و در زبان اصیل عربی مهارت یافت سپس به کوفه باز گشت و به یکی از اعیان شهر موسوم به ابوالفضل کوفی پیوست .د راینجا شاعر به مذهب قرمطی د رآمد در اواخر سال۳۱۶ هجری وارد بغداد شد و به مدح محمد بن عبیدالله العلوی زبان گشود . ولی در بغداد درنگش به درازا نکشید و راهی شام شد و در آنجا مدتی میان بادیه و شهر در آمدو شد بود در این مدت بسیاری از لغات فصیح و غرائب لغات و اشعار جاهلی را به خاطر سپرد و با فلسفه بدبینانه رواقی آشنا شد .متنبی در اواخر سال ۳۲۱ ه به لاذقیه پیوست در حالی که در خشم و طغیان همه وجودش را پر کرده بود در آنجا به بعضی از قرمطیان پیوست . گرایش او به این مذهب به روحیه انقلابی او نیرو بخشید از آنجا به سماوه باز گشت تا بدویان را که مردمی جنگجو و همواره آماده خروج بر سلطان بودند به پیروی از خویش فرا خواند . گفته شد او یک بار آنهم در بادیه سماوه شورش کرد و بعضی گویند دوبار , که یکبار در کوفه دست به شورش زد این شورش رنگ جانب داری از علویان را داشت حاکم شهر او را دستگیر کرد و به زندان افکند تا کسی با عقاید او آشنا نشود و پس از چندی آزادش نمود .نیز از اینکه چرا او را متنبی ( آنکه به دروغ دعوی پیامبری میکند .) خوانده اند اختلاف است ولی آنچه مسلم است این است که شاعر شورشی را رهبری میکرده ست که رنگ سیاسی و دینی داشته است . او که مردی گشاده زبان و خوش بیان بود می توانست بنی کلب را از پی خود بکشد . شاید هم در آن میان دعوی نبوت کرده باشد و چیز هائی هم بر آن خوانده باشد تا بگوید که بر او وحی نازل می شده است . چون کار شورش بالا گرفت لوءلوء ( از جانب اخشید امیر حمص ) با لشکری قصد او کرد پس از نبردی که پیروانش پراکنده شدند و خودش اسیر شد از دعوی خود توبه کرد ولی از آن پس او را متنبی خواندند .
در سال ۹۴۸ سیف الدوله به انطاکیه آمد و متنبی به دربار او راه یافت . روحیه متنبی با روحیه سیف الدوله عجیب ساز گار بود این سالها از خوشترین و پر بار ترین سالهای عمر او به شمار می رفت و متنبی به مدح او می پرداخت تا اینکه حاسدان بیکار ننشستند .و سیف الدوله را نسبت به متنبی بد بین کردند که باعث شد با دلی لبریز از خشم و کینه واندوه بهشت گمشده خود , حلب را ترک کند و به دمشق بیاید . سپس راهی فلسطین و بعد هم به شهر مکه وارد گردید .
شپش به مصر باز گست ودر سال ۳۵۰ هجری راهی عراق شد و به بغداد آمد حدود یکسال د رآنجا ماند در این ایام گروهی از علمای لغت و نحو اطراف او را گرفتند او دیوان خود را برایشان شرح داد و آنها نسخه بر داشتند سپس از بغداد به قصد دیدار ابن الحمید راهی ارجان شد . سپس به در خواست عضد الدوله رهسپار شیراز گردید . در مدح عضد الدوله چند قصیده بپرداخت و از او انعامات بسیار گرفت .
پس از اندکی عازم بغداد شد . گروهی او را از این سفر منع کردند زیرا راهش کمین گاه دزدان بود ولی او گوش به حرف کس ننهاد و با فرزندش وتنی چند از بندگانش قدم در راه نهاد .قضا رافاتک ابن جهل الاسدی با گروهی راه را بر او گرفت متنبی خواهر فاتک را هجو گفته بود در این برخورد متنبی کشته شد و دیوانش که با خط خود او نوشته شده بود پراکنده گشت . این واقعه در رمضان سال ۳۵۴ هجری اتفاق افتاد و به زندگی پر فراز و نشیب متنبی خاتمه داد.
از نثر او جز چند نمونه اندک به دست نرسیده است از این مقدار می توان حکم کرد که او نثری شیوا و در عین حال آمیخته به صنایع داشته است . اما شعر او مشهور تر است . متنبی خود نخستین کسی است که دیوانش را گرد آورده است وآن را برای مردم تدریس میکرد . و برای برخی از ابیات آن شرح و تفسیر بیان می کرد . دیوان متنبی همه آنچه را که از او باقی مانده است را در بر دارد . و بارها به چاپ رسیده است شعر متنبی بر مدح و رثاء و هجاء و فخر دور میزند و گاه در ضمن آن غزل و وصف و حکم نیز دیده می شود . می توان گفت او در شعرش متانت و حیات و حرکت را برای همیشه جاودانه کرد .

زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب

زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب

زندگی و آثار برخی شعرا و نویسندگان عرب● خنساء : بکاءه العرب ( شاعره سوگوار )
ام عمر و تماضر , دختر عمرو بن الشرید از بنی سلیم , ملقب به خنساء حدود سال ۵۷۵ میلادی متولد شد و در خانه ای پر نفوذ و توانگر پرورش یافت . او دوبار ازدواج کرد نخستین همسرش مردی بنام ( عبد العزی ) بود و از او صاحب پسری شد به نام عمرو , معروف به ابو شجره .
همسر دومش مرداس سلمی نام داشت . از او صاحب چند فرزند شد که همگی در دلیری و شاعری اشتهار یافتند . چون دو برادرش معاویه و صخر که از بزرگان بنی سلیم بودند , کشته شدند خنساء برایشان بسیار گریست تا آنجا که نابینا شد و از این دو همه سرشک خود را بر صخر فرو باریده است . زیرا صخر به صفات عالیه یک عرب بدوی , چون شجاعت و کرم و وفا و علو همت آراسته بود و در ایام حیات بارها محبت و نیکی و دارایی خود را در راه او بذل کرده بود .
خنساء عمر دراز کرد تا اسلام را دریافت و بدان گردن نهاد و چون آتش جنگ میان مسلمانان و ایرانیان شعله ور شد , او فرزندان خود را به جنگ فرستاد و آنها در قادسیه به سال ۶۳۸ م کشته شدند .
چون خبر قتل پسران را به او دادند گفت : " سپاس خدایی که شرف شهادت آنها را به من ارزانی داشت . آرزویم این است که پرور دگار من , مرا با آنها در یک جای در قرار گاه رحمت خویش گرد آورد . "
خنساء به سال ۶۶۴ م در سن ۸۹ سالگی وفات یافت .
● ویژگی شعر خنساء:
خنساء زنی است که درد را با تمام وجودش احساس کرده است . مرگ برادران بویژه صخر از چشمانش چشمه خون جاری ساخت و از قلبش شعری سوز ناک که باید آن را شعر عاطفه و محبت نامید .
از خنساء دیوانی در مرثیه برادرانش بخصوص (صخر ) به سال ۱۸۸۸ در بیروت چاپ شده و ترجمه فرانسوی آن به سال ۱۸۸۹ به طبع رسیده است . ا لا ب اویس شیخوالیسوعی به دیوان خنساء توجه خاص داشت و چون یکبار همه آن را به چاپ رسانیده است بار دیگر خلاصه آن رابه عنوان کتاب درسی در سال ۱۸۹۵ تحت عنوان " انیس الجلساء فی شرح دیوان الخنساء " طبع کرد .
 ابو حامد غزالی : ( فیلسوف و نویسنده )
ابو حامد محمد بن احمد غزالی به سال ۴۵۰ هجری , عصر شدت منازعات سیاسی و فکری , در طوس از توابع خراسان متولد شد . او ایرانی نژاد و زادگاهش هم در ایران بود . پدرش مردی از صلحا بود که از رشتن پشم گذران زندگی میکرد . آنچه می رشت در دکانی در بازار پشم فروشان می فروخت و بدین سبب او را غزالی می گفتند .
برخی می گویند غزالی منسوب است به غزاله (بدون تشدید ) قریه ای از قراء طوس و امروز غزالی ( به تخفیف ) از غزالی (به تشدید ) رایج تر است .
پدر غزالی اهل ورع و تقوا بود و غالباً در مجالس فقها حضور داشت وی دو پسر به نامهای محمد و احمد داشت. و این دو هنوز خرد سال بودند که او از جهان رخت بست , او قبل از مرگ فرزندان خود را به یکی از دوستان صوفی خود سپرد .. از او خواست که به تعلیم و تربیت آنها همت بگمارد. آن مرد نیز به وصیت وی عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به پایان رسید سپس ابو حامد و برادرش به نظامیه ای رفتندو در آنجا سخت به تحصیل فقه پرداختند. در آنزمان مدارس نظامیه ای که نظام الملک تاسیس کرده بود قوت طلاب را تامین می کرد .
ابو حامد تحصیلات خود را در مدارس نظامیه آغاز کرد سپس به گرگان و بعد به نیشابور آمد و در آنجا به (جوینی ) معروف به امام الحرمین پیوشت و تا پایان عمر او , همواره ملازم او بود .
تحصیلات غزالی تنها فقه نبود او در علم اختلاف مذاهب و جدل و منطق و فلسفه هم دانشی اندوخت تا آنجا که بر همه اقران تفوق یافت چون استادش جوینی وفات کرد به قصد دیدار نظام الملک در لشکر گاهش از نیشابور بیرون آمد .
نظام الملک را از از او خوش آمد اکرامش کرد و غزالی مدت شش سال در کنف حمایت او زیست.سپس او را به تدریس در نظامیه بغداد و توجه به امور آن مامور کرد .
اوعلاوه بر تدریس به تحقیق در فرق گوناگون پرداخت و در علم کلام استاد شد و در آن صاحب تالیف و تصنیف شد آنگاه به تحصیل فلسفه همت گذاشت ولی بدون آنکه از استادی استعانت جوید خود به مطالعه کتب فلسفی اختصاص داده بود و این کار سه سال به طول انجامید . سپس از تدریس کناره گرفت وسالک طریقه تصوف شد .
غزالی در سال۴۸۸ هجری از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت . مدتی در مسجد دمشق اعتکاف کرد.
آنگاه از شام به بیت المقدس رفت و سپس به قصد حج عازم حجاز گردید و باز دوباره قصد دیار خویش ,طوس , کرد و در آنجا خلوت گزید که این حال ده سال طول کشید . او در این مدت مشهورترین کتابهای خود و مخصوصاً (احیاء علوم الدین ) را تالیف کرد .
در سال ۴۹۹ هجری از عزلت بیرون آمد و قصد نیشابور کرد و در نظامیه آنجا به تدریس مشغول شد توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نیانجامید کهبار دیگر تدریس را ترک گفت و در طوس عزلت گزید . غزالی در زادگاه خود طوس , یکی از مدارسی که نزدیک خانه اش بود را برگزید و در همانجا نیز مدفون گشت .وفات او در سال ۵۰۵ هجری درطوس اتفاق افتاد . وی هنگام وفات پنجاه و چهار سال داشت .
● آثار غزالی :
غزالی رکنی از ارکان فلسفه اسلامی است .در میان متفکران اسلام هیچ یک به اندازه او تالیف و تصنیف نکرده است . غزالی بیش از هر چیز به نبرد با فلاسفه زندیق صفت و استحکام قواعد دین اهتمام ورزید .او در موضوعات مختلفی از قبیل منطق , تاریخ و فلسفه ,علم کلام و فقه , مواعظ تصوف , تفسیر و اخلاق و ادب , کتاب و رساله نوشته است .
از مشهور ترین آثار او می توان از احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت در تصوف – مقاصد الفلاسفه – تهافت الفلاسفه و معیار العلم – المنقذ من الضلاله – میزان العمل – جواهرالقران – کتاب اربعین – مشکاه الانوار و بدایه الهدایه را نام برد .
● بوصیری : ( شاعر مدیحه سرا )
شرف الدین محمد بن سعید , به سال ۶۰۸ هجری در ( دلاص) در کشور مصر متولد شد . سپس به بو صیر , نقل مکان کرد و به بوصیری شهرت یافت . وی در کتابت و ادب استادی یافت و حکومت ناحیه شرقی از جانب دولت به او واگذار شد . وی در اسکندریه در ۸۸ سالگی دیده از جهان فرو بست . از آثار او ست قصیده مشهور( برده ) دارای ۱۶۲ بیت در مدح پیامبر اسلام به این مطلع :
( امن تذکر جیران بذی سلم مزجت دمعاً جری من مقله بدم )
قصیده برده سخت مورد توجه واقع شد و بر ان شرحهای متعدد نوشتند و بسیاری از آن تقلید کردند و به زبانهای مختلف مثل هندی و فارسی و ترکی و المانی و فرانسوی ترجمه شد . بوصیری را دو قصیده دیگر در مدح پیامبر اسلام است یکی به قافیه همزه به این مطلع :
کیف ترقی رقیک الانبیاء یا سماء ما طاولتها سماء
و قصیده ای دیگر موسوم به ( ذخر المعاد ) در ۲۰۶ بیت به این مطلع :
( الی متی انت بلالذات مشغول و انت عن کل ما قدمت مسئول )
تا کی تو سر گرم خوشیها ( خوش گذرانی ) هستی در حالیکه از تو درباره هر آنچه انجام می دهی سوال میشود .
شعر بوصیری در مدایح پیامبر اسلام به استحکام و جزالت و استعمال صنایع بدیعی به نحوی پسندیده ممتاز است , اما در دیگر موضوعات که شاعر شیوه زمان را در پیش گرفته به سستی گراییده است .● احمد شوقی
احمد شوقی در سال ۱۸۶۸ در زمان خدیو اسماعیل در یک خانواده که پدر کرد و مادر ترک و جده پدری و جده مادری یونانی بود , متولد شد .
شوقی چهار ساله بود که به مدرسه ابتدایی رفت و سپس به دوره آمادگی وارد شد هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که تحصیلات خود را در دوره ابتدائی و متوسطه به پایان رساند و با وجود کمی سن به مدرسه حقوق و سپس به مدرسه ترجمه رفت و از آنجا دانشنامه هم گرفت . آنگاه به سال ۱۸۸۷ برای ادامه تحصیل به خرج خدیو توفیق , پسر اسماعیل , راهی فرانسه شد و دو سال در مونپلید به آموختن حقوق پرداخت و در اثناء آن از انگلستان هم دیدار کرد .
سپس برای بهبودی بیماری که بدان دچار شده بود به الجزایر رفت و یک ماه ونیم در آنجا درنگ کرد سپس به فرانسه بازگشت و حقوق را به پایان رساند و در سال ۱۸۹۱ پس از آنکه در بین راه سری هم به آستانه زد , به مصر باز گشت .
شوقی با دختر یکی از توان گران مصر ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر شد که او را امینه نامید و همچنین دو پسر به نامهای علی و حسین .
عباس پاشا , پادشاه مصر و فرزند خدیو توفیق در سال ۱۹۱۵ به خاطر ارتباطش با ترکها از مقام خود خلع شد و حسین کامل جای او راگرفت . او شوقی را از نظر انداخت وانگلستان تصمیم گرفت او را که شاعر عباس بود به مالت تبعید کند . عده ای واسطه شدند در نتیجه به او این امکان داده شد که خود تبعید گاهش را در مکانی خارج ا زمصر تعیین کند شوقی نیز به سبب علاقه ای که به اسپانیا داشت شهر بارسلون را برگزید .
زیرا خاطره امجاد عرب را در یاد او زنده میکرد . او در آنجا در برج عاجی که خود را محبوس کرده بود چشم به رهایی خویش در اشتیاق وطنش می سوخت تا آنگاه که جنگ جهانی اول پایان یافت .شوقی به مصر باز گشت اما عقاید سیاسی او دگرگون شده بود . قصر سلطنتی را ترک گفت و پیوند های خود را با آن برید , درخانه اش نشست و به اداره املاک خاص خود پرداخت .
تابستانها سفری به ترکیه یا ییلاقهای اروپایی می کرد ولی از سال ۱۹۲۵ تنها کوهپایه های لبنان را اختیار می کرد . شوقی ساعاتی را که در خانه بود به نظم شعر می پرداخت .
او در عین حال از دیگر بلاد عربی غافل نبود و درباره آنها نیز قصایدی سرود این بود که آوازه اشتهارش همه جا را فرا گرفت و همه سرزمین های عربی با او به عنوان امیر الشعراء بیعت کردند . این عنوان در سال ۱۹۲۷ در جشن بزرگی که در اپرای سلطنتی برگزار گردید به او عطا شد .
از این تاریخ شوقی همه وقت خود را صرف سرودن شعر کرد ولی به نوعی خاص در چهار سال آخر عمر خود به نوشتن یا سرودن نمایشنامه ها کرد تا آنگاه در سیزدهم تشرین (اول فوریه ) سال ۱۹۳۲ در حالی که از جاه و ثروت عظیمی برخوردار بود, جهان را بدرود گفت .
شوقی همواره پدر نمایشنامه منظوم عربی است زیرا او نخستین کسی بود که شعر را از بند های گرانش آزاد کرد و در خدمت تئاتر جدید در آ ورد .
او شاعری است نابغه و بی مانند . ولی دریغا به سبب اینکه خود را از قیود کهن رها نساخته بود از همه این مواهب نتوانست استفاده کند .
از آشکارترین مظاهر نبوغ او, خیال گسترده بال و آزاد و تصویر گری مبتکرانه او بود او گاه جهانی معانی را به جهانی حرکت , و همین طور حیات را در یک کلمه در پیش چشم خواننده خود می گستراند . اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت از این رو گاه دچار لغزشهای لغوی و شعری شده است .
شوقی اگر شاعر جهان نیست , شاعر مشرق زمین است او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزشهای جاودانه سوق داده است .
از آثار شوقی می توان , دیوان شوقیات – در جهار جلد بزرگ - , شش نمایش نامه که در سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ سروده شده است مثل : مصرع کلئوپاترا – مجنون و لیلی – قمبیز – علی بیک کبیر – عنتره و کمدی است هدی (هدی خانم )
و از آثار به نثر او : مقالات اجتماعی – اسواق الذهب و امیره اندلس و رمانهای عذارء الهند و ورقه الاس را نام برد .
● جبران خلیل جبران : ( نویسنده اجتماعی )
جبران در سال ۱۸۸۳ در بشرای , شهری در شمال لبنان متولد شد مادرش( کامله رحمه) زنی صالحه و پرهیز گار بود ولی پدرش مردی باده گسار بود و به دین و رجال دین چندان اعتنائی نداشت . مادرش به همراه فرزندان خود در سال ۱۸۹۵ به بوستون در ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا جبران پیش خود و بعضی از نقاشان به تمرین نقاشی پرداخت سپس به بیروت باز گشت و وارد مدرسه الحکمه شد در آنجا چهار سال درس خواند و در سال ۱۹۰۸ عازم پاریس شد تا نقاشی خود را تکمیل کند .
سه سال در پاریس ماند و در ضمن از رم و بروکسل و لندن وچند شهر دیگر اروپا دیدن کرد.
در پاریس شاگرد ( اگوست وردن ) بود و بوسیله او با آثار و نوشته های ویلیام بلایک , شاعر و هنرمند انگلیسی (۱۷۵۷-۱۸۴۷ م ) آشنا شد و تحت تاثیر او قرار گرفت . چون به نیویورک رفت به خواندن برخی از کتب نیچه پرداخت .
در سال ۱۹۱۸ م نخستین مقالاتش را به زبان انگلیسی در مجله هنر های هفت گانه انتشار داد . آنچه در آن مجله آمده بود در کتاب المجنون گرد آمده است .
در سال ۱۹۳۱ م بیماری سل زندگی انباشته از کفر و الحاد و تلاش از پی امیال جسمانی او را پایان داد .
جبران نویسنده ای اجتماعی است . او در جامعه عیوب و خرافات بسیاری می دید که بیشتر مردم نمی دیدند . از سوی دیگر جبران منکر همه ادیان است هرچند درباره مسیح صفاتی را با زیباترین الفاظ ذکر کرده باشد .
جبران به عنوان نویسنده از خیالی عجیب برخوردار است . خیالی که به روح تصوف شرقی , عاطفه ای فروزان داده و با رنگهای مقدس تغذیه شده است . او در تعبیرات خود بیش از انکه نویسنده باشد نقاش است و گویی با قلم مو می نویسد نه با قلم اهنی .
جبران در تصویر آفرینی اعجاز می کند . انشای جبران نرم و همچون چشمه ای گوارا و روان است . وی رهبر ادبیات مهاجرت است . او نخستین کسی است که این اسلوب بلورین و سحر آمیز را به ادب عربی وارد کرد . گرچه نوشته هایش از پرحرفی و گاه از تعبیرات ضعیف خالی نیست .
از جمله آثار جبران خلیل به زبان عربی میتوان به : دمعه وابتسامه – الارواح المتمرده – الاجنحه المتکسره – عرائس المروج و العواصف و از نوشته های او به زبان انگلیسی که به عربی ترجمه شده است می توان به : البنی – المجنون – رمل و زبده – السابق و یسوع بن الانسان , اشاره کرد.

بررسی تطبیقی مرگ و زندگی از دیدگاه رودکی و ابوالعلاء معری

چکیده

مرگ و زندگی چیست؟ واژه ی مرگ و زندگی یکی از دغدغه های اصلی انسان در این کره خاکی بوده است، اینکه مرگ پایان حیات است یا آغاز حیاتی جدید؟ جهان بینی دو شاعر به بیم از مرگ و نابودی این دنیا سوق یافته است. به علت شرایط متشابه و متفاوتی که این دو شاعر در زندگی سپری شده خود داشتند، همانندی های بسیاری میان اندیشه های آنان دیده می شود، اما به سبب تفاوت زاویه دید و شرایط زندگی و زیستگاه آن دو تفاوتهایی در رویارویی با مرگ و دنیای دیگر دیده می شود، در این پژوهش به بررسی مرگ اندیشی و زندگی دو شاعر نابینای ایران و عرب پرداخته شده است، ابوالعلاء معری در مواجهه با مرگ به علت وحشت از آن زندگی خویش را می بازد، اما رودکی به فرصت طلبی از عمر اندک می پردازد و بهترین راه را در شادکامی و شادزیستی می یابد.

کلید واژه ها: مرگ، زندگی، ابوالعلاء معری، رودکی[1]

مقدمه

بی گمان اگر دو واقعه مهم در زندگی فردی وجود داشته باشد؛ یکی از آنها مرگ است. در میان تمامی مخلوقات هستی، انسان یگانه موجودی است که به مقوله ی مرگ و زندگی واقف است وحشت از مرگ و کوتاهی عمر یکی از دغدغه های بشر در طول تاریخ بوده، مثال های فراوانی در شکل قصه و روایت و نقل و داستانسرایی در مورد تلاش انسان برای دستیابی به حیات جاویدان در صفحات تاریخ و ادبیات به ثبت رسیده است. در این بین شعرا هم توانسته اند دیدگاهای خود را در اشعار خود بگنجاند. تمام شاعران شعر را وسیله برای بیان احساسات و افکار و عقاید خود می دانند و توسط آن اعتقادات خود را ترویج می دهند و رودکی نیز از شاعرانی است که در شعر خود افکار خود را متمرکز کرده است و بیتهایی از او در ماهیت جهان و زندگی و حتمی بودن مرگ یافت می شود(سربازی، 1384: 88 ) و در آن سو شاعر نابینای عرب ابوالعلاء معری هم با چنین تفکری و پنداشتی از جهان به میدان تاخت، به گونه ای که در آثار شعری خود خصوصا در لزومیات آسیاب را بر محور مرگ می چرخاند.

تعداد اشعار رودکی را صدهزار و گاه بیشتر می دانند چنان که مشهور است، وی کتاب کلیله و دمنه را نیز به نظم درآورد و از این منظومه ابیات پراکنده ای در فرهنگها ضبط است. (صفا، 1342: 78 )

به طور کلی آثار باقیمانده از او اشعاری است که حدود هشتصد و چهار بیت می شود . (نفیسی ، 1382: 12)

این امر دشواری پژوهش را در رودکی دو چندان می کند.

مذاهب فطری بی همانندی که نصیب معری شده بود، علوم بسیاری که به نیروی جدیت و تلاش آموخته بود و کوری و عزتش که امکان تألیف و تصنیف معری شده بود همه اینها سبب شدند که تا حدودی کتاب و رساله از نظم و نثر پدید آورد و در بسیاری از موضوعات ادب و لغت و فلسفه و دین و اجتماع و غیره سخن بگوید خصوصا در سقط الزند و لزومیات و در رساله (الغفران ) که رساله ای است فلسفی.(حنا الفاخوری ، 1374 : 501).

دشواری که در آثار معری وجود داشت متناقض گویی اوست. بدین سبب اغلب سیر طبیعی دگرگونی رأی و اندیشه شاعر به نقیضه اندیشی و متناقض گویی تعبیر شده است.( فروخ ، 1342: 10)

برای فهم استدلال و عقاید دو شاعر ، علاوه بر بررسی و تحلیل شعر، به زندگی آن دو نگاهی اجمالی می افکنیم :

رودکی :

رودکی شاعر آغاز قرن چهارم است که او را استاد شاعران و مقدم شعرا عجم و پدر شعر فارسی خوانده اند . کنیه و نام و نسبش در الانساب سمعانی ، ابو عبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن آدم یاد شد و قول سمعانی را به سبب قدمت صحیح تر می توان پنداشت . لقب شاعری او ( رودکی) مقبول همگان است و خود نیز چند یار خود را به همین لقب خوانده است ، از جمله در این دو بیت :

رودکی چنگ برگرفت و نواخت باده انداز کاو سرود انداخت

رودکیا بر نورد مدح همه خلق مدحت او گویی و مهر دوست بستان

(صفا، 1342: 371)

مولد رودکی در قریه بنج از قراء رودک سمرقند بود، از آغاز حیات او و کیفیت تحصیلاتش اطلاع دقیقی در دست نیست . در هشت سالگی قرآن را تمامیت حفظ کرد. او از بزرگترین شاعران ایران است. اغلب شاعران بعد از رودکی به تضمین از اشعاراو و تأثیر از او مبادرت ورزیده اند جملگی مؤید سخن سمعانیست (همان :276).

او ممدوحان فراوانی را مدح گفته است. دربار آل سامان خصوصا امیر سعید نصیر بن احمد بن اسمعیل و امیر ابو جعفر احمد بن محمد ، ابو طیب مصعبی و ابوالفضل بلعمی و خواجه عدنانی .(رودکی ، 1374: 13)

در کثرت اشعار رودکی بحثی نیست و حداقل اشعار او را بر صدهزار بیت تخمین زده و برخی تا حدود 1200000 بیت گفته اند و در این امر اختلاف فراوان است و مهمترین اثر او منظومه ی کلیله و دمنه می باشد که جز ابیات پراکنده ای چیزی از آن باقی نمانده (همان: 256) و رودکی به سال 229هجری در مولد خود یعنی قریه ی بنج درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. (همان : 274)

ابوالعلاء معری

او احمد بن عبدالله بن سلیمان بن تنوخی نسبت به تنوخ یکی از قبیله های یمن است. از پدر و مادری شریف در معره به دنیا آمد (363ه.ق) هنگامی که به سن 4 سالگی رسید به آبله دچار شد و چشمانش را از دست داد (احمد حسن الزیات، 1373: 347) . بعدها از او شنیدند که گفته بود : ((من خداوند را به نابینایی خود سپاسگذارم ،همچنان که دیگران بر بینایی خود.)) ( حموی ،1993 : 120)

با وجود نابینایی ، ابوالعلاء از همان ایام کودکی به تحصیل و تعلیم مشغول شد و انواع ادب بخصوص نحو و لغت را پیش پدر خود و جمعی دیگر از علمای معره و حلب و بلاد مجاور دیگر فرا گرفت . در هوش و حافظه تا آنجا پیش رفته بود که در پانزده سالگی به شعر گفتن پرداخت. (طه حسین ، 1344: 7)

او خودش را به کتابخانه های مختلفی سر کشید و با فلسفه و علوم دینی آشنایی داشت. در سال 1007م/398ﻫ عازم بغداد شد ، پس از یک سال و شش ماه که در بغداد بود ، عازم بغداد شد، پس از یک سال و شش ماه که در بغداد بود ، عازم معره شد اما هنوز در راه بود که مادر دیده از جهان فرو بست . مرگ مادر چنان از زندگی بیزارش کرد که به زهد گرایید خود را ((زندانی دو زندان)) نامید یعنی زندان خانه و کوری و گاه خود را زندانی سه زندان می خواند: زندان خانه و زندان کوری و زندانی ملالت آور.( حناالفاخوری ،1374: 502-501)

أرانی فی الثلاثةِ من سُجُونی فَلا تسأل عَنْ الخَبَرَ النَیِّثِ

لفَقْدِیِ ناظِرِی و لُزُوم بیتی و کَوْنِ التَّفْس فی الجَسَد الخبیث

(معری،1969: 16)

خودم را اسیر سه زندان می بینم و تو هم از رویداد نامیمون چیزی نپرس. سه زندان من عبارتند از کوری، خانه نشینی و قرار داشتن جان در جسمی ناپاک و پلید.

مدت این انزوا 49 سال به طول انجامید و در این مدت 55 کتاب و رساله نوشت. (آیتی،1347 : 7)

ابوالعلاء خودش را از خوردن گوشت و تخم مرغ و عسل محروم کرد و خودش را از مال و زیبایی دنیا کنار کشید و از ازدواج و فرزندآوری بیزار است و دیگران را به تنها بودن و مجرد بودن فرا می خواند او وصیت کرد که بر سر قبرش این جمله را حک کنند.

هذا جناهُ أبی علیّ ، و ما جنیتُ علی أحَدْ (معری،2004 : 8)

و اینک به بررسی عقاید و افکار دو شاعر می پردازیم و وجوه تشابه و افتراق آن دو را مورد واکاوی علمی قرار می دهیم.

طبیعتا دوران زندگی هر فردی دارای شرایط خاص مربوط به زمان اوست که با ویژگی های همان دوره روزگار خود را به سر می آورد و با رفتار و عقاید آن دوره رشد می یابد. شاعران هم ، از جمله افرادی هستند که محیط و زیستگاه تأثیر فراوانی در گرایش شعری آنها داشته است که در شعر خود گنجانده اند.

وجوه اشتراک آراء

پند و اندرز

از جمله مواردی که دو شاعر در آن عقاید و افکار یکسانی دارند و زندگی را با آن سپری کرده اند پند و اندرز می باشد. رودکی اشعار زیادی دارد که حاوی اندیشه های حکیمانه ای در پند و اندرز می باشد . رودکی زندگی را سراسر پند می داند و فقط افراد کار آزموده دنیا را می شناسند. خویشتن داری و فروخفتن خشم و زبان نگه داشتن از سلوک پای به بند ندادن است.

زمانه پندی آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بند است پای در بند است

(رودکی، 1373: 101)

و اینکه گفته است:

این جهان پاک خواب کردار است آن شناسد که دلش بیدار است

به مضمون این حدیث اشاره دارد : (( الدنیا کحکم النائم)) (فروزانفر،1370: 81)

و ابوالعلاء نیز در این مضمون با رودکی مشترک است و اشعار حکیمانه را در مفاهیم مشابهی در پند و اندرز و فریفته شدن به دنیا گنجانده است .

و خانتی الدنیا مرارا ، و انما یجهز بالذم الغوانی الخوائن

دنیا بارها به من خیانت کرده زیرا او همیشه با وسایل نیرنگ و فریب مجهز است. (معری،1344: 53)

و در این چند بیت :

تَمُرُّ و تحلونا الحادثاتُ و ما یَمقَرانِ و لا یَحْلُوا

اذا تَلَوا عظةَ ، فالأنا مُ لا یأذنون لما یَتْلُوان

این شب و روز ، زندگی را برای ما تلخ و شیرین می کنند ولی خودشان تلخ و شیرین نمی شوند . گاهی مردم پند و عبرت می دهند، ولی کسی به اندرز و گفته ی آنها گوش نمی دهد. ( همان: 146)

دنیا و دگرگونی های آن

دیگر از عقاید رودکی و ابوالعلاء و تغییر و تحول دنیاست، رودکی جهان را همچون چشمی می داند که همیشه در حال دوران است و همه چیز در آن در حال تغییر و تحول است. برای فردی جهان به پایان می رسد و برای فردی تازه آغاز جهان است.

جهان همیشه چو چشمی گرد و گردان است همیشه تا بود آیین گرد گردان بود

کهن کند به زمانی همان کجا نو بود و نو کند به زمانی همان که خلقان بود

بسا شکسته بیابان که باغ خرم بود و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود

(رودکی، 1373: 20)

ابوالعلاء معتقد به دگرگونی ها و فراز و نشیبهای زندگی است و سپری شدن روزگار و آمدن حکومتی تازه و از بین رفتن حکومتی دیگر را اینگونه بیان می کند.

زمان یخاطب ابناءَهُ جهارا و قد جهلوا ما عنی

یُبدّل بالسُر اعدامَهُ و تَهدِم أحداثُهُ ما بَنی

روزگار را با مردم آشکارا ((مرگ)) سخن می گوید ، اما آنان معنی ان را در نمی یابد.

بسا روزگار فقیر و درویشی را به ثروت و توانگری بدل می سازد و بسا حوادث آن که بناهای آبادش را ویران می گرداند .

( معری، 1389: 38)

کَمْ شاهَدْتُ من عَجَبِ و خَطْبِ و مَرُّ الدَّهْرِ بالانسانِ یُسلی

تغیّرُ دوْلَةِ و طُهورُ أخْرَی وَ نَسْخُ شرائع و قیامُ رُسُلِ

چه بسیار شگفتی ها و سختی ها دیده ام، ولی گذشت روزگار آنها را از یاد آدمی می برد.

حکومتی از میان می رود و حکومتی دیگر به جای آن می نشیند ، ادیانی منسوخ می شوند و پیامبرانی دیگر ظهور می کنند. (معری، 1969: 196)

تأثیر پذیری از قرآن کریم

رودکی به علت حافظه ی قوی و ذکاوت که از روزگار کودکی در او پدیدار بود در هشت سالگی قرآن را از حفظ داشته است و این معجزه آسمانی در روند زندگی او تأثیر بسزایی داشته است.

در این بیت :

نیکبخت آن کس که داد و بخورد شوربخت آنکه او نخور و نداد

که شکر نعمت الهی آن است که علاوه بر رفع نیاز دیگران ، در ایام هستی به دیگران نیز سود برساند. به آیه ی 10 منافقون اشاره دارد : ((وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ)) (63/10)

و در این بیت:

حجت یکتا خدای و سایه ی اوست طاعت او کرده واجب آیات فرقان

به آیه شریفه سوره نساء اشارت دارد:

((يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ...)) ( 4/ 59 )

ابو العلاء نیز تأثیرات متعددی از قرآن پذیرفته است چنان که او در کتاب مرموز خود (( الفصول و الغایات )) به این نکته اشاره کرده است، البته با این رو نظریه متفاوت(( گروهی عقیده دارند که این کتاب به معارضه ی قرآن تصنیف شده و جماعتی معتقد که کتاب در ستایش و بزرگداشت خدا نگاشته شده و هم چنین تأثیر لفظی قرآن در لزومیات به وضوح دیده می شود: که در این بیت:

لا مواه الشبیبة کیف غضنه و روضات الصبا فی الیبس رضنه

چگونه آبهای ( چشمه سار) جوانی خشکید و سرسبزی و خرمی روزگار کودکی بر پژمردگی گراید. (معری،189:1344)

به قسمتهایی از آیه حاقة : وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ (69/29-25)

و همچنین ابوالعلاء در بیت :

فی بَیْته الحَکَمُ الذی هو صادقُ فأتوا بیوتَ القوم من ابوابها

قاضی که راست کردار باشد، خانه نشین است، آری از در، وارد خانه دیگران شوید.

(معری،89:1389)

تأثیرپذیری خود را از قرآن به طور کامل نشان می دهد که مصراع دوم برگرفته از آیه مبارکه 189 سوره بقره است :

و أتوا البیوت من ابوابها : منظور از آوردن آن ، این است . (2/189)

که راست کرداری روش درستی است، هرچند به زیان آدمی باشد.)

انسانیت

در اشعار دو شاعر نشانه هایی از انسانیت یافت می شود که دیدگاه آن دو در زندگی ای که توأم با انسانیت باشد مشترک است:

در اشعار رودکی این مشخصه را به نحو احسن در رباعیات او می بینیم.

گر بر سر نفس خود امیری مردی بر خرد و کلان خرده نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتاده ای بگیری مردی

خویشتن دار باش و بی پرخاش هیچ کس را مباش عاشق و غاش

(رودکی، 1373: 262)

هیچ مضمون را ابوالعلاء در روش زندگی خود به کار می گیرد.

کونا کریمَین بَینَ الأنﻴ س، لا تنمُلان و لا تأثوان

مانند آزادگان ، در میان مردم به سر برید و از سخن چینی و فساد پرهیز کنید. (معری،1344: 146)

و سیرا ، و ساعین ، فی المکرما ت، لا تدلجان و لا تقطوان

ای (مردم) بروید، در کارهای شرافتمندانه شرکت کنید و در زندگی سستی و تنبلی بخرج ندهید. (همان:147)

خرد و دانش

جایگاه عقل و دانش در نزد دو شاعر ارزش والایی را به خود اختصاص داده است رودکی نقش دانش را در زندگی پر اهمیت می داند و می گوید:

تا جهان بود از سر آدم فراز کس نبود از راه دانش بی نیاز

دانشی اندر دل چراغ روشن است وز همه بد بر تن تو جوشن است

(رودکی، 1373: 154)

این جهان را نگر به چشم خرد نی بدان جسم کاندرو نگری

(همان:154)

و در آن سوی نابینای عرب هم عقیده های خود را با عقل و خرد همراه کرده است.ابوالعلاء در اطمینان به عقل خود زیاده روی کرده و رهبری هرچیز را به جز عقل رد کرده است.

یرتجی الناس أن یقوم امام ناطق فی الکتیبة الخرساءِ

کذب الظن لا امام سوی العﻘ ل مشیرا فی صبحه و المساء

فاذا ما أطعته جلب الرح مة عند المسیر و الأرماء

مردم امیدوارند که پیشوای سخنور با لشکری فراوان و مسلح ظهور کند. پنداری دروغست، جز عقل پیشوایی وجود ندارد که مردم را در جمع و شام رهبری کند. اگر از عقل اطاعت کنی هنگام حرکت و سکون برای تو خوشبختی می آورد. (معری، 1344: 57)

اندیشه ی مذهبی

ارتباط معنوی با خداوند و انجام فریضه ی نماز و روزه در عقیده و افکار دو شاعر در زندگی دیده می شود که به عنوان یک اندیشه ی مذهبی می توان آن را مد نظر قرار داد.

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی

روزه به پایان رسید و آمد نو عید هر روز بر آسمانت بادا مروا

در اشعار ابوالعلاء هم عقاید مذهبی و اندیشه های آن دیده می شود:

نَفُضّ زکاةَ ما لکَ غیر آبِ فکلّ جُموعِ مالِک یَنفَضْنَه

و أعجَزُ أهل هذی الارض غاوِ أبانَ العَجْزَ عَنْ خمسِ فُرِضنَه

و صم رمضان مختاراَ مطیعاَ اذا لأقدام من قبظ رمضنه

زکات مالت را با میل و رغبت بپرداز ، زیرا سرانجام تمام مال و اندوخته ی تو نصیب دیگران خواهد شد. ناتوان ترین مردم روزگار کسانی هستند که در انجام نمازهای پنجگانه کوتاهی می کنند ماه رمضان را با میل و رغبت روزه بگیر ، اگرچه این ماه در فصل گرمای قدم سوز تابستان واقع شده باشد. (معری، 1344: 196)

مصایب پایان عمر و پیری

رحلت رودکی به سال 329 روی داده که دو سال بیش از فوت نصربن احمد در سال 331 بود اشعاری از او نیست که معلول کند نصربن احمد همت خویش را از او باز داشته باشد فقط می توان حدس زد که پس ازسال 326 که ابوالفضل بلعمی معزول شد وی نیز بخاطر وابستگی بد آن وزیر از دربار نصربن احمد رانده شد وسه سال پس از پایان زندگی خویش را دور از دربار گذرانیده است.

اشارت هایی در شعر اوست که درپایان مصائبی وی را روی داده است:

بساکه مست در این خانه بودم وشادان چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک

کنون همانم و خانه همان و شهر همان مرا نگویی کز چه شده است شادی سوک شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود.

واضح می شود در پایان زندگی شادمانی و نیکبختی او دگرگون شده بود.(رودکی،1373: 41)

و ابوالعلاء هم می گوید، زندگی اش طولانی و رنج آور شد وپیری او را گرفتار زندانهای پر از رنج وبیماری کرده است:

طال الثواء و قد آنی لمفاصل أنْ تستبد بضمها صحراؤها

فترت و لم تفتر لشرب مدامة بل للخطوب یغولها اسرؤها

مل المقام فکم أعاشر أمة أمرت بغیر صلاحها أمرؤها

توقف من در دنیا به درازا کشید، وقت آن رسیده که گور جسم مرا در برگیرد بدنم فرسوده شده این فرسودگی نتیجه ی خوش گذرانی نیست بلکه بلاهای پیاپی و سیه روزیهای او را فرسوده کرده است.

از زندگی ملول شدم، تا کی با مردمی معاشرت کنم که امیرانشان بر زیان آن دستور میدهند. (معری،1344: 129)

وجود افتراق آرا

در عقاید و افکار رودکی تأثیر خوشی ها و شادی های دوران سامانی و رفاه طلبی آن دوره به طور واضح بیان شده است. با آنکه شرایط دوره ای که رودکی در آن می زیست با توجه به کشمکشهای مذهبی و تعصبات نژادی و..... نا آرام بود اما به دلیل جایگاه رودکی در دربار سامانیان جوی آرام برای او شکل گرفته است. وبا توجه به شرایطی که در دوران زندگی ابوالعلاء به وجود آمد ازبیماری ای در سه سالگی سراغش آمد سختی های این بیماری و مرگ مادر و رنج حاصل از آن،همه و همه دست به دست هم داده است تا ابوالعلاء به زندگی بدبین شود، و اکنون به تفاوتهایی از عقاید و افکار دو شاعر اشاره می کنیم.

مرگ اندیشی

مرگ اندیشی دو شاعر در قالب شادی و غم و فرصت طلبی و باختن متفاوت است. درنظر رودکی آن که به مرگ اعتقاد دارد باید به بهترین شکل از زندگی خود استفاده می کند و آن را با شادی سپری کند و دیگران را در شادی خود سهیم کند.

زندگی چه کوته و چه دراز نه به آخر بمرد باید باز

هم به چنبر گذار خواهد بود این رسن را اگر چه هست دراز

خواهی اندک تر از جهان بپذیر خواهی از وی بگیری تا به طراز

این همه روز مرگ یکسان اند نشناسی زیکدیگر شان باز

(رودکی،1373: 21و22)

اما ابوالعلاء دارای وحشتی از مرگ می باشد و این وحشت باعث می شود که زندگی خود را ببازد.

ان حزناَ فی ساعة الموت ، اضعا فُ سرور فی ساعة المیلاد

اذا ما خدا شبحی منهما، فما یقفران ، و لا یخلوان

قَلَینا البَقاءَ ، و لم یبرحا بنا ، فی مراحِلِهِ ، یقلُوان

همانا اندوه بر هنگام مرگ چندین برابر شادی به هنگام تولد است. (معری،146:1344)

وقتیکه خوش زندگی با اندون مرگ تیره گردد چرا باید به زندگی دل خوش بود.

اگر من نیز بمیرم و نابود شوم، در دنیا خلل و خلایی بوجود نخواهد آمد.

از هستی نفرت داریم، ولی روزگار ما را به اجبار و ستم همراه خود می برد.

نا امیدی و گوشه نشینی

ابوالعلاء معری در اشعار فراوانی به نومیدی و یأسی که بر او غلبه کرده و ریا صفتی که خود را بر آن تحمیل کرده اشاره دارد:

و لها همومُ بالنفوس سوابقُ و سرورها بصدورنا لا یَلْبَقُ

غم دنیا بر جان ها خیره و شادی آن از جان ما دور است. (معری،1389: 151)

تشابه أنْفُسَ الحَشَراتِ نَفْسی یکونُ لَهُنَّ بالصیف اغتباطُ

اجاهدُ بالظهارةِ حین أشتَو و ذاک جهادُ مثلی و الرباط

نفس من همانند حشرات است که با فرا رسیدن تابستاس شادمان می شود.

شادمانی نفس شاعر از آمدن تابستان، از آن روست که او با سرمای زمستانی نفس خود را ریاضت میدهد

زمستان را در کلبه ای فقیرانه و با جامعه ای ژنده و یک لا سپری می کنم، آری این است جهاد فردی مثل من. (همان،131)

هرچه بر ابوالعلاء افسردگی و یأس چیره شد، رودکی شاد وسرخوش است. وبه دنبال راه چاره ای می گردد که از غم رهایی یابد:

چهار چیز مرا آزاده را زغم بخرد تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد

هرکه ایزدش این چهار روزی کرد سزد که شاد زید شادمان و غم نخورد

(رودکی،1374: 19)

شادی زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد

(همان: 24)

ذکر مکان های مقدس

در دیوان رودکی با توجه به نشانه هایی که از معدوده شعرهای او وجود دارد می توان او را شاعری معتقد به عقاید دینی دانست. ذکر واژه های اسلامی از این آیین آسمانی وشرایط مذهبی آن دوره حکایت دارد.

از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کفر بی قرینم کردی

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق، چه بیگانه زدینم کردی

(رودکی،1382: 127)

مکی به کعبه فخر کند مصریان به نیل ترسا به اسقف و علوی با افتخار جد

(همان: 110)

اما با این تفاوت که رودکی به فرضیه ی حج و کعبه اعتقاد کامل دارد ولی در اشعار ابوالعلاء ذکر مکان ها مقدس همیشه با اصول شک و تردید همراه است و اعتقاد کامل به آن ندارد. ابوالعلاء می پرسد به چه دلیل بعضی از اماکن مقدس و محترم میشوند وبرخی دیگر مهمل و بی ارزش است. مکانهایی که ابوالعلاء در این ابیات نام می برد عبارتند از: حمزه ی بیت المقدس و دو رکن قریش و مقام ابراهیم.

و تُقسَمُ خُطوَةُ، حتی صخورُ یُزَرنَ ، یستلمنَ و یُلتَمَسنَه

کذاتِ القُدس، اُورُکنَی قریشِ و أسرتُهنَّ احجارُ لطُلِسنَه

یحُجُّ مَقامَ ابراهیمَ وفدُ و کم امثال مَوقِفِه و طَسنه

تشاءَمَ بالعواطس اهلُ جهلِ وأهوِنْ ان خَضَنَ و ان عطسنه

ازاین سعادت حتی سنگها هم بهره ور شدند، سنگهایی که زیارت می شوند و اسلام می گردند و مردم از آنها مراد می طلبند.

مانند حمزه ی بیت المقدس یا دو رکن قریش، درحالی که سنگهای دیگری از همین نژاد و نوع لگدمال می شوند.

گروهی مقام ابراهیم را زیارت می کنند و حال آنکه به محلهای دیگری امثال آن با توست می نگرند. ( معری،1344: 221)

توانگری

ازجمله خصیصه هایی که می توان تأثیر سبک شعر سرودن رودکی را درآن دید مربوط به زمان و توانگری و رفاه طلبی مردم آن سامان به حساب می آمد. در این که رودکی از دوست شعر توانگر شده بود به هیچ وجه تردید نیست.

نظامی عروضی در چهار مقاله گوید که ارکان دوست نصربن احمد وی را برای برانگیختگی امیر به بازگشت بخارا پنج هزار دینار وعده کردند و پس از آنکه بر این کار فایق شد وی را ده هزار دینار دادند. وقتی نصبر بن احمد چهل هزار درم وی راصلت داده است چنانکه خود می گوید:

بداد میر خراسانش چهل هزار درم درو فزونی یک پنج میر ماکان بود

(رودکی،1374: 43)

این درحالی است که ابوالعلاء معری یکی از دلایل گوشه نشینی خود را تنگدستی خود معرفی می کند و یکی از نامه های خود به داعی الدعاه فاطمی، تنگدستی راعامل اصلی نخوردن گوشت ذکر کرده است. (قاضی و عرفات،1989م: 397)

و در این چند بیت:

یَظنُّ بیَ الیُسْرُ و الدیانَةُ و العلْمُ و بینی و بینها حُحُبُ

همه مراتوانگر و متدین و دانشمند می پندارند، درحالی که میان من و توانگری و دینداری وعلم فاصله هاست. (معری،1389: 43)

یَدُ صَفِرتْ و لهاةُ ذَوت و نَفْسُ تَمنَّتْ و طرفُ رنا

دست ها خالی است، گلوها خشک و پژمرده، دلها پر از آرزو و چشمها نگران.(همان:29)

نتیجه

دوشاعرنابینای ایران وعرب باتوجه به متعلق داشتن به دوفرهنگ و دنیای متفاوت، دارای عقاید وافکار مشابهی هم بوده اند.

رودکی باتوجه به دوران آل سامان و جو آرامی که درآن برای خود مهیا کرده بود به شعرسرودن می پردازد شادکامی وشادزیستی را روش زندگی خودقرارمی دهد به همان اندازه که ازشادی بهره میگیرد ازمرگ هم یاد می کند وجایگاه آن را در زندگی بیان می کند اما ابوالعلاء معری باتوجه به دوران وشرایط بد زندگی خویش و زندگی را در تنها بودن وگوشه نشینی می داند به طوری تناقض گویی و تشاؤم سراسر وجود او را در برمی گیرد معری در مواجه با مرگ سر تسلیم فرود می آورد اما رودکی همه ی مصیبت و رنج زندگی رابه کام فراموشی می سپارد وزندگی خود را شیرین می گرداند.

به طور کلی شعر رودکی ازشعر معری دارای جذابیت بیشتری است شعر رودکی روان و شاد و پند آمیز می باشد در حالی که شعر معری دارای تفکر عمیق فلسفی و تعقل شدید می باشد.

منابع

1-قرآن کریم

2- آیتی-عبدالمحمد(1347)،آمرزش ابوالعلاء معری، سازمان انتشارات توس

3- حموی،یاقوت،(1993م)معجم الادبا با الارشاد الادیب الی معرفه الادیب،تحقیق احسان عباس، بیروت، دارالغرب اسلامی

4- رودکی،ابوعبدالله جعفر بن محمد،(1374)،دیوان رودکی،شرح و توضیح منوچهر دانش پژوه، انتشارات توس

5- رودکی سمرقندی، جعفربن محمد،(1373)، دیوان رودکی، تصحیح جهانگیر منصور-ناهید

6- رودکی،جعفر بن محمد،(1382)،دیوان شعری رودکی،تصحیح جعفر شعار- چاپ سوم، قطره تهران

7- رودکی، جعفر بن محمد، (بی تا)، گزینه ی سخن پارسی، به کوشش خلیل خطیب رهبر- انتشارات صفی علی شاه

8- الزیات، احمد حسن،(1373)،تاریخ الادب العربی، کوشا مهر شیراز

9- سربازی، مظفر،(1384)، رودکی، چاپ پنجم، توسعه کتابخانه های ایران

10- صفا، ذبیح الله(1342)، تاریخ ادبیات درایران، چاپ چهارم، جلد اول- کتاب فروشی سینا

11- الفاخوری، حنا، (1374)،تاریخ ادبیات عربی، مترجم عبدالمحمد آیتی- چاپ سوم، انتشارات توس

12- فروخ، عمر،(1342)، عقاید فلسفی ابوالعلاء فیلسوف معره، حسین خدیوجم مروارید تهران

13- فروزانفر، بدیع الزمان،(1370)، احادیث مثنوی، موسسه انتشاراتی امیرکبیر تهران

14- القاضی، محمد عبدالحکیم و عرفات، محمد عبدالرزاق- (1989م)، اتجاف الفضلاء برسائل ابی العلاء طبعه الاولی، دارا الحدیث القاهره

15- معری، ابوالعلاء، (1969م)، لزوم مالایلزم، دارالجیل بیروت

16- معری، ابوالعلاء (2004م)، دیوان سقوط الزند، شرح و تعلیق یحیی شامی- دارالفکر العربی، بیروت

17- معری، ابوالعلاء (1389) گزیده دیوان لزوم مالایلزم، پژوهش وترجمه ی علی گنجیان خناری و محمد حسن زاده نیری، انتشارات علم و دانش

18- معری، ابوالعلاء(1344) گفت وشنود فلسفی (در زندان ابوالعلاء معری) طه حسین مترجم حسین خدیوجم- مروارید تهران

19- نفیسی، سعید، (1382) دیوان رودکی سمرقندی، مترجم براگینسکی،نگاه


زندگی نیما یوشیج



تصویر
نام اصلی نیما یوشیج، علی اسفندیاری است. او در آبان 1276 شمسی در " یوش" در استان مازندران به دنیا آمد.

نیما نخستین شاعر نوپرداز در ایران نبود، پیش از او نیز افراد دیگر، چون ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت و ... بیرون از قالب های رسمی اشعاری سروده و منتشر کرده بودند.

ولی نیما کسی بود که با دقت زیاد و صرف وقت بسیار (حدود 38 سال) توانست قالبهای کهن را در هم بریزد و راهی نو پیش پای شعر فارسی باز کند.

کودکی نیما (به قول خویش) در بین شبانان و آرامش کوهستان گذشت.

مقدمات درسی را در مکتب خانه ی ده آموخت و سپس به تهران آمد. در تهران او به مدرسه ی کاتولیک "سن لوئی" که دروسش به زبان فرانسه تدریش می شد رفت و آشنایی او به زبان فرانسه، سرآغاز دگرگونی در وی شد.

نیما خود می نویسد:"تمام خیالات من برای شناسایی چیزهای خوبی بود که می خواستم فقط با آن شناسایی بر همسران خود تفوق یابم... در پانزده سالگی می رفتم مورخ شوم، گاهی نقاش می شدم و ... خوشبختانه هر نوع قوه خلاقه در من وجود داشت، ولی مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار، که "نظام وفا" شاعر به نام امروز باشد، مرا به خط شعر گفتن انداخت."

نظام وفا غزل سرایی بود که نیما "افسانه" را به او تقدیم کرد.

نیما همزمان با تحصیل در مدرسه ی سن لویی به آموزش زبان عربی پرداخت.

در سال 1298 شمسی در سن 22 سالگی به استخدام دولت درآمد، ولی کار اداری را دوست نداشت.

در سال 1300 شمسی نخستین کتاب شعرش را یک مثنوی بود به نام "قصه ی رنگ پریده خون سرد"، با سرمایه ی شخصی در 30 صفحه منتشر کرد.

تاریخ سرایش این شعر 1299 شمسی و امضای سراینده ی آن "نیما نوری" بود.

"نیما" نام قهرمانی طبری، به معنای قوس و کمان بزرگ است.



تصویر
در پاییز 1301 شمسی نیما شعر "ای شب" را می سراید.

"ای شب"، انحرافی جدی و بنیادی از شعر سنتی نبود ولی شور و سوزی که در شعر بود نام شاعر را بر سر زبان ها انداخت، به ویژه آنکه در نشریه ی ادبی معتبر "نوبهار" نیز چاپ شده بود که نشریه ی ادبای شناخته شده آن زمان بود.

در دی ماه همین سال نیما شعر "افسانه" را می سراید و آن را در چند شماره ی پیاپی در مجله ی "قرن بیستم"، (به مدیریت میرزاده ی عشقی) به چاپ می رساند.

"قرن بیستم" تندروترین و بی پرواترین نشریه ی ادبی- سیاسی آن سال ها بود و اثر افسانه در جامعه چنان بود که نیما به عنوان شاعر "افسانه" شناخته می شود.

ولی افسانه با همه ی نوآوری ها و ارزش و اعتبارش، چهره ی انقلابی نیما را مشخص نمی کند.

انقلاب نیما با دو شعر "ققنوس" (بهمن 1316 ش) و "غراب" (مهر 1317 ش) آغاز می شود و او این دو شعر را در مجله "موسیقی" که یک مجله دولتی بود منتشر کرد.

نکته ی قابل توجه این است که در فاصله ی افسانه تا ققنوس (1300 تا 1316) نیما فقط اشعاری در قالب سنتی می سرود.

نیما یوشیج علاقه ای به انتشار اشعارش، به ویژه در مجلات نداشت. او جز همین چند شعر که در فاصله ای حدود بیست سال در" قرن بیستم" و مجله ی "موسیقی" چاپ کرد، تا پایان عمرش دو سه شعر دیگر منتشر کرد.

نیما یوشیج از سال های بیست به بعد، هر روز منزوی تر شد و پس از کودتای 1332 اعتمادش را از همه، جز یکی دو تن که در نامه ها از آنها یاد کرده است، از دست داد ولی بهترین اشعارش را نیز در همین سال ها سروده است.

در مطالعه شعر نیما آنچه توجه را بیشتر جلب می کند، نگاه تازه او به طبیعت و جهان است.

توجه او به درختان، گیاهان، حیوانات و حتی حشرات یادآور نوعی دقت نظر است که در دیگران کمتر دیده می شود.

اما مهم ترین ویژگی شعر نیما که سرآغازی برای حرکت دیگران نیز شد، کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر است.

نیما "وزن" را برای شعر ضروری می دانست ولی معتقد بود یکسان بودن طول مصراع ها در یک شعر مهم نیست.

(در شعر کهن علاوه بر رعایت وزن طول مصراع ها نیز با هم برابر است)



تصویر
در واقع نیما از وزن و قافیه که مربوط به شعر کهن است، سود می برد ولی با بلند و کوتاه کردن مصراع ها، جان تازه ای به شعر می بخشد.

نیما در شب 13 دی ماه 1338 ش در گذشت.

نمونه هایی از اشعار نیما:

ای آدمها!

ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان


***


آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آدرام، در کار تماشایید!


***

موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"...


می تراود مهتاب


می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند


***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

+ نوشته شده توسط علی اکبر در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 16:8 | GetBC(6); نظر بدهید

زندگی  جلال ال حمد



تصویر


 

 

 

 

 

زندگی نامه


جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.

در «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد:

«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ .... اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»

پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت.

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا جوانکی با انگشتری عقیق با دست و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی شود.

در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه "دید و بازدید" به چاپ رسید. آل احمد در نوروز سال 1324 برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب به آبادان سفر کرد:

«در آبادان اطراق کردم. پانزده روزی. سال 1324 بود، ایام نوروز و من به مأموریتی برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته اش به آن ولایت می رفتم و اولین میتینگ در اهواز از بالای بالکونی کنار خیابان".

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود، او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری (دکتر شدن) شفا یافت».

به علت فعالیت مداومش در حزب توده، مسؤولیتهای چندی را پذیرفت. خود در این باره می گوید:

«در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره.... و از اوایل 25 مأمور شدم زیر نظر طبری «ماهنامه مردم» را راه بیندازم که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآوردم حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم.»

تصویر


در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال، به رهبری خلیل ملکی و 10 تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می کردند و نمی توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد. در این سال با همراهی گروهی از همفکرانش طرح استعفای دسته جمعی خود را نوشتند.

آل احمد با نثر عصیانگرش اینگونه می گوید:

«روزگاری بود و حزب توده ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی مان را می فرسودیم و تجربه می آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال 23 یا 24؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و ....."

در سال 1326 کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد.

«زن زیادی» نیز به این سال تعلق دارد.

در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست.

آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد.

نکته ای که در زندگی آل احمد جالب توجه است، زندگی مستمر ادبی او است. اگر حیات ادبی این نویسنده با دیگر نویسندگان همعصرش مقایسه شود این موضوع به خوبی مشخص می شود.

جلال در سالهای فرجامین زندگی، با روحی خسته و دلزده از تفکرات مادی به تعمق در خویشتن خویش پرداخت تا آنجا که در نهایت، پلی روحانی و معنوی بین او و خدایش ارتباط برقرار کرد.

او در کتاب "خسی در میقات" که سفرنامه ی حج اوست به این تحول روحی اشاره می کند و می گوید: "دیدم که کسی نیستم که به میعاد آمده باشد که خسی به میقات آمده است. . ."

این نویسنده پر توان که همواره به حقیقت می اندیشید و از مصلحت اندیشی می گریخت، در اواخر عمر پر بارش، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد.

جلال آل احمد، نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.



 

ویژگی های آثار


به طور کلی نثر آل احمد نثری است شتابزده، کوتاه، تاثیر گذار و در نهایت کوتاهی و ایجاز .

آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد.

اغلب نوشته هایش به گونه ای است که خواننده می تواند بپندارد نویسنده هم اکنون در برابرش نشسته و سخنان خود را بیان می کند و خواننده، اگر با نثر او آشنا نباشد و نتواند به کمک آهنگ عبارات ، آغاز و انجام آنها را دریابد، سر در گم خواهد شد.
از این رو ناآشنایان با سبک آل احمد گاهی ناگریز می شوند عباراتی را بیش از چند بار بخوانند.

آثار


آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

الف- قصه و داستان

1- دید و بازدید 1324:
نخست شامل ده داستان کوتاه بود، در چاپ هفتم دوازده داستان کوتاه را در بردارد. جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنز آلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسایل اجتماعی و باورهای قومی می گشاید.

2- از رنجی که می بریم 1326:
مجموعه هفت داستان کوتاه است که در این دو سال زبان و نثر داستانهای جلال به انسجام و پختگی می گراید. در این مجموعه تشبیهات تازه، زبان آل احمد را تصویری کرده است.

3- سه تار 1327:
مجموعه سیزده داستان کوتاه است. فضای داستانهای سه تار لبریز از شکست و ناکامی قشرهای فرو دست جامعه است.

4- زن زیادی 1331:
حاوی یک مقدمه و نه داستان کوتاه است. قبل از جلال، صادق چوبک و بزرگ علوی به تصویر شخصیت زنان در داستانهای خود پرداخته اند.
زنان مجموعه زن زیادی را قشرهای مختلف و متضاد مرفه، سنت زده و تباه شده تشکیل می دهند.

5- سرگذشت کندوها 1337:
نخستین داستان نسبتاً بلند جلال است با شروعی به سبک قصه های سنتی ایرانی، "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود" این داستان به بیان شکست مبارزات سیاسی سالهای 29 تا 31 حزبی پرداخته است.

6- مدیر مدرسه 1337:
این داستان نسبتاً بلند به نوعی میان خاطرات فرهنگی آل احمد است. خود او در این مورد گفته است:

"حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه"

مدیر مدرسه، گزارش گونه ای است از روابط افراد یک مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه.

" آل احمد در مدیر مدرسه به نثر خود اعتماد کامل دارد.

قلم دیگر در دستش نمی لرزد و چنین می نماید که اندیشه هایش نیز، در چارچوبی خاص، شکل نهایی خود را یافته است.

به رغم این تکوین اندیشه، جلال شکست را باور کرده است، لذا به دنبال گوشه ای خلوت می گردد.

7- نون والقلم 1340:
یک داستان بلند تاریخی که حوادث آن مربوط به اویل حکومت صفویان است. زبان نون والقلم به اقتضای زمان آن نسبتاً کهنه است.

8- نفرین زمین 1346:
رمانی روستایی است که بازتابی از جریانهای مربوط به "اصلاحات ارضی" در آن بیان شده است.

9- پنج داستان 1350:
دو سال پس از مرگ آل احمد چاپ شده است.

10- چهل طوطی اصل (با سیمین دانشور) 1351:
مجموعه شش قصه کوتاه قدیمی از "طوطی نامه" که با تحریری نو نگاشته شده است.

آل احمد در نامه ای خطاب به حبیب یغمایی، مدیر مجله ادبی یغما می نویسد: " و من که جلال باشم وقتی خیال دکتر شدن و ادبیات را در سر داشتم به اینها دسترسی یافتم. قرار بود درباره "هزار و یک شب" و ریشه های هندی و ایرانی قصه هایش چیزی درست کنم به رسم رساله، که نشد. . ."

11- سنگی بر گوری 1360:
رمانی است کوتاه و آخرین اثر داستانی آل احمد محسوب می شود. موضوع آن فرزند نداشتن اوست.



تصویر

ب- مشاهدات و سفرنامه ها

اورازان 1333، تات نشینهای بلوک زهرا 1337، جزیره خارک، درٌ یتیم خلیج فارس 1339، خسی در میقات 1345، سفر به ولایت عزرائیل چاپ 1363، سفر روس 1369 ، سفر آمریکا و سفر اروپا که هنوز چاپ نشده اند.

ج- مقالات و کتابهای تحقیقی

گزارشها 1325، حزب توده سر دو راه 1326، هفت مقاله 1333، سه مقاله دیگر 1341، غرب زدگی به صورت کتاب 1341، کارنامه سه ساله 1341، ارزیابی شتابزده 1342، یک چاه و دو چاله 1356، در خدمت و خیانت روشنفکران 1356، گفتگوها 1346.

د- ترجمه

عزاداریهای نامشروع 1322 از عربی، محمد آخرالزمان نوشته بل کازانوا نویسنده فرانسوی 1326، قمارباز 1327 از داستایوسکی، بیگانه 1328 اثر آلبرکامو (با علی اصغر خبرزاده)، سوء تفاهم 1329 از آلبرکامو، دستهای آلوده 1331 از ژان پل سارتر، بازگشت از شوروی 1333 از آندره ژید، مائده های زمینی 1334 اثر ژید (با پرویز داریوش)، کرگدن 1345 از اوژن یونسکو، عبور از خط 1346 از یونگر (با دکتر محمود هومن)، تشنگی و گشنگی 1351 نمایشنامه ای از اوژن یونسکو؛ در حدود پنجاه صفحه این کتاب را جلال آل احمد ترجمه کرده بود که مرگ زودرس باعث شد نتواند آن را به پایان ببرد؛ پس از آل احمد دکتر منوچهر هزارخانی بقیه کتاب را ترجمه کرد.

هـ- خاطرات و نامه ها

نامه های جلال آل احمد (جلد اول 1364) به کوشش علی دهباشی، چاپ شده است که حاوی نامه های او به دوستان دور و نزدیک است.

الديك والثعلب " لااحمد شوقی

الديك والثعلب " لااحمد شوقی

برز الثعـــــــلب يوما *** في شعــــــار الواعظــــــــــــينا

فمشى في الأرض يهـــذي *** ويســـب المـــــــاكرينا


ويقول: الحـــــــمد لله *** إلـــــــــه العــــــالـمــــــــــينا


يا عــــــــــباد الله توبوا *** فهو كهــــــــــف التــــــائبينا


وازهدوا في الطير إن الـ *** عيش عيش الزاهـــدينــــا


واطلبوا الديـــك يؤذن *** لصـــلاة الصــــــــــــبح فينــــا


فأتى الديك رســــــول *** من إمــــــــــام الناســــكينا


عرض الأمر عليــــــه *** وهـــــو يرجــــــــــو أن يلينــــا


فأجـــــاب الديـك عذرا *** يا أضـــل المهـــــتدينـــــــــا


بلـــــغ الثعلب عنـــي *** عن جـــــــدودي الصالحـــينا


عن ذوي التيجان ممن *** دخــــــل البطــــــــن اللعينا


إنهم قــــــــــالوا وخير الـ *** قــــــول قــــول العـــارفينا


" مخطـــئ من ظن يومــــا *** أن للثعــــــــلب ديـــــنا "


الیلیا ابو ماضی


 و فراق قصیده فصحی من الشعار الکبیر ایلیا ابو ماضیلقاء
صبرا على هجرنا إن كان يرضيها

 

فالوصل أجمله ما كان بعد نوى

 

أسلمت للسّهد طرفي و الضّنى بدني

 

إنّ النساء إذا أمرضن نفس فتى

 


کاظم الساهر … الرسم بالکلمات … حبیبتی

—[دانلود ترانه]—

حبیبتی
عزیزم

حبیبتی إن یسألوک عنی یوما
عزیزم، اگر روزی از تو درباره من پرسیدند

فلا تفکری کثیرا
زیاد فکر نکن

قولی لهم بکل کبریاء
با افتخار و سربلندی به آن ها بگو

یُحبنی یُحبنی کثیرا
که مرا بسیار، بسیار دوست داشت

صغیرتی إن عاتبوک یوما
عزیزکم! اگر آنها یک بار تو را ملامت کردند

کیف قصصت شعرک الحریرا
چگونه می توانی موهای ابریشمیت را کوتاه کنی

قولی لهم أنا قصصت شعری
به آنها بگو من موهایم را کوتاه کردم

لأن من أحبه یحبه قصیرا
به خاطر این که کسی که دوستش دارم، کوتاهش را می پسندد

صغیرتی إذا معاً رقصنا
عزیزکم! وقتی با هم می رقصیم

على الشموع رقصة مثیرا
رقصی مهیج در نور شمعها

وظنک الجمیع فی ذراعی
و همه فکرت این است که در آغوش منی

فراشة تهم أن تطیرا
پروانه ای می پرد

فواصلی رقصک فی هدوء
پس در سکوت به رقصت ادامه بده

واتخذی من أضلعی سریرا
و دستانم را چون تخت بگیر

حبیبتی یا ألفَ یا حبیبتی
عزیزکم، عزیزکم

حبی لعینیکِ أنا کبیر
عشق من به چشمانت بسیار عمیق است

وسوف یبقى دائماً کبیرا
و برای همیشه بزرگ و عمیق خواهد ماند



خمریه

خَمريّه‌ ، سروده‌هايی‌ كه‌ درون‌مایۀ اصلی‌ آنها باده‌ و باده‌خواری‌، و ملزومات‌ و مقتضیات‌ آن‌ باشد (رجوع کنید به كاشفی‌، ص‌ 37). مرادفهای‌ متداول‌ خمر در فارسی‌، باده‌، می‌، شراب‌، مُل‌، صهبا، و نبید (نبیذ) است‌. بیش‌ از صد معادل‌ عربی‌ برای باده‌ وجود دارد كه‌ معدودی‌ از آنها، مانند راح‌ و رحیق‌، در اشعار فارسی‌ نیز به‌ كار رفته‌ است‌ (رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «خمر»، «باده‌»، «شراب‌»).
در ادبیات فارسی خمریات به اشعاری گفته می‌شود که شاعر در آن از موضوعاتی مانند ساقی و ساغر و مینا و جام و خُم و سبو و می‌کده و پیر ِ مِی‌فروش و ... و به طور کلی از مِی و مِی‌گساری گفت‌وگو کند.
موضوع خمر از اوایل دوره‌ی عباسی در اشعار عرب وارد شد و سپس ایرانیان آن را در اشعار خود به کار بردند.
تا اوایل قرن پنجم هجری، هر جا در شعر از مِی و مِی‌گساری سخن به میان آمده مقصود همان شراب واقعی است. شیواترین خمریات را در زبان فارسی رودکی و منوچهری سروده‌اند.
بعد از رودکی "بشار مرغزي" قصيده‌اي سي و يك بيتي در وصف "رز(تاك) و مي"، سرود و براي نخستين بار در شعر فارسي "چيدن انگور و شراب انداختن" را وصف كرد.(از زندگي "بشار مرغزي" اطلاعي در دست نيست و اثري جز همين خمريه از او به جا نمانده است. هر چند شيوه "رودكي" را شاعران بعد تقليد كردند؛ اما از آن ميان تنها "منوچهري" بسيار موفق عمل كرد و خمريه را در ادب فارسي به كمال رساند.
تا اواخر سده پنجم هجري در شعر فارسي هر جا سخن از مي و ميگساري به ميان آمده، همان عصاره و مفهوم واقعي آن مورد نظر بوده است. زندگي مرفه شاعران قرن‌هاي چهارم و پنجم بيشتر آنها را به سوي بيان چنين مضمون‌هايي مي كشيد. بي‌دردي شاعر و وابستگي او به دربار كه چنين مراسم‌هايي جزء لاينفك زندگي درباري و اشرافي محسوب مي‌شد، باعث شده بود آنچه از شراب و شرابخواري توصيف مي‌كردند بسيار صريح و در معني واقعي و حقيقي آن بوده باشد.
اما از سده ی ششم و با گسترش عرفان وتصوف و آميختن "شعر با عرفان" بسياري از اصطلاحات ادبي به "معناي مجازي" به كار رفته و بخش مهمي از معاني و مفاهيم عرفان در قالب اصطلاحاتي چون شراب و مي و مي‌پرستي و... به صورت خمريات بيان شده است و گاه اين آميختگي به قدري است كه نمي‌توان "مي" "مجازي" را از "مي" "حقيقي" جدا كرد. از آنجا كه كلمات، گنجايش مفاهيم عميق عرفاني را نداشتند نياز به يك "زبان رمزي  و استعاري" بود كه تاب اين معاني را داشته باشد. "عرفا" اين ظرفيت را در "مي" و متعلقاتش يافتند، پس از آن، اين كلمات ظرفي شدند براي بيان مفاهيم "عرفاني". هر چند اين شيوه ی بيان مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت اما به عنوان "زبان عرفان" پذيرفته شد. بعدها كتاب‌هايي پديد آمدند كه به شرح و تفسير عرفاني اين كلمات مي‌پرداختند از قبيل: "گلشن راز" "شيخ محمود شبستري".
در "سبك هندي" موضوع "مي" مانند ساير موضوعات وسيله‌اي براي مضمون يابي و باريك انديشي قرار گرفت. از شاعران مشهور اين دوره كه خمريه سروده "ملا فرج الله شوشتري" است كه شعري بامطلع:
مغان كه دانه انگور آب مي‌سازند
ستاره مي‌شكنند آفتاب مي‌سازند
سروده و سخت مورد توجه واقع شده است.

بعدها به دليل تغييرات و تحولات اجتماعي كه نه ديگر، شاعران از آن رفاه شاعران "سبك خراساني" برخوردار بودند و نه، از عرفان حقيقي خبري بود؛ "خمريه سرايي" به فراموشي سپرده شد. تنها اصطلاحات مي و مستي و خرابات و ساقي و... به صورت كليشه در "غزليات" به كار مي‌رفت. در سده سيزدهم به دليل بازگشت به شيوه گذشتگان دوباره خمريه سرایی احياء شد و شاعراني چون "قاآني" به آن پرداختند.
از معاصران "ملك الشعراي بهار" به "نظيره گويي" با "بشار مرغزي" برآمده و قصيده ی استادانه‌اي در وصف "شب و شراب" به وزن و قافيه "بشار" سرود و نخستين مصراع او را تضمين كرد، مطلع خمريه "بشار" چنين است:
رز (تاك) را خداي از قبل شادي آفريد
شادي و خرمي همه از رز شود پديد
و "بهار" گفته است:
باشد بهار بنده ی آن شاعري كه گفت
رز را خداي از قبل شادي آفريد

نمونه‌هايي از خمريه
وصف مي:
زان مي كه گر سرشكي از آن در چكد به نيل
صد سال مست باشد از بوي او نهنگ
آهو به دشت اگر بخورد قطره‌اي از او
غرنده شير گردد و ننديشد از پلنگ
و نیز:
بيا و كشتي ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
مرا به كشتي باده در افكن اي ساقي
كه گفته‌اند نكويي كن و در آب انداز
ز كوي ميكده برگشته‌ام ز راه خطا
مرا دگر ز كرم با ره صواب انداز
بيار زان مي‌ گلرنگ مشكبو جامي
شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
اگر چه مست  و خرابم تو نيز لطفي كن
نظر بر اين دل سرگشته خراب انداز
به نيم شب اگرت آفتاب مي‌بايد
ز روي دختر گلچهر رز نقاب انداز
مهل كه روز وفاتم به خاك بسپارند
مرا به ميكده بر در خم شراب انداز

از نخستین‌ مراحل‌ ظهور و تكوین‌ شعر فارسی‌ در سده‌های‌ آغازین‌ اسلامی‌، خمریه‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ موضوعات‌ فارسی ‌سرایان‌ بوده‌ است‌. گرایش‌ به‌ خمریه ‌سرایی‌، پس‌ از اسلام‌، امری‌ خلق‌ السّاعه‌ و بی ‌پیشینه‌ نبوده‌ است‌. مجاورت‌ جغرافیایی‌ و داد و ستد فرهنگی‌ میان‌ ایران‌ و جهان‌ عرب‌، به‌ ویژه‌ پس‌ از ورود اسلام‌ به‌ ایران‌، سبب‌ تأثیرپذیری‌ شعر فارسی‌ از ادب‌ عرب‌ شده‌ است‌ ( رجوع کنید به محجوب‌، ص‌ 91ـ92)، به‌ویژه‌ از حیث‌ قالبها، پاره‌ای‌ ویژگیهای‌ صوری‌ و بعضی‌ مضامین‌ خمری‌، نه‌ اصل‌ پیوند شعر و شراب‌. شواهد فراوانی‌ بیانگر این‌ است‌ كه‌ ایرانیان‌ از روزگار بسیار كهن‌ با تاك‌ آشنا بوده‌ و میگساری‌ در میان‌ آنان‌ رواج‌ داشته‌ است‌. مثلاً، منوچهری‌ در قصیده‌ای‌، می‌ را دختر جمشید خوانده‌ كه‌ هفتصد هشتصد سال‌ در خانه‌ گبركان‌ محبوس‌ بوده‌ است‌ (ص‌143). اشارات‌ متعدد شاهنامه‌ ، از اهمیت‌ می‌ در شادیها و جشنهای‌ ایرانیان‌ عهد باستان‌ حكایت‌ می‌كند (به عنوان مثال رجوع کنید به فردوسی‌، دفتر یكم‌، ص‌44؛ دفتر سوم‌، ص‌6؛ دفتر پنجم‌، ص‌ 324، 339؛ برای‌ اطلاع‌ از می ‌و می‌خواری‌، جایگاه‌ آن‌ در زندگی‌ دینی‌، شیوه‌های‌ استفاده‌ از آن‌ و آداب‌ مجالس‌ میگساری‌، رجوع کنید به معین‌، ج‌ 1، ص‌ 450ـ451).

از آغاز ظهور شعر فارسی‌، خمریه‌ و خمریه‌سرایی‌ در كنار وصف‌ معشوق‌، یكی‌ از درون ‌مایه‌های‌ اصلی‌ شعر فارسی‌ و دارای‌ گذاشته‌ای‌ كهن‌ بوده‌ است‌. اینكه‌ در یكی‌ از مسمطهای‌ منوچهری‌ از زردشت‌ به‌ رزبان‌ پیام‌ می‌رسد كه‌ دختركان‌ تاك‌ را «دگرباره‌ بباید كشت‌» (ص‌ 202، بیت‌ 2495) و اینكه‌ در سیرالملوك‌ نظام‌الملك‌ (ص‌ 173ـ174) و قابوس‌نامۀ عنصرالمعالی‌ (ص‌ 67ـ70) و راحة‌الصدور راوندی‌ (ص‌ 416ـ428) فصلی‌ به‌ آداب‌ مجلس‌ شراب‌ و شرایط‌ و سود و زیان‌ شراب‌ اختصاص‌ دارد، نشان‌ می‌دهد كه‌ خمریه‌سرایان‌ سده‌های‌ آغازین‌ شعر فارسی‌، از قرنها می‌سازی‌ و میگساری‌ در تاریخ‌ ایران‌ آگاهی‌ گسترده‌ای‌ داشته‌ و بیشتر اصطلاحات‌ و صور خیال‌ خود را بر پایۀ آن‌ پیشینه‌ ساخته‌اند. به‌ سبب‌ نفوذ زبان‌ و ادب‌ عربی‌ در ایران‌، خمریه‌سرایی عرب‌ نیز در كار شاعران‌ ایرانی‌ تأثیر گذاشته‌ است‌ (برای‌ نمونه‌  رجوع کنید به الكك‌، ص‌ 52 ـ61).



آغاز خمریه‌سرایی‌ در زبان‌ فارسی‌
نخستین‌بار در سروده‌های‌ شاعران‌ عهد سامانی‌ (261ـ389) خمر وصف‌ شد. به ‌نظر هرما اته‌، احتمالاً سرایندۀ‌ اولین‌ خمریۀ فارسی‌ ابوعبداللّه‌ محمد جنیدی‌، از شاعران‌ عصر سامانی‌، بوده‌ است‌ (ص‌ 22). نخستین‌ شعر مهم‌ و مفصّلی‌ كه‌ با درون‌مایۀ‌ خمر از عهد سامانیان‌ در دست‌ است‌، قصیدۀ نونیۀ92 بیتی‌ رودكی‌ سمرقندی‌ (متوفی‌ 329) است‌ كه‌ سرمشق‌ بسیاری‌ از خمریه‌سرایان‌ پس‌ از او شد. رودكی‌ مراحل‌ تهیۀ می‌ را با بیانی‌ شاعران‌ وصف‌ كرده‌ است‌: از زمانی‌ كه‌ انگور از درخت‌ چیده‌ می‌شود تا زمانی‌ كه‌ شیرۀ آن‌ به‌ صورت‌ بادۀ گلرنگ‌، رامش‌افزای‌ مجلس‌ انس‌ ممدوحش‌، نصربن‌ احمد سامانی‌، می‌گردد؛ مجلسی‌ كه‌ در آن‌ امیر خراسان‌ و بزرگان‌ و اطرافیان‌ او به‌ یاد ابوجعفر، شهریار سجستان‌، باده‌ می‌نوشند ( رجوع کنید به تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌ 317ـ319). در برخی‌ اشعار سرایندگان‌ دورۀ‌ سامانی‌ و اوایل‌ عهد غزنوی‌، مضامین‌ خمری‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، مانندِ دو بیت‌ از شعرهای‌ ابوالحسن‌ علی‌ لوكری‌ (متوفی‌ 387؛ صفا، ج‌ 1، ص‌ 422)، سروده‌های‌ طاهربن‌ فضل‌ چغانی‌ (صفا، ج‌ 1، ص‌ 428)، ابوالعلاء شوشتری‌ (همان‌، ص‌ 439)، ابوعبداللّه‌ محمد جنیدی‌ (همان‌، ص‌ 441)، ابوالمؤید بلخی‌ (همان‌، ص‌ 403)، كسائی‌مروزی‌ (همان‌، ص‌ 447)، عمارۀ مروزی‌، ابوشكور بلخی‌، آقاچی‌ و رونقی‌ بخاری‌ ( رجوع کنید به محجوب‌، ص‌ 93). به‌ نظر می‌رسد كه‌ بشارمرغزی‌ بهترین‌ و كامل‌ترین‌ وصف‌ می‌ را، بعد از رودكی‌، سروده‌ باشد. این‌ قصیدۀ‌ هجده‌ بیتی‌، نمونۀ خمریه‌ای‌ تقریباً كامل‌ است‌ كه‌ یكی‌ از الگوهای‌ خمریه‌سرای‌ عهد غزنوی‌، منوچهری‌ دامغانی‌ (متوفی‌ 432)، بوده‌ است‌ (برای‌ متن‌ كامل‌ این‌ قصیده‌ رجوع کنید به صفا، همان‌، ص‌ 452). خمریه‌سرایی‌ در چكامه‌ها و چامه‌های‌ منوچهری‌ به‌ اوج‌ زیبایی‌ خود می‌رسد. با همۀ‌ تأثیری‌ كه‌ ممكن‌ است‌ منوچهری از شعر عرب‌ پذیرفته‌ باشد، بسیاری‌ از تشبیهات‌ و استعارات‌ و مضمونهایی‌ كه‌ او در وصف‌ شراب‌ آفریده‌، نو و با ذوق‌ و طبع‌ عرب‌ ناسازگار است‌ (  رجوع کنید به الكك‌، ص‌ 54 ـ63).

خمریه‌سرایی‌ گرچه‌ به‌ وسعت‌ و كیفیت‌ اشعار منوچهری‌ ادامه‌ نیافت‌، ولی‌ خمر و خمریه‌سرایی‌ به‌گونه‌ای‌ ركن‌ ثابت‌ شعر فارسی‌ باقی‌ ماند. هر جا شاعر از شادی‌ یا غم‌ سخن‌ می‌راند، باده‌ حضور دارد؛ وی‌ افزایش‌ فرح‌ و كاهش‌ افسردگی‌ را در باده‌ می‌بیند. حتی‌ شاعران‌ متدین‌ و پرهیزكاری‌ چون‌ سنایی‌ (مثلاً  رجوع کنید به ص‌ 12ـ13، 28ـ29، 107ـ109) و خاقانی‌ (مثلاً، ص‌ 39، 111، 143ـ144، 630ـ631)، در اشعار خود از باده‌ سخن‌ گفته‌اند. نسیب‌ قصایدی‌ كه‌ در وصف‌ شراب‌، ساقی‌، حلقة‌ باده‌نوشان‌ در خانه‌ها یا در دامان‌ دشت‌ و صحرا است‌، از دلنشین‌ترین‌ و زنده‌ترین‌ نسیبهاست‌. یكی‌ از شاعران‌ خمریه‌سرا، سراج‌الدین‌ قمری‌ (متوفی‌ 625) است‌ كه‌ مقدمۀ بعضی‌ از چكامه‌هایش‌ را به‌ وصف‌ شراب‌ اختصاص‌ داده‌ است‌ (مثلاً، ص‌ 79، 83، 105، 155). عبید زاكانی‌ (متوفی‌ 771) نیز در برخی‌ از قصاید و در تركیب‌بندش‌ از می‌ و باده‌ گساری‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (مثلاً، ص‌ 33ـ34، 97ـ 98). بدر چاچی‌، از شاعران‌ سدة‌ هشتم‌، در قصیده‌ای‌ پر استعاره‌ به‌ وصف‌ جام‌ و بادۀ ممدوح‌ خود پرداخته‌ است‌ (ص‌ 33ـ34). مثنوی‌ 577 بیتی‌ دستورنامه‌ ، سرودۀ نزاری‌ قهستانی‌ (متوفی‌ 721)، در واقع‌ نوعی‌ ستایش‌ می‌ و آداب‌ می‌خواری‌ است‌ (رجوع کنید به همان، ص‌ 264ـ265، 267، 272، 295؛ نیز همان‌، مقدمۀ مصفا، ص‌ 254). از شاعران‌ دیگری‌ كه‌ به‌ نظر می‌رسد گرایش‌ بیشتری‌ به‌ خمریه‌سرایی‌ داشته‌ و آثاری‌ در این‌ نوع‌ ادبی‌ آفریده‌اند، یغمای‌ جندقی‌ (متوفی‌ 1276؛ مثلاً ص‌ 108ـ110، 141ـ142) و میرزا حبیب‌ قاآنی‌ (متوفی‌ ح 1272؛ مثلاً، ص‌ 505 ـ506، 582، 924) بوده‌اند. از معاصران‌، ملك‌الشعرای‌ بهار (متوفی‌ 1330 ش‌) علاوه‌ بر اشعار خمری‌ پراكنده‌ (از جمله‌ ج‌ 1، ص‌ 173ـ174، 250، 268)، قصیدۀ مفصّلِ «شب‌ و شراب‌» (ج‌ 1، ص‌ 602ـ606) را در وصف‌ می‌، بر وزن‌ و قافیۀ خمریۀ بشار مرغزی‌، و قصیدۀ «در وصف‌ انگور» (همان‌، ص‌ 118ـ119) را در حال‌ و هوای‌ خمریۀ رودكی‌ سروده‌ است‌. عماد خراسانی‌ (متوفی‌ 1382 ش‌) نیز در كمتر غزلی‌ از غزلهایش‌، یكی‌ دو بیت‌ را به‌ می‌ و می‌خواری‌ اختصاص‌ نداده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ص‌ 113، 116، 135، 241).
واژگان‌ و اصطلاحات
خمریه‌ها انگیزۀ ابداع‌ صدها نام‌، لقب‌، استعاره‌ و كنایه‌ شده‌اند. شاعران‌ القابی‌ برای‌ خمر ساخته‌اند كه‌ بر محبوبیت‌ آن‌ نزد ایشان‌ دلالت‌ می‌كند، و بر صفاتی‌ از شراب تأكید می‌كنند، نظیر گلرنگ‌، ناب‌، نوشین‌، شفقی‌، خردسوز، كهن‌، زلال‌، روشن‌، زرد، سوری‌، مردافكن‌، می‌ دو ساله‌، كافور (سفید)، دینارگون‌، صبحگاهی‌ و غیره‌. به‌علاوه‌، درخت‌ رز، انگور و عصارۀ‌ آن‌ صور متفاوتی‌ را در ذهن‌ شاعر ترسیم‌ كرده‌ و منشأ استعاره‌ها و تشبیه‌های‌ رنگارنگی‌ شده‌ است‌. این‌ توصیفهای‌ كنایی‌ دید گاه‌ شاعران‌ را به‌ هر چه‌ مربوط‌ به‌ خمر است‌ نشان‌ می‌دهد، نظیر دختر رز، كودك‌ انگور، فرزند مجوس‌، چشمۀ خورشید، خون‌ خروس‌، اشك‌ صراحی‌، سیم‌ مذاب‌، چشم‌ كبوتر، گل‌ نشاط‌، شعلۀ‌ تاك‌، عیسی‌ هر درمان‌، امّ الخبائث‌ و آب‌ حرام‌. پاره‌ای‌ از صفات‌ بیانگر نوع‌ شراب‌ است‌، مانند پخته‌، خام‌، پشت‌ دار (ادویه‌دار)، بی‌پشت‌، سرجوش‌ (كنایه‌ از بادۀ‌ صاف‌)، سیكی‌ یا مثلث‌ یا سه‌ منی‌ (شرابی‌ كه‌ دو سومش‌ تبخیر شده‌ باشد)، یك‌ آتشه‌، دو آتشه‌، دُرد و درده‌ (برای‌ نمونه‌های‌ بیشتر رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «می‌» و «شراب‌»). این‌ تلخ‌ وشِ شیرین‌ اثر را باید در محلهایی‌ خاص‌ انبار كنند، از جمله‌ در میخانه‌، میكده‌، خم‌خانه‌، خمستان‌، خمّارخانه‌، شراب‌خانه‌ و باده‌خانه‌؛ افراد خاصی‌ به‌ نام‌ خَمّار، می‌ فروش‌، پیر میخانه‌، شرابی‌ و شراب‌ فروش‌ آن‌ را از خم‌ بیرون‌ آرند؛ به‌ پیمانه‌ و رطل‌ اندازه‌ گیرند و بفروشند؛ در قرابه‌ و سبو و صراحی‌ به‌ مجالس‌ بزم‌ و میگساری‌ بیاورند؛ و باز افرادی‌ خاص‌ به‌ نامهای‌ ساقی‌، شرابی‌، شرابدار، پیاله‌دار آن‌ را در ظرفی‌ با نامهایی‌ نظیر جام‌، كاسه‌، پیاله‌، ساغر، قدح‌، مینا، شرابه‌، ساتكین‌، به‌ طالبان‌ باده‌ بپیمانید، گاه‌ بدان‌ اندازه‌ كه‌ فقط‌ شاد شوند و گاه‌ بر اثر افراط‌، مست‌ لایعقل‌، می‌زده‌، سرانداز و شراب‌ آلوده‌ گردند. بنابراین‌، می‌خوارگی‌ هر گروه‌ حدی‌ دارد كه‌ بر دیوارۀ‌ جام‌ با خطوطی‌ مشخص‌ شده‌ است‌؛ كم‌ طاقتان‌ باید از خط‌ فرودینه‌ (خط‌ هفتم‌) آغاز كنند و پر تحمل‌ترها به‌ خط‌ كاسه‌گر روند و پله‌پله‌ به‌ خط‌ ورشكر (یا خط‌ اشك‌)، خط‌ ازرق‌ (یا سبز، سیاه‌)، خط‌ بصره‌، خط‌ بغداد بروند تا سرانجام‌ به‌ خط‌ جود یا خط‌ اول‌ برسند كه‌ در این‌صورت‌، هفت‌ خط‌ خواهند بود ( رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «خط‌»؛ معین‌، ج‌ 1، ص‌ 446).
اشعار خمری‌ و تصوف‌
تا اواخر سدۀ پنجم‌، می‌ و میگساری‌ در معنای‌ حقیقی‌ و اصلی‌ خود به‌كار می‌رفت‌ و مراد از زلال‌ فرح‌بخش‌، عصارۀ‌ سكرآور انگور بود. با گسترش‌ تصوف‌ و استخدام‌ شعر برای‌ بیان‌ اندیشه‌های‌ عرفانی‌، خمریات‌ و اصطلاحات‌ خمری‌ به‌صورت‌ مجازی‌ به‌كار گرفته‌ شدند (رجوع کنید به پورجوادی‌، ص‌ 7ـ13). متصوفه‌ كه‌ رواج‌ شعر را در میان‌ مردم می دیدند‌، دریافتند كه‌ برای‌ انتقال‌ و تعلیم‌ اندیشه‌های‌ عرفانی‌، شعر از نثر جذاب‌تر است‌. آنچه‌ جذاب‌ بود نه‌ صرف‌ موزون‌ بودن‌ كلام‌، بلكه‌ چاشنی‌ عشق‌ و شیدایی‌ و شور شراب‌ بود. شاعران‌ صوفی‌، از خشكی‌ تعلیمات‌ فلسفی‌گونه‌ و گاه‌ بسیار انتزاعی‌ با زبان‌ پر طراوت‌ خمریات‌ كاستند و اذهان‌ سالكان‌ طریقت‌ را به‌ اندیشه‌های‌ صوفیانه‌ راغب‌ كردند. درنتیجه‌، شاعرانی‌ كه‌ احتمالاً حتی‌ می‌ را نچشیده‌ یا با گرویدن‌ به‌ تصوف‌ دست‌ از باده‌ پیمایی‌ كشیده‌ بودند، تجربیات‌ عرفانی‌ و ذوق‌ معنوی‌ خود را با واژگان‌ خمری‌ بیان‌ كردند. از جمله‌ باب‌ چهل‌ و چهارم‌ مختارنامۀ عطار (ص‌ 292ـ300)، قلندریات‌ و خمریات‌ نام‌ دارد. اندكی‌ بعد، این‌ شیوه‌ چنان‌ در ادب‌ فارسی‌ مرسوم‌ شد كه‌ دلنشین‌ترین‌ اشعار فارسی‌ آنهایی‌ بود كه‌ ظاهر خمری‌ و باطن‌ عرفانی‌ داشت. این‌ تحول‌ در شعر حافظ‌ به‌ اوج‌ خود رسید.

با وجود این‌، كاربرد زبان‌ خمری‌ در معانی‌ حقیقی‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ و زمانی‌ رسید كه‌ تشخیص‌ زبان‌ حقیقی‌ از مجازی‌ دشوار و حتی‌ ناممكن‌ گردید. آنچه‌ مخصوصاً كار را پیچیده‌تر كرد، این‌ بود كه‌ بعضی‌ از شاعران‌ هم‌ خمر حقیقی‌ و هم‌ مجازی‌ را در سروده‌های‌ خود وارد كردند. بر اثر خلط‌ كاربردهای‌ حقیقی‌ و مجازی‌، بازشناسی‌ خمر مادّی‌ از خمر معنوی‌ مشكل‌ گردید و گروهی‌ از اهل‌ تحقیق‌، در شرح‌ معانی‌ رمزی‌ واژگان‌ خمری‌ رسالات‌ و كتابهایی‌ نوشتند. مثلاً، بخشی‌ از كتاب‌ گلشن‌ راز (ص‌ 97ـ108) در واقع‌ توضیح‌ پاره‌ای‌ از همین‌ معانی‌ رمزی‌ است‌. شرح‌ بیشتر این‌ معانی‌ را شمس‌الدین‌ محمد لاهیجی‌ (متوفی‌ 912) در مفاتیح‌الاعجاز فی‌ شرح‌ گلشن‌ راز (ص‌ 506 ـ514) و شاه‌ داعی‌ شیرازی‌ (متوفی‌ 870) در نسایم‌ گلشن‌ (ص‌ 266ـ272) به‌ دست‌ داده‌اند. شیخ‌ محمود شبستری‌ (متوفی‌ 720؛ ص‌ 97ـ98)، محمد شیرین‌ مغربی‌ (متوفی‌ 810؛ ص‌ 6ـ 8) و هاتف‌ اصفهانی‌ (متوفی‌ 1198؛ ص‌ 29) تصریح‌ می‌كنند كه‌ مراد اهل‌ معنی‌ یا «ارباب‌ معرفت‌» از اصطلاحاتی‌ چون‌ می‌ و ساقی‌ و خرابات‌ معناهایی‌ رمزی‌ است‌.


قالبهای‌ اشعار خمری‌
از آغاز شعر دری‌، درون‌مایۀ خمر به‌ اندازه‌ای‌ برای‌ شاعران‌ كشش‌ داشته‌ كه‌ كمابیش‌ از آن‌ در هر قالب‌ شعری‌ استفاده‌ كرده‌اند. گرچه‌ قصایدی‌ كه‌ تماماً به‌ موضوع‌ خمر پرداخته‌ باشد، معدود است‌، ولی‌ قصیده‌هایی‌ كه‌ تشبیب‌ آنها را خمریات‌ تشكیل‌ می‌دهد فراوان‌ است‌. مضامین‌ خمری‌ كه‌ در طول‌ تاریخ‌ دوازده‌ سده‌ای‌ غزل‌ فارسی‌ خلق‌ شده‌، از حد احصا بیرون‌ است‌. مع‌ذلك‌، غزلهای‌ خمری‌ خواجه‌ حافظ‌، در این‌ میان‌ شاخص‌ است و به‌ نظر می‌رسد که حافظ بیش‌ از هر شاعر دیگری‌ از می‌ و می‌خوارگی‌ گفته‌ است‌. بسیاری‌ از رباعیات‌ نیز محتوای‌ خمری‌ دارند (مثلاً رجوع کنید به شروانی‌، ص‌ 139ـ149)؛ اما رباعیات‌ منسوب‌ به‌ خیام‌، از این‌ لحاظ‌، وضع‌ ویژه‌ای‌ دارند. می‌ در این‌ رباعیها بی‌گمان‌ می‌ انگوری‌ است‌، منتها در بافت‌ اندیشه‌های‌ خیامی‌ نقش‌ خاصی‌ پیدا كرده‌ است‌ و باید با توجه‌ به‌ دغدغه‌های‌ فلسفی‌ او در نظر گرفته‌ شود. مسمطها و تركیب‌بندها و ترجیع‌بندهای‌ خمری‌ به‌ منوچهری‌ ختم‌ نمی‌شود. در طول‌ تاریخ‌ شعر فارسی‌، هر شاعری‌ كه‌ از این‌ قالبها استفاده‌ كرده‌، بخشی‌ از آنها را به‌ خمریات‌ اختصاص‌ داده‌ است‌، مانند ترجیع‌بند عارفانۀ وحشی‌ بافقی‌ (متوفی‌ 991؛ ص‌ 625ـ 635) و بخشهایی‌ از بعضی‌ قصاید و مسمطهای‌ قاآنی‌ (متوفی‌ 1270؛ ص‌ 24، 47، 287، 388، 810 ـ811). حجم‌ مثنویهای‌ خمری‌ درخور توجه‌ است‌، ولی‌ آنچه‌ در این‌ قالب‌ سهم‌ بیشتری‌ از خمریات‌ را دارد، ساقی‌نامه‌هاست‌ (رجوع کنید به ساقی‌نامه‌* ).

شاعران معروف خمریه سرا
ابونواس
ابونواس با نام کامل « حسن بن هانی بن عبدالاول بن صباح حکمی الولاء» در سنه ی 139 هجری در اهواز به دنیا آمد . البته اختلافاتی در سال تولد او وجود دارد از جمله اینکه دکتر رضازاده ی شفق در کتاب تاریخ ادبیات ایران سال تولد او را در 120 هجری می داند و اینکه ابن قتیبه سال وفاتش را سال 99 هجری می داند  بنابراین سال تولدش از دید ابن قتیبه خیلی کمتر از این حرفهاست ولی گویا روایت دکتر عبدالله رازی معتبر تر است .
مادرش « گلبن » نام داشت . پدرش را از همان دوران کودکی از دست داد و بعدها نیز مادرش همسر مردی از اهالی اهواز شد. مادرش در 2 سالگی او را به بصره برد و ابونواس در همان جا عربی آموخت و رغبتی به ادبیات پیدا کرد . و بعدها شاگرد یک عطار شد و اشعاری سرود. او از بین  شعرای آن زمان به «والبه بن الحباب» که شاعری شوخ طبع بود عشق می ورزید تا اینکه والبه روزی به دکان عطاری آنان رفت و از اینکه ابونواس فی البدیهه شعر می سرایید از او درشگفت شد و به او گفت که : « اگر همراه من بیایی تو را در شعر به پایه ای می رسانمت که با من برابری کنی . ابونواس پرسید که تو کیستی ؟ گفت «والبه » . گفت : به خدا سالهاست در طلب توام ، و با او به کوفه رفت . » و بعد از آن با والبه و دوستان او که غالباً مردمانی شوخ مسلک بودند زندگی کرد و شعر را از ایشان آموخت و در اندک مدتی از همه برتر گشت.
اما چرا به او ابونواس می گویند : « گویا موی پریشانی داشته و غالباً آن را روی صورتش می ریخت » و به همین جهت به او ابونواس می گویند .
اما از معروفترین کسانی که تحت تاثیر ابونواس بوده اند می توان از پدر شعر فارسی رودکی نام برد . رودکی در حوزه ی خمریات ، بعضی از تصویر های خیال او تحت تاثیر مستقیم ابونواس است .

رودکی

قدیم ترین شاعر بزرگ پارسی گوی که نامش بر پیشانی ادبیات کلاسیک فارسی   می درخشد استاد شاعران ابوعبدالله رودکی است.   پیش از رودکی نیز شاعران   وسخنوران ناموری در عرصه ادب ایران به منصه ظهور رسیدند  اما رودکی با   اینکه از نعمت بینایی محروم بود   جهان را با بینشی روشن وحسی عمیق درک   می کرد  آنچنانکه نه فقط پس از مرگ بلکه دردوران حیات نیز نام وآوازه ای در   خور داشت   ومورد تکریم واحترام اهل شعر وادب  وشاعران نامدار روزگار خود   قرار گرفت.

پاره ای از درخشان ترین و زیباترین شعر های رودکی شعر هایی اند که در توصیف شراب سروده شده اند. شعر هایی با چنین مضمونی را در ادبیات کلاسیک خمریه می گویند. البته خمریه سرایی پیشتر از فارسی  در  شعرعرب رواج داشته است. می توان گفت که این مضمون شعری از شعر عرب آمده است. از رودکی خمریه های زیادی بر جای نمانده؛ اما با همین شعر های باقی مانده از رودکی می توان گفت که توصیف از شراب یکی از مضامین بسیار کهن در شعر فارسی ست.
رودکی را می توان از پایه گذاران خمریه سرایی در فارسی  دانست.
دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب« از گذشتهء ادبی ایران» در پیوند به خمریه سرایی رودکی می نویسد :« در آنچه شاعر در وصف خمر یا درباب اغتنام فرصت و اشتغال به عشرت گفته است، انسان  به یاد بشار بن برد و ابونواس می افتد و اگر از اشعار او چیزی بیش از این باقی مانده بود موازینه بین او وبعضی شعرای تازی از جهت نقد وتحقیق خالی از فایدتی نبود.»
در همین زمینه دکتر کدکنی احتمال می دهد که رودکی با شعر گویندگان عرب زبان آشنایی داشته است. او در کتاب صور خیال در شعر فارسی می نویسد :« در میان صور خیال او گاهی نشانه های از اخذ و مشابهت میان شعر او و شعر گویندگان عربی مشاهده می شود و بخصوص در حوزهء خمریات بعضی از تصویر ها و خیال های او نزدیک  به شعر گویندگان تازی است. بخصوص از شعر ابونواس در زمینهء تصویرهای خمری استفادهء بیشتری کرده...»
هر چند دشوار است که در شعر های رودکی به جستجوی ساقی نامه سرایی پرداخت؛ برای آن که ساقی نامه سرایی ویژه گیهایی  دارد که نمی توان آن ویژگی ها را در خمریه های او پیدا کرد؛ ولی می توان اورا با خمریاتی که سروده طلایه دار ساقی نامه سرایی خواند. رودکی در پاره ای از خمریه های خود که بدون تردید  بخش هایی هستند از شعر های مکمل او که به ما رسیده اند، به ساقی و مغنی صلا در می زند، می می خواهد  تا اندوه خود را با ساقی و مغنی در میان گذارد. این گونه شعر های او را می توان سپیده دم ساقی نامه سرایی خواند که بعداً در شعر های نظامی گنجه ای شکل مشخص تری خود را پیدا می کند.

ساقی نامه را یکی از انواع شعر غنایی فارسی  می دانند که معمولاً به قالب مثنوی و به بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف سروده می شود. در این نوع شعر شاعر ساقی و مغنی را مخاطب قرار می دهد از آنان شراب می خواهد تا شرابی بیاورند و سرودی سر دهند. آنگاه شاعر از اندوه خود و ناپایداری زندگی سخن سر می دهد. هدف شاعر از این گونه بیان این است تا  انسان ها لحظه لحظه ی زندگی را غنیمت شمارند.
بر می گردیم به نمونه های از خمریه های رودکی:


گل بهاری،بت تتاری            نبیذ داری، چرا نیاری
نبیذ روشن، چو ابر بهمن        به نزد گلشن چرا نیاری

ویا در این نمونه که یکی از زیبا ترین سروده های رودکی در توصیف شراب است. هرچند این شعر در وزن ساقی نامه نیست ، اماآغاز خطابی او به ساقی در نخستین بیت، خواننده را به هوای ساقی نامه میاندازد.


بیارآن می که پنداری روان یاقوت نابستی
و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی
به پاکی گویی، اندر جام مانند گلابستی
به خوشی گویی اندر دیدهء بی خواب خوابستی
سحابستی قدح گویی و می قطرهء سحابستی
طرب،گویی، که اندر دل دعای مستجابستی
اگر می نیستی، یک سرهمه دلها خرابستی
اگر درکالبد جان را ندیدستی، شرابستی
اگر این می به ابر اندر،به چنگال عقابستی
از آن تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی


ویا در این نمونه که به ساقی آواز می دهد تا با می و چنگ به بزم آرایی بپردازد.


می لعل پیش آر و پیش من آی
به یک دست جام و به یک دست چنگ
از آن می مرا ده،که از عکس او
چو یاقوت گردد به فرسنگ سنگ

گاهی هم از ساقی شرابی می خواهد تا باآن به مقابله با لشکر غم بر خیزد و آن را درهم شکند.


تا بشکنی سپاه غمان بر دل
آن به که می بیاری و بگساری
این مفهوم با تغیر اندکی در این بیت حافظ نیزدیده می شود.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش در اندازیم

باده نوشی هم آدابی دارد و رودکی پای بند این آداب است و می خواهد که می از دست نیکوان بنوشد.


بد ناخوریم باده، که مستانیم
وز دست نیکوان می بستانیم
دیوانگان،بی هشمان خوانند
دیوانگان نه ایم، که مستانیم


او باور دارد که می جوهر انسانی هر کسی  ظاهر می سازد. با می است که می توان به فطرت نهانی انسان ها پی برد.


می آرد شرف مردی پدید
آزاد نژاد از درم خرید
می آزاده پدید آرد از بد اصل
فراوان هنرست اندرین نبید
*
زان عقیقین میی، که هرکه بدید
از عقیق گداخته نشناخت
هر دو یک گوهرند،لیک به طبع
این بیفسرد و آن دگر بگداخت
نا بسوده دو دست رنگین کرد
نا چشیده بتارک اندر تاخت

قصیده ء  (مادر می را بکرد باید قربان/ بچهء او را گرفت و کرد به زندان) یکی از معروفترین و زیبا ترین سروده های رودکی است که می توان تمام اجزای یک قصیده را درآن دید. این قصیده مدحی است برای ابوجعفر بانویه.  تشبیب این قصیده که در توصیف شراب سروده شده است،  آن را یکی از زیبا ترین خمریات در شعر فارسی  خوانده اند.

مقایسه خمریات رودکی و ابونواس
خمریات رودکی بسیار شبیه به خمریات ابونواس است. در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین می‌توان جست.علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست.همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود.یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است: (بیار آن می‌که پنداری روان یاقوت نابستی/و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی//سحابستی قدح گویی و می‌قطرهٔ سحابستی/طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی//اگر می‌نیستی یکسر همه دل‌ها خرابستی/اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی)).

ابونواس صنعت تشخيص (انسان انگاري) را براي باده بسيار به کار مي برد و به آن شخصيت انساني مي بخشد. «مي» خود، محبوب شاعر است که اگر معشوق شاعر، وي را ترک کند، اين محبوب، وصال را از او دريغ نمي کند. او را تباري بس نژاده است. آري او بنت الکرم (دخت تاک) است که از مادر، دورش ساخته اند و با تابش مهر، از خامي اش به در آورده اند.
شراب از نگاه ابونواس بسان آفتاب و برق و شهاب مي فروزد، به هنگام برخورد با آب، از بي تابي مي گريد و با چشم خانه هايش (حباب ها) به وي خيره مي شود و نور افشاني اش او را از چراغ بي نياز مي کند.
ابونواس در وصف باده به گونه هاي آب هم توجه دارد، از انگبيني گرفته تا انگوري و خرمايي. در يکي از قصائد پس از آن که توليد شراب را از عسل ناب آميخته با آب، تا به انجام گزارش مي کند، به وصف اهتمام شراب اندازان و چگونگي به عمل آوردن آن مي پردازد.
باري ديگر توليد شراب را از ميوه نخل وصف مي کند و اين که چگونه با تازيانه بر سر او مي زنند و او مي نالد تا عصاره آن بيرون آيد و او هم چنان از ضربات تازيانه شيون مي کند و آن گاه در خم ها حبس مي شود تا به بار آيد. خم هايي که دستاورد بر سر دارند و پس از مدتي که دستار از سر آن ها باز مي شود، چهره هايي تابناک به نمايش مي گذارند.
اين مضامين که نمونه هاي آن در سرودهاي ابونواس بسيار است، در ارزيابي ما سرچشمه اشعار رودکي است که او هم به وصف مي و توليد آن مي پردازد و ظرافت هايي را که در به عمل آوردن آن به کار مي رود، نقل مي کند. البته ابونواس نخستين و نام آورترين کسي است که اين مضامين دقيق را در خمريات خود به تصوير کشيده و گزارده است.
از سويي قرائن تاريخي نشان مي دهد که رودکي، پيشاهنگ اين ميدان در ادب فارسي، وقتي پا به عرصه نهاده و به خمريه سرايي پرداخته به يقين، هم در کليات و هم در اين گونه مضامين بر ابونواس متکي بوده است. آري همسان نگري دو شاعر در سرودن خمريه تنها در کليات و يا تعريف آداب مي گساري و نوع نگاه به باده نوشان خلاصه نمي شود که آن دو در موضوع توليد و به عمل آرودن مي و در بسياري از جزئيات نيز همساني دارند و اين خود، اثرپذيري رودکي از شاعر عرب را تقويت مي کند.
در اشعار رودکی باريک بيني و دقت خاصي در بررسي پيدايش شراب، و شخصيت انساني بخشيدن به آن، و جزئيات مراحلي که بر آن مي گذرد، مشهود است که رودکي در بسياري از آن ها به ويژه آن جا که مي زدگي و آثار آن را در جسم و جان و خلق و خوي مي گسارد گزارده است، از تشبيهات و صور خيال ابونواس متاثر است.
البته وقتي بيان مي کنيم که رودکي از شاعران عرصه اي غير از عرصه ادب فارسي، بهره گرفته و يا تقليد کرده است، به هيچ روي نمي خواهيم از قدر و منزلت او بکاهيم، چرا که رودکي به هر حال، خود، استعداهاي خويش را پرورده و زبان و شعر مردم خويش را حيات بخشيده است و ما از ديرباز تاکيد داشته و بيان کرده ايم (9) که بهره جويي از فرهنگ ها و تمدن ها همواره از ويژگي هاي ملت هاي سرزنده و جوان، و نبوغ هاي اصيل و ريشه دار است و از همين طريق است که ادبيات، غنا مي يابد و سربلند مي کند و تمدن ها بالنده مي شوند، بل از اين بالاتر بايد گفت تمدن انساني، يک مجموعه يک پارچه است و با هم ياري کل بشر به بالندگي رسيده است، هرچند اختلافات و کشمکش ها آن را تکه تکه ساخته اند. آري وطن مشترک عقل و انديشه، چنين موانع واپس گرايي را که تنها به زيان عقب ماندگان است برنمي تابد.
البته ما در اين بخش، خود را تنها به يکي از ابعاد محدود اين تعامل يعني اثرگذاري يک شاعر عرب بر يک شاعر فارسي زبان در زمينه ي خمريه سرايي مقيد ساختيم و از نمونه ها و مضامين و شواهد که نقل کرديم، روشن شد که رودکي بسان همه نابغه هاي اصيل، با آشنايي و خواندن و بهره جويي (از ادب ديگران)، در راه عرضه تجربه شعري خود رنج ها ديده و خويشتن خويش را به تصوير کشيده است.
نيز روشن شد که وي در ژرف کاوي ابعاد روح هاي افسرده، از ابونواس پيشي گرفته است و آتش احساس او نسبت به گريز از زمانه و رنج روزگار و فناي عمر، از احساس ابونواس فرزان تر است و هر چند ما در مقام ريشه يابي و يا شرح و تفصيل اين موضوع نيستيم، ليکن يادآور مي شويم که اين خود، نشانه روشني است بر اين حقيقت انکارپذير، که اثرپذيري در ادبيات، به هيچ روي اصالت هاي يک شاعر را محو نمي سازد؛ که راهي است براي آن که اين گوهرها پرورده و پرداخته گردد.
بشار مرغزی شاعر پارسی‌گوی سده چهارم هجری است که از وی قصیده خمریه شیوایی گفته‌است. او نخستین شاعری است که پس از رودکی قصیده خمریه گفته‌است و می‌نماید این اثر او بر خمریات منوچهری اثرگذار بوده‌باشد.
قصیده خمریه او در کتاب مونس‌الاحرار محمد بن بدر جاجرمی که در ۷۴۱ (هجری) نوشته‌شده آمده‌است و اینک بخشی از آن:


رَز را خدای از قِبل شادی آفرید***شادی و خرمی ز رز آمد همی‌پدید
از جوهر لطایف محض آفرید رز***آنکو جهان و خلق جهان را بیافرید
از رز بود طعام و هم از رز بود شراب***از رز بودت نقل و هم از رز بود نبید
شادی فُرُخت و خرمی آنکس که رز فرخت***شادی خرید و خرمی آنکس که رَز خرید


منابع‌:

  • هرمان‌ اته‌، تاریخ‌ ادبیات‌ فارسی‌ ، ترجمۀ‌ صادق‌ رضازادۀ شفق‌، تهران‌، 1337 ش‌؛
  • ویكتور الكِك‌، «رابطۀ‌ خمریات‌ منوچهری‌ با مضامین‌ شعرای‌ عرب‌»، مجموعۀ مقالات‌ چهارمین‌ كنگرۀ تحقیقات‌ ایران‌ ، به‌كوشش‌ محمدعلی‌ صادقیان‌، شیراز، 1353 ش‌؛
  • بدر چاچی‌، قصاید ، كانپور، 1898 میلادی‌؛
  • محمدتقی‌ بهار، دیوان‌ ، چاپ‌ مهرداد بهار، تهران‌، 1368 ش‌؛
  • نصراللّه‌ پورجوادی‌، «بادۀ عشق‌»، نشر دانش‌ ، سال‌ یازدهم‌، شمارة‌ ششم‌، مهر و آبان‌ 1370 ش‌؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌، بی‌تا؛
  • افضل‌الدین‌ بدیل‌ خاقانی‌ شروانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ ضیاءالدین‌ سجادی‌، تهران‌، 1368 ش‌؛
  • شاه‌داعی‌ شیرازی‌، نسایم‌ گلشن‌ ، چاپ‌ محمدنذیر رانجها، اسلام‌آباد، 1362 ش‌؛
  • دهخدا؛
  • محمدبن‌ علی‌ راوندی‌، راحة‌الصدور و آیة‌السرور ، چاپ‌ محمد اقبال‌، تهران‌، 1333 ش‌؛
  • مجدودبن‌ آدم‌ سنائی‌ غزنوی‌، در اقلیم‌ روشنائی‌ ، ، تفسیر چند غزل‌ از حكیم‌ سنائی‌ غزنوی‌ ، چاپ‌ محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، تهران‌، 1373 ش‌؛
  • سعدالدین‌ محمودبن‌ عبدالكریم‌ شبستری‌، گلشن‌ راز ، چاپ‌ صمد موحد، تهران‌، 1368 ش‌؛
  • جمال‌ خلیل‌ شروانی‌، نزهة‌المجالس‌ ، چاپ‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، 1366 ش‌؛
  • ذبیح‌اله‌ صفا، تاریخ‌ادبیات‌ در ایران‌ ، تهران‌، 1378 ش‌؛
  • عبید زاكانی‌، كلیات‌ عبید زاكانی‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌، 1376 ش‌؛
  • فریدالدین‌ عطارنیشاوری‌، مختارنامه‌ ، چاپ‌ محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، تهران‌، 1375 ش‌؛ عماد خراسانی‌، دیوان‌ ، تهران‌، 1372 ش‌؛
  • عنصرالمعالی‌ كیكاووس‌بن‌ اسكندر، قابوس‌نامه‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، 1364 ش‌؛
  • ابوالقاسم‌ فردوسی‌، شاهنامه‌ ، چاپ‌ جلال‌ خالقی‌ مطلق‌، نیویورك‌، 1366 ش‌ ـ ؛
  • حبیب‌ قاآنی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌، 1336 ش‌؛
  • حسین‌ واعظ‌ كاشفی‌، بدایع‌الافكار فی‌ صنایع‌ الاشعار ، چاپ‌ رحیم‌ مسلمانقلف‌، مسكو، 1977 میلادی‌؛
  • محمد لاهیجی‌، مفاتیح‌ الاعجاز فی‌ شرح‌ گلشن‌ راز ، چاپ‌ محمدرضا برزگر خالقی‌ و عفّت‌ كرباسی‌، تهران‌، 1371 ش‌؛
  • محمدجعفر محجوب‌، سبك‌ خراسانی‌ در شعر فارسی‌ ، تهران‌، 1355 ش‌؛
  • محمد معین‌، فردیسناو ادب‌ پارسی‌ ، تهران‌، 1338 ش‌؛
  • محمدشیرین‌ مغربی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ لئونارد لویزن‌، تهران‌، 1372 ش‌؛
  • احمدبن‌ قوص‌ منوچهری‌ دامغانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمود دبیرسیاقی‌، 1347 ش‌؛
  • نزاری‌ قُهستانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ مظاهر مصفّا، تهران‌، 1371 ش‌؛
  • ابوعلی‌ حسن‌ نظام‌الملك‌ طوسی‌، سیرالملوك‌ ، چاپ‌ محمد استعلامی‌، تهران‌، 1385 ش‌؛
  • كمال‌الدین‌ وحشی‌ بافقی‌، دیوان، چاپ‌ حسین‌ آذران‌ (نخعی‌)، تهران‌، 1380 ش‌؛
  • احمدهاتف‌ اصفهانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ حسن‌ وحید دستگردی‌، با مقدمة‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌، 1345 ش‌.

ایلیا ابوماضی و الهجر

كان للهجرة اثر كبیر على نفسیة الشاعر ایلیا ابو ماضی , كما كان لها تاثیر كبیر فی نفوس الشعراء الذین اضطرتهم ظروف الحیاة لترك دیارهم واختیار دیار اخرى لسكناهم .
وقد اشار الشاعر ابو ماضی فی احدى قصائده الى اسباب الهجرة فقال :


ارض اباءنــا , علیـــك ســـلام....وســقى الله انفـــــس الاباء
ما هجرناك اذ ,هجرناك طوعـا.....لا تظنی العقوق فی الابنـاء
یُسأم الخلـــدوالحیــاة نعــیم.....أفنرضى الخلود فی البؤساء؟
شردت اهـلك النوائب فی الا..... ض وكانوا كانجـــم الــجوزاء
واذا المرء ضاق بالعیش ذرعا.....ركب الموت فی سبیل البقاء



والشاعر " ایلیا ابو ماضی" وولد فی لبنان حوالی عام 1891م فی قریة " المحیدثة" ورحل الى مصر عام 1902م ومنها الى امیركا عام 1911م , ویبدو انه لقی بعض التعب ایام اقامته فی مصر وفی ذلك یقول :


نأى عن ارض مصر حذار ضیم.....ففر من العذاب الى العذاب


ومع هذا وما لقیه فانه نزح الى امیركا ولم یعرف ما كان علیه من نعیم حتى وصل الى مهجره ,وهناك ادرك الخطیئة التی ارتكبها بالرحیل عن مصر , ویصف هذه الخطیئة بانها ضلة فیقول :


ما زلت والدهر تنبو عن یدی یده.....حتى نبت عن ضلة ارضها قدمی


استقر فی الولایات المتحدة الامیركیة فی مدینة " سنسناتی" بضعة اعوام , عمل فیها بالتجارة , وفی مطلع 1916 انتقل الى نیویورك حیث اجتمع الى جبران خلیل جبران ومیخائیل نعیمة ونسیب عریضة ورشید ایوب وولیم كاتسفیلس وعبد المسیح حداد وندرة حداد والفوا جمیعا فیما بعد رابطة اطلقوا علیها اسم "الرابطة القلمیة " والتی كان لها فضل نشر مذهب المهاجرین فی الادب والاعلام.
وما ان مرت الایام فی مغتربه حتى هیجتهى الذكریات الى وطنه وحن حنینا صامتا حینا وثائرا احیانا ...فما ان یرى باخرة متجهة الى بلده حمیلها سلاما وشوق وحنینا ونداءحارا فیه عاطفة وفیه صدق وفیه وفاء:

بیروت !.. یا بنت البحار الجاریة .....فاذا سُئلت من البقایا الباقیة
قولی لهــم ان الحیاة الهانیــة.....لم تنسنا سـكان تلك الناحیة
.........................اما الدلیل فحسبنا ایاك.......................

ومن خلال دموعه والامه یتلفت الى الشرق , ویجهش جهشة الحنین, ویهتز اهتزاز المشتاق, ویحب من یحب وطنه , فیقول:

اذا خطرت من جانب الشرق نفحة.....طـــربت فالقــى منكبــای ردائیـا
احــن الى تــلك المغانی واهــلها......واشتاق من یشتاق تلك المغانیا
اذا مثلــوا والنـــوم یاخـــذ مقلتی......باهدابها امسـیت وسـنان صاحیا
وكیف اغتباط المرء لا الاهل حوله......ولا هو من یستعذب الصفو نائیـا

هذه كانت بعض الاحاسیس والمشاعر التی عاشها ایلیا ابو ماضی فی بلاد الاغتراب ..


روانشناسی خنده

خنده و خنديدن تنها به انسان تعلق دارد و در ساير حيوانات ديده شود. حال آن كه حيوانات هم مانند انسان دستخوش تر س، نگراني ، وحش ت ، اضطرا ب، افسردگي و ساير احساسات منفي مي شوند و فشار رواني را حس مي كنند. پس خنده يكي از وجوه مميزه انسان از موجودات ديگر و موهبتي است كه تنها به او اعطا شده اس ت. به عبارت بهتر خنده نوعي مكانيسم حفاظتي و ايمني است كه تنها بشر م يتواند آن را براي حفظ سلامتي و بهروزي خود و ارتقاي آن به كار گيرد . لذا خنديدن ظرفيتي دروني است كه بايد از آن استفاده كرده و سعي كنيم آن را افزايش دهيم.

ما تقريباً هميشه به موقع و خنديم بدون آن كه آگاهانه از انجام و ابراز آن مطلع باشيم  نبود كنترل آگاهانه سبب ميشود خنده خودانگيخته، وقفه نيافته و سانسور نشده باشد. پس خنده تنها در گروهي از واكنشهاي آموخته شده خلاصه نم يشود بلكه رفتاري غريزي است كه در برنامه غريزي آن ژ نها دخالت دارند و در تعاملات اجتماعي خود را نشان م يدهد .

 لبخند يكي از بازتا بهاي اوليه غريزي است كه در نوزاد انسان مشاهده م يشود. اين لبخند بعدها در مسير تكاملي فرد به خند ه هاي بالغانه بدل مي شود. يكي از ويژگی هاي خنده مسري بودن و سرايت آن به ديگران است. خنده ، خنده م يآورد و مقاوم تناپذيري در برابر آن ريشه در مكانيس م ها ي عصب شناختي دارد.

قدیمی ترين راه ايجاد خنده غلغلك دادن است. غلغلك پديد هاي اجتماعي است كه در متن روابط روي مي دهد. معمولاً قلقلك نوعي ابراز محبت است .

مهم اما ترين وجه در توضيح و تبيين خنده، وجه اجتماعي آن است زيرا خنده بيشتر رفتاري اجتماعي است كه در حضور مخاطب معنا و مفهوم پيدا م يكند و بروز  می يا بد .خنده در جمع و موقعيت هاي اجتماعي 30 بار بيشتر از تنهايي روي م يدهد. در تنهايي ممكن است افراد ا حساس شادي كنند و لبخند بزنند ولي كمتر پيش مي آيد كه بخندند.

در حقيقت خنده پيام اي و نشانه­های است كه براي ديگران ارسال مي كنيم و وقتي مخاطبي نباشد ناپديد مي شود. از آنجا كه خنده پيوند و اعتماد ميان افراد را برقرار مي سازد، يكي از بهترين را ه ها براي ايجاد استحكام و گرمي يك رابطه است . حال و هواي احساسي ناشي از خنده به پيوند نزديك تر ميان افراد مي انجامد و سبكباري ناشي از آن اضطراب و خشم را فرو م ينشاند و مصاحبت ديگران را دلنشين م يكند .

ارزش و تأثير مثبت خنده به فردي خندد محدود نم يشود زيرا چنان كه گفتيم خنده مسري است و موجب تغيير حالت روحي ديگران و بهتر شدن حال آنان م يشود. خنده در حقيقت نوعي حمايت اجتماعي را فراهم مي سازد كه با ارتقاي كيفيت، رابطه افزايش سلامت جسماني و رواني را درپي خواهد داشت.

اما طبيعي است كه چون خنده فشار رواني و استرس را كاهش م يدهد و روابط را بهبود م يبخشد تأثير مثبتي بر سلامتي دارد. استرس و اضطراب و نگراني حاصل از آن، مادر بيمار يهاست . استرس همراه با افزايش كاركرد دستگاه عصبي سمپاتيك و ترشح كاتكول آمي نهاست و كاهش آن با افزايش قدرت ايمني بدن همراه خواهد بود. كاهش فشار خون و بيماري هاي قلبي ، بهبود جريان خون و عملكرد دستگاه گوارش به خنده و افزايش مكرر آن در زندگي نسبت داده مي شود . طبيعي است كه كاهش تنش و فشار رواني بر اثر خنده برابر با بروز احساسي بهتر در افراد اس ت . خنده خستگي را برطرف و انرژي مثبت ايجاد م يكند .

بعضي از روانشناسان براين باورند كه خنده موجب تخليه انرژ ي هاي واپس زده و سركوب شده مي شود و به تعادل روحي كمك م يكند و به همين دليل پس از خنده احساس آرامش بر وجود انسان مستولي م يشود.

براساس برخي پژوه شها خنده زنان بيشتر از مردان نشانه آشكار وجود يك رابطه سالم است . اما متأسفانه با گذشت زمان و افزايش سن شاهد كاهش بروز خنده در روابط هستيم . حال آن كه گفته مي شود لبخند، اكسير جواني است و لبخندزدن باعث م يشود افراد جذاب تر ، سرزنده تر و جوا ن تر به نظر برسند .

نكته آخر در باب خنده ارتباط آن با شخصيت افراد اس ت. برمبناي آنچه ذكر شد خنده اختصاص به نوع خاصي از شخصيت در طبق هبندي هاي مرسوم شخصيت ندارد و تأثيرات مثبت آن هم در تمام انواع شخصيت صادق اس ت. همچنين مي دانيم كه برخي از افراد خوشرو و بشاش اند و بعض ي ها

عبوس و اخم آلود هستند و ب هطور طبيعي كمتر م يخندند .

اين امر به خوش مشر ب يا حالت شوخ طبعي باز م يگردد كه از سويي يكي از ساختكارهاي دفاعي بالغانه و انطباقي انسان محسوب مي شود و از سوي ديگر مبين اتخاذ نوعي ديدگاه كلي خوش بينانه نسبت به جهان است كه دست در دست هم منجر به ايجاد يك ساختار احساس ي سالم و سازنده در فرد م يشود و روابط او را بهبود م يبخشد . در مقابل افراد عبوس، ماسكي بر چهره دارند كه در روابط با ديگران همچون ديواري عمل و ضعف درون آنان را پنهان مي كند؛ ضعفي كه حامل مجموعه اي از احساسات و حالات منفي مانند كاهش اعتماد به نف س ، احساس بيم و وحشت ، سوءظن ، خصومت ، حقارت و عصبيت است .مي توان گفت افراد عبوس شخصيت انساني خود را در پشت ماسكي كه بر صورت زد هاند زنداني كرده اند.

نویسنده : زیبا شجیرات

اجمل ما قال عنتر بن شداد

عنترة بن شداد :-

عنترة بن
شداد بن عمرو بن معاوية العبسي ، من مضر ، أشهر فرسان العرب في الجاهلية ، وأمه أمة حبشية يقال لها زبيبة ، نفاه والده شداد ، ثم اعترف به ، فألحق بنسبة . وعنترة أحد أغربة العرب ـ وهم الذين جاءهم السواد من قبل أمهاتهم ـ وكان أشجع العرب وأشدها ، وأعزهم نفساً ، اجمل شعر قال عن الدهر  
أُعاتِبُ دَهراً لاَ يلِينُ لعاتبِ

أُعاتِبُ دَهراً لاَ يلِينُ لعاتبِ وأطْلُبُ أَمْناً من صُرُوفِ النَّوائِبِ
وتُوعِدُني الأَيَّامُ وعْداً تَغُرُّني وأعلمُ حقاً أنهُ وعدُ كاذبِ
خَدَمْتُ أُناساً وَاتَّخَذْتُ أقارباً لِعَوْنِي وَلَكِنْ أصْبَحُوا كالعَقارِبِ
يُنادُونني في السِّلم يا بْنَ زَبيبة ٍ وعندَ صدامِ الخيلِ يا ابنَ الأطايبِ
ولولا الهوى ما ذلَّ مثلي لمثلهم ولا خَضعتْ أُسدُ الفَلا للثَّعالبِ
ستذكرني قومي إذا الخيلُ أصبحتْ تجولُ بها الفرسانُ بينَ المضاربِ
فإنْ هُمْ نَسَوْني فالصَّوَارمُ والقَنا تذكرهمْ فعلي ووقعَ مضاربيِ
فيَا لَيْتَ أَنَّ الدَّهْرَ يُدني أَحبَّتي إليَّ كما يدني إليَّ مصائبيِ
ولَيْتَ خيالاً مِنكِ يا عبلَ طارقاً يرى فيضَ جفني بالدموعِ السواكبِ
سأَصْبِرُ حَتَّى تَطَّرِحْني عَواذِلي وحتى يضجَّ الصبرُ بين جوانبيِ
مقامكِ في جوِّ السماء مكانهُ وَباعِي قَصيرٌ عَنْ نوالِ الكَواكِبِ


صلى الله عليه وسلم أنه قال : (( ما وصف لي أعرابي قط فأحببت أن أراه إلا
عنترة )) ولم يدرك الإسلام

وكان لا يقول من الشعر إلا البيتين والثلاثة حتى سبه رجل من بني عس فذكر سواده وسواد أمه وأخته

من أمه وعيره بذلك ، وبأنه لا يقول الشعر . فكان أول ما قال من قصائد معلقته هذه ، وهي أجود شعره

يسمونها المذهبة . وكان قد شهد حرب داحس والغبراء ، فحسن فيها بلاؤه ، وحمدت مشاهدة .

عشق ابنة عمه عبلة .


زندگینامه نزار قبانی

زندگینامه نزار قبانی

/**/

نزار قبانی در سال ۱۹۲۳ در شهر دمشق پایتخت سوریه چشم به جهان گشود. دروس ابتدایی و مقطع دبیرستان را در همین شهر گذراند. سپس در رشته حقوق دانشگاه دمشق مشغول به تحصیل شد و توانست در سال ۱۹۴۵ مدرک کارشناسی خود را بگیرد. پس از اتمام تحصیلات، به جای پرداختن به حرفه وکالت بر آن شد تا به هیات دیپلماتیک سفارت سوریه در قاهره بپیوندد و چند سالی در سفارتخانه کشورش در ترکیه، انگلیس، لبنان و اسپانیا مشغول به کار بود. همزمان با انجام امور سیاسی به سرودن شعر نیز پرداخت تا جایی که در سال ۱۹۶۶ تصمیم گرفت میان سیاست و شعر یکی را برگزیند پس جانب شعر را گرفت و از کلیه سمت های سیاسی اش استعفا داد. انتشار اولین دیوان شعر تحت عنوان «قالت لی سمراء» (سمرا به من گفت) با استقبال گسترده مردم مواجه شد و او را به سرودن اشعار هرچه بیشتر تشویق کرد. نزار قبانی در شعرهای اولیه اش، با استادی تمام روحیات و خصوصیات زن را وصف کرد که در میان خاص و عام به شاعر زن شهرت یافت. برخی معتقدند تعلق خاطر او به موضوع زن ناشی از دو مساله و حادثه یی است که به شدت در روح و روان او تاثیر فراوان گذاشت. حادثه اول به خودکشی خواهرش وصال برمی گردد که در عشق خویش ناکام ماند و چاره یی جز انتحار نیافت و حادثه دوم به ترور همسر عراقی اش به نام «بلقیس الراوی» بازمی گردد که در جریان بمب گذاری یک گروهک مخالف رژیم عراق در سال ۱۹۸۱ در سفارت این کشور در بیروت جان باخت. این دو حادثه چنان تاثیری بر روح بی آلایش نزار قبانی گذاشت که شعرهای اولش را به موضوع زن اختصاص داد. عشق قسمت عمده آثار نزار را دربرمی گیرد. خود او چنین اعتراف می کند؛ «من از خانواده یی هستم که شغل آنها عاشقی است. عشق با کودکان این خانواده زاده می شود، همان گونه که شیرینی با سیب متولد می شود. وقتی به یازده سالگی می رسیم عاشق می شویم و در دوازده سالگی دلتنگ می گردیم و در سیزده سالگی از نو عاشق می شویم و در چهارده سالگی دلتنگ می گردیم و در چهارده سالگی دلگیر و دلتنگ. در خانواده ما هر طفلی در سن پانزده سالگی پیر است و در کار عاشقی صاحب طریقه یی.

نزار در پی کشته شدن همسرش بلقیس در سال ۱۹۸۱ قصیده یی می سراید. او در این قصیده لطیف ترین احساسات شاعرانه خویش را برای خواننده بیان می کند و کشته شدن همسرش را بهانه یی برای محکوم کردن فتنه ها و تفرقه های موجود بین عرب ها قرار می دهد. آنجایی که می گوید؛ «اگر آنان درخت زیتونی را از ربع قرن پیش آزاد کردند یا میوه لیمویی را بازگرداندند و پلیدی را از تاریخ محو نمودند از قاتلان تو تشکر خواهم کرد ای بلقیس، اما آنان فلسطین را ترک کردند تا آهویی را بکشند.»

با کشته شدن بلقیس، نزار راهی سوئیس می شود. پس از چندی به فرانسه و سپس به لندن، شهری که همیشه برایش مظهر آرامش و زیبایی بوده، می رود. در این شهر نزار همچنان به سرودن اشعارش ادامه می دهد. کتاب های شعری او یکی پس از دیگری در کشورهای عربی چاپ و خوانندگان با شور و ذوق زایدالوصفی این کتاب ها را خریده و می خرند. شهرت نزار در سراسر جهان عرب زبانزد خاص و عام شده بود. او دیگر به سوریه تعلق نداشت، جهانی او را می طلبید. نزار در آوریل ۱۹۹۸ در لندن چشم از جهان فروبست. اما مردم همچنان خاطره نزار را که با صدای آرام ولی پراحساسش اشعارش را می خواند به یاد دارند. جسد نزار قبانی به دستور حافظ اسد رئیس جمهور وقت سوریه با احترام نظامی و تشریفات رسمی بر دوش هزاران نفر از دوستداران شعرش در دمشق زادگاه او به خاک سپرده شد.

 


 


قارئه الفنجان/ فال قهوه


باسلام خدمت دوستان عزیزم

شعرهای عاشقانه نزار قبانی آنقدر زیبا ولطیف هست که حیفم آمد دیگر دوستان باآن آشنا نشوند

همچنین امیدوارم دوستان علاقمند وبخصوص دوستانی که زبان عربی میدانند کمک کنند تا بستری مناسب برای بحث ولذت از این اشعار فراهم گردد

ورود یکایک شما عزیزان ودوستان را گرامی داشته ودست کمک ویاری بسوی شما عزیزان دراز میکنم که

بی عشق ،هیچ چیز ماندگار نیست

نمونه ای از شعر نزار قبانی

قارئه الفنجان/ فال قهوه

 

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

تتأمَّلُ فنجانی المقلوب

فنجان واژگونم را نگاه کرد

قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن

گفت: اندوهگین مباش پسرم

فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

یا ولدی، قد ماتَ شهیداً

من ماتَ على دینِ المحبوب

پسرم هر که در راه محبوب بمیرد قطعاشهید است.

یا ولدی، یا ولدی

پسرم پسرم

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام وگردش ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أقرأ أبداً فنجاناً یشبهُ فنجانک

اما هیچ فنجانی شبیه فنجان تو  نخوانده ام

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام و گردش ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أعرف أبداً أحزاناً تشبهُ أحزانک

پسرم هرگز غمی چون غم تو نشناخته ‏ام

مقدورک ان تمضى أبدا فى بحر الحب بغیر قلوع

سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وتکون حیاتک طول العمر، طول العمر کتاب دموع

و سراسر زندگی‌ات سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک

مقدورکأن تبقى مسجونا بین الماء وبین النار

و تو گرفتار میان آب و آتشی

فبرغم جمیع حرائیقه

با وجود همه ی سوزش‌ها

فبرغم جمیع سوابقه

با وجود همه ی پیامدها

وبرغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و با وجود اندوهی که ماندگاراست در شب و روز

وبرغم الریح وبرغم الجو الماطر والاعصار

و با وجودگردبادو هوای بارانی، موج ها

الحب سیبقى یاولدی

پسرم عشق برجای می‌ماند

أحلى الاقداریاولدی

عشق زیباترینِ سرگذشت‌هاست

بحیاتک یاولدى امراة

در زندگی ات زنی است

عیناها سبحان المعبود

با چشمانی شکوهمند

فمها مرسوم کالعنقود

دهانش   خوشه انگور

ضحکتها أنغام وورود

و خنده اش گل ومهربانی

والشعر الغجرى المجنون یاسافر فى کل الدنیا

و موی پریشان و دیوانه وارش به گوشه‌های دنیا سفر می‌کند

قد تغدو أمرأة یاولدى یهواها القلب هی الدنیا

پسرم زنی انتخاب کرده‌ای که دنیا دوست اش دارد

لکن سماءک ممطرة

اما آسمان تو بارانی است

وطریقک مسدود مسدود

و راه تو بسته‌است و بسته‌است

فحبیبةُ قلبکَ.. یا ولدی نائمةٌ فی قصرٍ مرصود

پسرم! معشوقه‌ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان

من یدخُلُ حُجرتها من یطلبُ یَدَها..

هرکه بخواهد وارد خانه اش شود یا دست اش را بگیرد

من یَدنو من سورِ حدیقتها

هر که بخواهد از پرچین باغش بگذرد

من حاولَ فکَّ ضفائرها..

هر که بخواهد گره گیسوانش را بگشاید

یا ولدی.. مفقودٌ.. مفقود

پسرم ، ناپدید می‌شود و  ناپدید می‌شود و ناپدید

ستفتش عنها یاولدی فى کل مکان

پسرم به زودی در همه جا به جستجوی او خواهی رفت

وستسأل عمها موج البحر وستسأل فیروز الشطأن

از موج دریا و مرواریدهای کرانه‌ سراغش را می‌ گیری

وتجوب بحارا وبحارا وتفیض دموعک أنهارا

و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود

وسیکبر حزنک حتى یصبح أشجارا

وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی‌کشند

وسترجع یوما یاولدی مهزوما مکسور الوجدان

روزی باز خواهی گشت پسرم نومید و خسته

وستعرف بعد رحیل العمر

و از گذر عمر خواهی دانست

بأنک کنت تطارد خیط دخان

که تمامی ‌زندگی ات  را در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای

فحبیبة قلبک یاولدی لیس لها أرض أو وطن أو عنوان

پسرم معشوقه ات نه وطنی دارد نه سرزمینی و نه نشانی

ما أصعب أن تهوى أمرأة یاولدی لیس لها عنوان

و چه سخت است عشق به زنی که او را نام و نشانی ندارد

 

 

نزار قبانی

نزارقبانی

الدخــــول الى البحــــر


حدثت تجربة الحب أخیرا . . .
ودخلنا جنة الله ، ككل الداخلین
وانزلقنا . .
تحت سطح الماء أسماكا . .
رأینا لؤلؤ البحر الحقیقی . .
وكنا ذاهلین . .

حدثت . . تجربة الحب أخیرا . .
حدثت من غیر إرهاب ولا قسر . .
فأعطیت . . وأعطیت . .
وكنا عادلین . .
حدثت فی منتهى الیسر كما
یكتب المرء بماء الیاسمین. .

وكما ینفجر النبع من الأرض . .
فشكرا . .
لك یا سیدتی
ولرب العالمین . .
 

 


الخطاب


(1)

أوقَفونی ..
وأنا أضحكُ كالمجنونِ وحدی
من خطابٍ كانَ یلقیهِ أمیرُ المؤمنینْ
كلّفتنی ضحكتی عشرَ سنینْ
سألونی ، وأنا فی غرفةِ التحقیقْ ، عمّن حرّضونی
فضحكتْ ..
وعن المالِ ، وعمّن موّلونی ..
فضحكتْ ..
كتبوا كلَّ إجاباتی .. ولم یستجوبونی .
قالَ عنّی المدّعی العام ، وقالَ الجندُ حینَ اعتقلونی :
إننی ضدَّ الحكومَهْ
لم أكنْ أعرفُ أنَّ الضحكَ یحتاجُ لترخیصِ الحكومَهْ
ورسومٍ ، وطوابعْ ..
لم أكنْ أعرفُ شیئاً .. عن غسیلِ المخِّ .. أو فرمِ الأصابعْ
فی بلادی ..
ممكنٌ أن یكتبَ الإنسانُ ضدَّ الله .. لا ضدَّ الحكومهْ
فاعذرونی ، أیّها السّادةُ ، إنْ كنتُ ضحكتْ
كانَ فی ودّی أن أبكی .. ولكنّی ضحكتْ

(2)

كُنتُ بعدَ الظهرِ فی المقهى .. وكانَ البهلوانْ
یلبسُ الطرطورَ بالرأسِ .. ویلقی كلَّ (ما یطلبهُ المستمعونْ)
عن حزیرانَ الذی صارَ معَ الأیامِ .. (ما یطلبهُ المستمعونْ)
واحتفالاً مثلَ عیدِ الفطرِ والأضحى ..
أراجیحَ ، وكعكاً ، وفطائرْ ..
وزیاراتِ مقابرْ ..
كنتُ أسترجعُ أفكاری ، وكانَ المخبرونْ
كالجراثیمِ .. على كلِّ الفناجینِ ، وفی كلِّ الصحونْ ..
كنتُ أصغی .. كألوفِ البسطاءِ الطیّبینْ
لكلامِ البهلوانْ
وهوَ یحكی .. ثم یحكی .. ثم یحكی ..
مثلَ صندوقِ العجائبْ
.. وتذكّرتُ لیالی رمضانْ
وأرجوازَ الذی كانَ له ألفُ لسانٍ ولسانْ
وتذكّرتُ فلسطینَ التی صارتْ حقیبهْ
ما لها فی الأرضِ صاحبْ
كانَ فی حنجرتی ملحٌ ، وحزنی كانَ فی حجمِ الكواكبْ
فاعذرونی ، أیّها السّادةُ ، إن حطّمتُ صندوقَ العجائبْ
وتقیّأتُ على وجهِ أمیرِ المؤمنینْ
وكبیرِ الیاورانْ
واسترحتْ ..
كانَ فی ودّیَ أن أبكی ..
ولكنّی ضحكتْ ..

(3)

نشروا فی صحفِ الیومِ تصاویری .. على أوّلِ صفحهْ ..
واعترافاتی على أولِ صفحهْ ..
فضحكتْ ..
قدّمونی للإذاعاتِ طعاماً ، ولأسنانِ الصحافهْ
جعلونی - دونَ أن أدری - خُرافهْ
ربطونی بالسّفاراتِ .. وأحلافِ الأجانبْ
فضحكتْ ..
إننی لم أشتغلْ من قبلُ قوّاداً .. ولا كنتُ حصاناً للأجانبْ
أنا عبدٌ من عبادِ اللهِ مستورٌ ومغمورٌ ، ومحدودُ المواهبْ
أسمعُ الأخبارَ كالناسِ .. وأستقبلُ مأمورَ الضرائبْ
زوجتی طیّبةُ القلبِ ، وعندی ولدانْ
وأبی حاربَ ضدَّ التُركِ فی الشامِ .. وماتْ
أنا لا أفهمُ فی النحوِ .. وفی الصرفِ .. وفی علمِ الكلامْ
غیرَ أنی لم أعدْ أفهمُ - من بعدِ حزیرانَ - الكلامْ ..
لم أعدْ أهضمُ حرفاً .. من أكاذیبِ أمیر المؤمنینْ
صارت الألفاظُ مطاطاً ..
وصارت لغةُ الحكّامِ صمغاً وعجینْ
خدّرونی بملایینِ الشعاراتِ .. فنمتْ
وأرونی القدسَ فی الحلمِ ..
ولم أجدَ القدسَ ، ولا أحجارَها ، حینَ استفقتْ
فاعذرونی ، أیّها السّادةُ ، إن كنتُ ضحكتْ
كانَ فی ودّیَ أن أبكی .. ولكنّی ضحكتْ

(4)

كنتُ فی المخفرِ مكسوراً .. كبللور كنیسهْ
نافخاً (سورةَ یاسین) بوجهِ القاتلینْ
لم أكنْ أملكُ إلا الصبرَ .. (واللهُ یحبُّ الصابرینْ)
وجراحی .. كبساتینِ أریحا ..
یمطرُ الیاقوتُ منها .. ویضوعُ الیاسمینْ
وفلسطینُ على الأرضِ .. حمامهْ
سقطَتْ تحتَ نعالِ المخبرینْ ..
كنتُ وحدی ..
لم یزرْنی أحدٌ فی السجنْ ..
إلا جبلُ الكرملِ ، والبحرُ ، وشمسُ الناصرَهْ
كنتُ وحدی ..
وملوكُ الشرقِ كانوا جُثثاً فوقَ میاهِ الذاكرهْ
كنتُ مجروحاً .. ومطروحاً على وجهی ، كأكیاسِ الطحینْ
أیّها السّادةُ : لا تندهشوا ..
كلّنا فی نظرِ الحاكمِ .. أكیاسُ طحینْ
كلّنا - بعد حزیرانَ - خِرافٌ
نتسلّى بحشیشِ الصبرِ .. (واللهُ یحبُّ الصابرینْ)
فأطالَ اللهُ فی عمرِ أمیرِ المؤمنینْ
نائبِ اللهِ على الأرضِ .. كبیرِ العادلینْ

(5)

أیّها السّادةُ :
إنی وارثُ الأرضِ الخرابْ
كلّما جئتُ إلى بابِ الخلیفهْ
سائلاً عن (شرمِ الشیخِ) وعن (حیفا) ..
و (رامَ الله) و (الجولانِ) أهدانی خطابْ ..
كلّما كلّمتُهُ - جلَّ جلالُهْ -
عن حزیرانَ الذی صارَ حشیشاً .. نتعاطاهُ صباحاً ومساءْ
واحتفالاً مثلَ عیدِ الفطرِ ، والأضحى ، وذكرى كربلاءْ
ركبَ السیّارةَ المكشوفةَ السقف .. وغطّى صدرهُ بالأوسمهْ
ورشانی بخطابْ ..
كلّما نادیتُهُ : یا أمیرَ البرّ .. والبحرِ .. ویا عالی الجنابْ
سیفُ إسرائیلَ فی رقبتِنا .. سیفُ إسرا .. سیفُ إسـ ...
ركبِ السیّارةَ المكشوفةَ السقف .. إلى دارِ الإذاعهْ
ورشانی بخطابْ ..
ورمانی بینَ أسنانِ الجواسیسِ ، وأنیابِ الكلابْ
فاعذرونی ، أیّها السّادةُ ، إن كنتُ كفرتْ
وَصَفوا لی صبرَ أیّوبَ دواءً .. فشربتْ
أطعمونی ورقَ النشّافِ .. لیلاً ونهاراً .. فأكلتْ
أدخلونی لفلسطینَ على أنغامِ (ما یطلبهُ المستمعونْ)
أدخلونی فی دهالیزِ الجنونْ ..
فاعذرونی - أیّها السّادةُ - إن كنتُ ضحتْ
كان فی ودّیَ أن أبكی ..
ولكنّی ضحكتْ

 

 



الحسناء و الدفتر


قالت: أ تسمح أن تزین دفتری
بعبارةٍ أو بیت شعرٍ واحد..
بیت ٍ أخبئه بلیل ضفائری
و أریحه كالطفل فوق و سائدی
قل ما تشاء فإن شعرك شاعری
أغلى و أروع من جمیع قلائدی

ذات المفكرة الصغیرة.. أعذری
ما عاد ماردك القدیم بمارد
من أین؟ أحلى القارئات أتیتنی
أنا لست أكثر من سراج خامد..
أشعاری الأولى .. أنا أحرقتها
ورمیت كل مزاهری وموائدی
أنت الربیع .. بدفئه و شموسه
ماذا سأصنع بالربیع العائد؟
لا تبحثی عنی خلال كتابتی
شتان ما بینی وبین قصائدی
أنا أهدم الدنیا ببیتٍ شاردٍ
و أعمر الدنیا ببیتٍ شارد
بیدی صنعت جمال كل جمیلةٍ
و أثرت نخوة كل نهدٍ ناهد
أشعلت فی حطب النجوم حرائقاً
وأنا أمامك كالجدار البارد
كتبی التی أحببتها و قرأتها
لیست سوى ورقٍ.. وحبرٍ جامد
لا تُخدعی ببروقها ورعودها
فالنار میتةٌ بجوف مواقدی
سیفی أنا خشبٌ ..فلا تتعجبی
إن لم یضمك , یا جمیلة , ساعدی
إنی أحارب بالحروف و بالرؤى
ومن الدخان صنعت كل مشاهدی
شیدت للحب الأنیق معابداً
وسقطت مقتولاً.. أمام معابدی
قزحیة العینین .. تلك حقیقتی
هل بعد هذا تقرأین قصائدی؟

 

 

الحجر الفلسطینی


هم الذین كتبوا ..
وهم الذین ألفوا ..
وهم الذین نزفوا ..
وهم الذین أمرونی ، فأطعت ..
وحرضونی فصرخت ..
فی كثیر من الأحیان ، یتوهم الشاعر أنه سید النص الذی
یكتبه ، فی حین أن دوره الحقیقی فی عملیة الكتابة ، لا یتعدى
دور الممثل الذی یعید كلمات الملقن ، ودور الأجیر الذی یطیع
أوامر سیده ...
و لا بد لنا من الاعتراف ، أن أسیادنا ، وأسیاد الأدب العربی
فی هذه المرحلة ، هم أطفال الحجارة .
فهم الذین بعثروا أوراقنا .. ودلقوا الحبر على ثیابنا ..
وانتهكوا عذریة نصوصنا القدیمة .. وطردونا من وراء مكاتبنا
المكیفة الهواء
ثم لا بد لنا من الاعتراف ـ وإن كان الاعتراف موجعا ـ أن أطفال
الحجارة ( بهدلونا ) .. نحن الكتاب العرب الذین كنا
نتصور أنفسنا آلهة تمشی على ورق ... وملوكا لا تغیب
الشمس عن قصائدهم ..
نحن لسنا فی الحقیقة أكثر من ملوك من ورق ... كلماتهم
من ورق .. و أحلامهم من ورق .. وقصائدهم من ورق ..
أما الملوك الحقیقیون ، فهم هؤلاء الذین كتبوا بمشتقات
الدم .. وحبر الحریة .. وجعلوا لغة الحجر لغة دولیة تتكلمها
كل شعوب العالم .
من هم أطفال الحجارة ؟
ماذا فعلوا بلغتنا ، بكلامنا ، بتعابیرنا ، بمفرداتنا ، بشعرنا
بنثرنا ، بذاكرتنا البلاغیة ، بخطابنا الشعری الیومی و المألوف ؟
أهم ما فی أطفال الحجارة أنهم قاموا بانقلاب فی ذاكرتنا
الشعریة و اللغویة و القومیة و الثقافیة ، و أحدثوا ( خضة ) فی دورتنا
الدمویة .
قبلهم كنا فی حالة غیبوبة ، فرشونا بخراطیم المیاه ،
و أخرجونا من غرفة العنایة الفائقة .
قبلهم ، كان الشارع العربی باردا كالأسماك المجلدة
فأعادوا إلى أطرافنا الدفء و الحرارة .
قبلهم كنا یتامى .. و جاءوا هم ، فأعطونا هویة الانتماء ،
و أعادوا إلینا أسماءنا العربیة
و أهم ما فی أطفال الحجارة :
أنهم حملوا إلینا المطر .. بعد عصور من العطش
وحملوا إلینا الشمس .. بعد عصور من الظلام .
وحملوا إلینا الأمل .. بعد عصور من الإحباط و الانكسار
أهم ما فیهم إنه خرجوا على ( سلطتنا الأبویة ) ..
وفروا من ( بیت الطاعة ) .. وخالفوا أوامرنا ووصایانا ،
وقرروا أن یحكوا جلدهم بأظافرهم ..
أهم ما فیهم ، أنهم لا یشبهوننا ولا نشبههم ..
ـ وهذا من حسن حظهم ـ وقرروا أن یقاتلوا على طریقتهم ،
ویعیشوا على طریقتهم ... ویموتوا على طریقتهم
أهم ما فی أطفال الحجارة :
أنهم قلبوا الشاحنة التی كانت تسیر بسرعة عشرة أمتار كل
أربعین سنة .. و التی كانت تسیر على حطب الصبر ، واستبدلوها
بطائرة كونكورد تطیر على نار الغضب

******

بهشت


سرزمینی در بهشت


می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت

صاحب عشـق زمیـنـی را به دوزخ می بـرنـد
جا نـدارد عشق های این چنـیـنـی در بهشت

گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد
دوزخی ها را بـرای شب نـشینی در بهشت

...بـا مـرامـی که من از تـو بـاوفـا دارم سـراغ
می روی دوزخ مـرا وقتـی بـبـیـنـی در بهشت

مـن اگـر جـای خـدا بـودم بـرای «ظـالـمـیــن»
خلق می کردم به نامت سرزمینی در بهشـت

غزل


تیر برقی چوبیم در انتهای روستا


تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا

آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا

کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر
راهیم می کرد قبرستان به جای روستا

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا

من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا



درد یک ژنجر را ژنجر می فهمد


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

 

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


نزار قبانی

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند نزار قبانی

 

اندیشیدن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
سخن گفتن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
بحث پیرامون علم دین و
صرف و نحو و
شعر و نثر، ممنوع!
اندیشه منفور است و زشت و ناپسند! نزار قبانی

 

گیس عشق ما بلند شده
می باید قیچی اش کنیم
وگرنه،
تو را و مرا می کشد. نزار قبانی

 

آه ! ای کاش ،
روزی از خوی خرگوشی رها شوی و بدانی
که من صیاد تو نیستم،
عاشق توام. نزار قبانی

 

عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد
یعنی ترا تاریخ درکار نباشد
یعنی تو با صدای من سخن گویی
با چشمان من ببینی
و جهان را با انگشتان من کشف کنی... نزار قبانی

 

چطور می توانیم مدینه ی فاضله ای برپا کنیم؟
حال آنکه هفت تیرهایی به دست داریم
عشق خفه کن؟... نزار قبانی

 

پسرم جعبه آبرنگش را پيش رويم گذاشت
واز من خواست
برايش پرنده اي بكشم
در رنگ خاكستري فرو بردم
قلم مو را
وكشيدم چارگوشي را با قفل و ميله ها !
شگفتي چشمانش را پر كرد :
اما اين يك زندانست ، پدر!
نمي داني چگونه يك پرنده مي كشند ؟!
ومن به او گفتم :
پسرم !
مرا ببخش
من شكل پرندگان را از ياد برده ام !...
پسرم مدادهاي شمعي اش را
پيش رويم گذاشت
و خواست برايش سرزمين مادري را بكشم
قلم در دستانم لرزيد
و من
اشك ريزان
فرو
ريختم… !  نزار قبانی

 

با وجود این روزگار غرغه در نا بهنجاری
و افیون،
و اعتیاد،
با وجود دوره ای که از تندیس و تابلو نفرت دارد
و از عطرها
و رنگ ها
با وجود این دوران گریزان
از پرستش یزدان
به پرستش شیطان،
با وجود آنان که سال های عمر ما را به سرقت بردند
و وطن را از جیب ما ربودند
با وجود هزار خبرچین حرفه ای
که مهندس بنای خانه ی آنان ، آنان را در دیوارها  طراحی کرده است
با وجود هزاران گزارشی
که موش ها برای موش ها می نویسند
من می گویم: تنها خلق پیروز است
هزارمین هزار بار می گویم
تنها خلق پیروز است
و اوست که سرنوشت ها را رقم می زند
و اوست دانای یگانه ی مقهور کننده... نزار قبانی

 

افسوس ....
از این به بعد در نامه های عاشقانه ؛
نوشته های آبی نخواهی خواند
در اشک شمع ها ؛
و شراب نیشکر
ردّی از من نخواهی دید
از این پس در کیف نامه رسان ها
بادبادک رنگینی برای تو نخواهد بود
دیگر در عذاب زایمان کلمات
و در عذاب شعر حضور نخواهی داشت
جامهء شعر را بدر آوردی
خودت را بیرون از باغهای کودکی پرتاب کردی
و بدل به نثر شدی .....ا نزار قبانی

 

نشست و ترس در چشمانش بود
فنجان واژگونم را نگریست
گفت: اندوهگین مباش پسرم
عشق سرنوشت توست
پسرم هر که در راه محبوب بمیرد شهید است
پسرم پسرم
بسیار نگریسته‌ام و ستارگان بسیار را دیده‌ام
اما نخوانده‌ام هیچ فنجانی شبیه فنجان تو
پسرم هرگز نشناخته‏ام و غمی چون غم تو
سرنوشت بی بادبان در دریای عشق راندن است... نزار قبانی

 

اگر
دوست مني
كمكم كن
تا از پيشت بروم .
اگر يار مني
كمكم كن
تا از تو شفا يابم .
اگر
مي دانستم كه عشق خطر دارد
دل نمي دادم .
اگر
مي دانستم كه دريا عميق است
دل نمي زدم .
و اگر پايان را مي دانستم
آغاز نمي كردم ... نزار قبانی

 

با وجود این روزگار بد سرشت
با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسنده گی دست می زند
و به قتل نویسنده گان
و بر کبوتران ، گل ها و علف ها
آتش می کند
و چکامه های نغز را در گورستان سگ ها در خاک می کند
من می گویم: تنها اندیشه پیروز است...
و کلمه ی زیبا نخواهد مرد
به هر شمشیری که باشد
به هر زندانی
به هر دورانی نزار قبانی

شاعر وأديب فلسطيني راحل لطفی زعلول

شاعر وأديب فلسطيني راحل
1915 – 1992
بقلم نجله: د. لطفي زغلول

عبد اللطيف

الشعر تفريغ لأحاسيس ومشاعر وانفعالات على وريقات بيضاء، تزهر عقودا من الكلمات تسبح في بحور شعرية لها أوزانها وقوافيها ولون من العاطفة يُسبغ عليها.
نبذة من سيرته الذاتية / قراءة انطباعية في ديوانه نفح الذكرى/ قراءة في سمات فضائه الشعري / مقتطفات من شهادات أدبية عنه بأقلام كتّاب فلسطينيين وعرب / مختارات من قصائده

ولد المرحوم الشاعر والأديب الفلسطيني الحاج عبد اللطيف زغلول في العام 1915 في أحد أحياء مدينة نابلس القديمة التي كانت آنذاك تحت ظلال الحكم العثماني الذي كان في أواخر أيامه. يعود بنا تاريخ ولادته إلى فترة عصيبة من تاريخ بلاد الشام التي كانت تعيش آنذاك ما عرف بالتاريخ الشعبي "السفربرلك"، وهو فترة الحرب العالمية الأولى "1914-1918" التي أسفرت عن هزيمة الدولة العثمانية، وخروجها من بلاد الشام التي سقطت في أيدى الإحتلالين البريطاني والفرنسي مقاسمة بينهما حسب اتفاقية "سايكس بيكو".
كان رب الأسرة والده "الحاج سعيد" يتباهى على الدوام بماضيه العسكري، فقد كان ضابطا في الجيش العثماني. كان على الدوام يذكر بافتخار جده الأكبر الذي كان هو الآخر ضابطا في جيش إبراهيم باشا إبن محمد علي باشا والي مصر الذي جاء على رأس حملة على بلاد الشام. كان الحاج سعيد يردد دائما أن أصل عائلته من مصر.
في أثناء خدمته العسكرية حارب "الحاج سعيد " في اليمن وسوريا وشرقي الأردن. في العام 1908، وهو آخر عهده بالعسكرية، كان في صفوف حرس الشرف العثماني الذي رافق الإمبراطور الألماني وليام "غليوم"، الذي زار القدس آنذاك حاجا إلى أماكنها المقدسة. وقد حصل على "نيشان" ألماني أسوة بزملائه الذين كانوا في حرس شرف الإمبراطور. بعد أن انتهت خدمته، رجع إلى نابلس مسقط رأسه، وعمل في إحدى مصابنها فترة من الزمن، ثم استأجر دكانا قريبة من داره، حيث اشترى نولا، وأخذ يغزل عليه بيوت الشعر التي كان البدو الرحل يستخدمونها، ثم عمل بقالا حتى سن متأخرة، حيث ترك العمل نهائيا.
في ظل هذه الظروف ولد "عبداللطيف"، وكان له أخ آخر إسمه "أحمد" أكبر منه. تلقى دروسه الإبتدائية في المدرسة الهاشمية، ثم انتقل بعد ذلك إلى المدرسة الصلاحية الثانوية. كان عبد اللطيف تلميذا ذكيا ومجتهدا. حفظ القرآن الكريم عن ظهر قلب، وكان مولعا بالشعرالعربي، فحفظ الكثير منه. أبدى عبد اللطيف اهتماما ملحوظا بالتاريخ العربي الإسلامي. إلا أنه كان لافت النظر في حبه للغة العربية التي أتقنها نحوا وصرفا، وهذا لم يمنعه من أن يتقن اللغة الإنجليزية أيضا.
.
نظرا للظروف المعيشية القاسية آنذاك، فقد أنهى مدرسته الثانوية دون أن يستكمل دراسته الجامعية. يومها قدم طلبا لدائرة البريد فقبل موظفا في مدينة حيفا. في بداية تعيينه عمل ما بين فلسطين التي كانت تحت الإنتداب البريطاني ومصر التي كانت هي الأخرى ترزح تحت الإحتلال البريطاني أيضا في توزيع البريد المنقول بالقطار الواصل بينهما آنذاك والذي كان ينتهي في مدينة "العريش" المصرية. بعد ذلك انتقل إلى العمل المكتبي في دائرة بريد حيفا.
خدم عبد اللطيف عدة سنوات في حيفا. في بداية الأربعينات كانت الحرب العالمية الثانية على أشدها. إنتقل إلى بريد نابلس حيث عمل هناك حتى انتهاء فترة الإنتداب البريطاني 1948. في العهد الأردني شغل عدة وظائف في سلك البريد. كان مراقبا لهاتف بريد نابلس الذي كان مقره في مبنى المحافظة الحالي الذي دمرته قوات الإحتلال الإسرائيلي في اجتياحها للأراضي الفلسطينية عام 2002. ثم انتدب من قبل وزارة المواصلات الأردنية آنذاك لتأسيس دوائر بريد في كل من سلفيت ودير الغصون. في العام 1963 تولي إدارة بريد قلقيلية. في العام 1965 أصبح مساعدا لمدير بريد نابلس. في العام 1967، وقبل ثلاثة أيام من الإحتلال الإسرائيلي صدر كتاب إحالته على التقاعد.
كانت عائلة عبداللطيف زغلول بسيطة. في العام 1937 تزوج عبداللطيف من إحدى قريباته التي كانت عائدة من "هوندوراس" في أميركا الوسطى. قام بتغيير اسمها من "ماريا " إلى "أمل"، ولكنها ظلت تحمل إسم "مريم" في جواز سفرها وأوراقها الثبوتية الأخرى. جدير بالذكر أن أمها كانت سيدة مسيحية من بيت لحم، يقال إنها اعتنقت الإسلام فيما بعد. رزق عبداللطيف من مريم خمسة أولاد وبنتا واحدة، هم: لطفي، هدى، نزار، محمد، عدنان، وعماد.
نظم عبد اللطيف الشعر في سن مبكرة جدا، وكان يكتب قصائده على قصاصات من الورق تعرضت في كثير من الأحيان للضياع أو التلف، أو أنه كان يهديها لأصدقائه أو أقربائه. لم يخطر في باله أن يحتفظ بأشعاره إلا متأخرا. نشرت له قصائد في الصحف والمجلات التي كانت تصدر في ذلك الوقت، كما أنه شارك في أمسيات شعرية، ومهرجانات أدبية كثيرة، وكان عضوا نشيطا في عدة نواد ومنتديات أدبية وفكرية، وأذيعت له قصائد كثيرة عبر إذاعات عربية عدة. في هذا السياق، كانت تربطه بالشاعرة الفلسطينية المرحومة فدوى طوقان روابط صداقة متينة، فكتب لها عدة قصائد، سنأتي عليها لا حقا.
يمكن القول إنه لم يكن حريصا على قصائده، إذ كان يردد دائما أنه سيكتب أفضل منها وأحسن. علاوة على ذلك كله فهو لم يمنح نفسه لقب شاعر، ولم يخطر قط في حسبانه أن يكون له ديوان شعر في حياته. لقد كان نظم الشعر بالنسبة له تفريغا لأحاسيس ومشاعر وانفعالات على وريقات بيضاء، فتزهر عقودا من الكلمات تسبح في بحور شعرية لها أوزانها وقوافيها ولون من العاطفة يسبغه عليها.
هنا لا بد من الوقوف عند حادثي ضياع لتراثه الشعري، وتحدبدا قصائده الوطنية. كان الأول في العام 1967 حين احتلت مدينة نابلس آنذاك على أيدي القوات الإسرائيلية، قام عبد اللطيف بإخفاء مجموعة من قصائده الوطنية كان محورها القضية الفلسطينية والصراع الفلسطيني الإسرائيلي مع بعض الخرائط لفلسطين التاريخية، ليجد أنها أصابها التلف الشديد لدى معاودة استخراجها من الحفرة التي دفنها فيها. أما المرة الثانية فكانت مصادرة بعض قصائده ضمن مواد ثقافية أخرى لدى الدخول بها عبر الجسر مرسلة من الأردن حيث كان يقيم في أواخر أيامه.
وفاء لذكراه فقد قام أنجاله بإصدار ديوان شعري له، وطباعته في العام 2004، حمل عنوان "نفح الذكرى".. مختارات من تراثه الشعري. يقع الديوان في 160 صفحة من القطع المتوسط ذي الورق الصقيل الفاخر. طبع من هذا الديوان ألفا نسخة، وزع معظمها على أصدقائه وأحبابه، وكثير ممن تذكروه مجانا.

نفح الذكرىهو عنوان اخترته للإرث الشعري لشاعرنا الراحل عبد اللطيف سعيد زغلول، وبرغم فقدان مجموعة من قصائد هذا الإرث، أو ضياعها، تجمع لدي كم كبير منوع الأغراض من هذه القصائد، الأمر الذي فرض علي أن أختار منها، وأنتقي نماذج معينة تضيء فضاءاته الشعرية، في حين تحفظت على غيرها لأسباب خاصة.
نفح الذكرى: مجموعة شعرية مختارة من شعر الشاعر الراحل عبد اللطيف زغلول، قمت بتصنيفها إلى ثلاثة فضاءات:
الفضاء الأول: "في محراب الإيمان"، تضيئه نخبة مختارة من قصائده الدينية والصوفية التي نظمها في العقدين الأخيرين من عمره، يوم كان يقيم في مكة المكرمة، في جوار بيت الله الحرام، والمدينة المنورة في جوار الحرم النبوي الطاهر.
الفضاء الثاني: "من كل روض قصيدة"، وهي هنا ذات تنوع كبير، كتبها لكل من أحب وانتمى وعاش في كنفهم، وبخاصة لأحفاده، وأصدقائه.
الفضاء الثالث: "ملاعب الهوى والشباب"، تضيئه نخبة منتقاة من قصائده الغزلية والعاطفية أيام "عنفوان الشباب"، كما كان يصفها. هي في الواقع قصائد نظمها في أواخر الأربعينيات وأكثرها في الخمسينيات من القرن العشرين المنصرم. ثمة الكثير من قصائده لا تزال تسكن أوراقا خطها ذات يوم بقلمه ومداد إحساسه ومشاعره، تحفظت على نشرها لأسباب خاصة، واحتراما لذكراه.

عبد اللطيف

قراءة.. في سمات فضائه الشعريإن القارىء لشعر الراحل عبداللطيف زغلول بكل ألوان طيفه، يمكن أن يخرج بصورة ذهنية مفادها أن قصائده لها مواصفات يمكن إجمالها بمتانة التركيب اللغوي والقواعدي نحوه وصرفه، مزدانة بحلة بلاغية وطول نفس شعري، دون أدنى تكلف في رص بنيان منظومة القوافي، وبخاصة في قصائده التي تتعدى خمسين بيتا وهي كثر.
وتظل صدقية العواطف في الشعر بعامة ساحة نقاش وأخذ ورد، ويمكن أن يقال في اتجاهاتها الشيء الكثير. شاعرنا تنبع قصائده من عواطف جياشة، وتفيض بها وبخاصة في قصائده الدينية والوطنية والإجتماعية. إنه كغيره من الشعراء له سبحاته وصولاته وجولاته على أجنحة الخيال الشعري الذي سافر فيه إلى عالم المرأة والجمال والغزل. لقد نظم الكثير من القصائد الغزلية في ريعان شبابه وعنفوانه، تلك الفترة من حياة الإنسان التي يسودها مناخ تقلب العواطف والأهواء، وعدم استقرارها وسيطرة الإنفعال الوقتي والتأثر اللحظي.
هنا لا بد من الإشارة إلى تلك الأيام التي عاشها شاعرنا، فقد كانت وسائل الإلتقاء بالجمهور لإسماعه الشعر تتمحور حول اجتماعات الأصدقاء وسهراتهم. أما الدائرة الأكبر فهي المناسبات والإحتفالات الدينية والوطنية والإجتماعية، وهناك الصحف المحلية التي تنشر بين الفينة والأخرى القصائد والموضوعات الأدبية. أما الصحف العربية فهي محدودة. كانت الذروة في لقاء الجماهير تتمثل في الإذاعة الصوتية، ويمكن القول بأن شاعرنا قد جرب كل هذه الوسائل ولكن بدرجات متفاوتة ومتباينة.

إضاءة لفضائه الشعريترك المرحوم عبداللطيف زغلول مجموعة كبيرة من القصائد الشعرية في الموضوعات الدينية والوطنية والوجدانية والغزلية والإجتماعية، وهي هي الموضوعات التقليدية التي كانت أكثر رواجا إبان حياته، والتي ظلت تضيء فضاءه الشعري حتى آخر أيامه مع فارق أنها أخذت بالإنحسار شيئا فشيئا مع تقدمه في العمر فيما يخص كل الموضوعات باستثناء الدينية والصوفية والوطنية منها التي انحصر إبداعه في مجالها.
هنا لا بد من الإشارة إلى أن شاعرنا وتحديدا في عنفوان شبابه كما كان يحلو له أن يسمى تلك الفترة من عمره، نظم القصائد الغزلية ذات الأبعاد والإتجاهات المختلفة. وقد اتسم بعضها بالجرأة، إلا أنها لم تصل إلى حد الإبتذال والمجون. في هذا الصدد له العديد من القصائد اخترت بعضها وأنزلتها في هذه المجموعة مثالا لا حصرا، هادفا من وراء ذلك التركيز على الجانب الصوفي الديني الذي اختاره في النهاية، وظل ثابتا عليه حتى أسلم الروح إلى بارئها.
هنا يجدر التذكير بأن الراحل عبد اللطيف قد قضى حوالي عقدين من عمره في الديار الحجازية، وبخاصة في مكة المكرمة. ليس هناك من أدنى شك في أن مجاورة بيت الله الحرام في مكة المكرمة، والحرم النبوي الشريف في المدينة المنورة، كان لهما دور رئيس في توجهه الديني الصوفي.
بالنسبة لشاعرنا عبد اللطيف زغلول، كان الشعر لغته الإجتماعية والفكرية والثقافية والسياسية والعاطفية والعقائدية. كان يترجم أحاسيسه وتفاعله مع بيئته إلى انفعالات ينظمها قصائد يحلق على أجنحتها في سماء الجماعة الإنسانية التي يعيش معها، ويتقاسمان السراء والضراء. كانت هذه القصائد تفتح له بابا يدخل من خلاله ليشارك ويساهم في كل التفاعلات الجارية في مجتمعه ليجد نفسه طواعية، وانتماء لوطنه وأهله مكافحا منافحا موجها مباهيا مفاخرا مغازلا من خلال قصائده لعلها تكون إسهاما يشعره أنه قدم شيئا في حياته غير خدمته من خلال عمله ووظيفته. لكنه كان يصرح على الدوام أنه لا يبغي في المقام الأول إلا أن يعبر عن مكنونات مشاعره وعواطفه، وما يجيش في بحور رؤاه تجاه وطنه وأهله وعقيدته وتاريخ أمته.
كان يقول لي ردا على إلحاحي ومطالبتي إياه أن يصدر ديوانا شعريا له: " أنا لا أفكر في هذا الموضوع في حياتي. أنت يا لطفي شاعر، وأتنبأ لك بمستقبل باهر في الشعر فإذا أحببت أن يكون لك ديوان أو أكثر فإنني أتمنى لك التوفيق. أما بالنسبة لي ففي هذا الصندوق توجد مجموعة من أوراقي الشعرية بخط يدي، وبعد أن أغادر هذه الدنيا الفانية إلى دار البقاء، إفعل بها ما تشاء".في اليوم الثاني من شهر كانون الأول عام 1987- وهو آخر عهده بالوطن ومسقط الرأس مدينة نابلس- أي قبيل نشوب الإنتفاضة الفلسطينية الأولى بخمسة أيام، كرر لي صبيحة مغادرته أرض نابلس" تذكر ما قلته لك يا لطفي بشأن أوراقي، إن الأرث الوحيد الذي يمكن أن أتركه لك هو هذه الأشعار، وهذه المكتبة العامرة بأمهات الكتب".

مواقف وآراء كان الراحل الشاعر عبد اللطيف زغلول، يحب اللغة العربية حبا جما، ولا عجب في ذلك فهي من منظوره اللغة التي أنزل الله بها القرآن الكريم، وهي اللغة التي تحتضن وتختزن كنوز العلم والمعرفة والأدب التي فاض بها الإبداع الحضاري العربي الإسلامي. إنها لغة الجمال والرقة والعذوبة والخيال والفروسية والبلاغة والفصاحة، وهي لغة الإنتماء القومي والعقائدي، وهي أخيرا لا آخرا أم اللغات السامية جميعها.
ما زلت أتذكر قوله لي: "لن تكون يا لطفي كاتبا أو شاعرا إذا لم تعشق لغتك وتتقنها صرفا ونحوا وبلاغة، وكان على الدوام يردد: بئس قول لم يهذبه الكتاب"، ويقصد هنا القرآن الكريم ببلاغته وفصاحته.
من رسالة وجهها إلى أبنائه، أقتطف: ""إشتغلت في الحياة وشققت طريقي فيها شأن كل فقير محروم من حطام الدنيا، غني بنفسه وروحه وعزيمته وإيمانه، حتى تمكنت من تأمين مستقبلي إلى حد ما. حرمت من التعليم العالي، فآليت على نفسي التحصيل والمطالعة الدائبين حتى ثقفت نفسي بما قصر عنه أبناء الأثرياء المترفين. قاسيت ألم الفقر وذقت مرارة الحرمان، فلم أفقد ثقتي بنفسي وبالله حتى ضمنت لي عيشا وسطا شريفا حلالا. تنعمت واخشوشنت وبقيت في الحالين متمسكا بأخلاقي وديني ومثلي في الحياة، وحظيت طوال ذلك باحترام الجميع. عاشرت جميع الطبقات، وعشت مع كل الناس في جحيم هذا ونعيم ذاك. كنت إذا شعرت بتقصير عن مجاراة المنعمين، أغطي هذا النقص بتجاريبي في الحياة من علم وثقافة ومعرفة عامة. فإن رأيت أن هذه البذرة ألقيت في تربة غير صالحة، إنسحبت بكل لطف وهدوء حتى يتاح لي مجال أصلح أو ظرف أنسب".
تجدر الإشارة إلى أنه عمل مستشارا لغويا لبعض الجامعات في الأردن والسعودية. وقد ترك مجموعة من المقالات النثرية في موضوعات شتى. كان دائم التغني بنمطية الشعر العربي وتقنياته المتوارثة. كان يقول ليس هناك من شعر عرفته البشرية كالشعر العربي القائم على أسس متينة من البحور والأوزان والقوافي. ليس كل كلام مهما رق وعذب وتجمل بشعر له حسب ونسب وانتماء إلى صرح حضاري هو هذا النمط ذو الخصوصية والتميز والشخصية المتفردة، والذي وحد شعراء العربية وضبط مسيرتهم إلى الإبداع. كان يصرح على الدوام أنه لا يؤمن بالشعر الحر كبديل مسخ لهذه القامة المنتصبة الشامخة المتمثلة بالشعر العمودي، ومع أنه لا يعتبر الشعر الحر شعرا، إلا أنه احترمه باعتباره فنا أدبيا يقف عند عتبات الشعر العربي، ولكنه لا يدخل إلى صرحه.

شهادات أدبية
وفاء لوعد الينابيع التي لا تجف

من شهادة مطولة عن الشاعر الراحل عبد اللطيف زغلول
بقلم الشاعر والكاتب الفلسطيني علي الخليلي

لم يبحث الشاعر الراحل عبد اللطيف زغلول "1915-1992" عن الشهرة في حياته، وحتى أنه لم يحرص فيها على لقب "شاعر"، كما أنه لم يحرص بالتالي على تجميع شعره ونشره في ديوان.
كان مكتفيا بما يفيض من شاعريته المتألقة على من حوله من أهله وأصدقائه الأقربين في مدينة نابلس. كنت منذ طفولتي، واحدا من أصدقاء أبنائه، وبخاصة إبنه محمد "إبن صفي"، وأما إبنه البكر لطفي " الشاعر المعروف لطفي زغلول"، فكان أكبر مني بسبع سنوات.
كنت أقرزم الشعر في مطلع الخمسينيات، حين كان الراحل عبد اللطيف زغلول يكتب الشعر أو"يقرضه" بإتقان عال، أقارنه فيه بالشاعرة الكبيرة، إبنة الحارة ذاتها، فدوى طوقان، بخاصة بعد صدور ديوانها الأول "وحدي مع الأيام".

مقتطف من قراءة في ديوان "نفح الذكرى" بقلم أ. سليمان فيومي / الجامعة الأميركية/ بيروت

خرج الشاعر الراحل عبد اللطيف زغلول من رحم قصبات نابلس التراث والتاريخ، وفي أحضان واديها المجنح بالفل والياسمين. أضاء سنا من جبل النار رؤى إبداعه. لم يطلب الشاعر شهرة أو مجدا، بل تجلى الله والوطن والحب والإنسان في فضاءاته الشعرية.
قضى الراحل عبد اللطيف زغلول حياته يحمل فكرة معقولة عن الحياة، ويسعى لهدف معقول فيها. كان الكتاب "خير جليس له في الأنام". لم يفكر أن يحتفظ بأشعاره، أو أن يكون له ديوان شعر في حياته أو بعد مماته. لكنه ترك مجموعة كبيرة من القصائد الشعرية التي تناولت مختلف الموضوعات الوطنية والدينية والوجدانية والغزلية والإجتماعية التي ظلت تضيء فضاءه الشعري، ومع تقدمه بالعمر ومجاورته للبيت العتيق في مكة المكرمة، والحرم النبوي الشريف في المدينة المنورة، إقتصر إبداعه على الموضوعات الدينية والصوفية والوطنية.

مقتطف من شهادة الأستاذة الجامعية الدكتورة يمنى أ. جابر / باريس

أهداني الصديق الشاعر الدكتور لطفي زغلول نسخة من ديوان "نفح الذكرى" لوالده الراحل عبد اللطيف زغلول. للوهلة الأولى فوجئت بأن والده كان شاعرا. تصفحت هذا الديوان، فإذ بي أمام شاعر فذ حريص على لغته العربية نحوا وصرفا وبلاغة. الحق أقول إنه شاعر عملاق، إلا أنني تساءلت: لماذا لم نسمع بهذا الشاعر الفذ من قبل؟.
جاءني الجواب سريعا، لقد كان صاحب هذا الديوان زاهدا، لم يطلب الشهرة والمجد. كان يتجنب تسليط الأضواء عليه، حتى أنه لم يشأ أن يكون له ديوان شعري في حياته. يا الله ما أعظم هذا الإنسان شاعرا وأديبا!. ما أغنى هذا التراث الشعري الذي خلفه، رغم ضياع الكثير منه وفقدانه. إنه شاعر فحل، لا تقل شاعريته عن شاعرية أي شاعر عرفناه وقرأناه، بل إنها تتفوق في جوانب عدة على الكثيرين من هؤلاء. إنني أثمن عاليا مجهودات أنجاله الذين أحيوا تراث والدهم الشعري، فأصدروا له ديوانا شعريا يضم مختارات من هذا التراث وفاء لذكراه. طوبى لهم، ولهذا الشاعر والأديب الراحل عبد اللطيف زغلول الذي كان مجهولا، واليوم أضحى علما من أعلام الشعر العربي.


مقتطف من شهادة الدكتور عبد الرحمن أقرع / جامعة النجاح

كان الشاعر والأديب عبد اللطيف زغلول يحب أبناءه حبا جما، وقد كافح كفاحا مستميتا حتى حقق هدفه السامي في تعليمهم جميعا تعليما جامعيا، فنجحوا في حياتهم العملية.
في حياته كان يعامل هؤلاء الأبناء كأصدقاء له، وكان يحضر بعضا من جلساتهم مع أصدقائهم يناقشون أمور حياتهم الدينية والدنيوية، فكانوا يستمعون إليه مرشدا وموجها وشاعرا، يسدي إليهم بنصائحه، ويتلو عليهم بعض قصائده.
أما نجله الأكبر الشاعر والكاتب د. لطفي فقد نال رعاية من لدن والده، تتمثل في إرشاده، وتوجيهه للإهتمام بلغته العربية صرفا ونحوا وبلاغة، وفي أكناف هذا الوالد الشاعر واللغوي عاش د. لطفي ردحا من الزمن، نهل فيه من معين والده اللغوي والأدبي الذي لا ينضب، ومن ينابيعه التي لا تجف. إن د. لطفي لا ينسى هذا لوالده، فهو يذكر على الدوام فضله عليه.


مقتطف من شهادة الأكاديمية أ. د. صافيناز يسري / الولايات المتحدة الأميركية

حين اطلعت على ديوان الشاعر الراحل عبد اللطيف زغلول، أحببت أن أعيد قراءته، فوجدتني أمام قامة شعرية عملاقة. عندها تملكتني الحيرة، وتساءلت: لماذا لم نسمع عن هذا الشاعر المبدع قبل الآن؟. كان الرد واضحا وجليا في المقدمة التي كتبها نجله الأكبر الشاعر والكاتب د. لطفي زغلول. لقد كان الشاعر الراحل عبد اللطيف زاهدا، لم يجر وراء الأضواء، ولم يبحث عن الشهرة في حياته. إلا أن هذا السلوك الإنساني لم يرق لنجله، ولا لكل أنجاله الآخرين، فكان أن أصدروا لوالدهم ديوانا يحمل عنوان "نفح الذكرى".. مختارات من تراثه الشعري، وفاء لذكرى والدهم الذي تنفح ذكراه عبقا على مدى الأيام للأجيال التي لم تعاصره، وحق لها أن تحظى بنفحات من إبداعه. إنني أثمن عاليا وغاليا هذه الخطوة التي قام بها أنجاله فردا فردا، وأخص بالذكر نجله الأكبر الشاعر والكاتب د. لطفي زغلول.

الامثال و الحکم فی خورستان

و الحکم العربیه الخوزستانیه

  • -  لیدری یدری و الما یدری گضبت عدس 2-  المایشوف بل منخل عمه العماه 3-  الگرصته الحیه ایخاف من جرت الحبل 4- حامیها حرامیها 5-مو شغل کل صخله عل بیدر تدوس اترید شایب واحد امکصر اضروس 6-          شایل الدنیا علی راسه 7-  احمار الدوغه 8- الطایح رایح  اکلاب الزمهریه 10-  احجارته ابعبه 11-  الف خط ابضرگ بط 12-  خضه خضه و هو لبن 13-  ظلمه او دلیلها الله 14-  اجه ایطببهه عماها 15-  شد الفجل 16-  الدیره المالک عرف بیهه شله و ارکض بیهه 17-  یا غریب کن ادیب 18-  عده مفتاح الجنه 19-  ربیع الدویریج 20-  یراویک حنطه و ایبایعک اشعیر 21-  مطر ابشلواء 22-  دردمه سوداء 23-  گص المنجل 24-  اعطی العیش الخبازته 25-  یصید السمچ لل ما عد اهله ملح 26-  ناطور ابظلماء 27-  امزین الگرعان 28-  تایه ابهیمه 29-  البزون تدعی علی اهلها بل عمه 30-  چلب باب 31-  اکل بل یعجبک و البس بل یعجب الناس 32-  یمشی ابرهدنه 33-  برقوث شتاء 34-  یاکل ابین عمیان 35-  خالک مایسمع 36-  مثل الزیبگ 37-  چنک سدانه بل مای 38-  امحمل حمل الدانگ 39-  طراده و امسیسه بل بحر 40-  یختل بل نهار 41-  سدره ابطن طین 42-  مایدور ایگله اطبگه 43-  چلب تفگ 44-  حرامی ابطن زوره 45-  نایم علی سبع افگره 46-  تایه ابشلوا 47-  مثل الوذانه 48-  مثل الناعور 49-  یحفر ابگبره 50-  نایم من امس 51-  علی الحرکه 52-  ناره ابچبده 53-  جیره ابچبنه 54-  امفتش بل لبن 55-  نار ابزفت 56-  مسمار ابلوحه 57-  امدلل خواله 58-  امچبش بیه الفار 59-  زرزور سدره 60-  السانک السان طیر 61-  مضیف کواوله 62-  چیل الملح 63-  اکل بطیخ 64-  نار جهنم 65-  مثل الزانه 66-  امدلل خواته 67-  صطوت حرامی 68-  مگام اشحیش 69-  حال السگه 70-  گمراء و زهیه 71-  بالوعت مای 72-  الدار سوده والمزار ابعید 73-  گاعد علی نار 74-  دگ المناجل 75-  یمشی علی فرد رجل 76-  زرت سمچ 77-  حمیر اشقیدل 78-  حبل وانشد 79-  ساس رمل 80-  گرنه گرن طین 81-  شماله سوده 82-  ابن حاتم الطی 83-  هدت خرا ء 84-  عایش ویه ابلیس 85-  طایر ویه الطایرین 86-  چنهه عین دود(نمل) 87-  مثل گفه التاوه 88-  یسلت الشعره من العجین 89-  ما یشرب خابط 90-  مای صافی 91-  امعدل ربعه 92-  یشتغل مثل الساعه 93-  محطت قطار 94-  حمام نساء 95-  چنه بعیال 96-  غریب ابعمام 97-  ولیت الرجال 98-  حمام الکاظم 99-  شاطی الفرات 100-       دانگ امحمل 101-       اشیله علی راسی 102-       نهار الگیض 103-       البچایه غلبت الشچایه 104-       الگوم گایمه والعرب نایمه 105-       امنجع بل مای 106-       راچب و ایفسی علی 107-       یاکل تمر و ایذب الفصم 108-       ایکده ابو اکلاش و یاکله ابو چزمه 109-       یسرح ما یروح 110-       اکلهه ابخاشوگه 111-       درده ابطنه 112-       شردت خراء 113-       اذاه من اداه 114-       محافه او ملتمه 115-       گشاد و رشاد 116-       گوم خودش 117-       خفیف علی المعده 118-       ما لحگ المحشم 119-       مثل الزرگی 120-       اتگف من الحجله 121-       بعیونک شر 122-       ولیت السباع ولا ولیت الرجال 123-       ابگبره حارگینه 124-       میت بید امغسل 125-       شارد و تابعینه 126-       مگامه مایشور 127- نبش الدجاجه 128-  گفه امسیسه 129-       ادرد دوه 130-       بیت او سبع بیبان 13مثل الطلی جره من اذانه 132-  حمامت السید 133-  یبرج ما یگص 134-       مطر ربیع 135-   زوده اَم برابیج 136-       سرابه من ابعید 137-  مطرک ما یبلل 138-       مثل البریزجی 139-       ایقط ما ینبگ 140-       چنه ملتات 141-   شایب عرب 142- عمر تفگه 143-       طایح من المشلات 144-  تایهت غنم 145-       ثولت غنم 146- کرت غنم 147  یاکله امتلت 148-       یمشی و یرعی 149-    شایلنی علی راسه 150-  چنه ترکی 151-   لا تسویهه اطواله 152-       حط ایدک علی راسک لا تطیر چفیتک 153-       النسبه نسبت الخیل 154-       جل نفسک تکرم 155-       السانک حصانک الصنته صانک والهنته هانک 156-       رافج الخیل و اخذ سلوها 157-       اکرم تکرم 158-       طالب علی البطل لما یجیک الحگ 159-       الطلابه لبن عمک گولهه حگ 160-       ضم اخیک لبن عمک و ضم ابن عمک للغریب 161-       الما عنده نسیب ایسیب 162-       ابن الشریچه نایم بل خلاء 163-       دمک حار 164-       الاسود بل جبل حصود 165-       الابیض حدر کتر امه ایتلبد 166-       ابعیبیص الطین 167-       تایه من امهاته 168-       اطرش بل زفه 169-       امضیع فرخه 170-       الباب الیجیک منه ریح سده واستریح 171-       اغراب سابله 172-       چبیر القچقچیه 173-       بس اسمک رجل 174-       طنبور طین 175-       کارت حشیش 176-       اسمک بل حصاد و منجلک مکصور 177-       امچیروان غافله 178-       مختال اطیور 179-       تاکل ملح 180-       اصیار امس 181-       ابن السبعت اشهر 182-       ساعه او سلامه 183-       اصغر تکبر 184-       هوسه او طلع روسه 185-       ذبت زهر 186-       ذبت مردی 187-       گطان ابشبچ 188-       سمچه اببحر 189-       تلدق لدق العگرب 190-       سمک یکتل 191-       شایلینه او ناکرینه 192-       حط عینک علینه 193-       هل روحه روحه 194-       مثل الگمر اینور 195-       وجهه بدر 196-       مثل الغزاله 197-       ذیب امروشن 198-       تنور عرب 199-       مثل الثبات 200-       عاصی ما ینلاچ 201-       چلب عجم 202-       کل بیت و بیه مرحاض 203-       تحزم لل واوی بحزام سبع 204-       تحزم بحزام الشر 205-       لو اجتک شد احزامک 206-       ما تعرفک لو هوت 207-       ما یردک الی بختک 208-       ناطور جافله 209-       مثل السمچ ماکول مذموم 210-       محماض مسماچ حبیبن لل حلاه 211-       لو طال املک کثرت همومک 212-       الصبر مفتاح الفرج 213-       تحمل عمیل مرتک اچم یوم 214-       اکل و ابلع 215-       رافج و وافج 216-       المجالس مدارس 217-       لو بدیت کبر مضیفک 218-       التدحلب یکصر الگفا 219-       راکب المطی و مستحی من اظراطه 220-       راکب الجمل و امدحلب 221-       صارت کربلا 222-       تگرص و اتضم راسک 223-       صندوگ خشب 224-       چلچ امسیس 225-       الیگول اشعیر یضرط 226-       الصباح رباح 227-       رایت الله بیضاء 228-       الظهر الحمر 229-       دانگ مخسوف 230-       الیدور یلگه 231-       الیبوگ ینباگ 232-       بل بصره ملح 233-       کل دیرت لی اهلها مصر 234-       چلب العضاک کتلناه 235-       طارش البینی و بینک یاکل خراء 236-       فاله ملسه 237-       ژربه مایکف 238-       شریچ الحرامیه 239-       فدانه مکصور 240-       شطره او طارت 241-       محافه او ملتمه 242-       عگیطه او ذبوها علیه 243-       ابن البایره سبع 244-       الکراهه تجلب المسبه 245-       لو کرهت جارک طگ چلبه 246-       بیت الگصب محبوب و بیت الصخر مهیوب 247-       ابو بیت الصخر یحتاج بیت الگصب 248-       العلم ثروه 249-       الروح خزنه 250-       افرش گلبک بابتسامه 251-       مشلات سمچ 252-       عدنه بل زلم زلمان و عدنه بل حرب میدان 253-       سواها و استوت 254-       الحزن یجر الحزن 255-       امعیبرها ایعبر 256-       جرارها ایجر 257-       امس فرح والیوم سرح 258-       واحد امعرس واربعین مجنون 259-       حلانت تمر 260-       مثل الدبس 261-       طوله طول نخله و عگله عگل صخله 262-       لا یندل و لا یستدل 263-       حبا ها و حبلت 264-       اول نومته شرم تراچیها 265-       غزال ا ودلال 266-       لا تسئل الحکیم اسئل السادی علیه 267-       المجرب حکیم 268-       کسب العلم فضیله 269-       ارح ترحم 270-       شتلو و کلینه نشتل و یاکلون 271-       الکبیر فی البیت امیر 272-       الطفل سبع علی ابوه 273-       ثلثین المگابر من العیون 274-       ابعینه درباش 275-       عینه تکتل 276-       العرب شایله و العزبه مایله 277-       لو اخفیک لو اعلم علیک 278-       اظرب اخوک و لا تخرب بیت ابوک 279-       درب العداله عسر 280-       الجار جارک ثم جارک ثم اخیک 281-       الجار وارث الجار 282-       اول الجار ثم الدار 283-       السعاده بل زوجه و البیت و الرکوبه 284-       افعل لاخرتک قبل دنیاک 285-       عاشر الگوم و اخذ سلوها 286-       شوروهن واخلفوهن 287-       اخوک لو صار سبع مایاکلک 288-       الزوج موجود و الابن مولود و الاخو مفگود 289-       طاحت مطایحهه 290-       چنه بومه 291-       سکران ابلذاته 292-       بل بحر او عطشان 293-       طنان ابو ذان 294-       جاک ابو ارویشد 295-       عربد ابو اشحیله 296-       مگراضه ما یگص 297-       لا یحل و لا یربط 298-       مگرود نایم علی ابصاطه 299-       امخسبگه من ورا و جدام 300-       ضاله اسلاک 301-       تایهه من الدروب 302-       جلده ایحکه 303-       المختاضه تتلافت وراها 304-       چنک مختاضه من اهلها 305-       الشافهه ابجاره شافهه ابداره 306-       کن نسیب و لا تکون ابن عم 307-       اولاد البدلیه 308-       یوسف ابطن بیر 309-       اخوان یوسف 310-       لا امان باهل الکوفه 311-       شد حیلک محد ایعینک 312-       شد کارتک و شیلهه 313-       کلمن یشد له بنده 314-       کلمن یشد کارته علی گده 315-       الکصرها ایحش علیها 316-       ما ضاع جمل و عند اهله فرس 317-       التایه تایه العگل 318-       خیر الکلام ما قل و دل 319-       لا عده ناگه ولا یاجد جمل 320-       تیه احمارک و اشلی حوح 321-       چلبک لو یعظ شبگه 322-       اربطو فرسکم و نربط ولینه 323-       ناطور ابمگبره 324-       دیچه ما یعوعی 325-       الصلابه برگبته 326-       بعیونه ملح 327-       صایر ابو جاسم 328-       لبسه عالی او جیبه خالی 329-       المدلل بطن امه بحر 330-       الماشایف یتعجب 331-       الماعده امعذب 332-       الفقیر بل دنیا غنی 333-       الفکر مفتاح السعاده 334-       الامان من الامان 335-       الله مع الغریب 336-       الکراب یثر الحصاد 337-       الحصاد یثر ابو دمغه 338-       اکل مر و اشرب مر و لا تعاشر مر 339-       بیت ابطن بیت یصیر ولاکن گبر ابطن کبر مایصیر 340-       های گحط 341-       الدلال یثر الجمال 342-       المدلل ابصدر المضیف 343-       کبیر الگوم خادمها 344-       دینکم لایصیر دنانیرکم 345-       اولادکم اکبادکم 346-       النسیب وصله من الچبد 347-       گبل لا تکمل دوفها 348-       دوفها ابطینها 349-       اتشوفها و اتعوفها 350-       قصبن علی الجمل یرکب بل مشحوف 351-       الشبعان بل دنیا جوعان 352-       المعزب ثری 353-       الگدر ما گدر 354-       الگدید و حید 355-       الحسود ابعینه عود 356-       الحسوت یموت کل یوم الف مره و یحیا 357-       الدنیا دوارها ایدور 358-       ترید الفطور لو چتل الناطور 359-       یتعارکون علی الحافنه 360-       مگروده او طاحت ابراسها 361-       تجیلک البلاوی و انت خاوی 362-       طگ راسک بل طوف 363-       مدخنه او هاضت 364-       دخان اعیونه عمانه 365-       دخانکم عمانه 366-       الف صدیق ولا عدو واحد 367-       خرب بیتک ولا تخرب معملتک 368-       کون مظلوم ولا تکون ظالم 369-       دحروج بل ید ولا عصفور فی السماء 370-       لایطیر ابعید ولا ینکض بل اید 371-       قلله ودلله 372-       اتعب والعب 373-       لهنت الله علی المایحچی الصدگ 374-       راح بوله ابشط 375-       اشما تزرع تلگه 376-       ازرع ورد یطلع بصل 377-       المایعرفک ما یثمنک 378-       الما یدنی زبیله محد ایعبیله 379-       صفی النیه او نام بل ثنیه 380-       الگصب لو طال طوله مرجوعه علی اصوله 381-       یگله هذا السبع یگله هذا اثره 382-       تلگه طبخک 383-       مایعرف کوخه من بوخه 384-       من قلت تدابیره حنطته ماچله اشعیره 385-       چنه گلب سمچه 386-       حالی حال السمچ بل مای 387-       العب جوله والبیت اظلم 388-       الصبخه ولا الصبحه 389-       امش شهر ولا تطفر نهر 390-       طلعت شمس خیر من امس 391-       لو بل زور لو بل هور لو عد الحرامیه 392-       ابروحه ما هو عایش یرید له هوایش 393-       هو بخت لو تخت 394-       مد رجلیک علی گد قطاک 395-       گاع اتزمه او گاع اتلمه 396-       مثل اسگیک یا کمون 397-       مثل النخله اشما تهزهه اتطیح تمره 398-       خضه خضه و هو لبن 399-       عمع العماک و موت الخذاک 400-       عیشه علی ناره و عینه علی جاره 401-       لاتدگ باب الناس یندگ بابک 402-       النام نام والمانام یضربه احمام 403-       عوذت ایده ما تفیده 404-       ضاع ابتر بین البتران 405-       گملتی بگعه 406-       الفات فات وعلیک بل جای 407-       العایش بل حیله یموت بل فگر 408-       الفگر فوگ الجمل و عضه الچلب 409-       دربک خضر 410-       دفعت مردی والهواء شرجی 411-       نارکم تاکل حطبکم 412-       وخر زرعک عن دوابی/وحید او نار احس گلبی دوابی/زرعت الصبر حسبالی دوابی/یگلی شیل زرعک عن دوابی/شلت زرعی او دوابه اتعیل بیه 413-       نشلت کرد 414-       ایعضه الچلب و ایعوص 415-       کون چیله تایهه 416-       عضه الچلب و انچلب 417-       اصبر والصبر مبروک تالیه 418-       العده چلمه عده جبل 419-       یا غافلین الکم الله 420-       العایش بل دنیا سعید 421-       احدیده عن الطنطل 422-       خیطی بیطی 423-       طایح ما بین حانه و بانه 424-       یل گاعد بل زبیل لم اخصاک لیک عینه علی التلیت مو علیک 425-       مکرهن یغلب احیلنه 426-       مثل ابو الغبانه 427-       اخذلک علم والموت جیه 428-       الکلام بحر الکلام 429-       مثل النعامه لا هو جمل و لا هو طیر 430-       الید الوحده ما تصفگ 431-       من حفر بیر لاخیه سقط فیه 432-       المرء مخبون تحت لسانه 433-       الشرع ما یمر علی عاقل مرتین 434-       الوشیعه اول غطتهه 435-       جزاءالحسان بکان 436-       ابره ابطن بیر 437-       کل نار والهه دخان 438-       الطیر ما ینگطف فی حجارتین 439-       خف و راحه 440-       السانه یلوط اذانه 441-       خناگ الدجاج 442-       عضاض مرت ابوه 443-       یلعب اشطیطو 444-       صبه صبه و هو ملح 445-       صایر حژه 446-       هوه اتحچحچ 447-       مصاص دم 448-       تایه من امهاته 449-       ارویژع 450-       کل شارب و اله مگص 451-       ما تحمد العروس امهه و الزافوفه 452-       لا حمید و لا مذمه 453-       ما تلحگ الوسفه 454-       التهده ما عثر 455-       العثر ما تهده 456-       الف صدیج و لا عدو واحد 457-       امتنگ بل تتن 458-       حسباله لعبت اطفال 459-       طایر مثل الغزاله 460-       العرگ دساس 461-       هل جمل بین الصخول 462-       مو کل امدهرب لوز 463-       یصید البگه او بخطی الجمل 464-       یطلع من امزوگ المس 465-       خالتی و بنت خالتی و الغریبه افضالتی 466-       ابن الذیب ما یتربی 467-       ابنه علی چتفه و یدور علیه 468-       ابو البنات مرزوق 469-       اتعب جسمک ولا تتعب گلبک 470-       اتغده بیه گبل لا یتعشه بیک 471-       التمت الحبایب و ما کو احد غایب 472-       احنه اثنین الثالث اجانه امنین 473-       گول سرک للیصونه 474-       اذا بیه خیر ما عافه الطیر 475-       تیه احمارک و اشلی حوح 476-       ازرع یوم تاکل دوم 477-       صباح الخیر یا جاری انته ابدارک و انه ابداری 478-       اقطع العرج یسیح دمه 479-       اکبر منک ابیوم اکثر منک ابسنه 480-       ساعه الربک او ساعه الگلبک 481-       الساکت عن الحگ شیطان اخرس 482-       السبع سبع ولو فی قفص 483-       الزلم صنادیق المغلگه 484-       سبع ولا ضبع 485-       سلامت الانسان فی حلاوت السان 486-       گطمه من ذیل الخروف ولا گامه من ذیل العجل 487-       الکبر عبر 488-       اکل اکل الجمال و گوم گومت الرجال 489-       کل بیت و له باب 490-       کل لحیت الخراها من ایدها 491-       کل ساقطه و لها لاقطه 492-       کل شارب و له مگص 493-       کل شی فی اوله صعب 494-       کل صعده و لها نزله 495-       کل عین و فوقها حاجب 496-       کل سوال و له جواب 497-       کل مصه تجی ابعضه 498-       چلب اجرب و انفتح اله مطلب 499-       درب ایجیبه او درب ایرجعه 500-       چلب ینبح 501-       کید النساء غلب کید الرجال 502-       اذا تدینت دین اکل بیدیک الثنین 503-       حبر فی ورق 504-       صدیج ماله عدو ماله 505-       محد یگول للسبع عینک حمراء 506-       الحرامیه و عملتهه 507-       الحرامی لو چاتل لو مچتول 508-       الحسن اخو الحسین 509-       حسدنی البین علی طول شواربی 510-       حلم الجوعان عیش 511-       احمارتی العرجه و لا فرس ابن العم 512-       الغنی کتاله ماله 513-       طریدت البیت تحرم علی الجامع 514-       حط شی تلگه شی 515-       حط گبل ما تتعب او شیل گبل ما تستریح 516-       حط راسک وسط الروس تسلم 517-       الحگ الوراه مطالب مایموت 518-       الحلابه و لا مسک العجول 519-       البزون تتحلم بل فار 520-       امجدی ما یحب امجدی 521-       جاعد اتصطر تمر 522-       گوت ولا تموت 523-       محد یعرفک یا لبن غیر الیخضک بیده 524-       گوم فرعون 525-       طرگاعه من السماء 526-       انت مطیور 527-       گمبره عمیه 528-       فوگ کتلتهه خذو ایزارها 529-       حبهه ما حمد ها گلهه شعرچ بززانی 530-       روح الله ویاک 531-       بیضه اببن صلابیخ 532-       شامر شره علی چتفه 533-       ما عنده صول بل چعاب 534-       الخیل بل میدان والزلن بل نیشان 535-       لا عده بل خیل خیاله و لا بل زلم رجاله 536-       الگرعه اتزامط ابگصایب بنت عمهه 537-       التعب ما یضیع بفراش 538-       الستحه من بنت عمه ما جاب منهه ولد 539-       اتموت الحیایه و اسمومهه بیهه 540-       خیال و بیده رمح 541-       الخیال اعلی من الرجال 542-       حچایاکم هوا ابشبک 543-       یحمیر و احمیلک من واشجابک لل طن اتشیله 544-       حنظل لو بطیخ 545-       سم سم لو ماش 546-       فوگ ضیم الله ضربنی ابمیمنه 547-       من الیواله لل خیاله 548-       ساس من ساس او عرج نداس 549-       من ساسهم ربلک دیچ 550-       حبه او دبه او طاح بل اردبه 551-       الجود من الماجود 552-       گبرک محفور 553-       اکل بل یعجبک و البس بل یعجب الناس 554-       جرح علی جرح 555-       نار و حطب 556-       اخذ العیش من خبازته 557-       امن بنتک عند ابو بنات و امن هایشتک عند ابو هوش 558-       کلمن یموت ابیومه 559-       کلمن یشد له بنده 560-       الگدر ما گدر 561-       کلمن یحوش النار الگرصته 562-       چیل السمره 563-       العاقل ما یمر اعلی الشرع مرتین 564-       قوی عینک و اکل حلاوه 565-       فرحه و اجت لل احصان 566-       بعیونه ملح 567-       یسرح ما ایروح 568-       املیح الرعیان 569-       طنبور طین 570-       مثل الکرزل 571-       مثل المطاله 572-       بزون تدعی علی اهلها بل عمه 573-       شیطان امروشن 574-       الماگدرها ایقص بیهه 575-       حبه او دبه او طاح بل اردبه 576-       ساس من ساس او عرج نداس 577-       من ساسهم ربلک دیچ 578-       السان الناس اغلام الحق 579-       اتعلموا الحلاقه بروس الیتاما 580-       اذا کان راسک من شمع لا تمشی بل شمس 581-       الگلوب شواهد 582-       الدنیا طویله و احبالها جنب 583-       غالی و طلب مطاله 584-       حط ابحلگ بانه علچ 585-       الحگ ماکله الثور 586-       غالی او طلب مطاله

اشعار الشعبی

جاي ترسم يا نهر؟

 

لا تســـــولف عالملح یــــم الجروح

بیها خوفه اجروحي من طاري الملح

ولا تدگ ابّاب شـــوگي القفله مـــات

ضــــاع مفتاحـــــــــه وابد ماینفـــتح

ماي وجهــــک لیش طشیته ومشیت؟!

هســـه محتاجه وبعد ماظن  یــــصح

جاي ترســــــم یانهر؟ ،بسـتاني جاف

صبخه صــــار وهاجـــرو منّه الفلح

اي ابشـــــــرک زوّجت کل الجروح

وگامن ابکل موســـــــم ایخلفن جرح

ابمســــجد احلامي چنت وحدک امام

وچان صدر اشـــعاري یمک ینشرح

عفیه بیک وجاي شایل مســــــتحاک

من بعد ما هدّمت ذاک الصـــــــــرح

بعده بضلوعي السهم لي هســــــه حار

خلّه یبرد من بعدها اطلـــــب صـــلح

اي بعدها اعیــــوني هاجرها النعاس

وبعده شعري امزاعل اعیون الصبح

اشگد غشـــــیم وصدّگت وجه الظلام

مادریت بشـــمعه وجــهک ینــفضح

وين اسافر والجنح جرحه غميـــــــج

الحر یموت احســـن اذا جرحه بجنح

لا تســــــولف عالعشگ للگلبه مات

اقــــرا فاتحتک بعـــد المــن تلــــــح

کلشي يبره وکل کســـر طبعه يطيب

بس کسر لحســــــاس ابد ما ينصلح

الف نعم الله  القصــايد بيـــــها حيل

فوگ شــــالنّــــــــي وبعد ما انطرح

شالن اعله اچتافهن شـــــاعر جریح

وعلی اچتاف الشـــاعر امخضّر رمح

****


يتامه ادموع عيني

 

ماي اتنطرک مر بيّه رشـّـــة غيـــم

 صبخت گاع شفتي وذابل المبســـــم

ولو حتی بحلم مرروحي هبّة ريـــح

حتی احضن خيالک وبهواک اشـــتم

کلمه اباب وجهي اتاني بس ملگاک

عثـــرت بالدمـــــع واحساسـها اتألّم

ورجعت للـصدر خانگها حـــبل الآه

لحد هسه ال ( احبک) بيّه تنزف دم

خلاني العشـــــگ خشبه ابگلب تنـور

گبل اموادعک بيّــه الصــــــــبر چيّم

إذا یطلع فجر تگعد بروحـــي احزان

وإذا غابت شـــــمس بعیونی ینزل هم

چنت اتنطرک واهـــــــس طفل للعيد

کاشــــــــــــخ بالجرح واشفافه تتبسّم

يلچمني الشـــعر لو گلّي ولفک ويــن؟

اصفن وبجوابــــي الســــــــاني يتلعثم

ها !..ولفي يجي .ها.! باچر ايـمر گال

وتظل روس الســــــــوالف بيّه تتردّم

يتـّمت الدمــــــــــع من موتيت العين

ظّلت عالوجــــــــه دمــــــعات إلمتيّم

تدعي ابکل صبح لو مر جرح ذکراک

الهـــــــــــي اليتمــــــانه ادموعه تتيتّم

****

 

  

الفقیر

سید حسن الشریفی

 

ديرة الفقره

بدیرة الفقره سوالف بایته بحلگ الرصیف..

بديرة الفقره جرح شايل قصايد..

جرح لابسله قميص من النزيف..

ديرة الفقره انعدم بيها الربيع..

وكلشي اصبح لونه اصفر..

حتی سالوفت عشگنه اثیابها اتبدل خریف...

ما لگینه الکحل لعیون القصیده..

الهسه رمده ومایفارگها الرفیف..

آه یا دیرة فقرنا اشگد نحن لعجودچ الملیانه شوگ..

آه من عثرات شارعنه الدفنه ابطینه کل الذکریاة...

آه من حوبة ملح خبزات اُمنا ..

 چنه من انبوگ چلمه انخاف نحلف بالرغیف..

آه من ذیچ اللیالی السامرتنه وساهرتنه..

چنه نلبد بلعجود ونشرد بگاع الطفوله.. ،

چنه اکبر من عمرنه.. اهوای اکبر..

بینه لون من الرجوله..

 آه یا اُمنا الخجوله..

اُمنا یاشیخة نساء الکبریاء. .

اُمنا ماعدها ریاء..

شمعه ضوّاها الصبر دین وحیاء...

 من یمر طاري الضحک بشافنه اتشوف السوالف تنکسر مثل الشجر..

واُمنا فوگ اخدوها ایسیل النهر...

.چانت اتغطي المصایب و الجروح ..

ای یبستان الطفوله اشگد تفوح ..

بحایط الأفکار ذکری وما تروح .

باقیه اتسولف جرح ینزف حنین ..

باقیه اتسولف عشگ ذیچ السنین..

آه من ذیچ السنین . آه من ذيچ السنین...

ومرّت الأیام رمشه ..اشگد سریع العمر عده ..

رد یعمری .. رد يعمري

احلامی مزروعه ابحضن ذیچ المخده .

رد علی ساعه واخذ منی صفنتی..

خنجر الصفنه ذبح طفلة ضحکتی..

مر على اتراب الشفايف غيمه سوده..

اعیونی ترفه وحیل ذبّلها السهر..

انا محتاجك مطر...

انا محتاجك گبل لا انتهی ابدرب السفر..

الشعر الشعبی

غابة الهجران

من توادعنه الصـــــبر کض بیــده فاس

وگام یکسر کــــــل ورد روض العمــــر

وصـــار درب الفرگه چن درب الصـراط

ویا هو یگدر من علــــــی الــفرگه یمر

من رحت مات الصبــــح ظل عندي لیل

لیل هندس بي شــــفت نجم الظــــــهر

الجروح اثیاب لبســـــــــن من جديــــد

ولاگـــــن اعلیهن فســــــاتین الحــــمر

استحي من اجروحي واغرگ بلـحیاء

للجروح الماشــــــــــفن شــاخلق عذر

ویـن ادورک! یا سـلف اســأل علیک؟

بیا قصاید الــــگه وجهــک یا کتـــــــر؟

ماي البوجـــهي خلص من گد بـــچاي

جربة اعیـــوني بغیابک بـــــــس تخـر.

اســرار حبک چانت بعينـــــي تعیــش

حدر رمش العیــن متغطیه بســـــــتر

ليش خليت الدمـع يفضــــح هــــواي؟

ومن بنات اســــــراري ينبـاگ الخدر؟!

غابة الهجران وحشـــــــــه ابلا امان

وروحي ظبيــه وساعة افراگــک نــمر

رد ولو لحظة امشـــــــابگ لـلــوداع،

ریتي عطشـــــانه النســـیمک یاعطر

یم ضریح الشـــــــوگ بانیلک مــقام

وگلبي شــــدّیته اعله شــــباچک نذر

طفل گلبی الهســــــه یدعیلک تــعود

جالـــــــس بحضرة مقامک  ینتــــظر

اشعار بشار بن برد

 
بشار بن برد

وجارية خلقت وحدها * كأن النساء لديها خدم
دوار العذارى إذا زرنها * أظفن بحوراء مثل الصنم
يظللن يمسحن أركانها * كما يمسح الحجر المستلم
وبيضاء يضحك ماء الشباب * في وجهها لك أو تبتسم
ظمئت إليها فلم تسقني * برى ولم تشفني من سقم
**********
درة بحرية مكنونة * مازها التاجر من بين الدرر
عجبت فطمة من نعتي لها * هل يجيد النعت مكفوف البصر
أمتا بدد هذا لاعبي * ووشاحي حلة حتى انتشر
فدعيني معه يا أمتا * علنا في خلوة نقضي وطر
أقبلت مغضبة تضربها * واعتراها كجنون مستعر
بأبي والله ما أحسنه * دمع عين يغسل الكحل قصر
أيها النوام هبوا ويحكم * واسألوني اليوم ما طعم السهر
**********
أبيت أرمد ما لم أكتحل بكم * وفي اكتحالي بكم شاف من الرمد
رقت لكم كبدي حتى لو أنكم * تهوون ألا أريد العيش لم أرد
كأن قلبي إذا ذكراكم عرضت * من سحر هاروت أو ماروت في عقد
ما هبت الريح من تلقاء أرضكم * إلا وجدت لها بردا على كبدي
**********
وذات دل كأن البدر صورتها * باتت تغني عميد القلب سكرانا
إن العيون التي في طرفها حور * قتلنا ثم لم يحيين قتلانا
فقلت أحسنت يا سؤلي ويا أملي * فأسمعيني جزاك الله إحسانا
يا حبذا جبل الريان من جبل * وحبذا ساكن الريان من كانا
قالت فهلا فدتك النفس أحسن من * هذا لمن كان صب القلب حيرانا
يا قوم أدنى لبعض الحي عاشقة * والأذن تعشق قبل العين أحيانا
فقلت أحسنت أنت الشمس طالعة * أضرمت في القلب والأحشاء نيرانا

ای اس ار

امروز 12 دسامبر 2012 ( 22 آذرماه 1391 ) تصمیم گرفتم ستونی را با هدف معرفی ناشران معتبر دروبسایتم منتشر کنم. هدف از انتشار این ستون صرفا این نیست که ناشرانی عمده نظیر الزویر را دراینجا معرفی کنم بلکه هدف اصلی این است که ناشرانی معتبر را که احتمالا در بین پژوهشگران ایرانی نسبتا گمنام می باشند را معرفی کنم. ضمن اینکه معرفی این ناشران علاوه بر امکان ارسال مقالات به این مجلات شانس دیگری را هم دراختیار خواننده این مطلب قرار میدهد و آن هم دسترسی به تعداد بیشتری از مجلات بعنوان منبع تهیه مقالات برای مطالعات مروری می باشد.

این ستون بصورت نامنظم بروز رسانی خواهد شد و آخرین ( جدیدترین ) بروز رسانی در بالاترین بخش از همین ستون قابل دسترسی خواهد بود.

امیدوارم انتشار نامنظم این ستون کمکی خوب به پژوهشگران آکادمیک کشورمان درمسیر تولید و انتشار علم باشد.

مهرداد جلالیان

توضیح 1: به پژوهشگران محترم توصیه می شود که بدون توجه به نام و شهرت و ابهت یک ناشر معروف، حتما قبل از ارسال مقاله شان به یک مجله قبلا با دانشگاه خود هماهنگی انجام داده و اطمینان حاصل کنند که آن مجله در لیست ممنوعه آن دانشگاه قرار نداشته باشد.

توضیح 2: پژوهشگران محترمی که تمایل دارند ازراهنمایی من درانتخاب مجله مناسب برای مقاله شان و نیز ایده هایی در زمینه پذیرش مقاله شان در مجلات بین المللی استفاده نمایند میتوانند صرفا ازطریق ایمیل زیر با من تماس بگیرند:

' ); document.write( addy82678 ); document.write( '<\/a>' ); //--> drjalalian@yahoo.com

 +++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی دهم. 19 دسامبر 2012- 29 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات Baywood

بی وود یکی از مجموعه ناشران گمنام در بین پژوهشگران ایرانی است که پیش بینی می کنم بیش از نود و نه درصد از خوانندگان این مطلب حتی نام این ناشر را هم نشنیده باشند.

برخی از مجلات این مجموعه عبارتند از:

Abstracts in Anthropology

Empirical Studies of the Arts

Family Violence & Ethnic Populations

Imagination, Cognition and Personality

International Journal of Health Services

International Quarterly of Community Health Education

Journal of Educational Technology Systems

Journal of Environmental Systems

Journal of Technical Writing and Communication

Journal of Workplace Rights

Death, Grief, Religion, and Spirituality

جهت دسترسی به وبسایت این ناشر اینجا را کلیک کنید.

 +++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی نهم. 17 دسامبر 2012- 27 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات AJOL

 

 برای آن دسته از پژوهشگرانی که تمایل دارند با نزدیک به پانصد عنوان از مجلات آکادمیک منتشر شده در کشورهای آفریقایی آشنا بشوند، بهترین راه این است که به وبسایت AJOL یا African Journals Online مراجعه نمایند.

برای دسترسی به مجلات این مجموعه اینجا را کلیک کنید.

لازم به ذکر است که ممکن است برخی از این مجلات مورد تایید برخی از دانشگاه های داخل یا خارج از کشور ایران نباشد. بنابراین مجددا یادآوری می نمام که قبل از ارسال هرگونه مقاله به هرنوع مجله ای،‌پژوهشگران محترم از تایید آن مجله توسط مرکز دانشگاهی که در آن به تحصیل یا تدریس و پژوهش مشغولند اطمینان حاصل بفرمایند.

 +++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی هشتم. 17 دسامبر 2012- 27 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات کشور سریلانکا Sri Lanka Journals Online

سریلانکا جورنالز آنلاین مجموعه ای از دهها مجله آکادمیک است که درکشور سریلانکا و درموضوعات مختلف منتشر می شود. جهت دسترسی به این مجموعه مجلات اینجا را کلیک کنید.

 +++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی هقتم. 16 دسامبر 2012- 26 آذرماه 1391

موضوع: معرفی تیلور و فرانسیس (T & F) و روتلژ جورنالز

تیلور و فرانسیس (Tailor and Francis: T&F) یکی از معتبرترین و قدیمی ترین ناشران مجلات آکادمیک است که درتاریخ انتشار این مطلب بیش از 1700 مجله و سالانه بیش از 3600 کتاب جدید را منتشر می کند.

تیلور و فرانسیس که آن را بصورت خلاصه تی اند اف (T & F) نیز می شناسیم مجموعه ای از مجلات متفاوت ازنظر سطح اعتبار و میزان آسانگیری و سختگیری است بطوری که برخی از مجلات این مجموعه تقریبا برای پژوهشگران برجسته هم به سختی قابل دستیابی هستند (‌اگر نگویم غیر قابل دستیابی ) و برخی از مجلات آن البته متفاوت می باشند.

برای مشاهده لیست مجلات این ناشر عظیم و شناخته شده لطفا اینجا را کلیک کنید.

ضمنا روتلژ (Routledge) نیز یکی از براندهای گروه تیلور و فرانسیس است که برای دسترسی به روتلژ جورنالز می توانید اینجا را کلیک کنید.

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی ششم. 13 دسامبر 2012- 23 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات کارگر Karger

 

کارگر نامی شناخته شده در عالم مجلات معتبر آکادمیک پزشکی و متاسفانه نسبتا گمنام در بین پژوهشگران علوم پزشکی و زیستی درایران است. درحال حاضر که این مطلب را نگارش می کنم حدود یکصد فقره مجله معتبر در زمینه های مرتبط با بیومدیکال و علوم پزشکی زیر نام کارگر منتشر می شوند. مجلات مجموعه کارگر ازنظر میزان سختگیری و یا آسانگیری در پذیرش مقالات تفاوت چندانی ندارند و تقریبا همه این مجلات جزو مجلات سختگیر و نسبتا سختگیر محسوب می شوند و ازاین نطر تقریبا مشابه با عمده مجلات لیست شده تحت نامهای وایلی اینترساینس و ساینس دایرکت بوده و میزان سختگیری آنها از متوسط سطح سختگیری مجلات نیچر، تیلور و فرانسیس و آکسفورد جورنالز کمتر است. ازنظر دسترسی به فول تکست مقالات دراین مجموعه نیز باید گفت که برخی از مقالات برخی از مجلات بصورت فول تکست رایگان قابل دانلود است ولی بقیه مقالات که عمده این مقالات را شامل می شود تنها بصورت ابستراکت رایگان قابل دسترسی هستند و برای دسترسی به فول تکست مقالات نیاز به پرداخت هزینه اشتراک یاخریدن مقاله و یا دسترسی ازطریق پورتال کتابخانه دانشگاه می باشد.

مجموعه مجلات کارگر از مجلاتی هستند که شخصا پژوهشگران علوم بیومدیکال و پزشکی را توصیه می کنم که درصورتی که مقالات شان از کیفیت خوبی برخوردار باشد حتما مقالات خود را دراین مجموعه آزمایش کنند. 

برای دسترسی به وبسایت کارگر اینجا را کلیک کنید.

 

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی پنجم. 13 دسامبر 2012- 23 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات کمبریج جورنالز Cambridge Joirnals

 

مجموعه مجلات تحت نام کمبریج جورنالز جمعی از تعداد کثیری مجلات معتبر است که توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر می شود. آخرین خبری که از این مجموعه داشتم این بود که مجموعه مجلات Australian Academic press هم به این مجموعه فروخته و اضافه شد. مجلات کمبریج جورنالز تقریبا تمام شاخه های علم را پوشش می دهند و از این نظر با الزویرو وایلی اینترساینس مشابه هستند. میزان سختگیری مجلات این مجموعه متفاوت است ولی سطح متوسط سختگیری مجلات این مجموعه مشابه با وایلی اینترساینس می باشد.

برای دسترسی به وبسایت کمبریج جورنالز اینجا را کلیک کنید

 

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی چهارم. 13 دسامبر 2012- 23 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات مجموعه های وایلی اینترساینس و الزویر

وایلی مجموعه ای از چندین هزار مجله و کتاب و سایر مستندات آکادمیک است که نامی شناخته شده که بهمراه مجموعه مجلات الزویر مجموعه ای از پر مراجعه شونده ترین مجلات آکادمیک را شامل می شوند. درگذشته دو ناشر معتبر در زمره ناشران مجلات آکادمیک داشتیم که به نامهای Blackwell synergy و Wiley and sons معروف بودند. از چند سال قبل به این طرف این دو ناشر درهمدیگر Merge شده اند و تبدیل به غول ناشران آکادمیک به نام Wiley interscience  شده اند که بصورت خلاصه از آنها به نام وایلی هم نام برده می شود. کیفیت مجلات این دو مجموعه متفاوت است و دراین دو مجموعه می توانیم مجلاتی بسیار معتبر و بسیار سختگیر را مشاهده کنیم و درکنار آنها ممکن است مجلاتی هم باشند که انتشار مقالات در آنها سهل تر است و حتی مواردی هم بوده است که اعتبار برخی ازمجلات منفرد دراین مجموعه ها مورد سوال نیز واقع شده است. نمونه آن داستانی است که چند سال قبل از این یکی از داغترین موضوعات روز بود. یک وبسایتی بود که یک نرم افزار مقاله نویسی آنلاین بر روی آن نصب شده بود و شما میتوانستید با طی چند کلیک و صرف چند ثانیه وقت یک مقاله را بصورت راندوم توسط نرم ا فزار تحت وب این وبسایت تهیه کنید. یکی از دانشجویان زبل یکی ازدانشگاه های ایران چنین کاری را انجام داد و مقاله ای را که بصورت تحت وب و توسط نرم افزار مقاله نویسی تهیه شده بود را تهیه کرده و به یکی از مجلات ساینس دایرکت ارسال کرد. جالب این بود که مقاله توسط آن مجله معتبر مورد پذیرش قرار گرفت و در مجله منتشر شد. بعد از آنکه گند کار در آمد و مجله هم از این داستان خبردار شد متعاقبا اقدام به حذف آن مقاله از وبسایت مجله کرد.

عمده مجلاتی که در این مجموعه ها قرار دارند از نوعی هستند که خواننده لازم است برای مطالعه فول تکست آنها مقاله را خریداری کند و یا آنکه از طریق پورتال کتابخانه دانشگاه و یا موسسات علمی طرف قرارداد آنها اقدام به دانلود رایگان مقالات نماید ولی ابستراکت این مقالات همه بصورت رایگان قابل مشاهده است و دراغلب موارد همین ابستراکتها هم می تواند گره گشای برخی از مطالعات مروری باشد.

برای ورود به سایت وایلی اینترساینس اینجا را کلیک کنید.

درصورتی که لینک فوق برای وایلی  اینترساینس کارنکرد اینجا را کلیک کنید.

برای ورود به سایت الزویر اینجا را کلیک کنید.

برای ورود به سایت ساینس دایرکت اینجا را کلیک کنید.

 

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی سوم. 13 دسامبر 2012- 23 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات شیکاگو جورنالز Chicago Journals

 

شیکاگو جورنالز (Chicago Journals) مجموعه ای با قدمت بیش از یکصد و سی سال است که توسط انتشارات دانشگاه شیکاگو (University of Chicago Press) منتشر می شود. فرایند داوری در مجلات شیکاگو جورنالز نیز همانند مجموعه آکسفورد جورنالز فرایندی دقیق و موشکافانه و سختگیرانه است و تنها مقالاتی که درسطح PhD Level باشند شانس پذیرش دراین مجلات را دارا می باشند. ابستراکت بسیاری از مقالات این مجموعه به چند زبان بین المللی قابلیت دانلود رایگان را دارد ولی برای دانلود فایل فول تکست PDF این مقالات نیاز به خریداری مقالات از سایت ناشر است و یا درصورتی که دانشگاه شما امکان دسترسی به این ناشر را بصورت رایگان فراهم کرده باشد ازطریق دانشگاه این امکان فراهم خواهد بود. هرچند که در بسیاری از موارد، همان ابستراکت مقالات نیز کارگشای پژوهشگران در مطالعات مروری مرتبط با مقالاتشان می باشد.

همانطور که پیش بینی می شود، مجلات شیکاگو جورنالز هم همانند آکسفورد جورنالز از معتبر ترین مجلات جهان می باشند که انتشار مقالات تاپ دراین مجلات افتخاری بزرگ برای نویسنده خواهد بود.

 

برای ورود به سایت شیکاگو جورنالز اینجا را کلیک کنید.

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی دوم. 13 دسامبر 2012- 23 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات آکسفورد جورنالز Oxford Journals

آکسفورد جورنالز (Oxford Journals) زیرشاخه ای از انتشارات دانشگاه آکسفورد (Oxford University press) است. انتشارات دانشگاه آکسفورد بیش از پانصد سال قدمت دارد و مجموعه آکسفورد جورنال از یکصد سال قبل به اینطرف به محصولات این انتشارات اضافه شده است. آکسفورد جورنالز مجموعه ای با بیش از سیصد عنوان مجله (‌در تاریخ انتشار این مطلب ) است که بیش از دو سوم این مجلات مجلاتی هستند که با هدف افزایش دسترسی جهانی به محتوای این مجلات، در Partnership دانشگاه آکسفورد با سایر موسسات و سازمانهای علمی بین المللی منتشر می شود. فرایند داوری در مجلات آکسفورد جورنالز فرایندی دقیق و موشکافانه است و تنها مقالاتی که درسطح PhD Level باشند شانس پذیرش دراین مجلات را دارا می باشند. یک نکته دیگر که درباره این مجموعه مجلات یادآوری کنم این است که تمام مقالات این مجلات ( درتاریخ انتشار این مطلب )‌بصورت فول تکست رایگان قابل دانلود می باشد.
با این وصف مجموعه مجلات تحت عنوان آکسفورد جورنالز گروهی از معتبر ترین مجلات جهان می باشند که هم بواسطه رایگان بودن آنها گزینه خوبی برای تهیه مقالات برای مطالعات مروری و طراحی پژوهشهای آتی پژوهشگران بوده و هم آنکه انتشار مقالات تاپ دراین مجلات یکی از افتخارات مهمی است که یک پژوهشگر می تواند به آن نایل آید.

+++++++++++++++++++++++++++++

بروزرسانی اول. 12 دسامبر 2012- 22 آذرماه 1391

موضوع: معرفی مجموعه مجلات نیچر Nature Publishing Group: NPG

 این ستون را با معرفی نیچر آغاز می کنم. نیچر مجموعه ای با بیش از هشتاد عنوان مجله در تاریخ انتشار این خبر است که عمدتا علوم بیولوژی ،‌پزشکی و Life Science را پوشش می دهد ولی پژوهشگران سایر رشته ها نیز می توانند مقالات خود را به تعدادی از مجلات این مجموعه ارسال کنند. مجموعه مجلات نیچر تعدادی از معتبر ترین مجلات رشته های مربوطه در دنیا هستند که انتشار حتی یک فقره مقاله توسط یک پژوهشگر در یکی از این مجلات می تواند ویترین سوابق علمی ایشان را پرزرق و برق کند.

شخصا در یک نوبت با مجموعه نیچر تماس داشته ام که مقاله من مورد پذیرش مجله ای از مجموعه نیچر قرار نگرفت، البته از اعلام این موضوع خجالت نمی کشم چراکه برای من تچربه خوبی بود که مسیر منتهی به انتشار مقالات در این مجموعه را در آینده هموار کند و تصویر روشن و شفافی از کیفیت مقاله ای که می توانم دراین مجموعه منتشر کنم را در ذهن من ایجاد کرده است. توصیه من به اساتید دانشگاه و پژوهشگران برجسته این است که تنها درصورتی که مقاله شما محصول یک پژوهش بسیار تاپ و سطح بالا است که به سوال مهمی از نادانسته ها پاسخ داده است و دلیل محکمی بر ضرورت انجام آن پژوهش وچود داشته است می توانید شانس این را داشته باشید که مقاله خود را دراین مجموعه بصورت منتشر شده ببینید. 

یادآوری می کنم که انتشار مقاله شما در نیچر درصورتی که این مقاله حاصل یک کار ارزشمند و تاپ باشد کاری ناممکن نیست و احتمالا سهل تر از آن چیزی است که ممکن است درابتدا به چشم بیاید. لازم به توضیح است که فرایند رسیدگی به مقالات درمجموعه نیچر فرایندی کند نیست. درصورتی که هرکدام از خوانندگان محترم این ستون موفق شده باشد یکی از مقالاتش را در یکی از مجلات این گروه منتشر کرده باشد خوشحال می شوم که خبر انتشار مقاله ایشان را در این ستون یا بخشی دیگر از این وبسایت و یا سایر وبسایتهای مرتبط با اخبار علمی و پژوهشی منتشر کنم. درصورتی هم که مقاله ای تاپ داشته باشید که تجربه من درارتباط با نیچر و سایر ناشران معتبر بتواند ایده مناسبی به شما قبل از ارسال مقاله تان به نیچر بدهد می توانید صرفا ازطریق ایمیل با من تماس بگیرید:

ایمیل:

' ); document.write( addy82678 ); document.write( '<\/a>' ); //--> drjalalian@yahoo.com

جهت دسترسی به وبسایت نیچر اینجا را کلیک کنید.

 

 منتخبی از مطالب علمی بخشهای مختلف سایت

 ساختار و روش نگارش بخش کانکلوژن مقالات

ارائه لیست مجلات معتبر برای مقالات شما بهمراه نقدی اندوهگین برتب ISI درسیاستگذاریهای کلان پژوهشی

ویژگی های ضروری یک مقاله برای انتشار درمجلات تاپ

روش تایید ایمپکت فاکتور و آی اس آی مجلات

کدام مقاله را برای انتشار به کدام جورنال بفرستیم؟

نقدی برایمپکت فاکتور

راهنمایی درتهیه قدم به قدم پروپوزال پژوهشی استاندارد و پروپوزال درسطح PhD

نکات مورد توجه داوران مقالات مجلات و سیاستهای تعامل و تهیه پاسخ به سوالات داوران مجلات

حجم نمونه مورد نیاز برای پژوهش های Multiple Regression

آموزش قدم به قدم روش رفرنس دهی به شیوه آپا APA

آموزش قدم به قدم روش رفرنس دهی به شیوه هاروارد Harvard

ویرایش پیشرفته انگلیسی مقالات توسط ویراستار انگلیسی الاصل در آمریکا

هشدار: آخرین لیست مجلات جعلی،‌تقلبی،‌ و مشکوک الحال

دانلود مقاله منتخب من Sample article ( مقاله نمونه آموزشی و آکادمی من بزبان انگلیسی )

روش عملی نگارش مقالات اوریجینال،‌مروری و کیس ریپورت (‌مقاله من بزبان انگلیسی )

راهنمای قدم به قدم روش نگارش چکیده مقالات آکادمیک برای ارسال به مجلات ISI

روش نگارش لیست نویسندگان و Affiliation نویسندگان مقالات ISI و مشخصات نویسنده مسئول

محتوی و روش نگارش بخش Acknowledgment مقالات بهمراه ارائه مثالها ونمونه های قابل کپی

دلایل لزوم نگارش مقاله Review Article توسط دانشجویان کارشنانسی ارشد و دکترا

چگونه یک مقاله مروری بنویسیم؟

روش یافتن Abbreviation  نام مجله برای استفاده در نگارش لیست رفرنسهای انتهای مقاله

شناسایی مقیاسهای اندازه گیری متغیرهای آماری Scakes of Measurement

لزوم نگارش صحیح پارامترها و استاتیستیک ها Parameters and Statistics

روش ثبت مداخله بالینی Clinical Trial Registration

مثال عملی از تست هایپوتز RR دریک مطالعه کوهورت

هشدار: مراقب سارقان ایده های پژوهشی باشید

رنکینگ 2012 دانشگاه های جهان براساس سیستم QS

 لیست دانشگاههای معتبرخازجی وزارت بهداشت،شهریور91

نکاتی مهم درمورد خودارجاعی یا Self Citation

دانلود آخرین لیست ایمپکت فاکتور ISI جورنالها

دانلود رایگان فایلهای مجموعه مستند آموزش در پژوهش

گزارش تدریس در ده عنوان کارگاه روش تحقیق1388

تصاویر واسلایدسمینارمقاله نویسی دانشگاه آزادتنکابن

گزارش،تصاویرواسلایدهای کارگاه مقاله نویسی شیروان

کارگاه مقاله نویسی ISI

سیاستهای تولید و انتشار حد اکثر تعداد مقالات ازدرون طرح های پژوهشی و پایان نامه های دانشجویی

مقاله ای اس ار

ارسال مقالات علمی یکی از مهمترین مراحل چاپ مقالات است، اما اکثر دانشجویان با نحوه ارسال مقالات آشنایی ندارند زیرا اساتید ترجیح می دهند مقالات را خود ارسال نمایند و دانشجویان (حتی دانشجویان سال آخر دکتری) حتی بعد از فارق التحصیلی در ارسال مقالات خود سر درگم خواهند بود.
در ادامه روش های کلی ارسال مقالات بطور ساده و روشن ارائه شده است. این روش معمولا برای تمامی ژورنال ها یکسان است. ارسال مقاله براي مجلات بین المللی به سه طریق خواهد بود:
1. سيستم آنلاين

2. ايميل مستقیم به سردبير ژورنال
3. از طريق سايت ژورنال
در حال حاضر بيشتر مجلات بين المللي معتبر از سيستم آنلاين ارسال مقاله استفاده مي كنند. موسسه ISI تحت برند ScholarOne خدمات دريافت مقاله از محقق و تحويل آن به دفتر مجله را انجام مي دهد. به ازاي تحويل هر 100 مقاله در سال، 3000 دلار و به ازاي تحويل 200 مقاله در سال 6000 دلار دريافت مي كند. بدين ترتيب كه شما در سايت زير وارد مي شويد و همانند ايجاد يك ايميل در ياهو يا گوگل، ثبت نام مي كنيد و يك نام كاربري و رمز عبور براي خود تعريف مي كنيد. هر مجله آدرس جداگانه و نام كاربري و رمز عبور مختص به خود مي خواهد. فرمت کلی آدرس یک مجله در این سایت به صورت زیر است:


****/http://mc.manuscriptcentral.com


بجای ****، نام اختصاري يا چند كاراكتر ديگر كه به مجله مربوط مي شود قرار داده می شود. معمولا این آدرس از سایت مجله و یا در آخر ایمیلهایی که از مجله مربوطه فرستاده می شود، بدست می آید. به مثال هاي زير توجه كنيد:
Journal of Service Management:


http://mc.manuscriptcentral.com/josm

Public Management Review:

http://mc.manuscriptcentral.com/rpxm

موسسه الزيوير هم سيستم خاص خودش را دارد. به آدرس زير:

****/http://ees.elsevier.com

لازم نيست كه اين آدرس ها را جستجو كنيد، هر مجله در سایت خودش دقيقا نوشته كه چطور مي توانيد مقاله بفرستيد. در مورد الزيوير مثال زير را ببينيد:
European Journal of Operation Research:


http://ees.elsevier.com/ejor

در هر دو سيستم، هم نام مجله مشخص شده و هم نام انتشاراتي كه قرار است مجله را چاپ كند. اين سيستم فقط رابط بين دفتر مجله و محقق است. وقتي كه مجله آماده چاپ شد آنرا به انتشاراتي تحويل مي دهند.

براي ارسال از طريق سيستم آنلاين، شما وقتي وارد سايت شديد، گزينه Submit a New Manuscript را انتخاب كنيد. از اين پس، 6 گام (معمولا 6 گام است، ولي در مواردي ممكن است بيشتر باشد) را بايد طي كنيد. در ابتدا عنوان مقاله را وارد مي كنيد. بعد چكيده را وارد مي كنيد. در گام بعدي مولفين را به ترتيب اسامي وارد مي كنيد. در اين مرحله اگر شما Corresponding Author نباشيد، كل اطلاعات به حساب كاربري كسي را كه بعنوان مولف مسئول تعريف كرده ايد منتقل مي شود و شما ديگر نمي توانيد ادامه دهيد. وقتي كه اطلاعات ساير مولفين را وارد كرديد، سيستم بطور خودكار براي تمام مولفين حساب كاربري ايجاد مي كند و به آنها از طريق ايميلي كه وارد كرده ايد اطلاع مي دهد. در گام بعدي چندين گزينه را بايد علامت بزنيد، مبني بر اينكه اين مقاله قبلا براي جاي ديگري ارسال نشده است و توضيحات اضافي كه مي خواهيد مطرح كنيد در قالب Cover Letter . در گام پنجم فايل ها را بايد Upload كنيد. شكل ها و نمودار ها بايد جدا باشند اما در متن بايد مشخص كرده باشيد مثال Insert Fig 1 here . در فايل اصلي كه قرار است داوري شود به هيچ عنوان از مولفين نبايد اطلاعاتي باشد يا در متن اشاراتي شده باشد كه مشخص شود مولفين چه كساني هستند (با عنوان Manuscript without Author Information ). چون داوري بدون نام انجام مي شود. نام مولفين و ارتباط سازماني آنها (Affiliation ) در فايل جداگانه اي بعنوان Title Page مي آيد. معمولا فايل اصلي بايد با حاشيه زياد (مثلا 3cm ) و با فاصله خطوط زياد (Double Space ) باشد. يك فايل هم تهيه می شود كه تمام اطلاعات مولف، متن مقاله، شكل ها و نمودارها در آن باشد. نام اين فايل را Manuscript with Author Information است و معمولا با عنوان Supplementary Information بارگذاري می شود. وقتي كه تمام فايل ها بارگذاري شد، نوبت گام آخر است. دو گزينه پيش روي شما است، يكي pdf و ديگري html كه اگر هر كدام را بزنيد، يك فايل پي دي اف يا اچ تي ام ال از تمام چيزهايي را كه بارگذاري كرده ايد به شما نشان مي دهد. وقتي كه pdf مقاله را تاييد كرديد، گزينه Submit فعال مي شود. تا اين مرحله هر كاري كه انجام داده ايد در تمام مراحل 6 گانه، فقط اطلاعات در سيستم ذخيره مي شوند و به دفتر مجله ارسال نمي شوند، يعني شما مي توانيد Logout كنيد و در زمان ديگري برگرديد و به كارتان ادامه دهيد. در گام ششم وقتي كه Submit را كليك كرديد مقاله به دفتر مجله ارسال مي شود و شما ديگر نمي توانيد تغيير ديگري در مقاله بدهيد. از اين به بعد، هر بار مي توانيد به سايت مراجعه كرده و وضعيت مقاله را ببينيد. معمولا اين مراحل را طي مي كند:
1. Awaiting Editorial Office Check
2. With Editor
3. Under Review
4. Accept ، Reject ، Major Revision و Minor Revision .
بعضي از نشريات يك ايميل مشخص مي كنند كه بايد مقاله را ضميمه كرده و به آن ايميل بفرستيد. نامه اي محترمانه در متن ايميل بنويسيد بعد بفرستيد. دفتر مجله به شما پاسخ مي دهد كه در آن ايميل كد مقاله شما را نيز مي فرستد. بعد از حدود دو ماه دوباره ايميل بزنيد و كد مقاله را هم حتما در ايميل قيد كنيد.
در موارد نادري هم دفتر مجله يك قسمت در سايت قرار مي دهد كه رويش نوشته Browse  و  يك قسمت ديگر هم Submit . وقتي Browse را كليك كنيد بعدش هم سابميت را بزنيد مقاله به دفتر نشريه ارسال مي شود، بدون اينكه اثري ار مقاله در سايت باشد يا چيزي به شما ايميل كنند.

ipb.global.registerReputation( 'rep_post_48645', { domLikeStripId: 'like_post_48645', app: 'forums', type: 'pid', typeid: '48645' }, parseInt('8') );

دانلود

دانلود کتاب

تاریخ اللغات السامیة

اسرائیل ولفنسون