کارن هورنای

زندگينامه كارن هورناي (روان شناس)
کد مطلب: 9602
تاریخ انتشار : شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۱
 

 
خانم کارن هورنای، در سال 1885 در هامبورگ آلمان متولد شد. پدرش، برنت، كاپيتان كشتي و يك پروتستان سرسخت و کج‌خلق بود. او از مادرش که زنی روشن‌فکر و سرزنده بود چندین سال مسن‌تر بود. مادرش این موضوع را نزد کارن فاش ساخته بود که آرزوی مرگ شوهرش را دارد، زیرا از ترس این که مبادا بی‌شوهر بماند با وی ازدواج کرده بود. کودکی هورنای، اصلا تعریفی نداشت.مادرش او را طرد می‌کرد و برادر بزرگترش را بیشتر دوست می‌داشت. به همین خاطر، کارن به پسر بودن او حسادت می‌ورزید. پدرش نیز قیافه و هوش او را پیوسته تحقیر می‌کرد و در او احساس حقارت، بی‌ارزشی و خصومت به وجود می‌آورد. این فقدان محبت پدر – مادری، چیزی را که بعدها "اضطراب اساسی" نامید در او پرورش داد که این نمود، نفوذ تجارب شخصی او بر نظریه شخصیتش می‌باشد.

با آغاز 14 سالگی، هورنای چند بار عاشق شدن را تجربه کرد و برای رسیدن به عشق و پذیرندگی که در خانواده نداشت بسیار تلاش کرد و نشر روزنامه‌ای را آغاز کرد که آن را "سازمان بکر برای ابر باکره‌ها" نامید.
 



والدين او در سال 1904 از هم طلاق گرفتند و دو سال بعد كارن كه بسيار جاه‌طلب و باهوش بود وارد دانشكده پزشكي دانشگاه برلين شد. هورنای با وجود مخالفت‌های پدرش وارد دانشکده پزشکی دانشگاه برلین شد .و در سال 1913 دکتری پزشکی خود را دریافت کرد. او خيلي زود با دكتر اسكار هورناي معروف، ازدواج كرد و از او صاحب سه فرزند دختر شد.


هورنای از 1914 تا 1918 در انستیتوی روان‌کاوی برلین به تحصیل در روان‌کاوی سنتی پرداخت. او در سال 1919 طبابت خصوصی‌اش را آغاز کرد و به عضویت هیأت علمی انستیتو درآمد. او مقالات زیادی درباره مسائل شخصیتی زنان نوشت و در آن‌‌ها با برخی از مفاهیم فرویدی مخالفت کرد.



او یک دوره طولانی آشفتگی هیجانی را پشت سر گذاشت. در این مدت او به شدت ناخشنود و افسرده بود و از ناراحتی معده رنج می‌برد. او در روابط جن س ی با همسرش دچار مشکل بود و درگیر چند ماجرای عشقی شده بود. او در سال 1927 از همسرش جدا شد و تا پایان عمر برای پذیرفته شدن تلاش می‌کرد. طولانی‌ترین و گرمترین رابطه عشقی هورنای با اریک فروم روانکاو بود. وقتی این رابطه به هم ریخت او در هم شکست. برای درمان افسردگی و مشکلات جن س ی‌اش تحت روان‌کاوی قرار گرفت. در طول درمان، روانکاو فرویدی‌اش به او گفت که تلاش وی برای عشق و میل شدیدش به مردان نیرومند از تمایلات ادیپی دوران کودکی او نسبت به پدر مقتدرش ناشی شده است.
در سال 1932 به عنوان مدیر وابسته انستیتوی روان‌کاوی شیکاگو به ایالات متحده آمریکا رفت و ضمن اشتغال به طبابت در انستیتوی روان‌کاوی نیویورک به تدریس پرداخت اما نارضایتی فزاینده او از نظریه سنتی فرویدی او را بر آن داشت که از این گروه جدا شود. او انستیتوی روان‌کاوی آمریکا را در نیویورک تأسیس کرد و تا پایان عمر نیز بر ریاست آن باقی ماند.
در نيويورك و در مؤسسه روانكاوي نيويورك از همنشيني با ساير روشنفكران اروپايي از جمله اريك فروم كه رابطه عاشقانه با او برقرار كرده بود لذت مي‌برد. كتاب او با عنوان «راه‌هاي نو در روانكاوي‌» كه فرويد را به نقد مي‌كشد باعث شد كه مجبور شود از اين مؤسسه استعفا بدهد و مؤسسه روانكاوي خود را با عنوان مؤسسه روانكاوي آمريكا تاسيس كند. هورناي در كتاب «شخصيت عصبي زمانه ما»، به عوامل اجتماعي و فرهنگي روانشناسي اشاره مي‌كند. ساير كتاب‌هاي او عبارتند از «خودكاوي»، كتاب «عصبيت و رشد آدمي»،

هورنای یکی از طرفداران اولیه نهضت آزادی زنان است و دیدگاه‌های او در این زمینه با دیدگاه‌های معاصر پیوندی قوی دارد. او نخستین زنی بود که در کنگره بین المللی روان‌کاوی مقاله‌ای درباره روان‌شناسی زن ارائه داد. در سال‌های دهه 1930 هورنای بین زن سنتی که هویت خود را در ازدواج و مادر شدن جستجو می‌کند و زن امروزی که از طریق حرفه به جستجوی هویت خویش می‌گردد تمایز قائل شد. او برای این که زنان دارای حق رأی باشند و بتوانند بر محدودیت‌های جامعه مردسالار غلبه کنند با تمام نیرو مبارزه کرد.[1]



هورناي تا زمان فوتش در سال 1952 به تدريس و كار به عنوان يك درمانگر ادامه داد. كتاب «روانشناسي زنان» كه مجموعه مقالاتي است كه بعد از مرگ او منتشر شدند باعث شد مردم علاقه تازه‌اي به آثار او پيدا كنند.



نظریه هورنای

هورنای بر خلاف فروید، نقش برتر عوامل جنسی را انکار کرده و از اعتبار نظریه ادیپی او انتقاد می‌کرد. او مفهوم لیبیدو و ساختار شخصیت فرویدی را کنار گذاشت. او بیان کرد که مردان در اثر "غبطه رحم" برانگیخته می‌شوند. یعنی مردان به سبب ناتوانی‌شان در زاییدن فرزند به زنان غبطه می‌خورند. این غبطه رحم در مردان به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهایی چون تحقیر زنان، کم بها دادن به زنان و پایین نگه داشتن پایگاه آن‌ها جلوه‌گر می‌شود. به عقیده هورنای، مردان با انکار تساوی حقوق زن و مرد و به حداقل رساندن فرصت‌های آنان برای خدمت به جامعه و پیشرفت می‌کوشند تا برتری خود را حفظ کنند و زمینه‌ساز این‌گونه رفتارهای آن‌ها احساس حقارت ناشی از غبطه رحم است.

هورنای بر خلاف فروید، انسان را محکوم به رنج بردن و ویران‌گری نمی‌دانست. به عقیده او بشر استعداد این را دارد که قابلیت‌هایش را رشد دهد و به انسانی شایسته تبدیل شود. او در نظریه‌اش الگویی از شخصیت را مبتنی بر عوامل اجتماعی معرفی کرد که تأثیر عوامل مادرزادی در آن بسیار اندک بود. هورنای معتقد بود اگر در خانواده کودک تفاهم، احساس ایمنی، محبت، گرمی و صمیمیت وجود داشته باشد از پیدایش روان‌رنجوری پیشگیری می‌شود. در اینجا به چند مفهوم اصلی در نظریه هورنای اشاره می‌کنیم.[2]


 
اضطراب اساسی

مفهوم بنیادی نظریه هورنای "اضطراب اساسی" است که به صورت "احساس جدایی و درماندگی کودک در دنیایی که بالقوه خصومت‌گر است" تعریف می‌کنند. به عقیده وی هر چیزی که رابطه مطمئن بین کودک و والدین را مختل کند می‌تواند اضطراب ایجاد کند. بنابراین اضطراب اساسی مادرزادی نیست و تحت تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی همچون نگرش سلطه‌گرانه، فقدان حمایت، فقدان محبت و رفتارهای متغیر می‌باشد. کودک درمانده در دنیای تهدید کننده در جستجوی امنیت خاطر است و تنها نیروی محرک رفتار انسان نیاز به سلامت، امنیت و رهایی از ترس است.

به نظر هورنای، شخصیت می‌تواند در سراسر عمر تغییر کند و هیچ چیز در رشد کودک کلیت ندارد. او بر شیوه رفتار والدین و پرستاران با کودک در حال رشد توجه می‌کند و بیان می‌دارد که هر گونه گرایش کودک نتیجه رفتارهای اطرافیان است و همه چیز به عوامل محیطی و اجتماعی وابسته است.
 




نیازهای روان رنجوری

اضطراب اساسی، از رابطه والدین – کودک به وجود می‌آید. هنگامی که این اضطراب تولید شده توسط اجتماع یا محیط ظاهر می‌گردد کودک تعدادی از راهبردهای رفتاری را برای مقابله با احساس ناامنی و درماندگی در خود پرورش می‌دهد. اگر هر یک از این راهبردهای رفتاری به صورت بخش تثبیت شده شخصیت او درآید یک نیاز روان رنجوری یا نوروتیک نامیده می‌شود که در واقع یک شیوه دفاع در برابر اضطراب است. او نیازهای روان رنجوری را در سه طبقه دسته‌بندی کرد:

1. شخصیت تسلط‌گر: نیاز به حرکت به سوی مردم، نیاز به تأیید و محبت و نیاز به مونس غالب از مشخصه این دسته است. حرکت به سوی مردم با قبول درماندگی و کوشش برای جلب محبت دیگران میسر می‌شود.

2. شخصیت جداشده: دوری جستن از مردم، استقلال و کمال از جمله نیازهای اوست. دوری جستن از مردم مستلزم دور ماندن از دیگران و اجتناب از هرگونه موقعیت وابستگی است.

3. شخصیت پرخاش‌گر: حرکت علیه مردم، ابراز نیاز برای رسیدن به قدرت، استثمار دیگران، کسب حیثیت، برخورداری از تحسین و پیشرفت از جمله نیازهای او به شمار می‌رود. لازمه حرکت بر علیه مردم خصومت، طغیان و پرخاش‌گری است.



خودپنداره آرمانی[3]

خودپنداره آرمانی، تصویر غلطی از شخصیت آدمی را ارائه می‌دهد و مانند نقاب ناکامل و گمراه کننده‌ای است که مانع از آن می‌شود که افراد روان‌رنجور، خود واقعی‌اش را شناخته و آن را بپذیرند. روان‌رنجوران با زدن این نقاب بر چهره وجود تعارضات درونی خود را انکار کرده و خود را برتر از آن می‌بینند که واقعا هستند.[4] migna.ir

 




هورناي معتقد بود كه انسان هميشه مجبور نيست اسير افكار ناخودآگاه يا گذشته خود باشد و از اين نظر با فرويد اختلاف عقيده داشت. او به دنبال پيدا كردن ريشه مشكلات رواني بود ولي اساسا اين مشكلات را مربوط به زمان حال و قابل درمان مي‌دانست. توضيحات او در مورد انواع روان‌نژندي كه بسيار ساده و زيركانه بود در روش‌هاي روان‌درماني مدرن تاثير بسيار زيادي داشته است. تاكيدي كه او روي نشان دادن «من حقيقي» و قابليت‌هاي عظيم آن داشت، تاثير زيادي روي روانشناسي انساني كارل راجرز و آبراهام مازلو گذاشت. سرانجام اينكه هورناي مي‌خواست فرايند تحليل را تا اندازه‌اي قابل فهم كند كه هركسي بتواند خودش را تحليل كند. اين آغاز روش درماني شناختي و نهضت خودياري بود. به نظر هورناي تمام علائم روان‌نژندي نشان‌دهنده تضادهاي دروني عميق‌تر هستند. با اينكه اين علائم مشكلاتي را در زندگي براي شخص ايجاد مي‌كنند در واقع اين تضاد است كه افسردگي، اضطراب، سستي و وابستگي بيش از اندازه ايجاد مي‌كند. تضاد شامل ناسازگاري‌هايي مي‌شود كه فرد نسبت به آن‌ها بي‌توجه است. براي مثال:

كسي كه به شدت احساس مي‌كند به او توهين شده است در صورتي‌ كه هيچ توهيني وجود نداشته است. كسي كه در ظاهر براي دوستي ديگران ارزش قائل است، ولي از آن‌ها دزدي مي‌كند. زني كه مدعي است خودش را فداي فرزندانش كرده است، در صورتي كه روز تولد آن‌ها را فراموش مي‌كند. دختري كه بزرگ‌ترين آرزوي او ازدواج است، در صورتي كه از برقراري ارتباط با مردان اجتناب مي‌كند. شخصي كه در برابر ديگران بسيار با گذشت و صبور است ولي نسبت به خودش خيلي سخت‌گير است. هورناي معتقد است كه تضادهاي دروني ما به اين دليل ايجاد مي‌شوند كه ما دقيقا نمي‌دانيم چه مي‌خواهيم. migna.ir  به عنوان مثال بچه‌هايي كه در يك محيط خصومت‌آميز بزرگ مي‌شوند مثل هر كس ديگري طالب محبت هستند ولي براي اينكه خودشان را با محيط سازگار كنند احساس مي‌كنند كه مجبورند پرخاشگر و خشن باشند. وقتي اين بچه‌ها بزرگ مي‌شوند اين نيازهاي اساسي با نياز روان‌نژندانه به كنترل محيط و اطرافيان، در تضاد قرار مي‌گيرند. شخصيتي كه به دليل روان‌نژندي مي‌خواهند داشته باشند هرگز نيازهايشان را تامين نمي‌كند. در نتيجه رفتاري كه آن‌ها در پيش مي‌گيرند به شخصيت‌شان تبديل مي‌شود ولي اين شخصيت، دوگانه است. نظريه هورناي در مورد شخص «قاطع و كامل» كه با من اصيل يا حقيقي خود پيوند كاملي دارد با تعبير آبراهام مازلو از خودشكوفايي فردي يا ايده هنر انسان شدن كارل راجرز تفاوتي ندارد. هورناي فلسفه خود را با نقل قولي از روانشناسي به نام جان مك ماري خلاصه مي‌كند: «وجود ما چه ارزشي بالاتر از اين مي‌تواند داشته باشد كه كاملا خودمان باشيم؟» هورناي معتقد بود كه همه ما انسان‌هاي قدرتمندي هستيم و گرايشات روان‌نژندانه ما صرفا نقابي است كه به منظور مخفي كردن خود حقيقي‌مان به چهره مي‌زنيم ولي در اكثر موارد اين كار ضرورتي ندارد. با كنار گذاشتن رفتارهايي كه فكر مي‌كنيم در برابر آسيب‌هاي خيالي از ما حمايت مي‌كنند مي‌توانيم شخصيت حقيقي‌مان را به دست بياوريم. اگرچه هورناي ريشه تضادهاي دروني را در كودكي مي‌دانست در عين حال مردم را وادار مي‌كرد تا ابعاد فعلي تمايلات يا عقده‌هاي روان‌نژندانه خود را بپذيرند زيرا نمي‌خواست مردم براي رفتارهاي روان‌نژندانه‌شان اين بهانه را بياورند كه در كودكي اين اتفاق براي‌شان افتاده است و پس هيچ تقصيري ندارند. او از طريق مواجه كردن بسياري از خوانندگان خود با چنين حقايقي، آن‌ها را با علت ريشه‌اي مشكلات‌شان آشنا كرد.


گردآوری از منابع گوناگون : عظیمی - میگنا www.migna.ir

شخصیت

نقاب یا شخصیت

گاهی نقاب، تحمیلی است. یعنی یک فرد، گروه یا سازمان، فردی را وادار می‌کند که چنین یا چنان باشد. در این‌جا، نقاب، حالت اجباری پیدا‌می‌کند. درواقع، فرد تسلیم نقاب پیشنهادی می‌شود و مجبور به اجرای نقش است. این نوع نقاب به مرور زمان، فرد را دچار ازخودبیگانگی می‌کند و مجال ابراز خودِ واقعی‌اش را از او می‌گیرد.

نقاب نازک

  گاهی نقاب هم‌چون پرده‌های سفید و توری‌شکل، آن‌چنان نازک و روشن است که بدون کنارزدن آن هم می‌توان به‌راحتی چهره‌ی واقعی فرد را مشاهده کرد.

نقاب ضخیم

گاهی نیز نقاب می‌تواند هم‌چون یک زره جنگی، ضخیم باشد که فرد با آویختن آن، امکان هر نوع برقراری ارتباط و تعامل با دنیای اطراف را از خود می‌گیرد. این نقاب پرضخامت و غیرقابل نفوذ، فرد را تسخیر می‌کند و خودِ واقعی او را در هزار‌توی پرده‌ها مخفی می‌سازد و او را در یک جهان به‌طور کامل شخصی، انفعالی و تنها، به‌حال خود رها می‌کند.

 

هر انسانی از دو گونه شخصیت برخوردار است:

1) شخصیت خصوصی: همه‌ی انسان‌ها، یک شخصیت خصوصی و قلمرو شخصی دارند که در خلوت یا چهاردیواری خانه‌ی خود، قادر به نمایاندن آن هستند. این حالت از بودن، شامل تمام آن چیزهایی است که متعلق به خود فرد است و لزومی ندارد دیگران از آن اطلاع پیداکنند. در این حوزه‌ی خصوصی، فرد بدون استفاده از هر نوع «نقاب» و فقط براساس خودِ واقعی‌اش زندگی می‌کند. تنها در این حوزه است که فرد مجاز است میل‌ها، خواهش‌ها، زشتی‌ها، زیبایی‌ها و در یک کلام، همه‌ی وجود خود را آن‌گونه که دوست دارد، بی‌پروا بروز دهد.

2) شخصیت اجتماعی: ماسک یا صورتکی است که فرد در عرصه‌ی اجتماع به چهره می‌زند تا به این‌وسیله، هم‌رنگی و سازگاری خود را اعلام کند. شخصیت (نقاب) اجتماعی، زمانی شروع به‌کار می‌کند که فرد به‌اصطلاح عام، شال و کلاه می‌کند، ظاهر خود را می‌آراید، لباس بر تن کرده و عازم کوچه و خیابان یا محل‌کار خود می‌شود. به‌عبارت دیگر، شخصیت اجتماعی، جنبه‌ی رسمی و قراردادی فرد با دنیای بیرون است. همه‌ی ما در عرصه‌ی زندگی، بازیگر هستیم و وقتی که در ایفای نقش خود، کوتاهی می‌کنیم، ناگهان صدای «کات» می‌شنویم و آن، زمانی است که «نقاب» مناسب را به‌درستی به‌کار نگرفته‌ایم.

 

انسان نقاب‌دار

فردی است که مرز بین شخصیت خصوصی (حوزه‌ی شخصی) و شخصیت اجتماعی (حوزه‌ی عمومی) را برهم‌زده است و در هر دو حوزه از یک ماسک استفاده می‌کند و در قبال صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین اطرافیان تا غریبه‌ترین و دورترین آنان، یک نوع رفتار و واکنش نشان می‌دهد. چنین فردی به‌خاطر حل‌شدن در نقاب شخصیتی خود، توانِ فرق گذاشتن بین خودِ واقعی و خودِ ساختگی‌اش را ندارد. درنتیجه در همه‌حال، در چهارچوب همان نقاب یا قاب عکسی که برای خود ساخته، ظاهر می‌شود.

انسان بی‌نقاب

چنین فردی از خود واقعی‌اش غافل نیست و «نقاب» را زمانی به‌کار می‌گیرد که ضرورت اقتضا می‌کند. انسان بی‌نقاب، خود را از طریق قاب عکس به دنیا ارائه نمی‌کند بلکه ضمن حفظ سازگاری اجتماعی و ملاحظه‌ی مرزهای دیگران، خود واقعی‌اش را به نمایش می‌گذارد و خود را آن‌چنان که هست، نه بیش‌تر و نه کم‌تر، باور دارد. چنین فردی از یک انعطاف‌پذیری ویژه برخوردار است به‌گونه‌ای که در هر مکان و زمانی، رفتار خاصی از خود نشان می‌دهد. البته نباید آنان را با افراد متظاهر و ریاکار که برای دست‌یابی به خواسته‌های نامعقول خود به ایفای نقش‌های بیمارگونه می‌پردازند، اشتباه گرفت. برای نمونه، در مواجهه با یک کودک، کودک درون را نمایان می‌سازند و در برخورد با یک بزرگ‌سال، به زبان او سخن می‌گویند. در قبال همسرشان، یک وظیفه انجام می‌دهند و در قبال دیگران، وظیفه‌ای دیگر.

 

آسیب‌شناسی نقاب

نقاب به همان اندازه که مفید و ضروری است، خطرناک نیز می‌تواند باشد. خطر جدی، زمانی است که فرد با نقاب ساختگی خود، یکی می‌شود یعنی آن صورتک کاذب جایگزین خود واقعی او می‌شود. در این حال، فرد یک‌بعدی شده و از شکوفایی، بازمی‌ماند. از این‌رو، بزرگ‌ترین ضربه‌ای که یک نقاب ضخیم و غیرقابل نفوذ به فردی می‌زند، در مرحله‌ی اول، جلوگیری از خودشکوفایی است و در مرحله‌ی بعدی، آسیب‌پذیرکردن او در برابر رویدادهای استرس‌زای زندگی می‌باشد. اگر خود انسان بیش ‌از اندازه نقاب را حمایت کند و به آن فرصت حضور بدهد، آن‌گاه فقط در جهت ایفای نقش اجتماعی خود می‌کوشد و از عاطفه‌ها و احساس‌های درونی خود غافل می‌ماند و هرچه این مسأله، شدت بیش‌تری داشته باشد، فرد را به مرور زمان از خود، بیگانه می‌کند. تمام انسان‌های یک‌بعدی که حاضر نیستند به هیچ‌وجه، اندکی از باورهای قطعی خود، عقب‌نشینی کنند و با ایده‌ها و رفتارهای خودخواهانه و استبدادی خود، موجبات آزردگی اطرافیان را فراهم می‌سازند، یک صورتک جعلی برای خود درست کرده‌اند.

چرا نقاب؟

محیط ناایمن: یکی از عمده عامل‌هایی که باعث می‌شود فرد از نقاب استفاده کند، امنیت روانی و اجتماعی است. به‌طور معمول، افرادی که از وجود یک محیط امن و شاداب محروم‌اند، از فضای روان‌شناختی مطلوبی نیز بهره‌مند نیستند، از این‌رو برای کسب امنیت خود و دورکردن ترس و اضطراب، پشت نقاب خود، پنهان می‌شوند. درواقع نقاب در این افراد، فقط به‌عنوان یک‌ سازوکار دفاعی به‌کار می‌رود. دورغ‌، ظاهرسازی، غیبت، تهمت و... ازجمله‌ی این رفتارهای دفاعی است.

 

شرایط ارزش: شرایط ارزش، اشاره به ارزش‌ها و باید و نبایدهایی دارد که توسط داوران محیطی تعیین می‌شود و فرد مجبور است برای کسب محبوبیت و توجه دیگران از طرفی و ارضای نیازهای درونی خود از طرف دیگر، به پذیرش آن تن دهد. به‌طورمعمول، جامعه از فرد انتظار دارد آداب و رسوم اجتماعی را رعایت کند و به قانون‌ها و مقررات احترام بگذارد. با این حال، فرد زمانی خود را مفید و محترم می‌داند که مطابق خواست دیگران، رفتار کند.

 

خودشیفتگی: گاهی شخص از نقاب به‌عنوان ابزاری برای استثمار دیگران استفاده می‌کند. این حالت، بیش‌تر در افراد «خود‌شیفته» که خود را برتر از دیگران می‌دانند و همواره درپی سلطه‌گری هستند، دیده می‌شود. از طرف دیگر، افراد خودشیفته گاهی چنان به ظاهر خود حساس می‌شوند و به نقاب خود ایمان پیدا می‌کنند که بعد از مدتی درواقع به «نقاب» تبدیل می‌شوند. فرد خودشیفته، هراس از آن دارد که اگر خود واقعی‌اش را آشکار کند، از محبت و دوستی دیگران محروم می‌شود و به خواسته‌ها و آرزو‌هایش نمی‌رسد.

 

یک الگوی درمانی: به‌طورحتم، نقاب یک اختلال روانی نیست اما اگر یک انسان نقاب‌دار را درنظر بگیریم که به خطر افتاده، به‌گونه‌ای که از تحقق‌بخشیدنِ استعداد‌های درونی خود، ناتوان شده و پیشرفتی در وضعیت او به‌چشم‌نمی‌خورد و مانند یک گودال آب در جای خود ساکن مانده و در شُرف خشک‌شدن است، نیازمند یک دوره‌ی روان‌درمانی «راجرزی» است.

«کارل راجرز» روان‌شناس معروف، نخستین کسی بود که «نقاب» را به‌عنوان یک مشکل بالینی تلقی کرد و آن ‌را مانعی در راه خودشکوفایی و انسان‌شدن می‌دید ولی با ایجاد نظریه‌ی روان‌درمانی خود، تحت عنوان «نظریه‌ی درمان شخص‌محوری» در مسیر حل‌کردن این مشکل گام‌برداشت. به نظر «راجرز»، انسان نقاب‌دار، برآیندی از شرایط نامساعد زندگی اجتماعی و فرهنگی است. به باور او، محیط با وضع شرایط، ‌ارزش فرد را بر سر تقاطع قرارمی‌دهد و درنهایت، او را مغلوب خود می‌کند که تن به قبول شرایطی بدهد که برخلاف باورها و خواست‌های درونی او می‌باشد. در نتیجه فرد از جامه‌ی عمل پوشاندن به ارزش‌ها و آرمان‌های خود، بازمی‌ماند.

 

تولد انسان جدید: به اعتقاد «یونگ» و «راجرز» شخصیت واقعی هر انسانی‌، در پشت نقاب او قراردارد. از این‌رو، هنگامی که فرد به فروپاشی نقاب خود اقدام می‌کند، در مسیر یک تولد دوباره قرارمی‌گیرد و انسان جدیدی متولد می‌شود که تا این زمان، در پسِ نقاب خود، پنهان شده بود.

عیدتان مبارک


 این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نماییم


 رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر                   اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر

اعلام زمان عید سعید فطر

به گزارش سرویس گیشه جام به نقل از خبرگزاری ایلنا، عضو ستاد استهلال دفتر رهبری، گفت: ‌احتمال رویت هلال ماه شوال غروب امروز (چهارشنبه ۱۶ مرداد) ضعیف است از این رو عید فطر روز جمعه است.



"علیرضا بوژمهرانی" با بیان اینکه احتمال رویت هلال ماه شوال بعداز ظهر یا دم غروب امروز بسیار ضعیف است، افزود: اگر گزارشی دریافت نکنیم عید فطر روز جمعه است.



وی با بیان اینکه گروه رصد درحال جمع آوری اطلاعات هستند، اظهار کرد: هر اطلاعاتی درباره رویت هلال ماه شوال به مقام معظم رهبری ارائه می‌شود و ایشان نسبت به روز عید تصمیم‌گیری می‌کنند اما با توجه به شواهد موجود، فردا پنج‌شنبه (۱۷ مرداد ماه) عید فطر  نیست.



عضو ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبری درباره اعلام عید فطر در کشور عربستان، نیز اعلام کرد: اطلاعات کاملی در دست ندارم اما می‌دانیم که رویت هلال ماه شوال در شبه جزیره عربستان و دو سوم شمال قاره آفریقا امروز با غروب آفتاب حتی با تلسکوپ قابل رویت نیست.



وی خاطرنشان کرد: هرگونه اعلام عید فطر در سایر كشورها نیز مبنی بر رویت هلال ماه شوال نیست و براساس سایر پارامترهاست، البته ‌در سنوات گذشته به دلیل اشتباهاتی که در این زمینه صورت می‌گرفت انتقاداتی زیاد مطرح شد.

تقدیم به تمامی دوستانم که سالهاست ندیدمشون

تمام چسب زخم هایت راهم که بخرم

 

 بازنه زخمهای من خوب میشود

 

نه زخمهای تو........

 

  

اقدس  

من امشب دستهارابرده ام بالاوازعمق وجودخودخدایم راصداكردم،نمیدانم چه میخواهی ولی امشب برای تو،برای رفع غمهایت،برای آرزوهایت،به درگاهش دعاكردم ومیدانم خداازآرزوهایت خبردارد،یقین دارم دعاهایم اثردارد 

        

 


تقدیم به بهترین های زندگیم اقدس

|http://uniqelove.blogfa.com|عشق,متن عاشقانه,عشق دلم,عکس عاشقانه,کارت پستال دوست دارم|http://uniqelove.blogfa.com|


وقتی تو هستی و یادت همیشه همراه با دلم ، وقتی تو میمانی و بودنت بهانه ای برای زنده بودنم، آنگاه عشق تو هیچگاه تکراری نمیشود ، اگر روزها شبیه هم هست ، عشق تو هر لحظه حس تازه ای را برای من دارد,وقتی دلم از خستگی های این زندگی بی حوصله میشود ، هم احساس با پرنده ی درون قفس میشود

نیما یوشیج

«من پرنده عجیبی هستم که در شهرها به‌صدای اول، همه دور من جمع شده و کم‌کم وقتی که نمی‌توانند مرا و اسرار مرا بشناسند از من دور می‌شوند.»

نامه نیما یوشیج به نظام وفا

خدایا

ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

***

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

 

 


آزادی

چه سرنوشت غم انگیزی

           که کرم کوچک ابریشم

                  تمام عمر قفس می بافت،

 ولی به فکر پریدن بود ...

                              جملات زیبا گیله مرد

نیما

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

*****
در چه هنگامی بگویم من

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید

نان به سفره جامه تان بر تن

یک نفر در آب می خواند شما را

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون

می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا

آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش

می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

” آی آدم ها .. “

***

با کمی حذف از:  نیما یوشیج

جملات زیبا گیله مرد

خندیدن مرگ

     بازی مرگ و زندگی که میگن اینه ...

 

 

جملات زیبا گیله مرد

بهترین حرف ها و بهترین کلام

اینهمه جنایت برای چه؟
برای ثروت، برای پول، برای کامیابی؟
پس از اتمام این فجایع آیا مرگ مجال می دهد که از اندوخته خود استفاده کنیم؟
محمد مسعود
جملات زیبا گیله مرد

 

نقاب

تفاوت است بین 

      چیزی که نمایش میدن هستن

               و

                    چیزی که واقعن هستن ...

پس لطفن مراقب باش چون این روزها همه به بازیگری و نقش بازی کردن علاقه مند شده اند ...

جملات زیبا گیله مرد


بخند

مرحوم راننده :  درحالی که رانندگی میکنم دارم واست اس ام اس مینویسم ...

 مرگ : هه هه هه

 

جملات زیبا گیله مرد


یک   . دو    .   سه .....

در هر 3 ثانیه یکی تو دنیا می میره ...

1،2،3 الان یکی مرد!!!

یادت باشه یکی از این سه ثانیه ها سهم ماست !!!

پس قبل از اینکه به 3 برسیم قدر نعمت زندگی رو بدونیم

و برای زندگی ابدی توشه بیندوزیم ...

یک ... دو ... سه ...

جملات زیبا گیله مرد

همگی آماده : زندگی شروع شد ، حالا یک ، یک و نیم ؛  دو ، دو و نیم ؛ سه ... و تمام .


گذشته

راستی ثانیه ها نامردند؛

گفته بودند که بر می گردند؛

برنگشتند و پس از رفتنشان؛

بی جهت عقربه ها می گردند ...

 

 

جملات زیبا گیله مرد


تعطیل

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ...

جملات زیبا گیله مرد


شور و شوق خرید عید در اهواز














































القهوه

السلام علیكــم ورحمـة الله وبركاتــه ،،
العلوم الطیبة فالكم
حدیثنا الیوم عن القهوة العربیة
ومجالسها التی خرجت لنا رجال سطر التاریخ عظیم صنیعهم



كانت العرب تزجی فتیانها وصبیتها فی مجالس القهوة العربیة
لیتعلموا الفصاحة والخطابة والشجاعة والكرم وما كان یجب علیهم تعلمه
وما أن تشب ناراً للقهوة فی مجلس حتى یتوافد رجال الحی وبرفقتهم أبناءهم
وتجد كل رجال ذلك المجلس حریص على أن یكتسب الصغار مكارم الأخلاق وعلوم الرجال
أصبحت القهوة الیوم تؤخذ فی ستار بوكس وكافیه ویتجمع المتجمعون فیها على غیر ما كانت العرب
فغابت كثیر من القیم وضاع الصبیة إذ یستقون مراجلهم من القنوات وصحبة السوء
سنتحدث عن سلفنا ومجالسهم ولكم الحكم
مسمیات القهوة



للقهوة أسماء تشتهر بها بعضها نسبه إلى نوع البن وببعضها نسبه إلى طعمها ومن اشهر أسمائها ما یلی:-



1- الكیف :

وهو من أشهر أسماء القهوة على الإطلاق ومعنى الكیف ارتیاح البال وانشراح الصدر والتلذذ بشرب القهوة، ویقول الشاعر فیصل الشمری:

زیّن لنا كیفٍ یونس هل الكار ،، كیفٍ ینومس للسهر والتعالیل



2- البـن :

نسبه إلى المادة الرئیسیة لصنع القهوة، یقول الشاعر فهد بن خربوش الشمری:

بدوٍ تنفّد غالی البن تنفید ،، بدلال وارفافٍ طویل ظلاله



3- المـر :

نسبة إلى طعم القهوة المائل إلى المرارة، یقول الشیخ تركی بن حمید:

قم یا محمد سـو حلـوٍ ومـرا ،، رسمٍ لیا جوك النشامى هل الكیف



4- البریة:

نسبه إلى نوع من أنواع البن الیمنی الجید، یقول الشاعر إبراهیم بن جعیثن:

أدنی على بالی دلالٍ نظایف ،، وبریةٍ یطرب لها كل حمّاس




5- الشاذلیة :

اختلفوا فی سبب التسمیة فمنهم من یقول إنها نسبه إلى توع من أنواع البن الیمنی الجید ومنهم من یقول إنها نسبه إلى عمر الشاذلی وهو أول من شرب القهوة، یقول الشاعر شاهر الأصقة:

شبیّت نارٍ ما هبوبه بالأكواس ،، وقرّبت محماسٍ به الشاذلیـة



6- الطبخة :

نسبه إلى طبخ القهوة على النار، تقول الشاعرة هیا بنت عیادة الحربی:

علیك یاللی طبخته نصفها هیل ،، اللی سعى بالطیب من غیر قوه

:



أدوات صنع القهوة :





تتكون أدوات صنع القهوة لدی أبناء البادیة من عدة أشیاء یطلق علیها أسم المعامیل وهی مهمة لصنع القهوة، ولقد أنفردت الدلال دون غیرها من الأدوات بلقب المعامیل، یقول الشاعر عبد الله بن برعاش:
القلب مع زین المعامیل مشقور،،ولو تصبر ساعةٍ ما صبرهـا
ومن أدوات الأخرى لصنع القهوة ما یلی :




1- المحماس :

وهو قرص اسطوانی مجوف من الداخل لها ید طویلة لمسكها بها ومعها قضیب طویل نسبیاً یسمى ید المحماس فی رأسه نصف دائرة، ویستخدم المحماس لحمس وتحمیص البن، ویصنع المحماس من الحدید السمیك حتى لا یحترق البن أثناء الحمس، ویعتبر المحماس المصنوع من الحدید الرهیف عیباً من عیوب المحامیس، یقول الشاعر عبدالرحمن الردیعان:

شفی ثلاث دلال هن والأوانی ،، ومحماسةٍ للبن ما هی رهیفه

ویفتخر أبناء البادیة بأن یكون المحماس أسود اللون من النار ویعتبرونه من الكرم لأنه یدل على كثرة حمس البن فوق النار، یقول الشاعر شامان بن عمر الرشیدی:

هذی فعول محرقین المحامیس،،كرام السبال محرقة كل محماس وقد أثر المحماس كثیراً فی حیاة أبناء البادیة حتى أطلقوا على أبنائهم اسم ( محماس ) وذلك لفخرهم به ولم یكن الشعراء أقل حظاً منهم فقد أثر المحماس فی أشعارهم حیث نجدهم یصفون همومهم وضیقة خاطرهم وانشغال بالهم بالبن الذی یقلب على المحماس، یقول الشاعر محمد أبو دباس:
یا حمس قلبی حمس بنٍ بمحماس،،ویا هشم حالی هشمها بالنقیـره
ویعتبر حمس البن تفریجا للهموم وضیقة الصدر لدى أبناء البادیة، یقول الشاعر سلیمان بن شریم:
لا دك فی قلبی من الهم هوجاس،،حطیت فوق النار زین المحامیس





2- النجر ( الهاون ) :

وهو على شكل اسطوانی مجوف من الداخل له ید عبارة عن قضیب فی رآسة الأسفل كالكورة المدببة، ویستخدم النجر ( الهاون ) لدق البن والبهارات، ویصنع النجر ( الهاون ) من النحاس، ویعتبر دق النجر فناً قائم بحد ذاته وله صوت رنان بإیقاعات مختلفة یجذب السامعین ویدعوهم لشرب القهوة وتختلف دقات النجر من شخص إلى آخر لانه فن قلیلاٍ من یتقنه، یقول الشاعر سعد بن قطنان السبیعی:

نجرٍ لیا حـرّك تزایـد عبـاره،،یا زین حسّه بین عوج الدواویر



وهناك أنواع من النجر ( الهاون ) مصنوعة من الحجر أو الخشب یسمی ( النقیرة ) لیس له صوت، یقول الشاعر سعد بن مناور الدهمشی :

هذی یلقّمها والأخرى على النار،،والثالثة كبّـه بعیـن النقیـرة


ویقسم أبناء البادیة دق النجر إلى :

أ-التثلیثة : وهو ثلاث دقات فی كل مرة مرتین ثقیلة فی وسط النجر ومرة خفیفة فی طرف النجر

ب- التربیعة : وهو أربع دقات فی كل مرة ثلاث ثقیلة وسط النجر ومرة خفیفة فی طرف النجر

ج- التخمیسة : وهو خمس دقات فی كل مرة أربع ثقیلة وسط النجر ومرة خفیفة فی طرف النجر

یقول الشاعر أحمد الحماد:
أثر دق النجر الأول للبعید،،دقتیـن دقتیـن بالعـدال

وقد أثر النجر ( الهاون ) كثیراً فی حیاة أبناء البادیة حتى أطلقوا على أبنائهم أسم ( نجر ) وذلك لفخرهم به ولم یكن الشعراء أقل حظاً منهم فقد أثر النجر ( الهاون ) فی أشعارهم حیث نجدهم یصفون همومهم وضیقة خاطرهم وانشغال بالهم بالبن الذی یقلب على المحماس.


3- المبرد :

وهو أداه محفور من الداخل بشكل انسیابی واسع، مكشوف ومفتوح من الخلف ومغلق من أعلاه من الأمام وضیق، ویستخدم لتبرید البن بعد حمسه وقبل دقه فی النجر ( الهاون ) ویصنع المبرد من الخشب، یقول الشاعر حویدی العاصمی القحطانی:

لیا قلّط المبراد یأتیك بمـلاه،،ما قال ریّض یلحقه كل تالی




4- الدلال :

تصنع من النحاس الأحمر والأصفر وتوضع أمام الضیوف بالقرب من الوجار وهی رمز للكرم والجود لدى أبناء البادیة، وهی عدة أنواع حسب مكان صنعها ومنها:

أ- الرسلان : تعتبر من أجود الدلال وهی صناعة سوریة، یقول الشاعر محمد البازعی:

یا فهید قرّب معامیل رسلان للنار،،إحمـس بهـن وكثّـر بـهـاره

ب- البغدادیة : جیدة الصنع وهی صناعة بغدادیة لونها فضی ولها أربعة أحجام وشكل یختلف عن الرسلان، یقول الشاعر سالم بن عید:
یا مقلّـط الـدلال البغادیـد،،وبهارهن هندیٍ خالطٍ له زباد

ج- القرشیة : وهی تصنع بمكة المكرمة نسبة إلى قبیلة قریش، یقول الشاعر سلیم عبد الحی:
فی دلةٍ مثعوبها كنه الفاسق،،رشیةٍ ما قابلوها الدلالیس

د- الحساویة : وهی مصنوعة بمنطقة الاحساء.


حیاكم الله تحبون العلوم الطیبة

سأتیكم بالقصص والأشعار حول القهوة



یامحلا الفنجال مع سیحة البال
فی مجلساً مافیه نفساً ثقیلـه

هذا ولدعمً وهـذا ولـد خـال
وهذا رفیقـاً مالقینـا مثیلـه





[ أوقات شبة النار لتصلیح القهوة ]



كانوا یشعلون النار لعمل القهوة بحسب أحوالهم ومشاغلهم
فمنهم من یشعلها فی الصباح الباكر حیث یقول أحدهم فی ذلك :

یا زین شبتها على شقة النور .... یوضی على وجیه النشامى سفرها



ومنهم من یحب شبة النار باللیل : كما قال شاعرهم :

الله على الفنجال مع هجعة الناس ..... بدلال نار ما یبطل سناها


وقال آخر :
لا جا العشا شبیت نار المناره .... وادنیت ما حسه یجذب المساییر



ومنهم من یحب شبة النار للقهوة وقت الضحى حیث قال أحدهم :

فنجال خطو الغشمری یشرح البال ...... وقت الضحى لا قربت حومة الطیر



ومنهم من یحبها قبل الفجر تالی اللیل كما قال أحدهم :

یا ما حلا فنجال بیض بغادید ..... قبل صلاة الصبح والوقت ما فات



ومنهم من یحبها مع طلعة الشمس كما قال شاعرهم :

نار لها مع طلعة الشمس نیره .... لیا شافها العمسان عقب العمى فز



ومنهم من یحبها بعد الظهر كما قال أحدهم :

فنجال عقب الظهر ما له مثیلی .... یغدی عن المهموم كثر النوابیر



والعرب یشبون النار لعمل القهوة من أجل السوالف والأشعار
وتناقل الأخبار كما قال أحدهم :

عندی لكم فنجال وقناده الهیل .... وسوالف تطرب فؤاد الحزینِ
یا زین هرجتهم لیا خوَّع اللیل ..... شیطانهم غایب وهم حاضرینِ



وطبعاً ماأنســـى هـــذه الاضـــافه:

وهــی لتــركــی بن حمید.

یاما حلا یا عبید فی وقت الأسحار ،، جر الفراش وشب ضو المنـاره
مع دلة تجذا على صالـی النـار ،، ونجر لیا حـرك تزایـد عبـاره
النجر دق وجـاذب كـل مـرار ،، ما لفه الملفوف من دون جـاره
فی ربعة ما هی تحجب عن الجار ،، لامن ولد اللاش ما شـب نـاره
وأخیر منها ركعتیـن بالأسحـار ،، لا طاب نوم اللی حیاته خسـاره



قال الشاعر:

صب هل القهوة وقولو حیا الله من جانا ***** لیالی الفرح حلت وعیوننا فرحنه


وقال الشاعر:

صبو القهوة صبوها زیدوها هیل***** صبوها للنشاماء على ظهور الخیل

تصنع من النحاس الأحمر والأصفر وتوضع أمام الضیوف بالقرب من الوجار وهی رمز للكرم والجود لدى أبناء البادیة






أسماء فناجیل القهوة
---------------------------
الفنجـال الأول یسمى .... الهـیف ....
وهو الفنجال الذی یحتسیه المعزب أو المضیف قبل مایمد القهـوة
لضیوفه وقدیما كانت تسری هذه العادة عند العرب لیأمن ضیفهم
من أن تكون القهوة مسمومة اما حدیثا فجرت هذه العادة لیختبر
المعزب جودة وصلاحیة القهوة قبل تقدیمها إلى الضیوف خوفا
---------------------------
الفنجـال الثانی یسمى .... الضـیف ....
وهو الفنجـال الأول الذی یقدم للضیف وهو واجب الضیافـة
وقد كان الضیف قدیما فی البادیة مجـبرا على شربه إلا فی
حالـة العداوة أوأن یكون للضیف طلب صعب وقوی عند
المضیف فكان لایشربه إلا بعد وعـد من المضیف أو المعزب بالتلبیة
---------------------------
الفنجـال الثالث یسمى .... الكـیف ....
وهو الفنجـال الذی یقدم للضیف وهو لیس مجـبر
على شربه ولایضیر المضیف إن لم یشربه الضیف إنما
هو مجـرد تعدیل كیف ومزاج الضیف وهو أقل فناجیل
القهـوة قـوة فی سلوم (عادات) العرب.
---------------------------
الفنجـال الرابـع یسمى .... السـیف ....
وهو الفنجـال الثالث الذی یقدم للضیف وهذا الفنجـال
غالبـا ما یتركـه الضیف ولایحتسـیه لأنه أقـوى فنجـال
قهـوة لدى عرب البادیـة إذا أنه یعـنی أن من یحتسـیه
فهـو مع المضیف فی السـراء والضـراء ومجـبر على
الدفـاع عنه بحـد السـیف وشریكه فی الحـرب والسلم
یعادی من یعادیه ویتحالف مع حلفـاؤه حتى وإن كان
من بین حلفائه من هم أعداء له فی الأصل أعداء للضیف .
فقد كان هذا الفنجـال عبارة عن عقد تحـالف عسكری
ومدنی ومیثاق أمنی مابین الضیف والمضیف وقد كان
هذا الوضـع یحمل النـاس أمورا شداد ویواجهون الموت
والدمـار بسببه فلذلك كانوا یتحاشـونه ویحترصون منه
أشـد الحـرص أما شرب أكثر من 3 فناجـیل فعادة یعملها
أهل وذوی صاحب القهوة وأفراد قبیلته وأنسبائه وذوو الدم
---------------------------
وهناك فنجـال اسمه : .... الفارس ....
لكن من یطلب شخص ما بدم أو ثأر أو ماشابه إن كان شیخ القبیلة أو
كبیر فی السن أو إمرأة یجمع شباب القبیلة وفریسها.
..ویصب القهوة فی الفنجال ویرفعه عالیا على رؤوس الأشهاد
وأمام الجمیع ویقـول : هــذا فنجـال فـلان بن فـلان.....من یشربـه؟؟؟
أی من یأخذ حقنا أو ثأرنا أو دمنا منه؟....فیقوم أحد فرسان القبیلة
ویقـول : أن له ویأخذ الفنجـال ویشربـه....ویذهب فی طلب هذا
الشخص ولایعـود إلى قبیلته إلا بعد إحضـار البینة على أنه انتقم
لصاحب الفنجـال من الشخص المطلوب

وإلا فله أحد خیارین :

إما أن یجلی من قبیلته ولایعـود لها أبد لما لحقه من ذل وعار
وصم بها جبینه.

وإما أن یعود محملا بالخزی والعار ویصبح مدعاة لسخریة أفراد
القبیلة ...صغیرها وكبیرها رجالا ونساءا ولایتزوج منها ولا یخرج
للحرب مع فرسانها .
یا عَاملِینْ البنّ وَسْطَ التَرَامِیسْ
لا تَقْطَعُونِهْ من حَشَا مِرْضعَاتِهْ

رُدُّوه لأمَّات الخْشُوم المِقَابِیسْ
صُفْر الدلال اللی عَلِیهَا حَلاتِهْ

مَا عَاد شِفْنَا البن وَسْط المَحَامِیسْ
یَحْمِسْ وصَوْت النِّجْر طَوَّلْ سكَاتِهْ

هذی اسماء الفناجیــــل عند العرب البادیة
نقول كما قال الشــــاعر :

یامحلا الفنجال مع سیحة البال
......... فی مجلس مافیه نفس ثقیله
هذا ولد عم وهذا ولد خال
.........وهذا رفیق ما ندور بدیله::




القهوه العربیه وما قیل عنها من اشعار


راكان بن فلاح ال حثلین

یامحلا الفنجال مع سیحة البال
فی مجلساً مافیه نفساً ثقیلـه
هذا ولدعمً وهذا ولـد خـال
وهذا رفیقـاً مالقینـا مثیلـه


ویقول الشاعر محمد بن عبدالعزیز القحطانی وهو یوصی ابنه


یابو محمد شب واقضب مكانی
فی غیبتی قهو الرجال المشاكیل
وفل الحجاج لكل من جاك عانی
وابدا التحیه قبل سوق الفناجیل



ویقول شاعر من قبیلة مطیر واسمه محمد بن شلاح المطیری وهو یوصی ابنه نمر


امل الوجار وخلو الباب مفتوح
خوف المسیر یستحی ماینادی
یانمر مافی صكة الباب مصلوح
ولاهی لهلكم یامظنـة فـؤادی



ویقول خلف بن هذال شاعر عتیبه

سوولی الكیف وارهو لی من الدله
البن الأشقر یداوی الراس فنجالـه
كیف لنا نحرقـه بالنـار وانزلـه
والیا انقطع لو ورى صنعاء عنیناله






ویقول الشاعر ابن خشم الذیب العجمی

اشرب الفنجال واكب البیالـه
طیباً واحـب سلـم الطیبینـی
الولد ان طاب طیبه من خواله
وان تردا فاعرف انهم خایبینی





ویقول الشاعر دغیم الظلماوی من قبیلة شمر

یاكلیب شب النار یاكلیب شبه
علیك شبه والحطب لك ایجابی
وعلی انا یاكلیب هیله وحبـه
وعلیك تقلیط الدلال النجابـی





ویقول الامیر راكان بن فلاح ال حثلین اثناء اسره
فی تركیا (یصف حالته)

یابوهلا صرنا سوات الدراویش
والكل منا خبزته فـی یمینـه
لا عاد به دله ولا عاد به عیش
ولا عاد به فطحة خروفاً سمینه




ویقول الشاعر الامیر محمد بن احمد السدیری

یابجاد شب النار وادن الدلالـی
واحمس لنا یابجاد ما یقعد الراس





ویقول احد الشعراء

الدله اللی ماتبهر من الهیـل
مثل العجوز اللی خبیثاً نسمها



ویقول الشاعر ناصر بن عبدالكریم من اهل سدیر

خمسة عشر فنجال لحنیف صبیت
لو ان بطنـه قربـةً قـد ملاهـا


فرد علیه الشاعر حنیف بن سعیدان المطیری وقال

لا تحسبنی من دلالـك تقهویـت
قللت فی طبخهـا وكثـرت ماهـا
یاموصی الحرمه على صكت البیت
تقول منتـه فیـه وانتـه وراهـا


عید فطر

 

 

روزنامه روزگار -  ماه مبارک رمضان در کشورمان همواره در بین اقوام با آئین‌های مختلف برگذار می‌شود. عرب‌های ایران در سایر شهرستان‌ها و بخصوص در خوزستان دارای آئین خاصی هستند. عرب‌های خوزستان جدای از تبریکات برای حلول ماه مبارک رمضان و آئین گرگیعان در شب پانزده رمضان در روزهای پایانی نیز دارای آئینی زیبا و سنتی هستند...



 

از جمله‌ی این مراسم سنتی می توان به روزهای پایانی ماه مبارک رمضان اشاره کرد. 2 روز پایانی ماه رمضان در بین عرب‌های خوزستان دارای اسامی خاصی هستند. عرب‌های خوزستان دو روز قبل از عید را ام الوسخ و یک روز مانده به عید را ام الحلس می نامند. ام الوسخ به معنای روز "چرکین" میباشد، در این روز مردم عرب به نظافت خانه‌های خود می پردازند، اجناس جدید برای منزل خرید میکنند و خانه را برای فرا رسیدن عید و اکرام مهمان تمیز و آماده می کنند. روز بعد از ام الوسخ را ام الحلس می‌نامند، ام الحلس نیز که نامی محلی و قدیمی می باشد به معنای روز نظافت و رسیدگی شخصی می‌باشد و جوانان به ظاهر خود رسیدگی می کنند. می توان گفت ام الحلس متضاد و نقطه مقابل ام الوسخ است.

در شب عید و هنگام اعلام روئیت هلال، مردم عرب طبق عادات خود در مساجد تکبر گویان این عید را اعلام میکنند و صدای تکبیر فضای عرفانی خاصی را در شهر‌ها بوجود می آورد. در کوچه و پس کوچه ها، بچه‌ها به شادی و سرور  می‌پردازند. در مراکز شهرها بچه ها با نور افشانی شادی خود را بروز می دهند. بزرگان اگر کدورتی در بینشان بوده، گذشت کرده و آن را کنار گذاشته و با روبوسی یک دوش اخلاقی میگیرند.

 در روز عید فطر بعد از به جا آوردن فرایض ماه مبارک همگی خود را برای خواندن نماز عید آماده می کنند. به غیر از دو مصلایی که در اهواز وجود دارد تمامی مساجد محلات اهواز و شهرستانها مملو از مشتاقان عید می شود، بعد از خواندن نماز همگی خود را برای دید و بازدید آماده می کنند. از رسوماتی که پا برجا مانده این است که افراد یک محله در ابتدا برای تبریک عید به خانه و همسایه های مصیبت زده‌ی محله خود می روند و برای آنان دعای سالی خوش و بی مصیبت میکنند بعد از آن نوبت به بزرگان محله می رسد، از جمله اعمال زیبایی که در روز عید فطر شاهدش هستید باز بودن در خانه‌ها می باشد و اگر خانه ای دربش بسته بود نوعی بی احترامی به عید تلقی می شود. همسایه‌ها با شعارهای" یا الله"، "عیدکم مبارک یا اهل البیت" "عید شما مبارک صاحب خانه" وارد خانه‌ها می شوند و با جملات "عیدکم مبارک" و "ایامکم سعیده" "عیدتان مبارک و روزهایتان نیک باد" عید را به هم تبریک می گویند.

بعد از ورود به خانه،میهمانان را میبینید که پای سفره عید نشسته اند. در این سفره آجیل و تنقلات و قرآن کریم را می بینید. در برخی مناطق رسم آنها اندک تفاوتی دارد. مثلا عرب های نواحی امیدیه و شهرستان‌های اطرافش به جای انداختن سفره از سینی استفاده می کنند و تنقلات خود را بنا به رسم آن مناطق در سینی‌های گرد می گذارند. بعد از چند دقیقه نشستن همگی از جا برخاسته و با گفتن  "الله ایعوده علیکم بخیر وعافیة" یعنی "خداوند این روز را دوباره با خیر و عافیت برایتان برگرداند" به خانه بعدی می روند. دید و بازدید باید از ریش سفید محله شروع شود و تا کوچکترین فرد از نظر سنی به پایان می رسد. خانم ها نیز به دلیل مهمان نوازی مجبورند در خانه بمانند و دید و بازدید خود را بعد از اتمام دید و بازدید آقایان یعنی تقریبا عصر شروع کنند.در میان عشایر نیز مردم با هوسه  "نوعی پایکوبی محلی عربی" کوچه‌های محلات را طی میکنند و به سراغ بزرگ محله و قبیله رفته  و در مضیف (مکان پذیرایی) گرد هم جمع می شوند و بعضا به شعر سرایی می پردازند و ترنم شنیدن صدای شعرهای شعبی (شعرهایی با زبان گفتار) گوش‌ها را نوازش میدهد.

 

عدم دانستن زمان تعطیلات عید فطر باعث شده مردم از یک هفته قبل روانه بازار شوند. این عید در خوزستان به عنوان عید اول مردم محسوب می شود و دارای اهمیت بسزایی است. در یکی دو سال اخیر شاهد تعطیلی یک روزه اضاف بر تعطیلی رسمی در خوزستان بودیم. این موضوع اندکی باعث آسودگی هموطنان خوزستانی برای اجرای کامل دید و بازدید شد. همواره در خوزستان و مناطق عرب نشین چه در اهواز و چه دیگر شهرستانها دیده شده که دانش آموزان تا 2 یا 3 روز بعد از عید را به مدرسه نمی روند که باعث عقب ماندن از روند تدریس آنها و اخلال در کلاس درس می شد.

 

عرب‌های خوزستان برای خرید عید در روزهای پایانی ماه مبارک روانه بازار می شوند. در آستانه عید فطر، بازار اهواز حال ‌وهوای ديگری دارد و ازدحام شهروندان برای خريد شب عيد، شهر را با طراوت و زنده كرده است.

در حالی كه اهواز روزهايی شرجی خود را در حال سپری کردن است، شهروندان از خريد شب عيد دست برنداشه و آنان را تا آخرين ساعات شب در مراكز خريد می بینید.
اين روزها اگرچه بازار مركز شهر بسيار پر ازدحام است، ولی همين شلوغی هم برای اهوازی ها لذتی دارد؛ خانواده‌هايی را میبینی كه برای خريد آمده‌اند؛ پدرهايی كه دست دختر و پسر خود را گرفته‌اند و به بازار آورده‌اند تا لباس نو بخرند؛ مادرهايی كه هم خانه‌تكانی می كنند و هم خريدهای خانه‌را انجام میدهند.

هميشه عید فطر که می‌رسد بساط خريد و فروش هم رونق مي گيرد. انگار فروشندگان کالاها و توليدات مختلف تمام دلخوشی شان رسيدن ايام عید و خريدهای عيد مردم است. بازار، ميادين و پاساژهای اصلی شهر حتی جای سوزن انداختن ندارند. اين همه شلوغی فقط به همان سنتی بر مي گردد که خوزستانی‌ها مقيد به آن هستند.به غیر از لباس‌های نو و لباس‌های محلی هچون دشداشه و عگال و شیله (روسری) و عبا، خرید‌های سنتی را نیز در سبد خرید خانواده‌ها می بینیم، منجمله خرید عود و بخور و دله‌های قهوه که مردم عرب برای پذیرایی و اکرام میهمانان خود از قهوه استفاده میکنند و نحوه پذیرایی و شخصی که قهوه را تعارف می کند نیز دارای آداب خاصی است.

در این ایام مردم را در بازار میبینی که همه با ذوق و شوق مشغول وارسی اجناس هستند. يكي لباس محلی عربی را از روی لباسش پرو مي كند، ديگری در انتخاب ميان دو طرح روتختی مردد است، دختری صندل هندی را به زور در پا جا می دهد و با اصرار از مادرش می خواهد آن را خريداری كند و ... فروشنده‌ها نيز از فرصت استفاده كرده، بعضی‌ها با پوشيدن لباس‌های محلی و صندل های زيبا وعده ديگر با ديواركوب كردن اين اجناس همه تلاش خود را برای جلوه بيشتر كالاها و جلب توجه مشتريان به كار مي بندند.

بازار نادری اهواز كه به لطف ديواركشی قطار شهری بسيار تنگ و باريك شده و افرادی كه برای خريد وارد خيابان مي‌شوند، به دليل ازدحام جمعيت مجبور هستند بسيار آهسته و همراه جمعيت حركت كنند. بازار "كاوه" رامیبینی که مثل همیشه بسيار روشن و با طراوت است.

حکایت بازار قدیمی عبدالحمید یا سوگ عبدالحمید هم شنیدنی است. بازاری که همه اهل ادب را به یاد احمد محمود می اندازد. برخي مراجعان از سر كنجكاوی و بنا به تعريف و تمجيد آشنايان به اين مكان مراجعه مي كنند.بازارچه ای با ده ها دستفروش كه به قول خودشان، در بساطشان همه چيز پيدا مي شود.از بخور و عودهای عربی گرفته تا چفیه و آجیل و ....

كمی آن طرف تر در بساط زوج جوانی، انواع ظروف قديمی كه اكثرا شكسته و لب پر هستند جاخوش كرده اند.آن سوی بازارچه، پسر بچه ای را میبینی که بخور در دست دارد و در حال فروش آنها است. كمی آن طرف تر، نوای يك ترانه قديمی عربی كه از ضبط صوت كهنه ولی زيبای دست فروش به گوش می رسد به نظر می آید صدای موسیقی علوانیه بود، با دسته گل‌های مصنوعی كه به طرز زيباييی تزئين شده اند ودر دست مردم به گوشه و كنار بازار سرك مي كشند همخوانی جالبی دارد. در اواسط بازار که برسید یک پستوی بزرگی می بینید، اين قسمت از بازارچه مملو از پارچه و لباس است.حضور خانم های فروشنده با سرپوش عربی "عصابه" نيز در اين پستو پررنگ تر از قسمت‌های ديگر بازار است.
فروشندگان بازار عبدالحمید همه روزه از ساعت 9 صبح تا پاسی از شب حضور دارند. 

این خریدها در تمامی بازارهای شهرهای عرب نشین از بازار دانیال در شوش دانیال و خریدهای شوشی ها و روستاهای اطرافشان همچون سرخه و چعب تا "سوگ الکویت" یا بازار کویت و بساطی های آخر شب در سوسنگرد، شوشتر، بازار امیدیه، شادگان و حمیدیه تا بازارهای خرمشهر و کوره و ابادان و.....تا شب عید فطر ادامه دارد. دید و بازدیدهای عید نیز شاید تا دو الی سه هفته بعد از روز عید به طول بیانجامد.

امتحان رنگ ها

 درمانی چیست؟
استفاده از رنگ (معمولاً به شكل نور رنگی) برای تولید آثار شفابخش را رنگ درمانی می‌نامند. رنگ درمانی
رنگ درمانی یك روش جدید نیست و پیشینه كهن دارد. این روش درمانی را هزاران سال پیش در معبد «نور و رنگ شفابخش» در منطقه هلیوپولیس مصر باستان و در یونان پیش از میلاد مسیح و در فرهنگ‌های باستانی چین و هند استفاده می‌كرده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


اثر رنگ ها بر حيات آدمي، از ابتداي پيدايش آن يعني زماني كه زندگي تحت تأثير تاريكي و روشنايي قرار داشت، از اهميت به سزايي برخوردار بود. در اوايل سده ي بيستم "ردولف استيز " پژوهش هايي پيرامون رنگ درماني در اروپا انجام داد. او طي اين بررسي ها مشخص كرد كه چوني (كيفيت) ارتعاشي رنگ هايي كه از اشكال معين متأثر هستند، مي تواند بر روي جان داران، اثرات ويران گر يا سازنده داشته باشد.

درسال 1940 يك دانش مند روسي موسوم به "كروكف " اظهار داشت كه رنگ سرخ، بخش سمپاتيك دستگاه عصبي خودكار و رنگ آبي، قسمت پاراسمپاتيك اين دستگاه را تحريك مي-كند. يافته هاي او در سال 1958 به وسيله ي دانش مند ديگري به نام "جرارد " مورد تأييد قرار گرفت. به موجب اين مطالعات، رنگ قرمز به تندخشمي (تحريك پذيري) و در پي آن به اضطراب مي انجامد. در حالي كه رنگ آبي سبب تسكين و احساس آرامش مي شود. در ضمن بر اثر نور قرمز و آبي، ميزان فشارخون به ترتيب افزايش و كاهش مي يابد. بر اساس خواص درماني رنگ آبي، در مورد استفاده ي ثانوي از اين رنگ به عنوان مداوا كننده ي امراض گوناگون، پيش نهادهايي ارائه شد.

پاره اي از رنگ هاي ويژه، قابل اندازه گيري و در خور پيش بيني بر روي دستگاه عصبي هستند. بدين معنا كه فشارخون، نبض و تعداد تنفس تحت تابش نور سرخ، نارنجي و زرد به ترتيب دچار افزايش شديد، متوسط و كم مي شوند و همين نشانه ها زير نور سياه، آبي و سبز به كاهش شديد، متوسط و كم مي انجامد:

در همين مورد، پژوهش هاي ديگري توسط گياه شناسان در زمينه ي تأثير رنگ ها بر روي رشد و نمو گياهان صورت گرفته است. گياهاني كه زير شيشه هاي قرمز قرار داشته باشند، چهار برابر سريع تر از گياهاني كه زير نور معمولي خورشيد واقع مي شوند، رشد مي كند و بر همين منوال گياهاني كه زير شيشه هاي سبز قرار گيرند، رشدشان كندتر مي شوند.

هر چند نور سرخ در ابتدا موجب رشد فوري تر گياهان مي گردد. ولي تدريجاً رشد گياهان كند مي شود. در حالي كه نور آبي باعث رشد اوليه ي كندتر ليكن، پرورش گياهاني بلندتر و ضخيم تر مي گردد.

در ضمن حيواناتي كه در زير پلاستيك هاي آبي قرار داده شوند، رشد طبيعي دارند، اما پوشش بدني آن ها متراكم تر و پرتر مي شود و در زير پلاستيك هاي سرخ يا صورتي، دچار افزايش اشتها و تسريع رشد مي گردند.

طي سال 1950 بررسي ها نماياند كه "يرقان " كه باعث مرگ دو سوم نوزادان نارس مي شد، زير تابش نور خورشيد مداوا مي گردد. اين نظريه در سال 1960 مورد تأييد قرار گرفت و تاباندن نور سفيد به نوزاد، جاي گزين تزريق خون در معالجه ي اين بيماري گرديد. بعدها مشخص شد كه نور آبي، مؤثرتر و كم خطرتر از طيف كامل نور است.

امروزه نور سفيد در مداواي سرطان ها، بي اشتهايي، بي خوابي، اعتياد به باده خواري، دارو و بسياري موارد ديگر به كار مي رود.

نور آبي در درمان يرقان نوزادان اثر فراواني داشته و همين طور در درمان روماتيسم مفصلي (آرتريت روماتوئيد) كاربرد دارد. براساس پژوهش هاي انجام يافته، بيش تر كساني كه در دوره هاي متعدد، حداكثر تا پانزده دقيقه، در معرض تابش نور آبي قرار داشتند، كاهش درد را حس كردند. در نتيجه معلوم شد كه تقليل درد به هر دو عامل يعني نور آبي و مدت زمان تماس با آن بستگي دارد. نور آبي در بهبود بافت هاي مجروح و پيش گيري از پيدايش زخم، درمان سرطان، توده هاي خوش خيم و نيز بيماري هاي پوست و ريه تأثير دارد.

از سوي ديگر، طيف كامل نور يعني نور سرخ، در مداواي سردرد هاي ميگرني و سرطان مؤثر است.

در حال حاضر رنگ ها به نحو گسترده اي به عنوان يك ابزار درماني در امراض مورد توجه واقع مي شوند. شيوه ي نويني كه در خلال دو دهه ي اخير در معالجه ي امراض به كار مي رود، به روش "فتو ديناميك " موسوم است. مطابق اين راه كار، تزريق وريدي مواد شيميايي حساس به رنگ كه در زير اشعه ي فرابنفش قابل شناسايي هستند، باعث تجمع در ياخته هاي سرطاني شده و زماني كه با نور قرمز كه طول موج كوتاه تري دارد، فعال مي شوند، سبب تخريب ياخته هاي سرطاني مي گردند. شيوه ي يادشده براي تشخيص و درمان به كار مي رود.

رنگ صورتي از ديگر رنگ هاست كه به تسكين و آرامش در فرد مي انجامد و رفتارهاي پرخاش جويانه و دلهره آميز را مهار مي سازد. استفاده از رنگ صورتي در نقاشي ديوار زندان ها به مهار رفتارهاي مهاجمانه ي زندانيان و كاهش توان عضله ها در آنان منتهي مي گردد. برعكس، در اين قبيل موارد از رنگ زرد نبايد بهره برد چون موجب افزايش تحريك پذيري مي شود. مطابق پژوهش هاي صورت گرفته، ارتباط مؤثري بين جنايات خياباني و چراغ هاي زرد خيابان وجود دارد.

در ضمن مشخص گرديده است كه عينك هاي رنگي (آغشته به رنگ هاي رقيق) مي توانند كمك مؤثري در مداواي اختلالات يادگيري باشند.

براي اين كه دريابيد چه رنگي براي شما، محيط اطراف تان و زندگي راحت تان مناسب است موارد ذيل را بخوانيد:

رنگ قرمز

"قرمز، دنيايي است متشكل از خورشيدها، ماه ها، جان ها، ... "

"گيتامالاس "

رنگ قرمز، رنگي است پر قدرت كه پيوسته با نيروي حيات و رؤيا مرتبط است.

اين رنگ به غلبه بر انديشه هاي منفي ياري مي كند، هر چند رنگ ياد شده با خشم هم ارتباط دارد. چنان چه ما رنگ قرمز زيادي در دور و بر خويش داشته باشيم، پس از مدتي دچار بيقراري، بي صبري و ناراحتي شويم.

رنگ صورتي


صورتي از لحاظ احساسي، آرام بخش بوده، حس گرمايي ملايم به وجود مي آورد. اين رنگ: احساس اضطراب و تحريك را كم تر ساخته، ما را با احساس عشق و امنيت در برمي گيرد.

رنگ صورتي، تسكين دهنده ي تنهايي، نااميدي، حساسيت فراوان و آسيب پذيري است.

رنگ نارنجي

نارنجي، رنگ شادي بخش است. اين رنگ سبب رها گشتن احساسات و تسكين ضعف اعتمادبه نفس و نابخشودگي مي گردد. نارنجي باعث تحريك ذهن، تجديد حيات و اشتياق به زندگي شده و يك ضد افسردگي مؤثر است. از همين روي، هلو براي خستگي زياد، مناسب است.

رنگ سبز

سبز، پيوستگي ژرف با طبيعت دارد و به اين ترتيب در ايجاد احساس يك رنگي با سايرين و طبيعت، بسيار اثر بخش است. ما وقتي به طور غريزي به دنبال اين رنگ مي رويم كه تحت فشارهاي رواني هستيم؛ سبز تيره به ما احساس راحتي، آرامش، خون سردي، كاهش فشار روحي و تعادل مي دهد. سبز تيره نشان دهنده ي هجوم مرگ بوده و نمايان گر عدم اعتمادبه -نفس، نبود عشق و خوش رويي است.

رنگ زرد


زرد، رنگي نشاط آور، درخشان و روح بخش است. رنگي براي جشن و روزهاي آفتابي، رنگ مذكور با بخش هاي هوش و انتقال افكار مغز مربوط است، به همين سبب به قدرت تشخيص، حافظه و تفكر دقيق و خالص، تصميم گيري و قضاوت، مدد مي رساند. اين رنگ علاوه بر آن، در سامان دهي درست و جذب ايده هاي نوين مؤثر است. رنگ زرد روشن سبب اعتماد به نفس و خوش بيني مي شود و برعكس زرد تيره، نشان دهنده ي ترس است.

رنگ فيروزه اي

رنگ سبز - آبي تداعي گر تازگي اقيانوس است. از همين روي، نيروبخش، خنك و مثل رنگ سبز آرامش بخش است. رنگ فيروزه اي براي خستگي مفز، بسي مؤثر است. اين رنگ كه ما را براي شروع ناگهاني تشويق مي كند، هنگامي كه احساس تنهايي مي كنيم، به سبب خاصيت تحريك كنندگي اش، ياري چشم گيري مي نمايد.

رنگ آبي

رنگ آرام بخشي است و قسمت بيش تري از مغز را نسبت به زرد، درگير مي كند. نشان دهنده ي شب است به همين جهت به ما احساس آرامش مي دهد؛ انگار توسط آسمان عميق و آبي تحت تأثير قرار گرفته ايم. آبي روشن به ما احساس سكون و مصون بودن از تمامي فعاليت هاي هيجان انگيز روزانه داده، سبب بهبودي بي خوابي مي شود. رنگ آبي باعث القاي مهار موضوع و نوآوري فكر مي شود. آبي نيمه شب، همانند يك آرامش بخش قوي بر ذهن تأثير مي گذارد. هر چند استفاده ي زياد از اين رنگ ممكن است خاصيت القاي افسردگي داشته باشد.

رنگ زرشكي


هنگامي كه راجع به وضع خود احساس نااميدي و دلواپسي مي كنيد يا خشم گين و شكست خورده هستيد، رنگ زرشكي شما را از اين حالت خارج مي سازد و سبب مي گردد روح تان اوج گيرد! اين رنگ يك رنگ روحاني است اما با محبت، پشتيباني و دل سوزي هم مرتبط است. رنگ مزبور، آرام بخش هم مي تواند باشد. بنابراين چنان كه افسردگي مزمن داريد، از اين رنگ نپرهيزيد.

نيلي، بنفش و ارغواني

اين رنگ ها اثرات ژرف رواني دارند و در مراقبت هاي رواني براي آرام كردن و نجات بيمار از پاره اي امراض رواني - حاصل از ناهنجاري هاي عصبي - مورد استفاده قرار مي گيرند. رنگ هاي مورد بحث، ذهن را متعادل ساخته، سبب تغيير شكل دل مشغولي و ترس هاي انسان مي شوند.

نيلي، يك رنگ رواني قوي است كه باعث تحرك مغز و تحريك تخيل مي گردد. به علاوه، اين رنگ يك آرام بخش مؤثر است بنفش و ارغواني رنگ هاي انتقال در سطوح عمقي هستند، صلح و آرامش مي آورند و ترس و تكانه (شوك) را از بين مي برند. اين رنگ ها، خاصيت هاي پاك كنندگي در اختلالات احساس دارند، هم چنين با اميال هنري و موسيقيايي رمز آميز حساسيت نسبت به زيبايي ايده آليستي، تحريك خلاقيت و هم دردي نيز ارتباط دارند. بنفش، تأثيرات رواني فراواني دارد و فردي كه خيلي به اين رنگ علاقه دارد بايد مقابل دنياي خيالي در برابر زندگي محافظت گردد. ارغواني با محافظت رواني در ارتباط است.

سياه

اين رنگ، ويژگي هاي آرامش بخشي، محافظت كنندگي و رمز آلود بودن را با هم داراست، سياه در ضمن قادر است جلوي رشد و تغيير ما را بگيرد. ما معمولاً براي پنهان شدن از دنيا، در رنگ سياه مخفي مي گرديم.

سفيد

رنگ خلوص ناب، سفيد است. اين رنگ محافظ و در برگيرنده است و راحتي و آرامش مي آورد. تكانه هاي احساسي و نااميدي را تسكين مي دهد و كمك مي كند تا احساسات، افكار و روح شما را پاك سازد.

چنان كه به زمان و فضايي نيازمنديد كه بر زندگي تان اثر نهد، رنگ سفيد مي تواند به شما آزادي بي حد و اندازه دهد. البته استفاده ي افراطي از اين رنگ ممكن است سرد و منزوي كننده باشد.

نقره اي

نقره اي، رنگ ماه است كه پيوسته در حال دگرگوني است. اين رنگ با اصول زنانگي، احساس و بعد حساسيت هاي مغز در ارتباط است. در ضمن متعادل كننده، هماهنگ كننده و از لحاظ ذهني، پاك كننده است.

قهوه اي

رنگ زمين زاينده! قهوه اي احساس پاي داري مي دهد و ناامني را مي زدايد. هر چند موجب تجمع احساسات و ترس از دنياي بيروني مي شود. علاوه بر اين، نيروهاي ذهني را محدود مي سازد كه ناشي از نبود اعتماد به نفس است.

خاكستري

خاكستري، نمايان گر استقلال، اعتماد به نفس و خوداتكايي است. خاكستري، محافظي در برابر تأثيرات بيروني است. گرچه خاكستري معمولاً احساسات منفي ايجاد مي كند. مثلاً ابرهاي ضخيم، مه و دود خاكستري هستند. خاكستري، رنگ فرار است و عدم توليد؛ چون نه سفيد است و نه سياه. اين رنگ، ديواري در اطراف شخص مي كشد. جدا، غير متعهد و غير درگير مي ماند و در نهايت به تنهايي منجر مي شود و ضمناً اين رنگ، نمايش گر خود انتقادي است.

طلايي

طلايي، مثل زرد، با خورشيد در ارتباط است و از همين رو با فراواني و توان ايده آليستي، هوش و ادراك مرتبط است. اين رنگ سبب تجديد حيات ذهني و تجديد انرژي شده، در چيره گي بر ترس، عدم اطمينان و عدم علاقه ياري مي كند. طلايي كم رنگ بر افسردگي و تيز كردن ذهن اثر دارد.

تأثيرات فيزيكي رنگ ها

تا چندي پيش گمان مي رفت كه نور، تنها به بينايي مرتبط است؛ ولي امروزه كاملاً مشخص گرديده كه رنگ ها براي اين كه اثرات تن كرد شناسي (فيزيولوژيكي) و روان شناسي خويش را نشان دهند، نيازي به اين كه ديده شوند، ندارند.

امكان دارد رنگ ها به وسيله ي نابينايان، كور رنگ ها و كساني كه چشمان شان را بسته اند؛ نيز تشخيص داده شوند. اين پديده كه بدان بينايي بدون چشم گفته مي شود از سال 1920 مورد مطالعه قرار گرفت. در اين سال طي آزمايش هايي مشاهده شد كه افراد هيپنوتيزم شده اي كه چشم شان بسته است، مي توانند رنگ ها و اشكال اشياء را با پيشاني خود تشخيص دهند. در سال 1960 در روسيه مطالعاتي در اين قلمرو صورت گرفت و براساس آن از هر شش مورد آزمايش، يك تن قادر بود با ديدگان بسته، رنگ و شكل شيء مورد نظر را بعد از 30-20 دقيقه با نوك انگشتانش تشخيص دهد. اين زمان در نابينايان حتي سريع تر است.

درباره ي علت اين پديده، بررسي ها متوجه هورمون هاي "ملاتونين " و "سروتونين " كه هر دو به وسيله ي غده ي "پينه آل " در مغز توليد مي گردند، معطوف شد. ملاتونين، هورموني است كه جانوران توسط آن به نور واكنش نشان مي دهند و تغييرات روزانه، ماهيانه و فصلي بدن شان به كمك آن مهار مي شود. سروتونين هم يك واسطه ي شيميايي پر اهميت در مغز شمرده مي شود كه تغيير عمل آن بسيار مرتبط با اختلالات مغزي از جمله روان پريشي (اسكيزوفرني) و توهم است. سروتونين، ماده ي محركي است كه روزانه توليد مي شود، در حالي كه توليد ملاتونين به وضعيت خواب فرد بستگي دارد. به گونه اي كه با شروع تاريكي مقدار آن افزايش يافته و با آغاز روشنايي از مقدارش كاسته مي گردد.

مهم ترين نقطه ي اثر ملاتونين، هيپوتالاموس است؛ يعني آن بخش از مغز كه واسطه ي تأثيرات هورمون هاي گوناگون و منظم كننده ي احساسات فرد است. تغيير در توليد ملاتونين در واكنش به نور بر روي تك تك ياخته هاي بدن و به ويژه فرآيند توليد مثل، اثر مي نهد. مقادير فراوان ملاتونين در زنان موجب اختلالات تخمك گذاري و بي اشتهايي عصبي و در مردان سبب كاهش توليد اسپرم مي شود. گذشته از اين، افسردگي در آدميان، ارتباط كاملاً تنگاتنگي با سطح ملاتونين بدن دارد و بيماران افسرده، به نور طبيعي خورشيد و و يا نور درماني با لامپ هاي توليد كننده ي نور سفيد، بازتاب مطلوبي از خود نشان مي دهند.

پژوهش ها حكايت از آن دارند كه بخش هاي خاصي از مغز، نه تنها به نور حساس هستند كه به طول موج هاي متفاوت نور هم واكنش هاي گونه گون مي نمايانند، بدين ترتيب كه طول موج هاي مختلف رنگ ها، تأثيرات گوناگوني بر روي دستگاه غدد داخلي گذاشته، باعث كاهش يا افزايش توليد هورمون ها مي شود.

رنگ درماني، ريشه در تاريخ باستاني بشر دارد و اصول اصلي آن در فرهنگ هاي مختلف سرتاسر جهان يك سان است.

 

 

 

منابع:
1. روزنامه ي "همشهري "، ش3402.
2. ماهنامه ي "نيكي "، ش30.
3. يادداشت هاي شخصي از منابع معتبر خارجي.
نويسنده: ابوالفضل امير ديواني
منبع: ماهنامه پيام زن - شماره220

رنگ

روانشناسی رنگها در ادامه مطلب...

برخی از روانشناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است میتواند گویای خصوصیات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زیر چکیده ای است که بر اساس این نظریه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:

قرمز: خوش قلب اما خودپرست

این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداکاری و خشونت و خون و آتش. کسی که به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

این گونه اشخاص تند و سرکش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شکست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود، با آن که در عشق کاملاً فداکارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفکر و جویا شدن علت می جنگند.

دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم کنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.

صورتی: مورد علاقه دیگران

رنگ صورتی درواقع همان قرمز است که کمرنگ شده باشد. اگر به این رنگ علاقه دارید تمام صفات رنگ قرمز را کمی ملایمتر دارا می باشید، با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید.

دیگران را خوب درک می کنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می کنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید. آنهایی که به این رنگ علاقه دارند اغلب شکستها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.

آبی: نظم، پشتکار، تنهایی

رنگ آبی از رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، کاملاً می توانید هوس و احساسات و هیجانات خود را کنتر ل کنید.

ظاهر آرام شما دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید.

در خرید و پوشش لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید میل دارید اغلب تنها باشید. حماقت و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می کنند.

کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یکی از صفات مشخص شما پشتکار شماست.

ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآمیز و باشکوهی است. دوستداران این رنگ پیوسته مجذوب زیبایی ها و ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این دسته لذتبخش است که امور معنوی بیشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نیز هست!

قهوه ای: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. باثبات و مقدس، شاعرپیشه وکمی فیلسوف مآب هستید.

به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن که کمتر تصمیم می گیرید اما هر بار که تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید.

شما کاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خود رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید.

خاکستری: احساس بی نیازی

این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست. کسانی که به این رنگ علاقه دارند اغلب در زندگی احساس رضایت می کنند، خاکستری رنگ عقلا است و جوانانی که به این رنگ اظهار علاقه می کنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال میدانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز

رنگی است ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متکی به نفس نیستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می کنند.

 

نفوذ در این گونه افراد مشکل است کسی که آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج کند. هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی کنند صداقت و فداکاری دارند. اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج کنند سعادتمند می شوند.

سبز: کنجکاوی

رنگ سبز طبیعت وتازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با دیگران بر پایه ی اصول و قرارداد است.

دوست ندارید که در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید.

فیروزه ای: اسرارآمیز و پند ناپذیر

دوستداران این رنگ اسرارآمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره می کنند. پشتکار دارند و باثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای خود کمتر توجه دارند. فیروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.

سیاه: خوش ذوقی و ظرافت طبع

این رنگ برخلاف عقیده ی همگان رنگ نومیدی و عزا نیست بلکه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آن که دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید از هیچگونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید و هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی نمایید همچنین عقاید و نظریات دیگران را به آسانی می پذیرید.

یک نکته ی رنگی :

توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغییر می کند به دلیل آن که خصوصیات اخلاقیتان نیز در سالیان دراز تغییر خواهد کرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقیده خود را عوض کنید به علت ضعف شما و یا به علت نیازتان به تغییر محیط است.

...............................................

تاثیرات رنگ‌ها از نظر روان‌شناسی

با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق می‌کند امّا برخی از تاثیرات رنگ‌ها دارای معنی یگانه‌ای در سراسر جهان هستند. رنگ‌هایی که در طیف رنگ‌ها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شوند که این دامنه‌اش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است.

رنگ‌هایی که در ناحیه آبی طیف قرار دارند، رنگ‌های سرد نامیده می‌شوند و شامل آبی، ارغوانی و سبز هستند. این رنگ‌ها معمولاً آرامش بخشند امّا گاهی نیز ممکن است احساس غمگینی و بی‌تفاوتی را به ذهن آورند.

روان‌شناسی رنگ‌ها به عنوان روش درمان

در برخی از فرهنگ‌های قدیمی، از جمله مصری‌ها و چینی‌ها، از رنگ‌ها برای درمان استفاده می‌شده است. این کار که گاهی به آن نور درمانی یا رنگ شناسی نیز گفته می‌شود هنوز هم به عنوان روش درمان جایگزین مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در این روش:

•از رنگ قرمز برای تحریک بدن و ذهن و افزایش تمرکز استفاده می‌شود.

•از رنگ زرد برای تحریک اعصاب استفاده می‌شود.

•از رنگ نارنجی برای بالا بردن سطح انرژی استفاده می‌شود.

•از رنگ آبی برای کاهش درد و تسکین بیمار استفاده می‌شود.

•از رنگ نیلی برای تسکین ناراحتی‌های پوستی استفاده می‌شود.

اغلب روان‌شناسان به رنگ درمانی به دیده شک و تردید می‌نگرند و می‌گویند که درباره تاثیرات احتمالی رنگ‌ها اغراق شده و رنگ‌ها در فرهنگ‌های مختلف، معانی متفاوتی دارند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در بسیاری از موارد، تاثیرات رنگ‌ها در تغییر حالت افراد، تاثیراتی زودگذر و موقتی بوده است. برای مثال، قراردادن افراد در اتاق آبی ممکن است در ابتدا احساس آرامش در آن‌ها به وجود آورد امّا این اثر پس از آن که آن‌ها آرامششان را بازیافتند، به تدریج کاهش خواهد یافت.

روان‌شناسی رنگ‌های مختلف

1- روان‌شناسی رنگ سیاه

•سیاه تمام نورها در طیف رنگ‌ها را جذب می‌کند.

•سیاه معمولاً به عنوان نماد ترس یا شیطان مورد استفاده قرار می‌گیرد امّا به عنوان نشانگر قدرت نیز شناخته می‌شود. از رنگ سیاه برای نشان دادن شخصیت‌های خطرناک مثل دراکولا و یا جادوگران استفاده می‌شود.

•رنگ سیاه در بسیاری از فرهنگ‌ها برای مراسم سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرد. این رنگ همچنین نشانگر غمگینی، جذابیت جنسی و رسمی بودن است.

•در مصر قدیم، رنگ سیاه نشانگر زندگی و تولّد دوباره بود.

•رنگ سیاه معمولاً به دلیل لاغر نشان دادن در نمایش‌های مد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- روان‌شناسی رنگ سفید

•رنگ سفید، نماد معصومیت و پاکی است.

•رنگ سفید می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد.

•رنگ سفید معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است. بیمارستان‌ها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده می‌کنند.

3- روان‌شناسی رنگ قرمز

•رنگ قرمز، رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است.

•رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است.

•رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هیجان است.

•رنگ قرمز، تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

4- روان‌شناسی رنگ آبی

•آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است.

•رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است.

•رنگ آبی، می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد.

•رنگ آبی معمولاً برای دکور دفاتر مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا تحقیقات نشان داده است که افراد در اتاق‌های آبی کارآیی بیشتری دارند.

•رنگ آبی با وجودی که از محبوبترین رنگ‌هاست امّا یکی از رنگ‌هایی است که کمترین اشتها را بر می‌انگیزد. در برخی از برنامه‌های کاهش وزن توصیه می‌شود که غذای خود را در بشقاب‌های آبی بکشید. رنگ آبی به ندرت به صورت طبیعی درخوراکی‌ها وجود دارد. همچنین رنگ آبی غذا معمولاً به عنوان نشانه فاسد بودن و یا سمّی بودن آن در نظر گرفته می‌شود.

•رنگ آبی می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

5- روان‌شناسی رنگ سبز

•رنگ سبز، رنگ سردی است که نماد طبیعت است.

•رنگ سبز، نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.

•پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ سبز می‌تواند باعث افزایش قابلیت خواندن گردد. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان با قراردادن یک برگه شفاف سبز رنگ بر روی صفحه کتاب، می‌توانند مطالب را با سرعت بیشتری از حدّ معمول بخوانند و درک کنند.

•رنگ سبز، از دیر باز نماد باروری بوده و در قرن پانزدهم برای لباس عروسی به کار می‌رفته است.

•از رنگ سبز در دکوراسیون به دلیل اثر آرام بخشی آن استفاده می‌شود.

•رنگ سبز باعث کاهش استرس می‌شود. کسانی که در فضای کاری سبز رنگ کار می‌کنند، کمتر دچار دردهای دستگاه گوارش می‌شوند.

6- روان‌شناسی رنگ زرد

•رنگ زرد، رنگی گرم وشاد است.

•رنگ زرد به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه کاغذ یا نمایشگر کامپیوتر می‌تواند باعث چشم درد یا در حالت‌های خاص از دست دادن بینایی گردد.

•رنگ زرد می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.

•رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.

•چون رنگ زرد، از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

7- روان‌شناسی رنگ ارغوانی

•رنگ ارغوانی نماد وفاداری و ثروت است.

•رنگ ارغوانی نشانگر عقل و معنویت است.

•رنگ ارغوانی خیلی کم در طبیعت وجود دارد و به همین دلیل ممکن است به عنوان نشانه مصنوعی یا غیر عادی بودن در نظر گرفته شود.

8- روان‌شناسی رنگ قهوه‌ای

•رنگ قهوه‌ای، رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است.

•رنگ قهوه‌ای همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد.

•رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد.

•رنگ قهوه‌ای معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

9- روان‌شناسی رنگ نارنجی

•رنگ نارنجی، ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود.

•رنگ نارنجی، احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد.

•رنگ نارنجی، معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

10- روان‌شناسی رنگ صورتی

•رنگ صورتی، در واقع همان رنگ قرمز کم رنگ است و معمولاً نشانگر عشق است.

•رنگ صورتی اثر آرام‌بخشی دارد. در ورزشگاه‌ها معمولاً رختکن تیم حریف را به رنگ صورتی نقاشی می‌کنند تا بازیکنان آن‌ها کم انرژی و منفعل شوند.

•با وجودی که اثر آرام بخشی رنگ صورتی مشخص شده است ولی پژوهشگران دریافته‌اند که این اثر تنها در خلال مواجهه اولیه به وجود می‌آید. مثلاً هنگامی که از این رنگ در زندان‌ها استفاده شد، زندانیان پس از عادت کردن به آن، حتی نا آرامتر از قبل شدند.


سحرم


ای روشـــــنایی ســـحر، آفتاب پاک

                   ای مرز جاودانه نیـــــکی 

من با امید وصل نو شــــب را شکــــسته ام

                                      من در هوای عشــــق تــواز شب گذشته ام

بــهتر تو دست پا زده ام در شـــگنج راه

                        ســـوی تــو پــر زده ام در  شـــب


عکس آسمان پر ستاره | webpic.ir




شب های تـــاریک

شـــب های دلتـــنگی

شــــــب های خــــامــــوش

  شــــــــــب های زیر چــــتر غـــم

  شــــــــــــــــــــــب دلــــــــــگـــــــیـــــــر

  شــــــــــــــــــب های زنــــــــــــــــــــــــــــــــدان

  شـــــــــــــــــــــــب های زنـــــــــــــجــــــــــــــیــــــر

  شـــــــــــــــــــــــــــب های بـــــی فــــانوس مهــــتاب

  شــــــــــــــــــــــــــــــب های مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرابــــــــــ

  شــــــــــــــــــــــــــب های ســـــــــرد بــرگ ریــــــــــزان

  شـــــــــــــــــــــــب های درد مردمی در خود گریزان

  شــــــــــــــــــــب های پـــشت پرده توی ظلـــمت

  شــــــــــــــــب های غــــــــــــــــــربــــــــــــت

  شــــــــــــــب های کنج تاریک بدون نور

  شـــــــــــب های مجـــــــــــبـــــــــور

  شـــــــب های مــــــــــــــــــــرگ

  شــــب های بیـــــــــداری

  شب های فریـــــاد



خدایم

وقتی می خوای به یک نیازمند کمک کنی سعی کن به چشماش نگاه نکنی چون احساس میکنه داری  ته مونده ی غرورش مخری

 

خـــدایـــا ببخشیـــد :


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…



بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

همیشه یادت باشه ، اگه گدا دیدی

هیچوقت تو دلت نگو راست میگه یا دروغ…بدم یا ندم…آدم خوبیه یا بدیه

چشماتو ببند و کمکش کن تا وقتی رفتی گدایی پیش خدا

خدام تو دلش این سوالا رو از خودش نپرسه

چشماشو ببنده و بهت بده…

دعای


اللَّهُمَّ إِنِّي أَطَعْتُكَ فِي أَحَبِّ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ وَ هُوَ التَّوْحِيدُ وَ لَمْ أَعْصِكَ فِي أَبْغَضِ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ وَ هُوَ الْكُفْرُ فَاغْفِرْ لِي مَا بَيْنَهُمَا يَا مَنْ إِلَيْهِ مَفَرِّي آمِنِّي مِمَّا فَزِعْتُ مِنْهُ إِلَيْكَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الْكَثِيرَ مِنْ مَعَاصِيكَ وَ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ مِنْ طَاعَتِكَ يَا عُدَّتِي دُونَ الْعُدَدِ وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدَ وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدَ وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُوْلَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ،
خدايا!تو را در محبوبترين چيزها نزدت كه يگانه‏پرستى است اطاعت نمودم،و تو را در مبغوض‏ترين چيزها كه كفر است نافرمانى نكردم،پس آنچه از گناهان بين اين دو است بر من بيامرز،اى آن‏كه گرزيگاهم تنها به جانب اوست، از آنچه از آن به سويت پناه آوردم مرا ايمنى بخش،خدايا!بيامرز از نافرمانيهاى بسيارم را در پيشگاهت،و طاعت اندكم را در آستانت بپذير، اى تنها توشه‏ام از ميان توشه‏ها،و اى اميد و آرامش،و پناه و تكيه‏گاهم،و اى يگانه و يكتا، اى كه گفتى«بگو او خداى يكتاست،خداى بى‏نياز است،نه زاده و نه زاييده شده،و برايش همتايى نبوده است»
أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مَنِ اصْطَفَيْتَهُمْ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَدا أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ الْكُبْرَى وَ الْمُحَمَّدِيَّةِ الْبَيْضَاءِ وَ الْعَلَوِيَّةِ الْعُلْيَا [الْعَلْيَاءِ] وَ بِجَمِيعِ مَا احْتَجَجْتَ بِهِ عَلَى عِبَادِكَ وَ بِالاسْمِ الَّذِي حَجَبْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنْكَ إِلا إِلَيْكَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجا وَ مَخْرَجا وَ ارْزُقْنِي مِنْ حَيْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لا أَحْتَسِبُ إِنَّكَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
از تو درخواست‏ مى‏كنم به حق آنان‏كه از ميان آفريده‏هايت انتخاب نمودى،و هيچكس را از ميان آفريدگانت همانند آنان قرار ندادى،بر محمّد و خاندانش درود فرست،و با من چنان كن كه سزاوار آنى،خدايا!از تو درخواست مى‏كنم به حق يگانگى بزرگ‏تر الهى،و مقام تابنده محمّدى،و جايگاه برتر علوى،و به تمام آنچه به آن بر بندگانت حجّت نهادى،و به حق‏ آن نامى كه از آفريدگان خود پنهان داشتى،كه از تو جز براى تو اظهار نگردد،بر محمّد و خاندانش درود فرست و براى من در كارم گشايش و راه نجاتى قرار ده،و از جهاتى كه گمان مى‏برم و يا گمان نمى‏برم مرا روزى ده‏ همانا تو هركه را بخواهى بى‏حساب روزى مى‏دهی.

بارون

هـواگرفته بود وباران میبارید،کودک آهسته گفت :خدایــــــا گریه نکن! درست میشه............

گریه

خـــدا در قلبـــِ کـودکـــــ فقیــری استــــ در همســایگـــی حـاجـــی... و حــاجـــی در عــربستــان بـه دنبـال خـــدا میگردد

خداجونم


✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا

ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
خداجون.سلام.ارادت داریم.
هوای ما رو داشته باش... .
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
قاصدک شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
بگو باور کن
یک نفر یاد تورا لحظه ای از یاد نخواهد برد........
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
خدایا!مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی
کرده ای آگاه کن تا کوچکی چیزهایی
که ندارم آرامشم را بهم نزند....
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

خدآوندآ، چگونـﮧ تو رآ بخوآنم ڪـــﮧ من منم؟

و چگونـﮧ از تو قطع اُمید ڪـنم ڪـــﮧ تو تویــے؟

از تو نخوآسته، تو بـﮧ من عطآ مــے ڪـنــے.

خدآوندآ

تو رآ نخوآنده ام و تو پآسخم مــے دهــے.

پس چـﮧ ڪــســے رآ بخوانم ڪـــﮧ پآسخم دهد؟

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

الـہـے!


دآنــے ڪـــﮧ بــے تو هیچ ڪـسم!

دستم گیر، ڪـــﮧ در تو رِسَم!

بـﮧظآهر قبول دارم، بـﮧ بآطن تسلیم!

نـﮧ از خسم باڪ دآرم، نـﮧ از دشمن بیم!

نـﮧ بر صآحب شریعت رد، نـﮧ بر تنزیل!

نـﮧ گنج تشبیه، نـﮧ جای تأویل!

اگر دل گوید: چرآ؟

گویم: امر رآ سرافکنده ام!

و اگر خِرَد گوید: چرآ؟

جوآب دهم که: من بنده ام!

الـہـے!

ندآنم ڪـــﮧ در جآنــے، یآ جآن رآ جآنــے!

نـﮧ اینــے، نـﮧ آنــے!

ای جآن رآ زندگآنــے!

جآحت مآ، عفو است و مهربآنــے.

الـہـے!

مے بینــے و می دآنــے و برآوردن مے توآنــے!

الـہـے!

عمر بر بآد ڪـردم ، و بر تنِ خود بیدآد ڪـردم.

گفتی و فرمآن نڪـردم. درمآندم و درمآن نڪـردم.

الـہـے!

با غم و حسرتم! و بــے تو بتم و بــے حیرتم!

در زندآن محنتم! بسته ے مشیّتم!

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿