مرا کسی نساخت، خدا ساخت،
   گلچين موضوعي سخنان بينظير دكتر علي شريعتي در مورد مسئلي مانند: انسان - زن - خواستن و ...



 نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.

 کسم خدا
بود،

 کس بی کسان.

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و


در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راهمرا کسی

نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.

 کسم خدا بود، کس بی
کسان

 
مرا کسی نساخت، خدا ساخت،

 نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.

کسم
خدا بود،

 کس بی کسان.

 در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب
شدم و در هوای دوست

داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از
دانش طعامم دادند و از

شعر شرابم نوشان
مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی

نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر
غنی گشتم و از چشمه

ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر
برداشتم و در بالای غرور

قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر
نوازشم کردند تا :

 حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و
بهانه زیستنم!دند و از

مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم
و زیبایی عشقم شد و

بهانه زیستنم!
ان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در

هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور
قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا :

حقیقت دینم
شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! رفتنم

خیر حیاتم


شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم!

( هبوط در کویر )

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خوشش را سخت بر گلویم بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

دکتر علی شریعتی


هنر من و بزرگترین هنر من:

فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.

 هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟

هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟

می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟

اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟

تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.

می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! 

   « دکترعلی شریعتی »


شریعتی

هميشه از آن جاهايي كه غالباً هيچ كس انتظار بعثت يك روح، يك استعداد و يك نبوغ را ندارد، كسي مي آمده و كاري ميكرده و مسير تاريخ را تغيير مي داده . دکتر علی شریعتی


در مملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد، هيچ حرفي را باور نكنيد . دکتر علی شریعتی


سرنوشت كار خودش را مي كند و ما ابزار نا آگاه اوييم . دکتر علی شریعتی


آنجا كه سخن از حقيقت است ، بحث از واقعيت بي جاست . دکتر علی شریعتی


دلهره زنده ماندن ، زندگي را از ياد ميبرد . دکتر علی شریعتی


هر كس آن چنان كه در بيداري است ، خواب مي بيند . دکتر علی شریعتی


مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟ تا مي تواني خر باش تا خوش باشي. دکتر علی شریعتی


امروز گرسنگي فكر ، از گرسنگي نان فاجعه انگيزتر است . دکتر علی شریعتی


پيش از آنكه بينديشي تا چه بگويي؟ بينديش كه چه ميگويم؟ دکتر علی شریعتی


براي خوشبخت بودن ، به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن ! دکتر علی شریعتی


آنها كه مي دانند چگونه بايد مرد، مي دانستند كه چگونه بايد زيست ؟ دکتر علی شریعتی


همه بدبختي هاي ما ناشي از اين است كه نسل كهنه ي ما به تحجر مبتلا است و نسل جديد به هيچ و پوچ . دکتر علی شریعتی


هر گز از ظلم نناليده ام و از خصم نهراسيده ام و از شكست نوميد نشده ام ، اما از اين كلمه شوم "مصلحت" ، دلم را سخت به درد آورده بود . دکتر علی شریعتی


هيچ كس دنيا را آن چنان كه هست نمي بيند، بلكه هر كس دنيا را آن چنان كه خودش هست مي بيند.دکتر علی شریعتی

 

مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد دکتر علی شریعتی

 

ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را می‌سازند که بسوزد ولی معلم می‌سوزد که بسازد.دکتر علی شریعتی


 از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.دکتر علی شریعتی

 
 اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند.دکتر علی شریعتی
 
 

 در شگفتم سلام آغاز ديدار است، ولي در نماز پايان است. شايد اين بدين معني است که پايان نماز آغاز ديدار است.دکتر علی شریعتی
 

نمي دانم پس ز مرگم چه خواهد شد- نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت- ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد- گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازي گوش- و او يک ريز و پي در پي دم و بازدم گرم خويش را- در گلويم سخت بفشارد- وخواب خوفتگان خفته را آشفته تر سازد- بدين سان بشکند دائم- سکوت مرگبارم را.دکتر علی شریعتی

 

دوستدار هنرمندانی بوده‌ام که به جای خاتمکاری و کاشیکاری‌های ظریف و آرایش‌های رقیق و نازک‌کارانه، وقار کوهستان‌های لجوج و خشم طوفان‌های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشت‌های دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساخته‌اند.دکتر علی شریعتی


بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن.دکتر علی شریعتی


سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.دکتر علی شریعتی
 

در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح که سیاهی شب همه جا را فراگرفته‌است که افسونگران چیره دست در گره‌ها می‌دمند و دوستان دشمن کام.دکتر علی شریعتی
 

نه، من هرگز نمی نالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ می خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت می کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است.دکتر علی شریعتی
 

آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت...«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می گیرد!...دکتر علی شریعتی
 

قلم تتم من است؛ قلم تتم ماست ،به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند؛ به رشه ی خونی که اززبانش می تراود سوگند؛ به زجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،که تتم مقدسم را نمی فروشم ؛به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ؛چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم ،انگشتانم را بند بند می برم ،سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم...دکتر علی شریعتی
  

برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پرورده هایش را دید و شناخت .دکتر علی شریعتی
 

در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.دکتر علی شریعتی
آگاهی "نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.دکتر علی شریعتی
 

در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا می کند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد.دکتر علی شریعتی
 

کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه می رود.دکتر علی شریعتی
 
 
به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق ... آدم با غرور میتازد ... با دروغ می بازد و با عشق میمیرد.دکتر علی شریعتی
 

میوه‌های گوارا و معطر تاریخ، انسان‌هایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کرده‌اند.دکتر علی شریعتی
 

 آنان که به هر ذلتی تن می‌دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.دکتر علی شریعتی
 

از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.دکتر علی شریعتی
 

اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هر جا که می‌خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.دکتر علی شریعتی
 

مردن هم همچون زیستن بهانه‌ای می‌خواهد.دکتر علی شریعتی
 

 هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کرده‌است.دکتر علی شریعتی
 

خدایا، عقیده مرا از دست عقده‌ام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیدة مخالف ارزانی کن.» «خدایا، به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!» «خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.» «خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست...از کتاب نیایش دکتر علی شریعتی
 
 
 ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.دکتر علی شریعتی
 

 ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را.دکتر علی شریعتی
 
 
همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات‏، لحظه‌ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت‏، عصیان و تفکر بر سعادت‏، آرامش و لذت اندکی تردید داشته‌اند....دکتر علی شریعتی
  

اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد، و عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود، اصلاحی، ثواب داشته باشد....دکتر علی شریعتی
 

همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برامده از دل ...دکتر علی شریعتی
 

وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟ تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي دکتر علی شریعتی
 
 
 
عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند. دکتر علی شریعتی

 

نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست دکتر علی شریعتی

 

 ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند . که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد . که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم . دکتر علی شریعتی

 

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان . دکتر علی شریعتی

 

اینک من همه اینها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یک جا به دست شما می سپارم با آنها هر کاری که می خواهی بکن..... دکتر علی شریعتی



ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است........ دکتر علی شریعتی

 


ملت ما مسخ می شود و غدیر ما می خشکد و برج های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارت بی دفاع مانده است. دکتر علی شریعتی

 


بغض هزارها درد مجال سخنم نمی دهد و سرپرستی و تربیت همه این عزیزتر از کودکانم را به تو می سپارم و تو را به خدا و ........ خود در انتظار هر چه خدا بخواهد. » دکتر علی شریعتی

 

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی

 

دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. دکتر علی شریعتی
 


ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. دکتر علی شریعتی
 


عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی
 


اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. دکتر علی شریعتی
 


خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. دکتر علی شریعتی
 


قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. دکتر علی شریعتی
 


مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. دکتر علی شریعتی


استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.دکتر علی شریعتی

 

شما :

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
دکتر علی شریعتی

 
 
كوير! كوير نه تنها نيستان من و ماست كه نيستان ملت ماست و روح و انديشه و عرفان و ادب و بينش و زندگي و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. دکتر علی شریعتی

 
 
روحي كه هم معني دوست داشتن را مي فهمد و هم زيبايي اشك را ،هم مي جنگد و هم مي داندكه سر بر زانوي مهربان او نهادن ودر زير دستهاي نوازشگرش -كه دو مسيح خاموش اند- لذت تسليم رام بودن ، از شكوه آدمي نمي كاهد!دکتر علی شریعتی

 

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.دکتر علی شریعتی

 

تصویر همه از یک زندگى مطلوب و یک دنیاى ایده آل بیشک یکى نیست. اما با اینهمه مقولات و مفاهیم معینى در طول تاریخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدى که دیگر بعنوان مفاهیمى مقدس در فرهنگ سیاسى توده مردم در سراسر جهان جاى گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر این شاخص ها قرار دارند.تمام مبارزات طبقاتی در تاریخ بشری بر همین مبنا بوده و هست...دکتر علی شریعتی

 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم دکتر علی شریعتی

 

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند. دکتر علی شریعتی


و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛
عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
ودر قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد;سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده
و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در
قلب مالامال از درد...! و این, رنج است دکتر علی شریعتی



زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی.... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب
حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...... دکتر علی شریعتی


عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . دکتر علی شریعتی



اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسنددکتر علی شریعتی



آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش دکتر علی شریعتی



هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟ دکتر علی شریعتی



دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم  دکتر علی شریعتی


هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند دکتر علی شریعتی


 دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،آدمی را همواره در پی گم شده اش،ملتهبانه به هر سو می کشاند . دکتر علی شریعتی

 

از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید دکتر علی شریعتی

 

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد . دکتر علی شریعتی

 

من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ دکتر علی شریعتی


اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است. دکتر علی شریعتی

 

ساعتها را بگذارید بخوابند ، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست .دکتر علی شریعتی

 

 وبلاگ جملات حکیمانه


مطالب مرتبط:
علی شریعتی کیست؟

معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

"در آغاز هیچ نبود،کلمه بود،و آن کلمه خدا بود".

و"کلمه"،بی زبانی که بخواندش،و بی"اندیشه "ای که بداندش،چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با"نبودن" چگونه می توان "بودن"؟

و خدا بود،و با او،عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرف هایی هست برای "گفتن"،

که اگر گوشی نبود،نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای " نگفتن "؛

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن"فرود نمیآورند.

حرف هایی شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد،

حرف های بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش،هر یک،انفجاری را به بند کشیده اند؛

کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند...

اینان همواره در جستجوی "مخاطب" خویشند،

اگر یافتند،یافته می شوند...

و در صمیم "وجدان" او ،آرام می گیرند،

و اگر مخاطب خویش را نیافتند،نیستند،

و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می کشند و،دمادم،حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند.

و خدا،برای نگفتن حرف های بسیار داشت،

که در بی کرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست "مخاطب" او باشد؟

هر کسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هر کسی دو تا است و خدا یکی بود.

هر کسی، به اندازه ای که احساسش می کنند ، "هست".

هر کسی را نه بدانگونه که "هست"، احساسش می کنند،

بدانگونه که "احساسش" می کنند ،هست.

و کلمه،در جهانی که فهمش نمی کند،، "عدمی" است  که "وجود خویش" را حس می کند،و یا "وجودی"  که    "عدم خویش" را.

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه خدا بود

و خدا آفریدگار بود

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

دکتر شریعتی

خدايا به من زيستني عطا کن، که در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردني عطا کن که بربيهودگيش سوگوار نباشم . براي اينکه هر کس آنچنان مي ميرد که زندگي مي کند. خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .خدايا رحمتي کن تا ايمان ، نان ونام برايم نياورد ، قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم ، تا از آنهايي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار مي کنند ، نه از آنهايي که پول دين مي گيرند و براي دنيا کار مي کنند . دکتر علی شریعتی

وبلاگ جملات حکیمانه

مجموعه مقالاتی در باب زن و ادبیات       

مجموعه مقالاتی در باب زن و ادبیات                                    

چرا خواب زن چپ است؟ / فریب دادن خواننده برایم جذابیت دارد / مصاحبه با شیوا ارسطویی و شیدا محمدی / یادنامه جانپا لاهیری / غاده السمان و دغدغه های شاعری یک زن عرب / نزار قبانی شاعر عشق و زن / چهره های آشنای بعد از فروغ /  بنیان های فمینیسم در جهان / چرا شاعران زن کم شمارند؟ / آشنایی با سیلویا پلات و آثارش / برگزیده شعر زنان جهان از جمله شیمبورسکا ، انا آخماتوا ، مری الیور ، مارگوت بیگل ، لیندا هوگان ، آنا ماریا ارتزه و.....

ادامه مطلب

موسیقی

 

و

موسیقی اصیل ایرانی

 

 

  •  لطفا ببینید ، بخوانید و بشنوید:

 

260 دیوان از شاعران عرب (برای دانلود)

در این بخش، 260 عنوان کتاب به زبان عربی و به صورت فایل pdf برای دریافت در اختیار شما قرار دارد. غالب این آثار مجموعه دواوین شاعران کهن و معاصرعرب است. در این میان، دیوان شاعران قرون گذشته از جمله؛ متنبی، ابوالعلاء معری، ابوهلال عسکری، امرو القیس، بشار بن برد، صاحب بن عباد، فرزدق، شریف رضی و... مجموعه ای منحصر به فرد را گرد آورده است. از میان شاعران معاصر عرب نیز دفتر اشعار و مجموعه سروده های شاعرانی چون ادونیس، احمد مطر، محمود درویش، سعادالصباح، سمیح القاسم، غاده السمان، نازک الملائکه، نزار قبانی و ... در این مجموعه نفیس به چشم می خورد. در کنار همه این آثار، برگزیده شعر شاعرانی از عراق، مغرب، سوریه، مصر و... بر غنای این مجموعه افزوده است. بخشی از کتاب های این مجموعه نیز به ترجمه معروف ترین آثار ادبی جهان اختصاص دارد.  در این میان ترجمه عربی اشعار کسانی چون ازراپاوند، اکتاویوپاز، پابلو نرودا، گارسیا لورکا، ویلیام شکسپیر، تی اس الیوت، بودلر و .... به چشم می خورد...

لیلـی و مجـنون، خسرو و شیرین، هفت گنبد، مخزن الاسرار

نظامی گنجوی از بزرگترین شاعران قرن ششم هجری و از معاصران عطار و خاقانی است. وی را با پنج اثر جاویدانی که تحت عنوان پنج گنج از خود به یادگار گذاشته است می شناسیم. این پنج مثنوی ماندگار عبارتند از : لیلـی و مجـنون، خسرو و شیرین، هفت گنبد، مخزن الاسرار و اسکندر نامه. شعرخاقانی و نظامی از جهت سبک دارای ویژگی ها و مشابهت هایی است که این دو شاعر بلند پایه را در سبکی مشخص به نام سبک آذربایجانی قرار داده است. از میان پنج منظومه نامی او دو منظومه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین را در این بخش تقدیم می داریم:

 

         پنج گنج نظامی

برای دریافت دو منظومه لیلـی و مجـنون و خسرو و شیرین روی تصاویر یا اسامی کتاب ها کلیک کنید. دو اثر ارزشمند فوق به صورت فایل PDF (زیپ شده) به ترتیب با حجم (834kb) و (1452kb) برای دانلود در اختیار شما قرار دارد.


  • شناختنامه حکیم نظامی و دیگر بخش های خمسه او را از اینجا بخواهید.

ترانه تاریک

تحلیل ساختاری شعری از احمد شاملو

محمدحسین بهرامیان

 



 

  • ترانه تاریک

بر زمینه سربی صبح

 سوار

           خاموش ایستاده است

 و یال بلند اسبش در باد

                 پریشان می شود
 

خدایا خدایا

سواران نباید ایستاده باشند

هنگامی كه                              

           حادثه اخطار می شود. 

 

 ***

 

كنار پرچین سوخته

 دختر

           خاموش ایستاده است

 و دامن نازكش در باد

                    تكان می خورد

 

خدایا خدایا

دختران نباید خاموش بمانند!

هنگامی که مردان

          - نومید و خسته -

                         پیر می شوند !

 



پیش درآمد:

 نیما با طرح موضوع فرم در شعر امروز ، شعر را نه به عنوان پاره ای از اجزاء غیر مسؤول بلكه به مانند ساختمانی واحد تصور نمود كه اجزاء این ساختمان به نوعی ارتباط عرضی ، طولی و حتی تو در تو با هم دارند . بعد از نیما ، فرم و ساختمان شعر مورد توجه شاعران و منتقدین واقع شد و از زوایای مختلف مورد كنكاش و دقت نظر قرار گرفت . یدالله رؤیایی در اشعار و نوشته های خود به تكمیل موضوع مورد بحث همت گماشت . از دیدگاه رؤیایی ، شعر نظامی است كه اجزاء آن هدف واحدی را دنبال می كنند . امكان افزودن یا كاستن اجزاء وجود ندارد و حتی تغییر در نگارش یك كلمه ، یك حرف یا نوع تلفظ آن كل ساختمان شعر را دچار آشوب می كند . البته این تعریف كه برگرفته از فرمالیسم و شكل گرایی روس و تحت تأثیر نوشته‌های یاكوبسن ، شكلوفسكی و دیگران بود با ظهور عرصه های جدید پسا ساختار گرایی از شالوده فرو ریخت و در شكل دیگر یا یك بی شكلی مضاعف تغییر هویت داد .


شاملو ، آموخته های خود از نیما را با گریز از وزن در شكلی نوین ارائه نمود . نگاه خاص این اشعار به كلمه ، زبان ، فرم ، موسیقی و اصولا چینش كلمات ، و توالی و ترتیب ارگانیك اجزاء شعر ، او را در ردیف شاعران ساختگرا قرار داد . اگر چه توجهات خاص شاعر به محتوا و وجوه معنایی شعر ( حداقل در برخی از معروفترین اشعار او ) این مسأله را مورد تردید قرار می دهد .
از میان تمام تكنیكهای بیانی و فنون زبان كه ساخت را در شعر شاملو تضمین می كند موارد بسیاری قابل ذكر است كه خصوصا قرینه سازی های ساختاری كمابیش در بسیاری از  اشعار او دیده می شود . شاعر برای حفظ تعادل اجزاء در شعر ، ابتدا به روایت روی می آورد . حداقل ارزش روایت این است كه شاعر را از پراكنده گویی و استفاده از اجزاء نامتحد در شعر دور می كند . رضا براهنی در خطاب به پروانه ها  نوع روایت ساده و تاریخمند در اشعار شاملو را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه شاملو در آنجا كه به روایتهای صرف روی آورده و خط سیر محتوا در شعر را دنبال می كند از زوایای پنهان زبان و كشف آن دقایق اسرار آمیز دور مانده و كلامی معنا سالار را ارائه می كند كه بی توجهی یا كم توجهی او به زبان ، كلام او را در حد كلامی معمول و منثور افول می دهد .
شاملو آنگاه كه به كلمه و زبان و ساختمان شعر حداقل درحد قرینه سازی های معمول توجه خاص مبذول می دارد و از طرفی آنجا كه به شكستن روایتهای یك رویه مبادرت می ورزد به مفهوم و جوهره شعر نزدیك و نزدیكتر می‌شود. موسیقی درونی و در شكل روان تر آن موسیقی جویباری ، آهنگی موزون را به بافت كلمات تزریق می كند . باستانگرایی و برخی دیگر از تدابیر و شگردهای بیانی فخامت كلام او را تضمین می كند.

شكل برجسته ای از قرینه سازی و استفاده دقیق از موسیقی و هارمونی كلمات در شعرترانه تاریك دیده می شود كه این شعر را در ردیف اشعار قابل تأمل شاملو قرار می دهد .

 در این مختصر به تحلیل ساختاری شعر می‌پردازیم :

ـ شعر از دو بخش تشكیل شده است و در حقیقت هر بخش نیز از دو بند مجزا شكل یافته است . جزء اول شعر 9 سطر و جزء دوم نیز با قدری تسامح در سطر آخر ، 9 سطر می باشد .
ـ نیمه اول و نیمه دوم شعر را بار دیگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه دیداری از نظر می گذرانیم .

ـ نیمه اول و نیمه دوم شعر را بار دیگر مورد مطالعه قرار داده و تعامل و تقابل اجزاء را حداقل از وجوه دیداری از نظر می گذرانیم .

فضای سربی و خاكستری رنگ سطر اول ] بر زمینه سربی صبح [ قرینه ای در بخش دوم دارد : فضایی سوخته و خاكستری با تعبیر ] كنار پرچین سوخته [ . استفاده‌ی دقیق از كلمه‌ی زمینه ( زمین + ه ) / صبح / پشت پرچین / در دو سطر مجزا و در حد ایجاز به بیان زمان و مكان پرداخته و در ساده ترین شكل ممكن به فضاسازی می پردازند . كلمه‌ی باد در سطور بعد ، این فضاسازی را كامل تر می كند .

ـ صبح ابتدای زندگی ، سرزندگی و تلاش است. سوار چونان یك طلوع سرخ بر زمینه سربی رنگ افق می درخشد و بعد از اخطار حادثه ، واژه واژه می رود تا در آخرین سطرهای شعر به غروبی ناخواسته تن در دهد ؛ غروبی كه حكایت از نومیدی و خستگی و پیری دارد . شاعر بعد از خاتمه شعر و در نوعی قرینه سازی و چینش كلمات ، گوشزد می كند كه ? اخطار حادثه چیزی جز  نومید ، خسته و پیر شدن مردان نیست ؛ اخطار حادثه ای عظیم كه باید همه دختران را به شیون و سوگ و فریاد وادارد .شاید این شعر مرثیه پیری شاعر باشد كه باید از گلوی همه دختران جهان فریاد شود .
ـ كلمه سوار با توجه به روند شكل پذیری شعر ، معادل كلمه دختر در قسمت دوم شعر است . وزش باد یا خنكای نسیم صبحگاهی ، یال بلند اسب را پریشان می كند آن گونه كه گوشه دامن دختر را به رقص و تكان وا می‌دارد. پریشان می شود و تكان می خورد علاوه برای زیبایی و هماهنگی های صوری ، شكل جدیدی از قافیه را ارائه می كند كه در توازن شعر سهم بسزایی دارد .

ـ سوار ، در سیاهه‌ی كلمات و در سپید خوانی متن شاید مردی است صبور ، چابك و قهرمان كه وظیفه او دفاع از حریم قبیله و ایل است ، آنهم در آن زمان كه دشمن آرامش ایل را بهم ریخته است . مرد در این جدال ناخواسته وظیفه ای جز دفاع از حریم ایل ندارد ، حادثه ، طبل جنگ را به نشانه اخطار می كوبد پس سوار نباید ایستاده باشد همان سواری كه در چند سطر پیش با صلابت تمام ، بر زمینه‌ی سربی صبح ایستاده است . اسطوره ها محل تجلی مبارزه انسان و زمان اند . دشمن فرضی در این شعر شاید همان زمان و سرنوشتی باشد كه پیری و مرگ را اخطار می كند .
در قسمت اول شعر دوبار از فعل  ایستاده است  استفاده می شود كه دو معنای كاملا متفاوت و حتی متضاد را ارائه می كند : این فعل در بند اول به  ایستادگی ، مقاومت وصلابت اشاره دارد و در  بند دوم  به خمودگی ، تعلل و بر پانخاستن برای دفاع .

ـ برداشت ما با توجه هماهنگی اجزاء و رویكرد اجتماعی شعر این است كه این شعر در واقع باز نمود نقش زن و مرد در یك زندگی ایلی و قبیله ای است .
زن و مرد در یك توازن اجتماعی ، وظایف متفاوتی را به عهده دارند . این توازن كه از نوع خاص قرینه سازی شعر استنباط می شود ، از برابری حقوق زن و مرد در جامعه ای ایلی حكایت دارد . دو جزء شعر ، دو جزء از وجود یعنی زن و مرد را به تصویر می كشد كه هر دو یك شعر را بوجود آورده اند ؛ تأمل بر انگیزترین شعر هستی را . مرد حماسه می آفریند و زن عاشقانه دوست می دارد. حماسه و غنا زیرساخت این اثر را شكل می دهد . حماسه در بخش اول شعر و غنا در بخش دوم شعر نمودی كاملا آشكار دارد . نوع استفاده از كلمات در زبان شاملو به هر شكل به كلام او حال و هوایی حماسی می دهد . بی تردید  عاشقانه ها نیز در بطن همین فضای  حماسی شكل         می گیرند .
ـ دقت نظر شاعر در انتخاب كلمات خصوصا كلمه پَرچین ( كه شاید دامن پُر چین دختر را  در سطور بعد فریاد می آورد ) ، كلمه‌ی زمینه ، سربی ، صبح ، سوخته ، خاموش و? قابل تأمل است . در شعر ، پارادوكسی هایی جریان دارد كه تلفیقی از عشق و حماسه ، مرگ و زندگی ، تولد و مرگ ، جوانی و پیری ، ایستادن و نه ایستادن ، خاموش ماندن و فریاد زدن ، خاموش ماندن و سوختن است . با این توضیح ، استفاده‌ی دقیق و دوگانه از كلمه‌ی خاموش و ایهام زیبایی كه در این كلمه نهفته است آشكار می شود . خاموش در سطر ] سوار خاموش ایستاده است
[ سكوتی همراه با تأمل و تفكر را به تصویر می كشد . ایستادن چنانكه گفته شد در اینجا نمودی از ایستادگی و صلابت است و خاموش نیز در معنای مثبت خود،  سكوتی تفكر آمیز را افاده می كند . خاموش ایستادنِ دختر در قسمت دوم شعر ] دختر خاموش ایستاده است[ نیز نوعی تأمل ، متانت و وقار زنانه را انعكاس می دهد . با توجه به كلمه‌ی سوخته در سطر اول ]كنار پرچین سوخته [ كلمه‌ی خاموش در معنای دوم خود یعنی آتشی خاموش بكار رفته و در هیأت خاكستری سرد ، در وجود دختر به تصویر كشیده است ؛ خاكستری كه در شیون و سوگیاد مردان باید از زبان دخترك شعله بكشد و فریاد شود .

ـ بر زمینه سربی صبح تصویری است عینی كه انعكاس دهنده ذهن سوار است و نمادی از آرامش قبل از توفان و كنار پر چین سوخته نمادی از درون سوخته و خاكستری رنگ وجود دختر بعد از اخطار حادثه و آتش افروزی آشكار در شعر .

ـ شاید تصور ارتباط بین كلمات سرب و خاموش با توجه به سابقه‌ی ذهنی آن در ادبیات كلاسیك و اینكه سرب در گوش ریختن كنایه از سكوت و نشنیدن بوده است ، نوعی نگاه سنتی به شعر باشد. اما از آنجا كه شعر در پارادوكسی دیگر در برزخ سنت و مدرنیسم معلق است و از طرفی با توجه به شناختی كه از وجوه باستانگرایانه و
 
آركاییك اشعار شاملو داریم ، مراعات این نظیر چندان دور از ذهن نمی نماید. نوع قرینه سازی در این شعر حتی ما را به یاد معادل یابی ها و قرینه سازی های نقاشی سنتی و تذهیب و كاشیكاری و معماری ایرانی ـ اسلامی می اندازد .

ـ شاعر برای شعر یاد شده نام  ترانه‌ی تاریك را بر می گزیند كه با توجه به آنچه گفته شد ارتباط كاملا آشكاری با اجزاء ، كلمات و درونمایه شعر دارد . شعر تلفیقی از رنگ و صدا ( و سكوت) است و ترانه‌ی تاریك در یك حسامیزی آشكار و زیبا ، در واقع براعت استهلالی است بر كل شعر ؛ نامی زیبا كه در بر گیرنده تمام مفاد شعر است ؛ تركیبی دوگانه ، از دو دنیای ناهمگون كه یادآور بسیاری از پارادوكس  های موجود در بطن شعر است .

 
 و نكته آخر اینكه ، این نكته آخر در تحلیل این شعر نیست . شعر یاد شده از زوایای مختلف قابل بحث و بررسی است چرا كه بی گمان شاملو در زیرساختهای شعر خود جوانب جامعه شناختی ،‌روانشناختی و فلسفی اثر را مد نظر داشته آنچنانكه بر وجوه زبانی و زیباشناسانه كلام نیز توجه تمام دارد . كنكاش مباحث یاد شده ، مجالی بیش از این می طلبد . كشف عرصه های تازه در حوزه شعر امروز ، حتی اگر به تصور بسیاری از منتقدان و شاعران آوانگارد ، گرد كهنگی را بر اشعار شاملو نشانده باشد اما نكات و ظرایفی در شعر او وجود دارد كه نیاز به تحلیل و بازیافت چندباره دارد ؛ چرا كه شعر او نتیجه سالها تأمل و زندگی در شعر و كلمات است .