تقدیم به شادترین بهانه زندگی
ديشب شب رؤياي تو بود و تو نبودي![]()
با من يله يلداي تو بود و تو نبودي
دل زير لب آهسته تمناي تو ميكرد
بر لب همه نجواي تو بود و تو نبودي
ديشب كه شب از آيينهي ماه گل انداخت
گل سايهي سيماي تو بود و تو نبودي
در باغ نظر مردم بينايي چشمم
مشتاق تماشاي تو بود و تو نبودي
ديشب نفس باغچه در سايهي مهتاب
خوش بو ز غزلهاي تو بود و تو نبودي
بالندهتر از بال بلنداي خيالم
كوتاهي بالاي تو بود و تو نبودي
ديشب چمن خواب من از بوي تو آشفت
خرم گل من جاي تو بود و تو نبودي
با من همه جا همسفر و همسر و همسير
انديشهي پوياي تو بود و تو نبودي
ديشب ز لب چشمه صداي تو شنيدم
در گوش من آواي تو بود و تو نبودي
گفتي كه غزال غزل زخمي عشقم
دل و.سعت صحراي تو بود و تو نبودي
ديشب من و ياد تو غريبانه نخفتيم
در سر همه سوداي تو بود و تو نبودي
بر موج جنون كشتي سرگشتهي جانم
طوفاني درياي تو بود و تو نبودي
ديشب لبم از سوز سخنهاي تو ميسوخت
در من همه غوغاي تو بود و تو نبودي
دل آتش ني از سفر سوختن آورد
آتش همه از ناي تو بود و تو نبودي![]()
![]()
این وبلاگ با توجه به عنوان پایان نامه نویسنده طراحی و تنظیم شده است.